முதல் 155 வரிகள்.
موفق باشی
سلام. اه، من با امیلی چارلتون قرار داشتم؟
آندریا ساکس؟ بله
عالیه. بخش منابع انسانی قطعاً شوخطبعیِ عجیبی دارن
دنبال من بیا
خب، من دستیار دوم میراندا بودم
ولی دستیار اولش بهتازگی ترفیع گرفت، برای همین الان من دستیار اولم
اوه، و داری جایگزین خودت رو پیدا میکنی. خب، دارم تلاشم رو میکنم
میراندا دو تا دختر قبلی رو فقط بعد از چند هفته اخراج کرد
باید کسی رو پیدا کنیم که بتونه اینجا دووم بیاره. متوجهی؟
آره، البته. میراندا کیه؟
اوه خدای من. وانمود میکنم که اصلاً این رو ازم نپرسیدی
اون سردبیر مجلهی «رانوِی»ـه، تازه بماند که واسه خودش اسطورهایه
اگه یه سال براش کار کنی، میتونی توی هر مجلهای که دلت بخواد استخدام بشی
یه میلیون دختر حاضرن برای این شغل آدم بکشن
فرصت خیلی خوبیه. خوشحال میشم من رو هم در نظر بگیرید
آندریا، رانوِی یه مجلهی مده
پس داشتن علاقه به مد خیلی حیاتیه
چی باعث شد فکر کنی من به مد علاقه ندارم؟
اوه خدای من
نه! نه! نه
چی شده؟
راه افتاده داره میاد. به همه خبر بده
قرار نبود تا قبل از ساعت ۹ بیاد اینجا
رانندهش همین الان پیام داد، دیسکِ ماساژور صورتش زده بیرون
خدایا، این آدمها! (سوت زدن، پچپچ) اون کیه؟
اصلاً نمیتونم دربارهش حرف بزنم
خیلی خب همگی! کمربندها رو سفت ببندید
کسی نون شیرمال پیازی خورده؟
متاسفم، میراندا
برین کنار! اوه
نمیفهمم چرا اینقدر سخته که یه وقت ملاقات رو تایید کنید
میدونم. واقعاً معذرت میخوام، میراندا. در واقع دیشب تاییدش کردم
جزئیات بیعرضگی تو برام جذابیتی نداره
به سیمون بگو من اون دختری رو که فرستاده تایید نمیکنم
همونی که واسه طرحِ برزیلی فرستاده بود
من گفتم یکی رو میخوام که تمیز، ورزشکار و خندون باشه. اون یه دختر کثیف، خسته و شکمگنده برام فرستاده
و دعوتِ مهمونی مایکل کورس رو تایید کن
میخوام راننده من رو ساعت ۹:۳۰ پیاده کنه و راس ۹:۴۵ بیاد دنبالم
۹:۴۵ راس ساعت. به ناتالی توی «گلوریِس فودز» زنگ بزن
برای چهلمین بار بهش بگو نه. نه، من کیک داکواز نمیخوام
من تارتهایی میخوام که با کمپوت ریواس گرم پر شده باشن
بعدش به شوهر سابقم زنگ بزن و بهش یادآوری کن
که جلسهی اولیا و مربیان امشب توی مدرسهی دالتونه
بعدش به شوهرم زنگ بزن و ازش بخواه برای شام بیاد پیشم
همون جایی که با ماسیمو رفته بودم
ضمناً به ریچارد بگو عکسهایی رو که فرستاده بود دیدم
همونهایی که واسه مقالهی چتربازهای زن بود
و همهشون به شدت بدقیافهان
پیدا کردن یه چترباز زنِ جذاب و ترکه اینقدر غیرممکنه؟
نه. مگه من انتظار غیرممکنی دارم؟
نه واقعاً. در ضمن، باید همهی چیزهایی رو که
نایجل برای تستِ دومِ روی جلدِ گوئینت انتخاب کرده، ببینم
کنجکاوم بدونم بالاخره وزنش رو کم کرده یا نه. اون کیه؟
هیچکس. اوم، بخش منابع انسانی فرستادنش بالا
برای شغل دستیار جدید، داشتم باهاش مصاحبهی اولیه میکردم
ولی اون هیچ امیدی بهش نیست و اصلاً به درد این کار نمیخوره
مشخصه که خودم باید این کار رو انجام بدم، چون اون دو تای آخری که برام فرستادی
کاملاً بیکفایت بودن. پس بگو بیاد تو
همین
بله
میخواد ببینتت. اوه! واقعاً؟
برو دیگه
این افتضاحه. نذار ببینتش. برو! اون
تو کی هستی؟
اه، اسم من اندی ساکسه
من بهتازگی از دانشگاه نورتوسترن فارغالتحصیل شدم
و اینجا چیکار میکنی؟ (صاف کردن گلو)
خب، فکر میکنم بتونم به عنوان دستیار شما کارم رو خوب انجام بدم
و، اوم
آره، من برای روزنامهنگار شدن اومدم نیویورک و به همه جا رزومه فرستادم
و بالاخره از انتشارات «الیاس-کلارک» باهام تماس گرفتن
و با شری توی بخش منابع انسانی ملاقات کردم
در واقع، یا باید اینجا کار کنم یا توی مجلهی «اتومبیل»
پس تو مجلهی رانوی رو نمیخونی؟ اه، نه
و تا قبل از امروز اسم من رو هم نشنیده بودی؟
نه
و هیچ استایل یا درکی از مد نداری
