முதல் 200 வரிகள்.
تماشای این سریال به علت داشتن صحنه های خشن در) (بعضی از قسمت ها به افراد زیر 15 سال توصیه نمی شود
چه فکری با خودت میکردی؟- بس کنین-
...شما دارین از این بچه
شماها کی هستین؟
آه رام
پلیسا رسیدن؟
نمیدونم
تیم 1 صحبت میکنه، فکر میکنم اشتباه کردیم
ساختمون 5 واحد 104 نبوده
آه رام کوچولوی من
اینجا قایم شده بودی؟
باید بیای پیش مامانی
ساعت9:40 دقیقه صبح، 10 دقیقه) (پس از حادثه بوریم دونگ
یالا بیا بیرون
!نـه
مامانی، ببخشید- زود بیا بیرون-
مامانی، ببخشید- زود بیا بیرون-
کردی یا نکردی؟ کردی یا نکردی؟
دیگه اونکارو نمیکنم- بیا ببینم-
یالا بیا
غلط کردم
چرا به حرف من گوش نمیدی؟ چرا؟
وقت زیادی نداریم، بگو ببینم
گفتی صدای زیلوفون شنیدی؟
یه چیزی شنیدم
ولی نمیدونم چی بود
دیروز بهم گفتی میتونی هر چیزیو از طریق صداش تشخیص بدی
بهرحال، خوب گوش بده ببین چی میگم
اگه جاشو پیدا کنین
حتما نجاتش میدم
پس لطفا تمرکز کن
نمیدونم، اولین باره اون صدا رو میشنوم
غلط کردم- گریه نکن-
گریه نکن، بس کن- غلط کردم-
خفه شو- تو رو خدا منو نکش-
...با زنه حرف بزن تا جایی
که میشه برام زمان بخر
غلط کردم- خفه شو-
برای اینکار خیلی دیر شده
نه، نشده
این چی بود؟
تو کی هستی؟
من کانگ گون جو از مرکز کمکهای اضطراری 112 هستم
پلیسا دارن میان سمت خونه شما
چی؟
شما نمیدونین من کجام
سرمو شیره نمالین- ما تلفنتون رو دریابی کردیم-
...هنوزم خیلی دیر نشده
اگه الان خودتو تحویل بدی تو مجازاتت تخفیف قائل میشن
...خواهش میکنم
بخاطر آه رام
عاقلانه عمل کن
صداش شبیه زیلوفونه، سعی کنین پیداش کنین
جغجغه؟ یا اُرگل؟
اسباب بازی دیگه ای نیست که صداش شبیه زیلوفون باشه؟
هیونگ یکم جزئی تر بگو
بابا همین اسباب بازیایی که بچه ها بازی میکنن دیگه
هیونگ، تو پدری، من از کجا بدونم آخه؟
مثلا قراره پلیس باشیا
دِ شیک اون وقتی رو یادته که تو میونگ هووا دونگ
پلیس مخفی بودیم؟
صدای زنگوله بادی رو با زیلوفون اشتباه گرفته بودم؟
اره، یادمه
همش به جونم غر میزدی که صداش بلنده
ای بابا فک نکنم
دنبالم بیا
آجوشی
میشه یه سوالی ازتون بکنم؟
تو ساختمون 3، واحد 406 پسربچه 7 ساله زندگی میکنه؟
ساختمون 3، واحد 406
اونجا که خونه مادر جه اونه
اونا فقط یه دختر دارن
بخاطر مننژیت یه مدته بستریه
فقط یه دختر دارن؟- آره-
ممنون از همکاریتون
...جین گو بهم گفت
قبل از اینکه من بیام یه دختر دیگه هم بوده
ولی چون خیلی مریض بوده
بردن بیمارستان بستریش کردن
صاحب تلفن رو پیدا کردیم
چویی بیونگ ووک- مرد، 30 ساله-
رستورانش تو بوریم دونگ 5 سال پیش بسته شده
بنظر میاد الان به عنوان یه آشپز تو یه رستوران کار میکنه
تا به امروز، 3 تا بچه رو به سرپرستی گرفته
اولی مُرده و دومی بستریه
ظارهرا الان با پسری که پارسال به فرزندخوندگی گرفته زندگی میکنه
آدرسش کجاست؟
ساختمون 3، واحد 406 ویلای دابوک
اسم همسرش اوه سو جین ـه
ستوان کانگ
بفرستش برای تیم
چشم
بیا
!آهای از اینور
ساختمون 3 ست عجله کنین
داریم میریم سمت ساختمون 3 تاجایی که میشه معطلشون کن
!از این ور
خانوم اوه سو جین
لطفا آروم باشین، بذارین باهم حرف بزنیم
خیلی با آه رام بد رفتاری میکنین
مطمئنم خودتونم میدونین
...واقعا
میخواین این شکلی بمیره؟
!دهنتو ببند
