முதல் 200 வரிகள்.
...بذار ببينم. ازدواج، مرگ، همجنسبازي، زندان
پسر، واقعاً بايد يه حالي به اين دفترچه بدم
مامان، لازم نيست کسيرو باخودت بياري
غسل تعميد "اما"ست، عچق و حال که نيست
آره ولي خب
،بابات از ميامي با دوست پسرش مياد
و اجازه نميدم که منو ناراحت و تنها ببينه
اگه جونمم در بره يکيرو واسه خودم جور ميکنم
درسته
بابا بالاخره داره دوست پسرشو، رونمايي ميکنه
ظاهراً "استيو" نيمه گمشدشه
که اصلاً با تو قابل قياس نيست
بخير گذشت - باشه بهش ميگم -
خب، کاملاً مطمئنم که اما دوست نداره
لباس تعميد قديمي دني رو تنش کنه
اوه
"اوه، فروشگاه "گنده و بلند ،بخش کودکان نداشت
واسه همين رفتيم پارچه فروشي
مال من چي شد؟
.اوه بنجي، تو بچه دوم بودي گذاشتيمت تو
تو يه تي شرت کهنه و کلتم کرديم تو يه جوراب
امروز يه خبراي خوبي تو صندوق پست ـه، ملت
يه پاکت نامه پر پول واسه اما اومده
،و از اونجايي که نميتونه راه بره و حرف بزنه
ميگم که تقسيمش کنيم
واسه اما پست اومده؟
و از کجا ميدوني که پر پوله؟
اگه ازم انتظار داري که هرروز چک کنم که پُستي اومده يا نه
لطفاً انتظار اينوهم داشته باش که تو نور نگهشون دارم
خيلي خب
صدتا توشه
شبکههاي کابلي رو دوباره راه ميندازيم. مرسي اما
بکش عقب باباي بچه
اون پول واسه اماست
من خبر تعميد رو واسه بستگان تنبلت فرستادم
و اونا با پولي که يعني معذرت ميخوايم، نميتونيم بيايم جواب دادن
اين يه سيستم احترام به طرف مقابل گذاشتنه
خيلي خب خانوم پولساز
نظرت چيه که يه داستان واسه خوابيدنت
در مورد يه مرد جوان که نياز به وام داره تعريف کنم؟
ميدوني، خيلي بده که ديگه با عمه بتي حرف نميزني
هميشه خوراکش اين بود پول بدي اين يکي، اون يکي
صبرکنم ببينم، عمه بتي؟
منظورت عمه بتي چروکه که با تفش صورتت رو پاک ميکنه؟
،خودشه، موقع تولد هرکدوممون
يه چک تُپل مُپل واسمون کشيد
! صبرکن ببينم
من يه چک تُپل داشتم؟
مامان، چک تُپل مُپل من کجاست؟
بنجي، منظورم اينه، آخه تو خاطر کي ميمونه؟
چطوره يه سعي بکني
ميدوني چيه؟ حالا... حالا همش داره يادم مياد
من و بابات رفته بوديم هاوايي
:P سلام عليکم
بيب بيب بيب
عقب و بپاين پسرا
کاميون عچق و حال رسيده
و ميخواد بار خوشگذرونيشو خالي کنه
کاملاً مشخصه که داري يه چيزايي رو خالي ميکني
هي بابا، سريع فکر کن
خوشحالم ميبينمت
خيلي وقته نديدمت - منم همينطور، هي بن عالي به نظر مياي -
هي، توهم همينطور. بابا فکر کنم ...من و تو بايد يه صحبت کوچيکي باهم
اوه بن، واسه اينکار وقت زياده
،ها؟ خب ري دوست پسر بلندآوازت کجاست؟
از اشنايي با مدل اصيل خيلي ترسيده؟
نه، يکمي پيچيدگي وجود داشت
راستش "استيو" ازم خواست باهاش ازدواج کنم
! منم نامزد کردم
خب، ميتونستم
