முதல் 200 வரிகள்.
اگه روی استیج بودی
تظاهر کردی کم درد داری
نمایشت لازم نیست
قبلا این بازیو دیدم
نقش دروغ گفتن برندازته
بعد از تمام اینا
همون چیزی که بودی بنظر می رسی
ببخشید اگه حرفتو باور نمیکنم
فکر میکنم همش بازیه
زود باش، بگو - چیو؟ -
دو روز داشتی به چی فکر میکردی
منم جزی از شرکت بودم، اوا
بابا باید بهم اعتماد میکرد
نمیدونم چرا راجع به کامیون ها بهم چیزی نگفت
فکر کنم میخواسته ازت محافظت کنه
نیازی ندارم کسی ازم محافظت کنه
ماشینش رو از زیر صخره بیرون کشیدن، کارول
اگه میدونستی، کمک راننده بودی
!بابا
کارولینا، فکر کنم یه عذرخواهی بهت بدهکارم
میدونم فکر میکنین وقتی که از کارای عموتون باخبر شدم باید بهتون میگفتم
اگه می مردی، هیچ وقت حقیقت رو نمی فهمیدیم
نمیخواستم جون هیچکدوم تون رو به خطر بندازم
میدونم چرا اینکارو کردی ولی
ما دیگه بچه نیستیم
واسه یه پدر کار اسونی نیست، باید درک کنی
تو اینجایی بابا
چیزی که خیلی مهمه همینه
درست سر وقت، توی فوق العاده ترین
عروسی توی دنیا ساقدوش میشم
کاش مادرت اینجا بود
همه چیز اماده اس؟
کمتر از ده ساعت دیگه، از اکوادور رد میشیم و مراسم شروع میشه
کاپیتان
چرا بهم نگفتی که کارلوس توی کشتیه؟
نمیخواستم مجبورت کنم دروغ بگی
دیدم با اوا خوشحالی
هیچوقت تا به حال اینجوری ندیده بودمت، نمیخواستم واست دردسر درست بشه
قربان ببخشید، پدرو ویلانیووا میخواد باهات حرف بزنه
ببخشید کاپیتان
درخدمتم
نمی تونم بیشتر از این حقیقت رو مخفی کنم
چه حقیقتی منظورته؟
سعی کردم برادرمو بکشم، می تونی منو متهم کنی
ولی این کارو به خاطر اینکه داشت تبدیل به هیولا میشد کردم
هر جور که می تونستم باید جلوشو میگرفتم
تا بیشتر از این بی گناها رو بکشتن نده
چی داری میگی؟ تو و دکتر روخا مدارک رو امضا کردین
اون مدارک جعلیه، جعلشون کرده تا بندازه گردن ما
فقط اون مسئول انتقال اون
بی گناها به کمپ بود
چرا قبلا این حرفارو نزدی؟ کلی فرصت داشتی
فکر میکردم مرده و اون کابوس ها باهاش دفن شده
ولی الان که برگشته
الان که برگشته باید تقاص کارشو پس بده
دکتر روخا میتونه حرفایی که زدم رو تایید کنه
همون دکتر روخایی که مبخواست برادرزاده تو بکشه؟
نظرت چیه؟
خیلی بهتر از کابین بخش موتوره
فرناندو، به خاطر تمام کارایی که واسه کارولینا کردی ازت ممنونم
اونم خیلی کارا واسم کرده
بدون حمایت اون الان توی این کشتی نبودیم
تیم خوبی ساختیم
شما دوتا یکی از این کلیدهارو بگیرین، مطمئنم که گمشون میکنم
اگه هنوزم همونقدر فراموشکار باشی، مطمئنم که گم میکنی
واست چند دست کت و شلوار سفارش میدم - مرسی -
عجب بدبختی، همه چیزو از دست دادم
فقط وسایل بودن بابا
بعضی هاشون خیلی باارزش بودن مثل کتاب داستانت
چه کتابی؟
هیچی، همونی که خیلی وقت پیش نوشتمش، خوب شد که گم شد
اینجوری نگو، میدونستم نویسنده میشی
بذار بابا
من باز میکنم
کاپیتان
اقای کارلوس، همین الان با برادرت حرف زدم
برادرم؟ چی میخواد؟
باید باهم خصوصی حرف بزنیم
چیزی واسه قایم کردن ندارم، مخصوصا جلوی اینا
اونا بچه نیستن - چی شده نیکلاس؟ -
عموت پدرتو واسه قضیه کامیون
شرکت متهم کرده
مسخرس، حرفشو باور نکردی که؟ - نه، فکر کردم باید بدونید -
میخوام با برادرم و روخا حرف بزنم
بابا، امروز، روزه عروسیمه
میخوام اروم باشی، تا از این لحظه لذت ببرم
واسه همینکه میخوام برم و از اول شروع کنم
بذارش عهده من - لطفا کاپیتان -
وقتی که از هاوانا میرم
خدای بخشنده
هیچکس منو ندید
یه دقیقه
چی میخوای؟
چیزه زیادی نمیخوام، فقط میخوام به سوالا جواب بدی
اون شبی که اقای انیبال مرد
تو وسط اجرات از رو استیج رفتی
چرا
حالم خوب نبود، رفتم تو کابینم استراحت کنم
معدم درد میکرد
روز،بخیر ، چیزی شده؟
نه چیزی نیست، گفتگوی دوستانه داشتیم
کاراگاه میخواست بدونه شبی که انیبال مرد کجا بودم
بهت گفتم کاراگاه، حالش خوب نبود
