முதல் 200 வரிகள்.
فکر کردم دیگه هیچوقت برنمیگردی
توی پیست اسکی غلغله بود
معلومه
ماموریت انجام شد؟ بهترین نوعِ خاویارِ بلوگا
ودکا - حسابی تکونخورده، با یه دونه میکروچیپ
خوبه. یه پیام برای «ام» میفرستم
دختر خوبی باش و بذارش روی حالت خودکار
دوتا لیوان هم لازم داریم
توی قفسه بالاسرت هستن
ناخدا باند
جیمز صدام کن. تا آلاسکا پنج روز راه داریم
خداروشکر که اینجایی جیمز. خیلی قشنگه مانیپنی
واسه اداره یکم زیادی نیس؟
تمام صبح داشتم دنبالت میگشتم. مشغول چه کاری بودی؟
استراحت و تفریح، عزیزم
سفر برگشت از سیبری خیلی خستهام کرد
پشتکارت موقع کار واقعاً تحسینبرانگیزه جیمز
تعارفات همیشگی رو بذار کنار دوشیزه مانیپنی. وقت نداریم
بعداً برات تعریف میکنم مانیپنی
جناب وزیر. ناخدا
صبح بخیر قربان
حیوون خونگیِ جدیدته، کیو؟
۷-۰۰، اگه یه زحمتی به خودت میدادی و یادداشتهایی که از بخش من میاومد رو میخوندی
متوجه میشدی که این نمونه اولیه یه دستگاه جاسوسی پیشرفتهست
حالا که همه جمع شدیم، گزارش رو شروع کن کیو
چشم قربان
آقایان
یه مدار مجتمع سیلیکونی
بخش حیاتیِ تمام کامپیوترهای مدرن
سخنرانی نکن کیو. همهمون میدونیم میکروچیپ چیه
تا همین اواخر، تمام میکروچیپها در برابر آسیب آسیبپذیر بودن
در برابر پالسهای مغناطیسیِ شدیدِ ناشی از انفجار هستهای
پالس مغناطیسی؟ بله جناب وزیر
یه انفجار توی فضا بالای سرِ بریتانیا کافیه تا هر چیزی که توش میکروچیپ داره
از توسترهای مدرن گرفته تا کامپیوترهای پیچیده و سیستمهای دفاعیمون
از کار بیفتن
فلج میشیم و رحم و مروت روسها میافتیم
واسه همینه که یه پیمانکار دفاعیِ خصوصی اینو ساخت
یه چیپ که کاملاً در برابر آسیبهای پالس مغناطیسی مقاومه
حالا، اگه بذارمش روی دستگاه مقایسهگر
و با چیپی که باند پیدا کرده مقایسهاش کنم
از جسدِ مامور ۰۰۳ توی سیبری
وقتی دوتا تصویر رو روی هم میندازم... دقیقاً مثل همان
حتماً کا.گ.ب یه نفوذی توی اون شرکت تحقیقاتی داره
اینطور به نظر میرسه
شش ماه پیش، یه اتحادیه انگلیسی-فرانسوی اون شرکت رو خرید
صنایع زورین
کارخونه بازرسی امنیتی شده؟
یه بازرسی خیلی دقیق. اما هیچ سرنخی پیدا نکردیم
خودِ زورین چی؟
مکس زورین؟ غیرممکنه. اون یکی از بزرگترین صنعتگرهای فرانسهست
یه ضدکمونیستِ دوآتیشه با کلی دوستِ بانفوذ توی دولت
با تمام احترام جناب وزیر
نشت اطلاعات بعد از این اتفاق افتاد که زورین شرکت رو خرید
دقیقاً به همین خاطر دستورِ شروع تحقیقات رو دادم
خیلی خب، اما بهتره بیسر و صدا انجامش بدید
البته جناب وزیر
دقیقاً ۳۵ دقیقه وقت داری که یه لباسِ درستوحسابی بپوشی، ۷-۰۰
دارن از پیچ رد میشن. از اینجا تا خط پایان کمتر از یه مایل مونده
بدو «فلوک»! تکون بخور لامصب
شماره یک کیه؟ اون اسب خاکستریه؟ اوه، اون پگاسوسه. اسبِ زورین
اونی که عصا دستشه. مکس زورین؟
بله. متولد درسدن. توی دهه شصت از آلمان شرقی فرار کرد
پاسپورت فرانسوی داره. حداقل به پنج زبون بدون لهجه صحبت میکنه
الان وردِ زبونِ محافل تجاری و بورسه
داستان همیشگیِ از فرش به عرش رسیدن. اولین ثروتش رو از نفت و گاز به دست آورد
