முதல் 195 வரிகள்.
هی، میخوام یه جرم رو گزارش بدم
خیلی خب ایمی
کامپیوترت که هنوز اینجاست
چیز باارزش دیگهای هم بود؟
شاید یه سری ایده روی کاغذ
همین
آره؟
جواب سوالات امتحان چطور؟
نه، من از اون مدل امتحانها از دانشجوهام نمیگیرم
چیزی از اون مزاحم دیدی؟
پاچه شلواری یا کفشی؟
نه، ندیدم
دوربینهای امنیتی چی؟
داخل نه، ولی راستش تراویس، اینجا چیزی واسه دزدیدن نیست
باشه، فردا با حراست دانشگاه تماس میگیرم
میگم توی راهرو دوربین نصب کنن
حتماً یکی هم توی دفترت
کلر، با تشخیص هویت تماس میگیری؟
میخوام بیان اینجا و همهجا رو بگردن
حله
ممنونم
خب، چرا نمیری خونه؟
یه کم بخوابی؟
راستش داشتم فکر میکردم شاید بهتره بمونم
اگه اشکالی نداره؟
نه، اشکالی نداره
قراره شب طولانیای باشه
داری سعی میکنی از دستم راحت بشی؟
نه
در واقع، ممنونم که بهم زنگ زدی
خب، یه جرم اتفاق افتاده بود، واسه همین... فقط فکر کردم
چون میدونی، قدیما وقتی جرمی اتفاق میافتاد تو
من بهت زنگ نمیزدم
آره
بیخیال
هنوز نمیتونم بفهمم
توی دفتر من دنبال چی بودن؟
آره، نمیدونم
یه سوال ازت دارم
معمولاً یکشنبهها اینقدر دیر میای؟
نه همیشه، ولی جشنواره کتاب «قتل به قلم ما» رو داریم
که دپارتمان ما هم یکی از حامیانشه
واسه همین یه کم از کارهام عقب افتادم
پس شاید قبل از اینکه چیزی که دنبالش بودن رو پیدا کنن
سر رسیدی و غافلگیرشون کردی
هنوز نمیتونم بفهمم اون چی بوده
میدونی؟
آره
راستی، واسه فردا هنوز سر قولت هستی؟
قطعاً
معمای ۱۰۱؟
بله. به هیچ وجه از دستش نمیدم
به نظر میرسه
خستهام؟
آره
میدونم. میشه یه شات اسپرسو توی قهوهام بریزی؟
البته
تمام شب رو با تراویس بیدار بودم
اوه
نه، نه، نه
جهت شفافسازی، به دفترم دستبرد زدن
و اون هم اومد که بهم کمک کنه
چی شد؟
غافلگیرشون کردم، اونا هم منو انداختن زمین و فرار کردن
ایمی
خوبم. نگام کن، من خوبم
پدرت خبر داره؟
نه، نه، و قرار هم نیست بفهمه
من خوبم، باشه؟
اون باید روی جشنواره تمرکز کنه
باشه
ایمی
بتسی
نگاهت کن
چقدر بزرگ شدی
خب، چون واقعاً بزرگ شدم
هالی، ایشون
بتسی کرین هستن
ناشر اصلی کتابهای آتیکوس کلر
هالی چن
صاحب اصلی کافه هالی
خب، من طبیعتاً واسه جشنواره کتاب اینجام
چی میل دارید؟
یه لاته با شیر جو دوسر و کافئین کم
با یه کم وانیل عالی میشه
الان حاضر میشه
بیا، بیا بشین
میتونی یه پیشنمایش از جشنواره بهم بدی
اوه
جشنواره، هوم؟
ممهوم
خب، ام، اوه، گوش کن
میخوام باهات صادق باشم
اگه میخوای با پدرم حرف بزنی
احتمالاً باید مستقیماً بری سراغ خودش
چی باعث شد این فکر رو کنی؟
چون کلید ماشینی که داری میذاری توی کیفت
مال شرکت «ایوکس رنتال» هستش
و امروز صبح وقتی از خونه اومدم بیرون
یه ماشین اجارهای ایوکس اون طرف خیابون پارک شده بود
که تا اینجا تعقیبم کرد
حالا فقط میتونم فرض کنم که فکر کردی بهتره
اتفاقی بهم برخورد کنی تا اینکه بیای درِ خونهام
من
و تنها دلیلی که میخوای با من حرف بزنی، رسیدن به پدرمه
خیلی باهوشی
باشه. این مهمون من
اوه، ممنونم
مرسی
لطفاً این کلک کوچیک و مسخرهام رو ببخش