بابا، اينکه حرف نداره، نه؟ - نه، نه -
بهش گفتم که آمادهي اون مدل تعهد نيستم
ميدوني چي ميگم، واسه همين يکمي به هم مهلت داديم
و استيو دوست نداره که "نه" بشنوه
و يکمي از کوره در ميره وقتي تمام اين ماجرا به اون مربوط نميشه
هي واي من، هنوز داريم راجع به تو حرف ميزنيم؟
ظاهراً، يه تايپي واسه خودم دارم
ولي منو بيخيال، بيا ببينم تو چته، توله؟
اوه، بامزست که ميپرسي
امروز متوجه شدم که پدرم و مادرم
پس انداز منو زدن به جيب
و اميد و آرزوهاي منو ازم دزديدن
اون جريان عمه بتي رو ميدونه
اوه پسرم، واقعاً متاسفم
واقعاً به اون عمل جراحي احتياج داشتي
راجع به هاوايي هم ميدونه
بابا، چطور تونستي همهي پول منو خرج کني؟
ميدوني چيه؟ خيلي سريع خرج شد
اوه، آره
بن، معذرت ميخوام
ببين، اي کاش راهي بود که ميتونستم از دلت دربيارم
هست ! ميتوني عمه بتي رو به مراسم تعميد اما دعوت کني
اوه - نه، نه -
نه، عمراً اين اتفاق بيوفته
نخير. چندسالي ميشه که با ما صحبت نکرده
فکر ميکرد که ما بيشعوراي درب داغون نفهميم
آره و عمراً حالا ديگه مارو قبول کنه
منظورم اينه که، طلاق ، همجنسباز؟ - درود -
اوه اوه، بچهاي که قبل ازعروسي کاشته شده
آره
و اونا ويژگيهاي خوب ماست
ميدوني چيو جا انداختم؟ اون موتورگازيهارو
! بن راجع به اين جريان چيزي نميدونه
ببين، من و تاکر تو اين قضيه باهميم
امکان نداره واسه اينکه ثابت کنيم کي بايد پدرخوانده اما بشه امتحان بديم
من امتحان ميدم، کجاست؟ جونم در ميره واسه امتحان
واقعاً حتي نبايد اينو ازتون ميپرسيدم
ولي ميدونين چرا بن منو انتخاب کرد تا مادرخواندهي رسمي اما باشم؟
اينم يه قسمتي از امتحانه؟ الان شروع کرديم ديگه؟
سوال چي بود؟ :)) حواسم نبود
،بن پيداکردن پدرخونده رو به من سپرده
،نه تنها بخاطر اينکه عاقلم
بلکه بخاطر اينکه در مورد شخصيت آدما هم خوب قضاوت ميکنم
به عبارت ديگه، اون
گشاديش کرده که خودش اينکارو انجام بده
آره، اصلش همينه
خب، فقط ميخوام بگم که، ميدوني
...به علاوه اينکه امتحان گرفتن خيلي فکر رديفي ـه
دارم فکر ميکنم که چقده امروز مدل موهات دلنشين شده
ممنون (;; ، ميدونم
ولي واسه پاچه خواري چيزي تعلق نميگيره
پس، اينجا يه مقاله بخش بندي شده ...از سه قسمت رقابت حذف پدرخوانده
چرا رايلي بايد منو انتخاب کنه" ـست"
ميدوني، من زياد ميونه خوبي با امتحان ندارم
ميتونيم برگه اضافه هم بگيريم، مگه نه؟
.يه آبجو واسم بريز پسرم قراره يه چيزي رو جشن بگيريم
چيو؟ يه بچه پيدا کردي که نميدونستي بچته
و پولاي اونم دزديدي؟
نه، عمه بتي رو متقاعد کردم که رابطشو با ويلرا خوب کنه
جدي؟ - بلي -
جداً؟ چي شد؟ - رفتم ديدنش -
.معذرت خواهي کردم بهش گفتم گذشتهها گذشته
و اونم گفت که يه فرصت دوباره بهمون ميده