خب، اوم، فکر میکنم این بستگی به این داره که شما
نه، نه. اون یه سوال نبود
اوم، من سردبیر روزنامهی «دیلی نورتوسترن» بودم
همینطور، اوم، توی یه مسابقهی ملی برای روزنامهنگارهای دانشجو برنده شدم
با مجموعه مقالاتی که دربارهی اتحادیهی سرایدارها نوشتم
که بهرهکشی از... همین کافیه
آره. میدونید، خب باشه
حق با شماست. من وصلهی ناجورِ اینجام
من نه لاغرم، نه پرزرقوبرق
و چیز زیادی هم از مد نمیدونم
ولی باهوشم
سریع یاد میگیرم و خیلی سخت کار میکنم
من امتیاز انحصاری لباس «کاوالی» رو برای گوئینت گرفتم
ولی مشکل اینجاست که با اون کلاهِ پَردارِ بزرگی که سرش کرده
شبیه کسایی شده که روی استیجِ اصلیِ کازینوی «گلدن ناگت» برنامه اجرا میکنن
ممنون که وقت گذاشتید
این آدمِ کوچولویِ رقتانگیز دیگه کی بود؟
مگه داریم روی مقالهی «قبل و بعد» کار میکنیم که من خبر ندارم؟
لطفا با «براون اند لا» تماس بگیرید. ممنون
آندریا. هوم؟
صبر کن ببینم. تو توی یه مجلهی مد کار پیدا کردی؟
اوهوم. چی بود، مصاحبهت تلفنی بود؟
زن: واو. آی! اینقدر بدجنس نباش
میراندا پریستلی به غیرقابلپیشبینی بودن معروفه
خیلی خب داگ. چطور شد که تو میشناختیش و من نمیشناختم؟
در واقع من یه دخترم. اوه
این خیلی چیزها رو توضیح میده. داگ: ببین، جدی میگم
میراندا پریستلی خیلی آدمِ کلهگندهایه
شرط میبندم یه میلیون دختر حاضرن برای اون شغل آدم بکشن
آره، عالیه. مسئله اینجاست که من یکی از اونا نیستم
زن: ببین، باید از یه جایی شروع کنی دیگه، نه؟
منظورم اینه که، این خرابشدهای رو که نیت توش کار میکنه ببین
یعنی بیخیال. دستمال کاغذی؟ شوخی میکنی؟
آره، و لیلی هم توی اون گالری کار میکنه و داره، اه، خودت که میدونی
اوه، ببخشید. تو دقیقاً چیکار میکنی اصلاً؟
خب، خوشبختانه من همین الانشم شغل رویاییم رو دارم
تو یه تحلیلگرِ تحقیقاتِ شرکتی هستی
اوه، راست میگی. شغلم افتضاحه. نه
افتضاحه. من... خستهکنندهست. خیلی خب، نفس بکش
دارم سعی میکنم. بیا، یه چیزی بنوش
مینوشم. آه، بله
میخوام یه پیشنهاد بدم. به سلامتیِ شغلهایی که اجارهخونه رو میدن
به سلامتیِ شغلهایی که اجارهخونه رو میدن. شغلهایی که اجارهخونه رو میدن
اوه عزیزم. باید ببینی این دخترهای «رانوی» چطوری لباس میپوشن
من اصلاً هیچ لباسی ندارم که برای سر کار بپوشم
بیخیال. تو قراره فقط تلفن جواب بدی و قهوه بگیری
واسه این کار لباس شب لازم داری؟
فکر کنم لازم داشته باشم
خب، من که فکر میکنم همیشه عالی به نظر میای
آخی! فکر کنم داری چرتوپرت میگی
هی، بیا بریم خونه. آره
یه کاری به ذهنم میرسه که انجام بدیم و اصلاً نیازی به لباس نداشته باشه
واقعاً؟ اومم
الو؟
آندریا، میراندا تصمیم گرفت مقالهی ژاکتهای پاییزی رو برای شمارهی سپتامبر لغو کنه
و داره عکاسیِ «سدونا» رو از اکتبر میکشه جلو
همین الان باید بیای دفتر
و سر راهت قهوههایی رو که سفارش داده بگیری
الان؟ -همین الان، یه خودکار بردار و اینا رو یادداشت کن
یه لاته با شیر کمچرب و بدون کف با یه شاتِ اضافه میخوام
و سه تا قهوهی دمی که جا برای شیر داشته باشه
داغِ داغ. تاکید میکنم، داغ باشه. (قطع شدن تماس)
الو؟
امیلی: کجایی؟ اوه، تقریباً رسیدم. آره
ای وای! اوه
دلیل خاصی داره که قهوهی من هنوز اینجا نیست؟
طرف مرده یا یه چیزی تو همین مایهها؟
نه. (پچپچ) خدایا
اوه. بالاخره اومدی
امیدوارم بدونی که این شغل خیلی سختیه
اوهوم. ...که تو هم اصلاً به دردش نمیخوری
و اگه گند بزنی، سرِ من بالای داره
حالا اونو آویزون کن. همینجوری هر جا رسیدی نندازش
خب، اول از همه من و تو به تلفنها جواب میدیم
هر بار که تلفن زنگ میخوره، باید جواب داده بشه
اگه تماسها برن روی پیغامگیر، اون خیلی عصبانی میشه
اگه من اینجا نباشم... آندریا، آندریا
No comments yet. Be the first to leave one.