دومی رو هم از الکترونیک و تکنولوژیهای پیشرفته
اون کیه کنارش زیر اون کلاه؟ با لباس قرمز. دوستدخترشه؟
در مورد اون مطمئن نیستیم
آمریکاییه. هیچوقت ازش دور نمیشه. اسمش مِیدِی هست
و حسابی هم تیپ زده
یالله فلوک! بجنب دیگه
پگاسوس یهو از غیب رسید و حالا که دارن به خط پایان نزدیک میشن
این پگاسوسه که با سرعت از فلوک و کوپر گرل جلو میزنه
اول شماره یک، دوم شماره دو و سوم شماره پنج
اول شماره یک پگاسوس، دوم شماره دو فلوک
و سوم شماره پنج کوپر گرل
باورنکردنیه! توی تمام این سالهایی که مربی بودم
هیچوقت ندیدم اسبی مسافتِ آخر رو با این سرعت بدوه
سر گادفری تیبت. از همکارهای بخش ما
خیلی تبریک میگم. ممنونم
مردِ خوششانسیه این زورین. شاید چیزی فراتر از شانس باشه دریادار
تبانی؟ حدسِ شما هم به اندازه حدسِ من درسته
کلوپ سوارکاری فرانسه یه کارآگاه به اسم «اوبرژین» رو برای بررسی ماجرا استخدام کرده
آروم باش پگاسوس
آروم بگیر پگاسوس
آروم
حتماً کلی ویتامین مصرف میکنه
شاید پگاسوس هم همینطوره
فکر کنم بهتره با این دوستِ کارآگاهت ملاقات کنم
بله. ممکنه اطلاعات جالبی برامون داشته باشه. هماهنگش کن تیبت
اطاعت میشه
مانیپنی، عزیزم میشه لطف کنی و اون رو برام بگیری؟
وقتی برگشتیم شام مهمون من. پگاسوس
۷۵ بولینگر، محصول
میبینم که توی این کار خبرهای، مسیو باند
و بعدش، لافیت روچیلد ۵۹. یه انتخاب عالی دیگه
خوشحالم که تایید میکنی، چون پول صورتحساب رو تو میدی
به سلامتی. سلامت باشید مسیو اوبرژین
پلیس امنیت فرانسه هیچ اطلاعاتی از زورین قبل از اومدنش از آلمان شرقی نداره؟
با یه واسطه شخصی، خودم پروندهاش رو دیدم
اما حتی سوابق پلیس امنیت هم گاهی ناقصه
و حالا نوبتِ دومینیک شگفتانگیز و پروانههای مسحورکنندهست
شاید بهتره این پروانه رو هم به مجموعهمون اضافه کنیم، نه؟
بهم بگو، چرا اسبهای زورین اسبهایی رو که نژاد برتری دارن شکست میدن؟
این یه رازه
ممکنه از دارو استفاده کنه؟ توی آزمایشها که چیزی نشون نداده
اواخر همین ماه، زورین حراج سالانهاش رو توی مرکز پرورش اسبش نزدیک پاریس برگزار میکنه
امنیت اونجا خیلی بالاست، اما کلیدِ این راز همونجاست
و من، آشیل اوبرژین، قصد دارم پیداش کنم
چی شده؟ یه مگس توی سوپشه
اون چترباز رو تعقیب کن. انگلیسیِ دیوونه
بیا بیرون
ماشینم
ماشینم
تبریک میگم
خب؟
قرار بود این عملیات بیسر و صدا انجام بشه
شش میلیون فرانک بابت خسارت و جریمه روی دستمون گذاشت
به خاطر نقضِ اکثرِ بندهای قوانین مدنی
توی اون شرایط، شناسایی ضارب مهمتر بود
قبل از مرگِ اوبرژین، چی ازش فهمیدی؟
فقط اینکه زورین یه حراج اسبِ اصیل توی مرکز پرورشش داره که همین نزدیکیهاست
من باید اونجا باشم
میتونی بهم کمک کنی سر گادفری؟ شاید بتونم یه دعوتنامه جور کنم
یکم دیر خبر دادی... ولی شاید بتونم یه جوری اسمت رو توی لیست جا بدم
ممنونم
سر گادفری، کلاهتون
آقای سنت جان اسمیت؟
سَنجِن اسمایت، عزیزم
اسم من اسکارپینه. رئیس امنیت. از ملاقاتتون خوشبختم
توی قلعه براتون اتاق در نظر گرفتیم. اوه، عالیه
در ضمن، نمایشِ قبل از حراج توی اصطبلهای اصلی در حال برگزاریه
