முதல் 200 வரிகள்.
اسمیگل
یکی گرفتم
یه ماهی گرفتم، اسمیگ. اسمیگل
بکشش بالا. زود باش. زود باش. زود باش. بکشش بالا
دیگل
دیگل؟
دیگل
اونو بده به ما، دیگل، عزیزِ من
چرا؟
چونکه
امروز تولدمه و من میخوامش
گرانبهای من
اونها ما رو نفرین کردن
قاتل
"قاتل" صدامون کردن
نفرینمون کردن و ما رو راندن
گالوم
گالوم
گالوم
و ما گریستیم، ای گرانبها
گریستیم از اینهمه تنهایی
و خنک. چقدر برای پاها خوبه
و ما فقط آرزو داریم، که یه ماهی بگیریم
چقدر آبدار و شیرین
و ما طعم نون رو از یاد بردیم
صدای درختها رو
نرمیِ باد رو
ما حتی اسم خودمون رو هم فراموش کردیم
گرانبهای من
بیدار شو
بیدار شو
بیدار شید، خوابآلوها
باید بریم، بله
همین حالا باید بریم
اصلاً نخوابیدید، آقای فرودو؟
چرا، زیادی خوابیدم
باید دیر شده باشه
نه
نشده
هنوز ظهر نشده
روزها دارن تاریکتر میشن
بیاید
باید بریم! وقتی نیست
نه قبل از اینکه آقای فرودو چیزی بخوره
وقتی برای تلف کردن نداریم، نادان
بیا
پس خودت چی؟
اوه، نه، من گرسنه نیستم. دستکم، نه برای نونِ لمباس
سام
بسیار خب
زیاد برامون باقی نمونده
باید مراقب باشیم وگرنه تموم میشه
شما بخوریدش، آقای فرودو
جیرهبندیش کردم
باید کافی باشه
برای چی؟
برای راهِ برگشت به خونه
بیاید، هابیتها
دیگه خیلی نزدیکه
خیلی نزدیک به موردور
اینجا جای امنی نیست
عجله کنید
خوبه
قطعاً مالِ شایره
علفِ "لانگباتم"
انگار دوباره توی مهمونخونهی "اژدهای سبز" هستم
اممم. اژدهای سبز. با یه پارچ آبجو توی دستم
بعد از یه روز کارِ سخت، پاهام رو دراز کنم
مسئله اینجاست که تو هیچوقت یه روزِ تمام کارِ سخت نکردی
خوش آمدید، سرورانِ من
به آیزنگارد
ای وروجکهای جوون! عجب جستوجوی مفرحی برامون راه انداختید
و حالا میبینیم که دارید ضیافت میگیرید و... و پیپ میکشید
ما در میدانِ پیروزی نشستهایم
و از آسایشی که حقمان بوده لذت میبریم
گوشتِ خوکِ نمکسودش مخصوصاً خیلی خوبه
گوشتِ خوکِ نمکسود؟
هه، هابیتها. ما تحت فرمانِ "ریشدرختی" هستیم
که مدیریتِ آیزنگارد رو به دست گرفته
گاندالفِ جوان
خوشحالم که آمدید
بر چوب و آب، و سنگ و کنده میتوانم چیره شوم
اما جادوگری اینجا هست که باید مهار شود
که در برجش محبوس شده
خودت رو نشون بده
مراقب باش
سارومان حتی در شکست هم خطرناک است
خب، فقط سرش رو بزنیم و قالِ قضیه رو بکنیم
نه
ما او را زنده نیاز داریم
باید حرف بزنه
تو در جنگهای بسیاری جنگیدهای و مردانِ بسیاری را از دمِ تیغ گذراندهای، تئودنِ پادشاه
و پس از آن صلح کردهای
آیا نمیتوانیم مثل گذشته با هم مشورت کنیم، دوستِ قدیمیِ من؟
آیا میانِ من و تو صلحی برقرار نخواهد بود؟
ما صلح خواهیم کرد
ما صلح خواهیم کرد
آن زمان که پاسخگوی آتش زدنِ "وستفولد" باشی
و کودکانی که آنجا بیجان بر زمین افتادند
ما زمانی صلح خواهیم کرد که خونِ سربازانی
که تنشان حتی پس از مرگ مثله شد
در برابرِ دروازههای "هورنبورگ"، خونخواهی شود
وقتی برای تفریحِ کلاغهای خودت، از چوبهی دار آویزان شدی
آن وقت صلح خواهیم کرد
چوبهی دار و کلاغها؟
پیرِ خرفت
چه میخواهی، گاندالفِ خاکستری؟
بگذار حدس بزنم. کلیدِ "اورتانک"
یا شاید کلیدهای خودِ "باراد-دور"
به همراهِ تاجهای هفت پادشاه و عصاهای پنج جادوگر
خیانتِ تو پیش از این جانهای بسیاری را گرفته است
