முதல் 200 வரிகள்.
خسته شدیم از بس دیدیم بازیگرا احساسات دروغین تحویلمون میدن
از آتیشبازی و جلوههای ویژه خسته شدیم
با اینکه دنیایی که توش زندگی میکنه از جهاتی ساختگیه
اما هیچچیزی در مورد خود ترومن تقلبی نیست
نه فیلمنامهای، نه کارتِ راهنمایی
همیشه در حد شکسپیر نیست، ولی واقعیه
این یه زندگیه
من دیگه نمیکشم
تو باید بدون من ادامه بدی
ابداً، آقا پسر
با همین پاهای خسته و داغون هم که شده، تا نوکِ کوه میری
فهمیدیم که خیلی از بینندهها برای آرامش، کلِ شب تلویزیون رو روشن میذارن تا اونو ببینن
تو دیوونهای، خودت میدونی؟
واسه من، هیچ فرقی بین زندگی خصوصی و زندگی عمومی وجود نداره
زندگیِ من، همون زندگیِ منه، یعنی «نمایش ترومن»
«نمایش ترومن» یه سبکِ زندگیه
یه زندگیِ باشکوهه. واقعاً هست
یه زندگیِ واقعاً متبرک
آره، یه چیزی بگو که ندونم
خیلیخب. ولی یه قولی بهم بده
اگه قبل از اینکه برسم به قله مُردم
از جسدم به عنوان منبعِ غذایی استفاده کنی
چندش
همهش راسته. همهش واقعیه
اینجا هیچی الکی نیست. هر چی تو این برنامه میبینین واقعیه
فقط تحت کنترله
لعنتی منو بخور. این یه دستوره
شاید فقط چربیهای دور کمرت رو
من چربی دور کمر دارم؟ آره، یه ذره
ترومن! دیرت میشهها
باشه
صبح بهخیر. صبح بهخیر
صبح بهخیر
محضِ احتیاط اگه ندیدمتون، ظهر بهخیر، عصر بهخیر و شب بهخیر
آره
صبح بهخیر ترومن. صبح بهخیر اسپنسر
هی پلوتو! نه، بیا پایین
کاریت نداره. بیا پایین
میدونم
فقط منم. بیا دیگه پلوتو
چیه؟ چی شده؟
یه خبرِ فوری همین الآن به دستمون رسید
یه هواپیما که دچار نقص فنی شده بود، قطعاتش شروع به ریزش کردن
درست چند لحظه پیش وقتی داشت از بالای «سیهیوِن» رد میشد
خوشبختانه به کسی آسیبی نرسید
اما خب، امروز حالت چطوره؟
خوبه. قصد داری جایی پرواز کنی؟
نه. - نه؟ خوبه
من «کلایو کلاسیک» هستم با برنامه «رانندگیِ کلاسیک»
پس چرا خطرات پرواز رو فراموش نمیکنین
تکیه نمیدین و اجازه نمیدین این موسیقی آرومتون کنه؟
مجله «داگ فنسی» لطفاً. - «داگ فنسی»
خیلی ممنونم. خیلی ممنون
یه روزنامه بهم بده، ارول
یکی از اینا هم واسه عیال
عاشقِ مجلههای مُده
همینا کافیه، ترومن؟
کلِ بساطمون همینه. فعلاً
باشه. آره
صبح بهخیر
هنک. صبح بهخیر ترومن
صبح بهخیر ترومن. شماها چطورین؟
روزِ قشنگیه، نه؟ همیشه
حالِ همسرِ دوستداشتنیتون چطوره؟
خوبه. مالِ شما چطوره؟
بهتر از این نمیشه. عالی
از همصحبتی باهات خوشحال شدم ترومن. منم همینطور
دیگه باید بریم
به اون بیمهنامه فکر کن. باشه؟ یکی بخر دو تا ببر. معاملهی خوبیه
مخصوصِ دوقلوهای همسان! درسته
سلام
هی رفقا. دارین میرین تو؟ بفرمایین
بفرمایین. نه، اول شما لطفاً
من اونقدرها هم عجله ندارم برسم سرِ کار
بله، سلام
میشه شمارهی اطلاعاتِ تلفنِ فیجی رو بهم بدین؟ جزایرِ فیجی
ترومن، این رو دیدی؟
متأسفم خانم
اگه تو کُماست، احتمالاً نمیشه بیمهش کرد
الو؟ بله. فیجی لطفاً
شمارهای به اسم «لورن گارلند» دارین؟
چیزی ثبت نشده؟
باشه. «سیلویا گارلند» چطور؟
«س» مثلِ سیلویا
هیچی؟
باشه. ممنون
لارنس. هی بربنک
یه مشتریِ احتمالی توی «ولز پارک» پیدا شده، باید بری باهاش قرارداد ببندی
ولز پارک؟
توی «جزیره هاربر»؟ مگه جای دیگهای هم هست؟
نمیتونم. وقتِ دکتر دارم. دندونپزشکی
اگه سهمیهی فروش رو پر نکنی، خیلی بیشتر از دندونات رو از دست میدی
ببین ترومن
آخر این ماه قراره تعدیل نیرو کنن
تعدیل نیرو؟ آره. حالا اینو لازم داری
تازه، نیم ساعت اونورِ خلیج، یکم هوای دریا حالِت رو جا میآره
ممنون
سلام
کشتی هنوز اینجاست. فکر کردم ممکنه از دستش داده باشم
یکطرفه یا رفتوبرگشت؟
رفتوبرگشت
بفرمایین قربان
کمک لازم دارین آقا؟ شما بفرمایین. من حالم خوبه
آره
سلام عزیزم