اوه، چیزی واسه بخشیدن نیست
روز خوبی داشته باشی
تو هم همینطور
کمکی از دستم برمیاد؟
آه، فیل جنک، پلیس رینو
از حوزه استحفاظیت خیلی دوری
دنبال گراهام وینزلو میگردم
اینجا دفترشه، درسته؟
حدود ۱۰ سالی هست که دیگه نیست
من دخترش هستم
آه، آنی؟
ایمی
ایمی. درسته
حدود ۱۶ سال پیش، وقتی پدرت داشت کتاب «راهزنهای یکدست» رو مینوشت
چند روزی باهام مصاحبه کرد
باشه، پلیس رینو، حالا فهمیدم
آره، خب واسه جشنواره کتاب اینجام
یه ایده جدید واسه کتاب دارم که دنبال ناشرش میگردم
میخواستم گراهام رو ببینم ولی شمارهاش عوض شده
خب، اگه شمارهت رو بهم بدی، بهش میرسونم
بفرما
امنیت جنک
آره
کسبوکار جانبیه
شهریه دانشگاه ارزون نیست
اوه، مگه من نمیدونم؟
باشه، خب من این رو به پدرم میدم
از جشنواره لذت ببری
پس داری میگی من اشتباه میکنم؟
نه، فقط دارم میگم ما دیدگاههامون با هم فرق داره
این همون معنی اشتباه کردن من رو نمیده؟
منظورم اینه که، این هم یه جور نگاه کردن به قضیهست
یه جور دیگهاش هم اینه که بگیم حق با منه
خیلی خب، هدف از دعوت کارآگاه برک به اینجا
درک بهتر زاویه دید در داستان بود
مهمتر از اون در داستانهای جنایی، جایی که دیدگاه
کارآگاه همهچیزه
و چیزی که هر داستان معمایی رو جلو میبره، این سواله که
چه کسی داره معما رو حل میکنه
اما در دنیای واقعی به عنوان یک پلیس، من این تجمل رو ندارم
میدونی، اگه بخوام روی «کی» تمرکز کنم
ممکنه بر اساس پیشداوری باشه
شاید از یه نفر خوشم بیاد، پس اون رو از لیست حذف میکنم
شاید هم برعکسش درست باشه
در هر دو صورت، دارم وقتم رو واسه رسیدن به دستگیری درست هدر میدم
من باید شواهد عینی رو دنبال کنم
پس اولین سوالی که میپرسیم
اینه که «چی» شده
اگه این کار رو بکنم، اون «چی»، من رو به «کی» میرسونه
فکر میکنم تفاوت اصلی همینه
بین طرز فکر من به عنوان یک کارآگاه
و طرز فکری که ممکنه شما
به عنوان خوانندههای داستانهای جنایی داشته باشید
کارآگاه برک به نکته کلیدیای اشاره کرد
که قبلاً هم دربارهاش بحث کرده بودیم
بهترین داستانهای معمایی در واقع جستجوی هویت هستن
نه فقط هویت قاتل، بلکه هویت بازپرس
آره، ولی اینکه من کی هستم اونقدرها مهم نیست
که چطور شواهد رو پیدا میکنیم
از این بابت مطمئنی؟
کاملاً مطمئنم
خیلی خب
باشه، بحث رو همینجا تموم میکنیم
ولی میخوام از کارآگاه برک بابت اومدنشون تشکر کنم
و اینکه دیدگاهشون رو با ما در میون گذاشتن
خیلی خب بچهها
همچنین میخوام یادتون بندازم که المستد میزبان
جشنواره کتابهای معمایی «قتل به قلم ما» هستش
از چهارشنبه شروع میشه و امیدوارم که
بلیطهای ملاقات با استاد بازنشسته گراهام وینزلو رو گرفته باشید
ملقب به پدرِ ایشون
بله، پدرم
باشه؟ روز خوبی داشته باشید
ممنون
خوب بودم؟
مردم تشویق کردن
این بهت چی میگه؟
آه، میدونی، فکر کنم فقط دلم میخواست
دلم میخواست ازم تعریف کنی
آه
واقعاً کارت خوب بود. جدی میگم
ممنون. ممنونم
خواهش میکنم
هی، میخوای با هم ناهار بخوریم؟
اوه آره، ناهار فکر خوبیه، واقعاً
No comments yet. Be the first to leave one.