முதல் 200 வரிகள்.
خب، بریم
همونطور که میدونید، جین و مایکل داشتن آمادهی ازدواج میشدن
و قرار بود عروسی تو خونهی جین باشه، اما خونه رو آب برداشت
برای همین روخلیو خونهشون رو توی لوکیشنِ فیلمبرداری سریالِ خودش دوباره ساخت
عجب پدری، نه؟
متأسفانه اوضاع اونقدرا هم
برای جین و پترا گلوبلبل نبود
آخه آنژکا، خواهر دوقلوی پترا، پیداش شد
و شروع کرد به دردسر درست کردن برای جین
و پترا هم برای محافظت از اون دروغ گفت
خواهرم گفت اون آگهی رو نداده، منم باورش میکنم
و اینجوری شد که جین حسابی شوکه شد
دیگه لازم نیست بهخاطر من دروغ بگی
من هیچ حرفی با تو ندارم
اوه، و اگه بخوایم از فامیلهای مشکوک بگیم
مامانِ رافائل همون رئیس خلافکارها بود که به «موتر» معروفه
اوه، و برادرِ گمشدهاش درک هم پیداش شد
و رافائل رو فریب داد تا با استفاده از رانتِ اطلاعاتی پول دربیاره
و حالا داشت ازش باجگیری میکرد
تا مدیریتِ هتلِ بغلی رو بگیره
هتل فِرویک رو به قیمت یک دلار به من میفروشی
وگرنه بهخاطر معامله با رانت، تحویلِ پلیس فدرال میدمت
میدونم! خیلی خُلوچله، نه؟
بگذریم، جین به مایکل گفت و مایکل هم خواست کمک کنه
فقط مشکل اینجا بود که شغلِ کارآگاهیش رو از دست داد
برای همین رفت سراغِ همکار سابقش، سوزانا
درک روول بدجوری دستش کثیفه و من براش مدرک دارم
و حق با مایکل بود، چون این اتفاق افتاد
تا آخر هفته هتلِ فِرویک مالِ ماست
و اینجوری شد که رفقا، رسیدیم به جایی که داستان تموم شده بود
جین گلوریانا ویانوئوا هیچوقت فراموش نمیکرد
لحظهای رو که برای اولین بار اونو دید
مردی که سرنوشتش این بود که بشه
سرگرمکنندهی موردعلاقهی پسرش توی جشنهای تولد
این یارو معرکهست
میدونم. بابی بهترینه. فامیلیش چیه؟
داشتیم فکر میکردیم برای تولد متئو رزروِش کنیم
فامیلی نداره. مثلِ بیانسه است
چطوری میشه باهاش تماس گرفت؟
بلا هم کشتهمردشه. همینجا باهاش حرف بزن
وقتِ بابی از ماهها قبل پر میشه
تولد متئو و بلا کی هست؟
چهاردهم مِی. چهاردهم مِی
اوه، پس داشتین به رزرو کردنش فکر میکردین؟
نه، من... راستش دارم فکر میکنم
یه شعبدهباز یا دلقک شاید بهتر باشه
لازم به ذکره که جین به بازیِ منصفانه اعتقاد داشت
اوه، ابداً، اصلاً راه نداره
اما به تلافی کردن هم اعتقاد داشت
ونسا، اون برندی نیست که داره میره سمت پارکینگ؟
بابی، من طرفدار پروپاقرصتم. میخوام رزرو کنم
برنامهت رو برای شنبه، چهاردهم مِی
و میتونم بیعانه رو همین امروز بهت بدم
میشه بهش حق نداد؟
اولین تولدِ یه بچه خیلی اتفاق مهمیه
که ما رو میرسونه به اینجا، یعنی همین حالا
مادربزرگ، بادکنکها با شما. مامان، غذاها
لباسش رو گرفتم. مایکل تو هم داری گیفتهای مهمونی رو آماده میکنی
یادت باشه... بذارش توی وسایل تولد متئو
نه توی وسایل عروسی. اوه، درسته
جین دو تا مهمونی بزرگ در پیش داره
درسته. مامان، عروسی. ازت میخوام لیستِ مهمونها رو بهروز کنی
مطمئن شدی که ساقدوشات کتوشلوار دارن؟
آره. دارن
خب، خوبه. خیالم راحته
اوه عزیزم. منتظره که یه اتفاق بد بیفته
اوه، لعنتی
یه ایمیل از پروفسور دانلدسون اومده. بازخوردِ رمانِ کوتاهم
بفرمایید، شروع شد
خوشش اومده. چی؟
میگه، عینِ جملهش اینه: «خیلی خوبه.»
«تأیید شد که سالِ دیگه تبدیل به پایاننامهت بشه.»
دربارهی چند تا تغییر جزئیِ لحظهآخری حضوری صحبت میکنیم
اوه! یادم انداختی
توی استخر با زنی آشنا شدم که توی کار انتشاراته
اوه، واقعاً؟
کارتش رو یه جایی همینجاها دارم
اگه جین خیلی مشتاق به نظر نمیرسه
بهخاطر اینه که این اولین بار نیست که
آلبا پیشنهاد میده که اونو
به کسی که توی کار انتشاراته معرفی کنه
پس شما توی کار انتشارات هستین؟
یه جورایی
من توی کتابفروشی «بارنز اند نوبل» کار میکنم
مادربزرگت میگه خیلی بااستعدادی
اگه چیزی چاپ کردی، میارمش همون جلوی ویترین
مادربزرگت میگه خیلی بااستعدادی
اگه گذرت به بلفاست افتاد
امیدوارم به کتابخونه سر بزنی و یه دیداری با هم داشته باشیم
مادربزرگت گفت... که خیلی بااستعدادم. آره
و شما یه نویسندهی برندهی جایزه هستین؟ بله دیگه
داستانِ تخیلیم دربارهی سریال «فول هاوس» رأی آورد
جزو ده تای برترِ دستهی طنزهای دههی نود
و حالا هر چی نوشته بودم به حقیقت پیوسته
ایناهاش
«بورلی فلورس، نایبرئیسِ...»