ببین موقع حساب کردن چی رایگان گیرم اومد
این «رفیقِ آشپز»ـه. هم خرد کنه، هم رنده، هم پوستکن؛ همه با هم تو یه دستگاه
هیچوقت نیاز به تیز کردن نداره، تو ماشین ظرفشویی هم خراب نمیشه
واو
شگفتآوره
ترومن
یه جاش رو جا انداختی
این شد یه آبجوی دبش
میدونی مارلون، دارم به این فکر میکنم که بزنم به چاک
آره؟ از چی؟
از کارم، از سیهیوِن
از این جزیره. کلاً بزنم بیرون. - از کارت؟
مگه کارت چه مرگشه؟ تو کارِ خیلی خوبی داری، ترومن
پشتمیزنشینی. من حاضرم واسه پشتمیزنشینی آدم بکشم
بفرما
باید یه بار امتحان کنی ببینی پُر کردنِ دستگاههای خودپرداز خوراکی چه حالی داره
نه، ممنون. هیجانش خیلی زیاده
هیچوقت دلت نمیخواد بزنی به جاده؟ کفِ پاهات گزگز نمیکنه؟
آخه کجا میشه رفت؟
فیجی
این فیجی اصلاً کدوم گوریه؟ نزدیکیای فلوریداست؟
اینجا رو میبینی؟ آره
این مائیم
و اون سرِ دنیا، اینجا
فیجی
دورتر از اینجا دیگه جایی نیست، بری جلوتر دوباره برمیگردی همینجا
میدونی، هنوز توی فیجی جزایری هست
که پای هیچ بشری تا حالا بهشون نرسیده
خب، حالا کی قراره بری؟
به این سادگیا هم نیست
پول میخواد
برنامهریزی میخواد
همینطوری الکی که نمیتونم بذارم برم
درسته
بالاخره انجامش میدم. نگران اونش نباش
وقتِ پاداشها هم نزدیکه
میآی بریم یه چیزی بزنیم؟ نه، امشب نمیتونم
پسرم، خوشم نمیآد این هوا اینشکلی شده
فکر کنم بهتره برگردیم
نه بابا. هنوز نه. - نه، بیا دیگه. باید برگردیم
یکم دیگه بریم جلو، لطفاً؟ - پسرم، گوش کن
باشه. قبول
بابا
خیسِ خالی شدی. کجا بودی آخه؟
حساب کردم میتونیم هشت هزار دلاری جور کنیم
هر وقت تو و مارلون دورِ هم جمع میشین
با این پول میتونیم یه سال دورِ دنیا رو بگردیم
بعدش چی، ترومن؟ برمیگردیم سرِ جای پنج سال قبلمون
داری مثل یه نوجوون حرف میزنی. شاید چون حس میکنم یه نوجوونم
ما قسطهای وامِ خونه رو داریم، ترومن
قسطهای ماشین رو داریم
چی، همینجوری بذاریم از زیرِ تعهداتِ مالیمون در بریم؟
یه ماجراجویی میشه
من فکر کردم میخوایم واسه بچهدار شدن تلاش کنیم. این به اندازهی کافی ماجراجویی نیست؟
اون میتونه صبر کنه. من میخوام برم
یکم دنیا رو ببینم، کاوش کنم
عزیزم، تو میخوای یه کاشف بشی؟
این حسِت زودگذره
همهی ما گهگاه اینطوری فکر میکنیم
بیا این لباسای خیست رو در بیاریم
برو تو تختخواب
در هر صورت که هیچچیزی نمیبینی. اونا همیشه
دوربین رو میچرخونن و آهنگ پخش میکنن و
میدونی که، باد میوزه و پردهها تکون میخورن
و تو هیچی نمیبینی
مجله «داگ فنسی» لطفاً. - «داگ فنسی»
ممنونم
روزنامه لطفاً ارول، روزنامه
بد نیست حالا که اینجام، یکی از اینا هم بردارم
واسه عیال؟ حتماً باید داشته باشتشون
چیز دیگهای نمیخوای، ترومن؟ همینا کلِ خریدمه
فعلاً! - باشه
بابا؟
داری چیکار میکنی؟
این دیگه چه... از سرِ راه برو کنار
جلوشون رو بگیرین
اون آدما رو متوقف کنین
درا رو باز کنین! یکی اون اتوبوس رو نگه داره
اتوبوس رو نگه دارین! یکی نگهش داره
یکی اتوبوس رو نگه داره
و خندهدار نبود که
اصلاً هم احمقانه به نظر نمیرسه، ترومن
من هفتهای ۱۰ بار اونو تو ۱۰۰ تا چهرهی مختلف میبینم
پنجشنبهی پیش توی آرایشگاه، نزدیک بود یه غریبه رو بغل کنم
خودش بود، بابا بود. قسم میخورم. مثل کارتنخوابها لباس پوشیده بود
و میدونی چیِ دیگهش عجیب بود؟
یه مردِ تاجر و یه زن با یه سگِ کوچولو
یهو از ناکجا پیدا شدن و به زور سوار اتوبوسش کردن
دیگه وقتش بود که آشغالای مرکزِ شهر رو جمع کنن
قبل از اینکه ما هم مثل بقیهی کشور بشیم
اونا هیچوقت جنازهی بابا رو پیدا نکردن. شاید یه جوری
خدای من
بهت میگم، اگه خودش نبود، دوقلوش بود
بابا برادر داشت؟ - ترومن، تو خودت خوب میدونی
که پدرت مثل خودت تکفرزند بود
No comments yet. Be the first to leave one.