همونه؟ نه نه، اونا اقامتگاه خدمهست
اصطبلها این طرف هستن
اجازه بدید راهنماییتون کنم
کاتالوگ فروش. ممنونم
بهم بگو، کره اسبِ «ایتاکوس» اینجاست؟
منظورتون برادرِ تنیِ پگاسوسه؟ بله
اون سرشناسترین اسبِ این حراجه
آخر از همه نشونش میدن. انتظار داریم بالای سه میلیون دلار فروش بره
به نظر منطقی میرسه
اگه کمک دیگهای لازم داشتید صدام کنید
ممنونم
آروم! آروم باش پگاسوس
افسارش رو محکم نگه دار
حالا آروم باش پگاسوس
حالا با افتخار برادرِ تنیِ پگاسوس رو معرفی میکنیم
این کرهاسب از نژاد اشرافیه
مسیو اسمایت
مسیو زورین فعلاً کار دارن
ایشون مشتاقن که بعداً توی مهمونیِ باغ قلعه شما رو ببینن
منتظرش هستم
کاش هی بیاجازه جایی نمیرفتی. متاسفم قربان
رانندهتون میتونه توی اقامتگاه خدمه بمونه
مطمئنم اونجا براش کاملاً مناسبه. تو چی میگی، تیبت؟
خوش اومدید قربان. من جنی فلکس هستم. معلومه که هستی
صدا میزنم یکی بیاد وسایل رو ببره. اوه، نیازی نیست. آدمِ من خودش انجامش میده
بذارید اتاقتون رو نشون بدم. ممنونم
هر وقت حاضر بودی، تیبت
خب عزیزم، فکر کنم وقت زیادی رو روی زینِ اسب میگذرونی
بله، عاشق سوارکاریِ سرِ صبحم. منم خودم سحرخیزم
راه بیفت تیبت. انقدر هنوهن نکن
اونجا واینسا نفسنفس نزن تیبت. وسایل رو باز کن
بله قربان. ممنونم قربان
مهمونی ساعت شیشه. ممنونم عزیزم
خب، شنیدی دوشیزه جنی فلکس چی گفت: ساعت شش مهمونیه
بله قربان. پس من به یه کت سفید و پاپیون مشکی احتیاج دارم
بله قربان
و اگه ممکنه، یه پیرهن تمیز. بله قربان
ای خدای من تیبت! ریخت و قیافه لباسام رو ببین
تو آخه چطوری چمدون من رو میبندی؟ ببخشید قربان
آقای فراس به مربیش گفته که تا یک میلیون برای کرهاسبِ ایتاکوس میده
خوبه. از سنجن اسمایت خبری نیست؟ در مورد حراج که نه، قربان
ولی اصلاً دلم نمیخواد پیشخدمتش باشم. باید یه فکری به حالِ رفتارت بکنی
متاسفم قربان. انقدر چاپلوسی نکن لعنتی
ای وای. این کفشها چه مرگشونه؟
با دستمالِ روغنی تمیزشون کردی؟ خیلی متاسفم قربان
باید هم باشی، احمق
نمیدونم تا کی قراره پیش من کار کنی
آفرین رفیق، خوب بود. حتماً وقتی تنهاییم هم باید این بازی رو ادامه بدیم؟
یه پوششِ موفق کمکم میشه بخشی از وجودت
جریان این غیب شدنِ پگاسوس چیه؟
یه لحظه توی آغلش بود، لحظه بعد غیبش زد
باید ته و توی قضیه رو دربیاریم
خب، تو خودت رو درگیر این نکن
این همون مردیه که توی اصطبلِ پگاسوس دیدم
یه صاحباسبِ پولدارِ دیگه؟ کی میدونه؟
اما اون ارزش یه بررسیِ دقیقتر رو داره. ما ماموریت داریم
سر گادفری، توی ماموریت از من انتظار میره که خودم رو فدا کنم
مهمونیِ قشنگیه
از مهمونیِ کوچیکِ ما لذت میبرید مسیو... سنجن اسمایت؟
خیلی زیاد. سنجن اسمایت
به نظر میرسه فردا برای حراج جمعیتِ زیادی بیاد
میتونم دوشیزه ساتون رو معرفی کنم؟ شیخ فاروق
خوش آمدید. آقای زورین. «حمله اصلی» آمادهست؟
بعد از بیست و دوم معلوم میشه
ممنونم. بهتون خوش بگذره
دنبال چیزی میگشتید؟
بله، من... دنبال نوشیدنی میگشتم
No comments yet. Be the first to leave one.