اصلا از چی خبر داری؟
من....مگه چه اشتباهی کردم؟
اون پیر مرد بدتر از اینا رو سر بچه ها میاورد
من حداقلش به اینا غذا میدم لباس تنشون میکنم
!و اجازه میدم بخوابن
مامانی، دردم میگیره
بهت گفتم نذار دست به کار احمقانه ای بزنه
خانوم اوه سو جین
احیانا، شما هم تو وضعیت مشابهی بودین؟
...سوالم اینه که
...شما هم مورد آزار- خفه شـو-
جوری حرف نزن که انگار منو میشناسی
میخوام راجبه خونواده ش و کودکیش بدونم؛ هر چقدر میتونی اطلاعات بدس بیار
اگه به فرزنخوندگی گرفتنش اطلاعاتشو میخوام
خانوم اوه سو جین
...فک میکنم الان بدونم
چرا صداتون اینقدر مضطربه
واقعیتش اینه که الان خیلی پریشونی، مگه نه؟
...آه رام بهم گفت
بعد از هر صدای زیلوفون، وقتی شوهرتون برمیگشت خونه
صدای گریتونو میشنیده
...حتما خودتم
حسابی درد میکشی
!مزخرف نگو
بچه ها باید اینجوری بزرگ شن
بچه ها پرسر و صدا و شلخته ن
!اونا یه مشت مزاحمن
...مامان، مامان
!بابا....غلط کردم
پدر، دیگه اینکارو نمیکنم تو رو خدا بابا
به فرزندخوندگی گرفته شده بوده
فعلا چیزی راجبه خونواده هه پیدا نکردم
در سالهای 1997،98 و 99 موقع فرار از خونه
دستگیر شده
سال 1999 با وجود جراحت شدیدی که داشته برش گردوندن به خونه ش
خانوم اوه سو جین
فک میکنم زندگی سختی داشتین
حتما چیزایی رو تجربه کردی که بیشتر مردم حتی نمیتونن تصورش رو بکنن
...مطمئنم هر روز از خودتون پرسیدین
چرا شما تنها کسی هستین که یه همچین دردیو باید تحمل کنه؟
درحالی که بقیه زندگی شاد و خرمی رو دارن
این قضیه حتما ناراحت و خشمگینت کرده
بهت گفتم دهن گشادتو ببندی
طول موج صداش به شدت کمتر شده
این ینی داره اعتماد بنفسشو از دست میده
...آه رام یکم پیش بهم گفت
که حتی با اینکه در باز بود نمیتونسته از خونه بره بیرون
فک میکنی چرا نمیتونسته بره؟
...فک میکنم
جواب این سوالو خودت میدونی
بابایی، تو رو خدا منو نکش لطفا منو ببخش
غلط کردم
تو ور خدا بذار زنده بمونم تو رو خدا منو نکش
من غلط کردم
همه این احساسات ناراحت کننده رو
الان آه رام هم داره تجربشون میکنه
حس درماندگی ای که با وجود تلاش زیاد نمیتونی فرار بکنی
آه رام هم این حسو داره الان
پلیسا به زودی میرسن
اگه اتفاقی برای آه رام بیفته
مجبوری بقیه زندگیتو پشت میله های زندان باشی
خواهش میکنم بذار از در بره بیرون
اگه خودتو تسلیم کنی هرکاری بتونم میکنم
تا بتونی از این به بعد یه زندگی عادی داشته باشی
...مامانی
...درد دارم
مامانی
متاسفم
حتی اگه بهم آسیب بزنی
شکایتی ندارم
من اشتباه کردم مامانی
کمکم کنین
....مامان
تو رو خدا کمکم کنین
...مامان
تصمیم درستو گرفتی سو جین
پلیسا به زودی میرسن
...حتما رو قولی که دادم می مونم
و همه تلاشمو برای کمک بهت انجام میدم
چه خبره؟ یعنی به این زودی رسیدن؟
اونجا
ما تو واحد 406 یم
داریم میریم تو- صبر کنین-
!اوه سو جین
بچه کجاست؟
!پسره رو پیدا کنین، یالا
پسره کجاست؟
خانوم اوه سو جین، شما به جرم کودک آزاری
و قتل عمد بازداشت میشین
این حق رو دارین که وکیل بگیرین؛ هر حرفی بزنین
ممکنه در دادگاه بر علیهتون استفاده بشه
هیونگ، نمیتونم بچه رو پیدا کنم
منظورت چیه نمیتونی؟
شماها همه جا رو گشتین؟
اینجا نیست- اینجام نیست-
اینجا هم نیست
No comments yet. Be the first to leave one.