«سایمون اند شوستر»؟
مادربزرگ، داری شوخی میکنی؟ اون توی انتشارات کار میکنه؟ همینو گفتم دیگه
و گفت که نوشتههای منو میخونه؟ آره
وای خدای من. میدونی این یعنی چی؟
آره. آره، آره
بدم میاد بزمتون رو بهم بزنم ولی باید برم. اون کارِ رو دارم
درسته. موفق باشی. ممنون
کدوم کار؟
موفق باشی برای چی؟ اوه، بیخیال
جین؟ اینو دیدی؟
از طرف پتراست؟
چی؟
تو به عروسیِ من نمیای؟
معلومه که نه. جدی میگی؟
ما با هم دعوا داریم. دقیقاً
وقتی دو نفر با هم دعوا دارن و یک نفر انقدر واضح اشتباه کرده
مثل تو، اونی که انقدر واضح اشتباه کرده عذرخواهی میکنه
متأسفم
از صمیمِ قلب. واقعاً. واقعاً معذرت میخوام
واقعاً هستم
صادقانه میگم
چرا دربارهی خواهرت به من دروغ گفتی؟
سرِ اون قضیهی روزِ مادر
یه جورایی حس میکردم کم آوردم
در مقایسه با تو، و
فقط نمیخواستم تو همیشه حق باهات باشه
این یه مسابقه نیست
گاهی ممکنه شبیه مسابقه به نظر بیاد
درکت میکنم
خب، حالا نوبتِ اینه که بپرسی
آیا کاری هست که بتونی برای بهتر شدن اوضاع انجام بدی یا نه
آره، آره
چیکار میتونم بکنم تا اوضاع بهتر شه؟
میتونی خواهرت رو از من دور نگه داری
شاید بتونم منتقلش کنم
از رستوران به بخشِ خانهداری؟
ایدهی خوبیه
حالا، دلم میخواد توی نیومدن به عروسیم تجدیدنظر کنی
چون تو مادرِ خواهرهای ناتنیِ پسرمی
و این ما رو فامیل میکنه
و فامیل هم همیشه توی مراسمها شرکت میکنه
این یه عملیاتِ خانوادگیه. باید هم باشه
درک داره برای مامانش کار میکنه
اون اصلاً اون موقعی که گفت، توی قایق نبود. مطمئنم
یه مدتیه ندیدمش
من دیگه توی نیروی پلیس نیستم. نمیتونم حکم بگیرم
اما تو میتونی
شاید جین برای همین داشت براش آرزوی موفقیت میکرد
ما به ریزِ مکالمات و ایمیلها نیاز داریم
مایکل. من
من مرخصی گرفتم تا از این پرونده دور باشم
اتفاقی که اون شبِ مرگِ «سین روسترو» افتاد
خیلی آسیبزا بود
آره، واقعاً. شوخی نیست
میدونم. ولی باور کن اگه راه دیگهای بود
اصلاً ازت نمیخواستم
بهش فکر میکنم
به اندازهی کافی فکر کردی. وقتت تمومه
هتلم رو میخوام
مگه اینکه زندان رو ترجیح بدی؟
نه. انتخابِ خوبیه
ولی نمیتونم همینجوری یه ملکِ چند میلیون دلاری رو تقدیمت کنم
باشه؟ کاغذبازی داره
و باید یه داستانی برای حسابدارهام سر هم کنم
ساعت وقت داری ۴۸
بیا تو
سلام
پسرِ تقریباً متولدم چطوره؟ ماچ
خوبه. یکم سرما خورده
هی، چیزی از لیستِ مهمونی مونده؟
نه. همهچی ردیفه. تو خودت چطوری؟
تصمیم گرفتی دربارهی قضیهی درک چیکار کنی؟
نه، هنوز نه
ببین، من با مایکل دربارش حرف زدم
اون میخواد کمک کنه
اون گفت پلیس دنبالِ درکه
قضیه خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست
فکر نمیکنی باید خودش رو معرفی کنه؟
اون پول رو غیرقانونی به دست آورد. از اون پول استفاده کرد
یه وکیلِ عالی میگیره. ولی بازم ممکنه کارش به زندان بکشه
ببین، من یه نقشه دارم
یه نقشه؟ جدی میگی؟
این آیندهی رافائله
حالا باید بگم که این یه مسابقه نیست
میخوام با وکیلم صحبت کنم
و ببینم چه گزینههایی دارم
فکر کنم ایدهی خیلی خوبیه
و اینم باید بگم
که جین بُرد. باز هم
پس تو توی مسیر درستی هستی
فقط چند تا نکتهی کوچیک، بعدش دیگه کارت ردیفه
عالیه. چون یه فرصتِ خیلی بزرگ همینجوری نصیبم شده
آره؟ نایبرئیسِ انتشاراتِ «سایمون اند شوستر»
قبول کرده کارم رو بخونه
چی؟
تو نمیتونی اینو بدی به یه ناشر
ولی همین الان گفتی که وضعیتش عالیه
برای پایاننامهی ارشد، نه برای یه ناشر
آدم با همچین شخصی فقط یک بار شانس داره
من واقعاً فکر نمیکنم الان باید ازش استفاده کنی
وقتی کار هنوز آماده نیست
آمادهای بریم سرِ کار؟
خوش آمدید پرسنلِ تولید
به این جلسهی تولیدِ خیلی ویژه
No comments yet. Be the first to leave one.