முதல் 199 வரிகள்.
آنچه در هارتلند گذشت. اگه فین ذرهای شبیه
پدربزرگش باشه، نه ارزش عصبانیتت رو داره و نه وقتت رو
من که بودم ول میکردم و میرفتم. هادسن قراره
تا چند ساعت دیگه پر از آواره بشه. آخه از بین این همه وقت
درست وقتی که لو دوباره غیبش زده. آه
اینجا همه چیز روبراهه، کاملاً عالی و تحت کنترل
ازرا اسم من رو پیشنهاد داد
برای عکاسی یه کمپین تبلیغاتی
واسه یه طراح بزرگ به اسم گریسون بولت
میگن یه ستارهی نوظهوره
چیزی مثل رالف لورن بعدی. کار رو گرفتم
گریسون گفت اینا دقیقاً همون چیزیان که دنبالشون بود
همینه. بیا
پسر خوب. (فینفین کردن اسب)
اینکه چرا یه نفر دلش میخواد
یه اسب وحشی رو
به چیزی غیر از اسب وحشی تبدیل کنه، از عهدهی درک من خارجه
خب، توی اولین جلسهمون فقط یه ذره جفتک انداخت
خیلی باهوشه پدربزرگ، خودش هم میخواد تلاش کنه
خب، ویراژ دادن دور چندتا کنده چوب
ثابت نمیکنه که بتونه یه اسب مطمئن برای گشتزنی باشه
خیلی وقت بود که نگران
یکی از اسبهای مشتریهای من نشده بودی
من نگران اسب نیستم
نگران توام. مواظب باش
هستم
گریسون دیروز زنگ زد تا خبر جدیدی بهم بده
و گفت که چند هفته از طراحیهاش عقبه
فکر میکردم قراره طرف
رالف لورن جدید باشه. کارش حرف نداره، ولی
ذهنش قفل کرده و اگه نتونه
این مجموعه رو تموم کنه، من چیزی واسه عکاسی ندارم
واسه همین دعوتش کردم بیاد هارتلند
خب، خوبه. نقشهی خوبی به نظر میاد
من کل هفته هر روز درگیر مدرسهی رودیو هستم
پس بگذار برای آخر هفتهی بعد
خب، راستش، اون نظرش روی یه ذره زودتر بود
همین الان از توی راه زنگ زد
امروز صبح با اولین پرواز راه افتاد
متاسفم. دوستت دارم
سلام به زندگی روستایی
سلام! خوش اومدی! - اوه
سلام. - سلام خوشگله
آآآه! - وای، خیلی خوشحالم که میبینمت
منم همینطور. منم همینطور. - خیلی خوشحالم که اینجایی
: ممنونم. - (جسیکا): آه، البته
خدای من! ازرا، تو اینجا
چی کار میکنی؟ - سورپرایز
خب... - سلام تیم
اگه یه خبر کوچیک بهمون داده بودی
ناهار رو حاضر میکردیم
نه، من سورپرایز کردن مردم رو دوست دارم
اینطوری فرصت مرتب کردن ندارین. ما با هم صادقیم
ممنون
خب اینجا چی کار میکنی، ازرا؟
ازرا داره پرستاری میکنه. اون سرمایهگذار
برند جدیدمه، واسه همین اومده که مطمئن بشه
سرمایهاش دوباره حس خلاقیتش رو به دست میاره
روی خط تولید جدید سرمایهگذاری کردی؟
بیخیال بابا، من برای حمایت معنوی هم اینجام
و همینطور برای دیدن بهترین دوستم
اشکالی نداره که اینجام، مگه نه؟
بله، البته. حتماً همینطوره
خیلی خوبه که اینجایین. قراره شما دوتا رو
توی مزرعهی تفریحی اسکان بدیم. - خودشه؟
آره. - همون نجوایگر اسب، درسته؟
آره، آره. اون ایمی، دخترمه. اون
بهش عادت میکنی. - بهش عادت میکنی
: به سلامتی
الکسا، پیشبینی وضع هوا برای شنبه چیه؟
پیشبینی، آفتابی همراه با
لکههای ابری و ۱۸ درجهی سانتیگراده
چرا الکسای تو صداش شبیه کروکودیل داندیئه؟
چون از لحن آروم و بیخیال
لهجهی استرالیایی خوشم میاد. - هه
سعی میکنم به خودم نگیرم
میشه تقویمت رو چک کنیم؟ اینجا نوشته که
شنبه یه مراسم توی شهر هست. - آره، هست
یه جور، ام، ناهار برای قدردانیه
توی رستوران مگی برای داوطلبهای سیل
خب، این اولین باریه که دارم در موردش میشنوم
مطمئنم بهت گفته بودم، نه؟
در هر صورت، اگه برنامهای داری کنسلش کن. من به
مدیر ارشدم نیاز دارم. - البته، ولی من رو
در جریان بگذار. قراره از کی قدردانی بشه؟
باید بمونه واسه بعد، با شرکت اگریتک جلسه دارم
اگریتک؟ ولی من هفتههاست دارم باهاشون مذاکره میکنم
ممکنه حامی مالی یکی از طرحهای خیریهی جدیدمون بشن
آره، و منم میخوام قرارداد رو ببندم
میدونی، یه کاری هست که تو میتونی برام انجام بدی
لانی هاردویک. هفتههاست داره ایمیل میزنه
دربارهی گلدونهای گل شهر
و دیگه واقعاً کشش یه ایمیل پنج صفحهای دیگه دربارهی کود گیاهی رو ندارم
میخوای من با
گلفروش مذاکره کنم؟
گریسون بولت، خیلی دربارهت شنیدم
منم همینطور. - اومدی اینجا که به جسیکا کمک کنی؟
