முதல் 200 வரிகள்.
یو، یو، یو. بذارید یادتون بندازم چی شده
یادتونه که "جینِ باکره"
یاد گرفته بود تا وقتی ازدواج نکرده، از نجابتش محافظت کنه
هیچ راه برگشتی نداری
و این اتفاقیه که وقتی باکرگیت رو از دست میدی، میافته
اما تازگیها، جین یکم داره تجدید نظر میکنه
مخصوصاً حالا که مجرده
و روی "استاد جذاب" کراش زده
داشتم فکر میکردم که دوست داری یه بار با هم شام بخوریم؟
آره، میدونم. وای خدا، جدی؟
اوه، و یادتونه وقتی پترا
با اسپرم رافائل خودش رو باردار کرد؟
خب، راف اولش خیلی عصبانی بود، اما تازگیها
راستش دارن به هم نزدیکتر میشن
و از بحث رمانتیک که بگذریم، "رو" از "اکسو" خواستگاری کرد
و اونا میتونستن تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کنن
اگه این موضوع نبود
من دیگه بچه نمیخوام
آره، یه مشکل حسابی
و از بحث مشکلات که بگذریم، نامزد سابق جین، مایکل
سعی داشت دو تا کلهگندهی خلافکار رو پیدا کنه
رز، ملقب به "سین روسترو"
ملقب به عشق بزرگ لوئیزا
و النا، ملقب به "موتر"
ملقب به مادر رافائل
معلوم شد که اونا داشتن با هم همکاری میکردن
تا چهرهی خلافکارها رو تغییر بدن
و همهی اطلاعات رو توی یه تراشهی مخفی نگه داشته بودن
اما پلیس بالاخره تراشه رو پیدا کرد و رمزش رو شکست
اولین چهرهمون. هیجانانگیزه، نه؟
پس شاید بتونن ازش استفاده کنن
تا بالاخره این پروندهی کوفتی رو ببندن
میدونم که مایکل قطعاً همین رو میخواد
همونطور که همهتون خوب میدونید
جینِ ما قوهی تخیل فعالی داشت
این موضوع در کنار عادتش به رمانتیک جلوه دادنِ همهچیز
خب، اونو به سمت یه دیدگاه خاص نسبت به دنیا سوق داد
دیدگاهی گل و بلبل، اگه بشه گفت
صبر کن، شاید بهتر باشه بریم خونهی من
اما یه چیزی بود که جین رمانتیکش نمیکرد
خب، اوم
احتمالاً وقتشه که بهت بگم
چی رو؟
من باکرهام
صبر کن الان میگه
و دارم خودم رو واسه بعد ازدواج حفظ میکنم
خب، پس فکر کنم باید تا وقتی ازدواج کنیم صبر کنیم
اما افسوس، اون روز هیچوقت نیومد
به جاش، این روز از راه رسید
انگار دیگه صبر کردن اصلاً منطقی نیست
منظورم اینه که من یه مامانِ باکرهام
این واقعاً عجیبه. کاملاً عجیب
مثلاً، دقیقاً دارم به چی پایبند میمونم؟
هیچ ایدهای ندارم
چون حالا دیگه همه چیز فرق کرده
ببین، باور کن درکت میکنم
اما واقعاً فکر میکنی "استاد جذاب" همون آدمیه که باید باهاش باشی؟
نمیدونم
فقط احتمالش رو رد نمیکنم، همین
واقعاً حس میکنم آمادهام
کاندوم داری؟
مامان، قرار نیست امشب اتفاق بیفته
خب، انقدر لفتش نده و برو با بابا حرف بزن
باشه، باشه. رفتم. واسم آرزوی موفقیت کن
امیدوارم این واقعیت که من بچه نمیخوام، باعث بهم خوردنِ همهچیز نشه
منم نمیخوام باعث جداییمون بشه
خب، فکر کنم باید بپرسم بچه چقدر واست مهمه؟
منظورم اینه که مهمه. من فرصت نشد جین رو بزرگ کنم
روخلیو. من سرزنشت نمیکنم
منظورم اینه که این بحث تازه پیش اومده
چون الان یهو این موضوع رو بهم گفتی
اینطوری نیست که مخفیش کرده باشم
تازه دارم متوجهش میشم
فقط کاش میدونستم
آره، خب چیزهایی هم دربارهی تو هست
که منم کاش میدونستم
مثلاً چی؟ من که مثل یه کتاب بازم
در واقع، من زندگینامهی تاییدنشدهم رو بهت دادم
خب
نظرت در مورد دیسکهای ساینتولوژیت چیه؟
خب، ممنون
منتظر بودم یکی به این موضوع اشاره کنه
موضوع همینه؟
چون اگه کمکی میکنه، میتونی همین الان اون دیسکها رو ببینی
عالیه. بیا انجامش بدیم. من پایهام
نه، متاسفم
مشکل این نیست. بیخیال
دارم تندی میکنم چون دوستت دارم
و میخوام رابطهمون درست شه. منم همینطور
تمرین شروع شد، روخلیو
اومدم
گوش کن، بیا تصمیم دربارهی بچه رو فعلاً بذاریم کنار
مجبور نیستیم همین امروز در موردش تصمیم بگیریم، درسته؟
خوشتیپ شدی
ممنون
این هفته، تیاگو از دریچهی زمان رد میشه
و به جنبش حق رایِ زنان میرسه
دارم نقش اولین فمینیستِ مردِ کشور رو بازی میکنم
فکر کنم تاریخ واقعاً دیدگاه اونو نادیده گرفته