فکر کنم کاپیتان از این قضیه باخبره
بازجویی کردن و باخبر کردن کاپبتان وظیفه منه
برو مزاحم یکی دیگه بشو
واسه مشکل معدت متاسفم
روز بخیر
میدونه - هیچی نمیدونه عشقم -
نگران نباش
خون
فرانسیسکا، اینجا چی کار میکنی؟
اقای پدرو، غذاتون رو اوردم، بهم اجازه دادن بیام تو
چون تمام پیش خدمت ها درگیر کارا عروسین
میتونی بری، توی نون هیچ وسیله ای نیست
باشه
حرفایی که به کاپیتان زدی رو باور نکردن
نگران نباش، انتظارشو داشتم
و
برادرم میدونه که بهش اتهام زدم؟
اره، میخواست ببینتت
انتظار اونم داشتم، خب
این لحظه باید می رسید
الان چی میخواد؟ - چیزی که همیشه میخواست -
طلا رو، میدونه پیش منه
بذار بهشون حقیقت رو بگم، نمی تونم تحمل کنم که تو اینجا زندانی باشی و اونا ازاد راه برن
نه فرانسیسکا، تو واسه منو برادرزاده هام بیشتر از اندازه کافی کار انجام دادی
با دسر پایت شروع میکنم
ولی هیچکس نمی تونه اون طلا رو پیدا کنه، هیچکس
هیچکس پیداش نمیکنه، خیالت راحت
باید با ما بیای، دستور کاپیتانه
همینجا صبر کن
مرسی که اومدی دیدنم، زمان اینجا کند میگذره
اتیش زدن کابین برادرزاده هام واست کافی نبود
کارولینا رو هم میخواستی بکشی
فقط میکروفیلم رو میخواستم، جون هردوتامون رو نجات میداد
تو دیوونه ای، باید تا ابد زندانیت کنن
اتفاقیه که داره واسمون می افته، با دعا نجات پیدا نمی کنیم
برادرت جوری داره رفتار میکنه که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده
به هر حال، چرا اینجا اومدی؟
صبر کن
راحتم، بذار خصوصی حرف بزنیم
دیدم ماشینت از دره افتاد
دیدم منفجر شد و سوخت
چند ماه توی رخت خواب بودم نمی تونستم تکون بخورم، ارامبخش میخوردم
اگه زنده بودی چرا زودتر میکروفیلم نگرفتی؟
خودت قایمش کرده بودی
بعد از تصادف حافظه مو از دست دادم، هنوزم درست یادم نمیاد
میدونی چه جوری زنده موندم؟
منتظر این لحظه موندم
کشتن برادر خودت چه حسی داره؟
جون خودت بود یا جون صد نفر دیگه
به کمپ سربسته می فرستادیشون
امضای ما روی اون مدارکه، تو جعلش کردی
شاهد داری؟ نه
منو ببین پدرو
!منو ببین
فکر میکنی حرف کیو باور میکنن؟
خیلی ازت ممنونم که
از دخترام محافظت کردی
مثل یه پدر واقعی رفتار کردی
مرسی
واسه همین اومدم باهات معامله کنم
میتونم از اینجا بیارمت بیرون
چه جوری؟ این کشتی زندانه
وقتی برسیم کلی ادم سوار کشتی میشن
بین این همه جمعیت و رشوه دادن به ادم درست
می تونیم توی شب یه قایق نجات گیر بیاریم
فکر کنم واسه اینکه اینکارو بکنی درعوضش چیزی میخوای
اره
طلاهام، میدونم توی این کشتی قایم کردی
وقتی نمونده
می تونیم معامله کنیم یا میخوای بهم اتهام بزنی؟
کاپیتان یک کلمه از حرفاتو باور نکرد
حقیقت یه دفعه اشکار میشه، حواستو جمع کن
خیلی طنابو نکش، ممکنه پاره بشه
نمیدونم، میخوام تو لباس سفید ازدواج کنم، ولی
بدبین نباش خانم
فرانسیسکا، درستش کردی !سوخته بود
توی کشتی کلی وقت ازاد داشتم، داشتم بقیه دخترا رو اذیت میکردم
تو کمرش حریر بکار بردم، واسه استین ها و چادرشم ابریشم
چین دارش میکنی
نمیدونم چه جوری باید ازت تشکر کنم
میدونم چه جوری، بهم قول بده که امروز شاد ترین روز زندگیت میشه
میشه، دارم با یه مرد عالی ازدواج میکنم
بابامم توی عروسیه
حتما الان بابا با عمو حرف زده، میرم ببینم حالش چه طوره
بدون تو چی کار میکردیم فرانسیسکا؟
مثل نو اش شده
محکم ببندشون، نمیخوام وسط مراسم بی افته
سلام
چیزی میخوای؟
شاید اونجوری که باید تسلیت میگفتم نگفتم
مرگ شوهرت فاجع بود
به هر حال قبولش کردم مرسی
میدونم شوهرت چه قد واسه این کشتی هیجان زده بود
تا به حال همچین چیزه شیکی ندیده بودم
نگران نباش
با اینکه دیگه شوهرم همراه مون نیست ولی به مشتری هامون همونجوری سرویس میدیم
امیدوارم حواست به جزئیات باشه، خیلی مهمن
No comments yet. Be the first to leave one.