و کلاً با هيچي مشکلي نداشت؟
صددرصد - بهش گفتي که همجنس بازي؟
بحثش پيش نيومد
اينکه تو و مامان طلاق گرفتين چي؟
نه - راجع به اما چي گفتي؟ -
اوه، همينش خيلي خوبه
بهش گفتم که اما توسط پدري
،که همسرش رو هنگام تولد بچه ...به طرز غم انگيزي از دست داده
بزرگ شده. حرف نداره، نه؟
! بابا - بن، تنها کاري که بايد انجام بديم -
اينه که تظاهر کنيم يک خانوادهي کاملاً معمولي آمريکايي هستيم
اونم به مدت 24 ساعت و بعدش هموني ميشين که بوديم
پس ازمون ميخواي راجع به ماهيت و اعتقاداتمون
دروغ بگيم که اينطوري اما بتونه يه پولي از يه پيرزن گيرش بياد؟
آره
خب پس فکر کنم فهميديم به کي رفتم
شماها چه مرگتونه ؟
روي چيزي نشستين؟
عمه بتي - واي نه -
نه، عمه بتي فقط خيلي خيلي از ديدنتون خوشحاليم
من حتي يادم نمياد که چرا ارتباطمون رو باهم قطع کرديم
اوه خب، همش از مهموني کريسمس شروع شد
زمانيکه مست کرده بودي و به من فحش دادي
اوه، بيا اينجا عزيزم
فکر ميکنم يه چيزي رو صورتته
ممنون عمه بتي
خواهش ميشه
خداي من. شما ويلرا واقعاً به همديگه مياين
خب، ميدونين که قديميها چي ميگن، عمه بتي
عشق و محبت يک زن خوب شمارو در مسير رسيدن به خوشبختي قرار ميده
و هيچي مثل محبت يک مرد بينظير نميشه
درسته، ري؟
فکر کنم که دختر کوچولومون بيدار شده
آره انگار - اوه، نه، بذاريد من برم ! من عاشق بچههام
اين رشد و بزرگ شدن ـه که هميشه خيلي نااميدکنندست
باورم نميشه که شما مجرديد
خداي من
داره عالي پيش ميره، فکر کنم کاملاً گول خورده
عالي؟ منو تف مالي کرد - خيلي خب، ميدوني چيه؟ -
فکر نميکنم که بتونم از پسش بربيام
.بيخيال، تو و بابا يبار باهم ازدواج کردين فقط جعلش کنين
خب، من کاملاً ميدونم چطوري اينکارو انجام بدم
من همجنسبازم، حالا بگو کي تو کار جعل بوده؟
اوه - بيخيال، به خاطر اما -
بيايد اينکارو بکنيم
ساکت - اون ستودني ـه -
فکر ميکنم شبيه منه
اوه آره - خيلي خب، پس عمه بتي
بنظرتون چيه که برتون گردونم به هتل
تا بتونيد واسه مراسم تعميد فردا استراحت کنيد و نفسي تازه کنيد؟
هتل؟
مسخره نشو. عمراً من برم هتل
پس کجا ميمونين؟
حالا بگين اينجا دنج نيست؟
،سمعکمو در آوردم
محض احتياط که اگه شما دوتا مرغ عشق خواستين صفا کنين راحت باشين
حتي فکرشم نکن
آخرين باري که يه همچين شب داغوني رو
تو تخت خواب گذرونده باشم، نميتونم بخاطر بيارم - من ميتونم -
اسمشم پنج سال آخر دوران ازدواجمون بود
ري، عزيزم ميشه کمکم کني حوله اضافيم رو پيدا کنم
من به حولههاي تو قفسه اعتماد ندارم
اوه، کجارو اشتباه رفتم؟
به نظرمن وقتي بود که از شهر باني کشيدي بيرون
دارم ميام داخل عمه بتي
جون مادرت همه چيرو بپوشون
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.