و حالا که حرف از قهرمانهای نادیدهگرفتهشدهست
خب، دارم یه پروندهی پاک اینجا میبینم
انگار تا حالا تو هیچ دردسری نیفتادی، گاس
نه، هیچوقت
واسه همینه که دقیقاً نمیدونم چرا اینجام
منم مثل تو
از طرف دیگه، این آقا حسابی تو دردسر بوده
اسمش ایگور بلتزکیه. مافیای روسیه
به خاطر قاچاق مواد مخدر تحت تعقیبه
و چندین فقره اتهام قتل
آره، متاسفم. اون یارو رو نمیشناسم
جالبه
چون اون آدم خودِ تویی
رز و النا سوابق رو توی یه تراشه نگه میداشتن
همهی چهرههایی که تغییر دادن، قیافهشون توی اون زمان
و قیافهشون در حال حاضر
فقط من اینطور فکر میکنم یا قبلاً خیلی جذابتر بود؟
خب، قراره این اتفاق بیفته
تو با رز تماس میگیری، از هر راهی که قبلاً میگرفتی
و بهش میگی که تراشه دست توئه
بهش میگی که میخوای اونو بهش بفروشی
و بهش میگی که تنها بیاد. و محض اطلاع
اوضاع دقیقاً همینطوری پیش میرفت
اگه این اتفاق نمیافتاد
اگه پلیس تراشه رو داشته باشه، هر دومون به مشکل میخوریم
درسته. رز و النا میدونستن که تراشه دست پلیسه
اما دارم عجله میکنم و داستان رو زود لو میدم
آره. باشه. من هستم
اینجا باید یادتون بندازم که این پرونده
واسه مایکل حکم همه چیز رو داشت، چون خب
خب، ماچ! بیا بغل بابا
مرسی که شبهامون رو عوض کردی. خواهش میکنم
اما دارم عجله میکنم
قبل از اینکه بری، هنوز اون لیستی رو داری
که قبل از به دنیا اومدن ماتئو درست کردی؟
همون لیستِ بهترین محصولات نوزاد؟
چون پترا یه جورایی داره به مشکل میخوره
اوه، نه. واقعاً؟
اون یه کالسکهی سلطنتی خریده
کالسکهی سلطنتی؟ از این مدلهای قدیمی؟
ظاهراً کیت میدلتون از اینا استفاده میکنه
توی قصرش
سعی کردم بهش پیشنهاد بدم
اما اون یه جورایی پاچهم رو گرفت
آره، خب هورمونها حسابی بهم میریزن
اواخر بارداری. منم همین رو گفتم
بهش گفتی هورمونهاش بهم ریخته؟
نه، فقط بهش گفتم که ممکنه اینطوری باشه
چون واقعاً هست. بحث این نیست
میدونم
هی، تو نمیتونی...؟
چی؟
مسئله اینه که اون توی کارهای مادرانه به تو به عنوان الگو نگاه میکنه
اوه، میخوای باهاش حرف بزنم؟
خب، همهمون قراره یه خانواده باشیم
میبینید، مایکل تنها کسی نبود که جین رو میشناخت
رفتی اونجا. بهش افتخار نمیکنم
ازت متنفرم. اون کجاست؟
اوه، ببخشید. متوجه نشدم اونجایی
فقط داشتم دنبال رافائل میگشتم. طبقهی بالاست
اوه، لعنتی
میدونی، حالا که اینجام
هوم. انگار استعداد بازیگریِ پدرش به اونم رسیده
من، اوم، داشتم فکر میکردم شاید بتونیم کدورتها رو رفع کنیم
میدونم تنها دلیلی که ناهار رو کنسل کردی
این بود که مادرت اون یارو رو کشت
آره. بابت اون متاسفم
نه، تقصیر تو نیست
منظورم اینه که مادرِ منم کلی کارهای احمقانه میکنه
به هر حال، میدونی، شاید بتونیم یه بار دیگه امتحان کنیم
میتونیم دربارهی مسائل بچه حرف بزنیم
خیلی دوست دارم
اوه، واو. چه سریع
اوه، باشه
فکر کنم کالسکه رو اشتباه خریدم
ببین، این کالسکه اصلاً جمع نمیشه
یا با لگد زدن واکنشی نشون نمیده
منظورم اینه که، میتونم لیستِ سیسمونی خودم رو بیارم
اوه، عالی میشه. فقط همهچیز رو میخرم
من که جشن سیسمونی ندارم. مادرم زندانه، پس
کی میخواد واسم جشن بگیره؟ به هر حال، اشکالی نداره
آه، بله. و حالا دیدگاهِ گل و بلبلِ جین رو به یادتون میارم
اگه بخوای، من میتونم واست جشن بگیرم
چی؟ یه جشن سیسمونی
یه مهمونیِ ناهارِ کوچیک
چیز خاصی نیست
آره، میتونیم دعوت کنیم
اون دو تا زنی که باهاشون یوگا میری
و اون زنی که پایین دیدمش
توی سالنِ انتظار، همونی که انگلیسی بلد نیست
استپانکا
بیخیال، خوش میگذره
تو پیشنهاد دادی واسش جشن بگیری؟
هر چی من و پترا بهتر با هم کنار بیایم
برای بچههامون بهتره
کدومشون؟ هیچکدوم. بالاتر
تحت تاثیر قرار گرفتم
این یه "جینِ" کاملاً جدیده
با پترا دوسته و با رابطهی جنسی هم مشکلی نداره
هی
محض احتیاط
No comments yet. Be the first to leave one.