فکر میکردم اون قراره واسه اون عکاسی بره نیویورک
آه، خب، ممکنه اصلاً عکاسیای در کار نباشه
میشینم که طراحی کنم ولی
هیچی به ذهنم نمیرسه
جسیکا فکر کرد شاید عوض شدن آب و هوا کمک کنه
واسه همین الان اینجام. - تا حالا
خیلی پیش اسبها بودی؟ - هر تابستون
تا ۱۷ سالگی توی مزرعهی پدربزرگ و مادربزرگم بودم
عاشقش بودم. - همم
بعدش واسه دانشگاه رفتم آمریکا
رفتم نیویورک
از اون موقع دیگه سوارکاری نکردم
همم. خب، شاید وقتش رسیده که دوباره شروع کنی
من معمولاً حس میکنم یه سواری طولانی به باز شدن ذهنم کمک میکنه
درسته
چرا ریک اینجا نیست که کمک کنه؟
چون این از اون مراسمهاییئه که لازم دارم
ریک دخالتی نکنه و یه کم استراحت کنه
ساندویچها تموم شدن
میدونی، من و پارکر هم توی کمک به سیلزدهها بودیم
ما نباید استراحت کنیم؟ - تو و پارکر
واقعاً عالی بودین، و هنوزم دارین ساندویچ میدین
خیلی خب. ما ۱۵ دقیقه استراحت میکنیم. - عالیه
ریک؟ تو اینجا چی کار میکنی؟
لانی چندتا ایدهی واقعاً معرکه برای
گلدونهای پاییزی شهر داشت. - خب
و بهم چندتا گل رز داد
فکر کردم بتونیم واسه ناهار ازشون استفاده کنیم
اوه
مهمان ویژه. یعنی کی میتونه باشه؟
سورپرایزه. - نکنه مدیرعامل اگریتکه؟
ریک، کدوم قسمتِ
سورپرایز رو نمیفهمی؟ ببین، من همه چیز رو
تحت کنترل دارم. تو فقط با مهمونها بیا، باشه؟
آخه فکر کردم توی شیشههای کوچیک مربا
خیلی قشنگ میشن
داری چشمات رو خسته میکنی
سابرینا لافلور بهم پیام داد
سابرینا؟
همون سابرینا که باحالترین دختر مدرسهست؟
نمیدونستم اصلاً با هم دوستین
خودم هم نمیدونستم
اصلاً خوشحال به نظر نمیاد
چی شده ریک؟
مادرت داره من رو کاملاً از این مراسم کنار میگذاره
انگار دیگه بهم اعتماد نداره
خودش جلسات رو دستش گرفته و به من
کارهای مسخره توی دفتر میده. - خب، ما بهش گفتیم
وقتی اون نبود تا مراقب جورجی باشه، تو چقدر عالی بودی
نکنه زیادی ازش تعریف کردیم؟
شاید لو حسودیش شده. - فکر نکنم از اینکه عکست
توی صفحهی اول روزنامه باشه خوشش اومده باشه
واضحه که باید بهش یادآوری کنم
چیزهایی که برای اون مهمه، برای منم اهمیت داره
کیتی عزیزم، کلید رستوران مگی رو ازت میخوام
همم
گوشت که میخوری، نه؟
همم... معمولاً نه
ولی خب از اون طرف معمولاً کربوهیدرات هم نمیخورم
یا لبنیات یا شکر یا هر چیزی که لذتبخش باشه
پس چی میمونه؟ کاهو؟
آدمهای دنیای مد نیویورک، میدونی که، عاشق فیبر و سبزیجاتن
اگه تو نگی منم به کسی نمیگم. - اوه، ممنون
چیزی برای دیدن نیست. (جسیکا میخندد)
ممنون که کاری کردی گریسون احساس غریبی نکنه
ازش خوشم میاد
پس واقعاً نمیدونستی
که ازرا توی برند گریسون سرمایهگذاری کرده؟
نه، نمیدونستم
باشه. خب، من اصلاً از این
حقیقت که زنم با دوستپسر سابقش توی کاره، خوشم نمیاد
اولاً، اون سابق من نیست، فقط چند بار با هم رفتیم بیرون
دوماً، خودمم زیاد از اینکه
اون درگیری مالی پیدا کرده، هیجانزده نیستم
باعث میشه فکر کنم تنها دلیلی که
اصلاً این کار رو گرفتم، این بوده که ازرا سر کیسه رو شل کرده
تو این کار رو با شایستگی خودت گرفتی
لیاقتش رو داشتی
پس، هر کاری لازم باشه انجام میدیم
تا گریسون رو دوباره سر کار برگردونیم
و ازرا چی؟
اونم جزئی از تیمه، پس... (هر دو میخندند)
پس اونم قدمش روی چشم
ممنونم. بیا بریم
ممنونم. - اوهوم
آه. ممنون تیم. - (جک): پس تو گریسونی؟
اوهوم. - از دیدنت خوشحالم
بفرما بشین. - ممنون
مامان، نگاه کن
این لباس جدیدمه واسه مدرسهی جدید
اوه... چه طرح کلاسیکی! - طرح کلاسیک؟
هاهاها! عزیزم، تو نمیتونی
این رو بپوشی، باشه؟ ببین چقدر لک داره
یه دونه جدید برات پیدا میکنیم، باشه؟
آخه این واسه روز اول خاصه
اوه، واقعاً سلیقهت عالیه
پس فرقی نمیکنه تصمیم بگیری روز اول چی بپوشی
در هر صورت فوقالعاده میشی
راست میگه. بیا بریم یکی دیگه پیدا کنیم
: سلام
لو، دخترا کجان؟
بالان. یه چیزی حسابی هیجانزدهشون کرده
No comments yet. Be the first to leave one.