هزاران نفرِ دیگر اکنون در خطرند
اما تو میتوانی نجاتشان دهی، سارومان
تو در شوراهای مخفیِ دشمن نفوذ داشتی
پس برای کسبِ اطلاعات به اینجا آمدهای
چیزهایی برایت دارم
چیزی در قلبِ سرزمینِ میانه در حالِ ریشه دواندن است
چیزی که تو از دیدنش ناتوان بودی
اما چشمِ بزرگ آن را دیده است
او همین حالا هم دارد از برتریاش استفاده میکند
حملهاش بهزودی آغاز میشود
همهی شما خواهید مرد
اما تو این را میدانی، نه، گاندالف؟
نمیتوانی تصور کنی که این تکاور روزی بر تختِ سلطنتِ گوندور تکیه بزند
این تبعیدی که از سایهها خزیده، هرگز تاجگذاری نخواهد کرد
گاندالف در قربانی کردنِ نزدیکترین کسانش درنگ نمیکند
همانهایی که ادعا میکند دوستشان دارد
بگو ببینم، چه کلماتِ تسلیبخشی به آن نصفهوجبی گفتی
پیش از آنکه او را به سوی نابودی بفرستی؟
راهی که پیشِ پایش گذاشتی، فقط به مرگ ختم میشود
دیگر کافی است
بزنش. یه تیر فرو کن تو دهنش
نه
بیا پایین، سارومان
و جانت در امان خواهد بود. دلسوزی و رحمتت را برای خودت نگه دار
به کارِ من نمیآید
سارومان
عصای تو شکسته است
گریما، نیازی نیست از او پیروی کنی
تو همیشه اینطور نبودی
تو زمانی مردی از روهان بودی
بیا پایین
مردی از روهان؟
خاندانِ روهان چیست
جز انبارِ کاهی که راهزنان در بوی تعفنش میگساری میکنند
و بچههایشان با سگها روی زمین میلولند؟
پیروزی در "هلمز دیپ" متعلق به تو نیست، تئودنِ اسبسوار
تو پسرِ کوچکِ پدرانی بزرگتر هستی
گریما
بیا پایین
از بندِ او رها شو
رها؟ او هرگز رها نخواهد شد. نه
برو پایین، سگِ کثیف
سارومان
تو در شوراهای دشمن نفوذ داشتی
هر چه میدانی به ما بگو
نگهبانانت را عقب بکش، تا بگویم سرنوشتِ شومِ شما کجا رقم خواهد خورد
من اینجا زندانی نخواهم ماند
به همهی متحدانمان خبر بدهید
و به تمامِ گوشهوکنارِ سرزمینِ میانه که هنوز آزاد مانده است
دشمن علیه ما به حرکت درآمده. باید بدانیم کجا ضربه خواهد زد
کثافتِ سارومان
دارد شسته میشود
درختان برخواهند گشت تا اینجا زندگی کنند
درختانِ جوان
درختانِ وحشی. پیپین
به پوستهی تنم سوگند
پرگرین توک
من این رو میگیرم، پسرِ جان
همین حالا، زود باش
امشب یادِ کسانی را گرامی میداریم که خونشان را برای دفاع از این سرزمین دادند
درود بر جانباختگانِ پیروز
درود
بدونِ وقفه
بدونِ هدر رفتن. و بدونِ بالا آوردن
پس مسابقهی مشروبخوریه؟
کسی که تا آخر سرِ پا بمونه برنده است
به سلامتیِ چی بنوشیم؟ بیاید به سلامتیِ پیروزی بنوشیم
به سلامتیِ پیروزی
برایت خوشحالم
او مردِ شریفی است
هر دوی شما مردانِ شریفی هستید
این تئودنِ روهانی نبود که مردمِ ما را به پیروزی رساند
آه، به حرفهای من گوش نده
تو جوانی
و امشب متعلق به توست
بفرما، بفرما
این دورفها هستن که با زنهای کوچولویِ پشمالو میرن شنا
یه چیزی حس میکنم
یه سوزشِ خفیف توی نوکِ انگشتام
فکر کنم داره روم اثر میذاره
مگه چی گفتم؟
ظرفیتِ الکل نداره
بازی تمومه
اوه، میتونی همهجا رو بگردی
میتونی کلِ شهر رو از آبجو خالی کنی
اما هرگز آبجویی به این تیرگی پیدا نمیکنی
مثلِ اونی که توی شهرِ خودمون مینوشیم
میتونی آبجوهایِ اعلای خودت رو پارچپارچ بنوشی
اما تنها شرابی که برای دلاورانِ راستین ساخته شده
No comments yet. Be the first to leave one.