முதல் 175 வரிகள்.
آنچه گذشت در "نیروی بیگانه"
کار ما تمومه
دلایلی دارم که نشون میده ایگن به استیسی دسترسی پیدا کرده
هر چی که هست، ویک فلین احتمالاً این وسط کارهست
اسلحهها رو بندازین. چه غلطی دارین میکنین؟
بازداشتش کنید
جنارد بهم گفت که همهچی بینتون تموم شده
هواتو دارم. میخوام برگردی به سیبیآی
هر نقطه ضعفی که میتونی رو پیدا کن
میخواستی برادرزادهی لعنتی منو بکشی، آره؟
دیگه بسه این بساط
کارت تمومه عوضی
تو اخراجی
فردا با همین مقدار بیا و دوباره خرید کن
وگرنه کارمون تمومه
"چه" ۲۴ ساعت بهم وقت داده تا جنس رو کامل شارژ کنم، ولی ندارمش
تا وقتی که فردا خودم اونو به دست "چه" برسونم، ردیفه
ایگن داره با خواهر گارسیا میریزه رو هم و اونم حاملهست
خواهر و بچه رو بکش
تمومشده بدونش. کلیداتو بده به من
همون عوضیای بود که مارکز برای کشتن من فرستاده بود
چان، من فردا روبرتو اورتگا رو آزاد میکنم
فنتانیل شوخیبردار نیست
هیچ اشتباهی در کار نخواهد بود
ولی من هنوز تو نَخِ قضیهی مادام وو هستم
خیلی سکسیه. با مادام وو نریز رو هم
جنارد هیچوقت از نقشه کشیدن برای کشتنت دست برنداشت
از وقتی که برگشتی خونه
من همیشه هواتو داشتم
باید به فکر خودم باشم
گمشو بیرون
برادرزادهت باید تقاص کشتن برادرزادهی منو بده، تامی
جنارد، مثل یه مردِ واقعی خودت منو بکش
"آردیها" از ائتلاف خارج شدن
لعنت
خوب ازش مراقبت کن
اون برادرم بود
اون دوتا دیگه چی؟
پودرشون کن و سیفون رو بکش
فقط ردیفش کن. بیا
بدون هیچ سوالی
فقط مطمئن شو تابوت خوبی داشته باشه
دی-مک
میخوای بگی
نمیدونم
میخوای خداحافظی کنی؟
نه
اون دیگه رفته
بیا بریم
بیا فقط از این خرابشده بزنیم بیرون، عمو تامی
اوم
لعنتی، چه زنی
اوف
خواهش میکنم
آره، باید دوباره این کارو بکنیم
رابطه با من یه امتیاز خاصه که نباید بهش عادت کنی
من از اون زنا نیستم که بتونی هر روز بهشون زنگ بزنی
باور کن
من دنبال عشق نیستم
هوی، دی
اوه، لعنت
شرمنده
چیه؟
واقعاً، پسر؟
واقعاً که چی؟
داری همون گهی رو میخوری که تامی میخورد
با میریا
رفیق، قرار بود با مادام وو فقط بحث کاری باشه
باشه؟
نه این بساط خوشگذرونی که راه انداختی
ببین جِی، من دیگه واسه خودم مردی شدم
و میدونم چطور کارمو مدیریت کنم
پس لازم نیست نگران اون باشی
باشه
باشه، ولی یه چیزایی هست که باید نگرانشون باشی
چون یه اتفاقایی افتاده، داداش
کیلو و جوجو مُردن
صبر کن، صبر کن، صبر کن
داری چه غلطی میگی؟
و برادر تامی. این چه گهیه جنارد؟
یه لحظه وایسا مرد. آخه چطوری این اتفاق افتاد؟
داداش، اوضاع خیلی سریع به گه کشیده شد
خب، رفتم با کیلو دربارهی قضیهی تامی حرف بزنم
خب؟
ولی وقتی رسیدم اونجا، شروع کرد به چرت و پرت گفتن دربارهی دی-مک
بدجوری سر اون پسره رو میخواست، داداش
خب، پس چارهای نداشتم
مجبور شدم ببرمش تا اون تولهسگ رو پیدا کنیم
و وقتی این کارو کردیم، به جای اون، جیپی رو پیدا کردیم
اون فقط یه تلفات جانبی بود، دی
آها، پس من باید اینو بگم تا جلوی جنگ جهانی سوم رو بگیرم؟
هی تامی متاسفم، جیپی تلفات جانبی بود
صبر کن، من گیج شدم، مگه هدف از اینهمه دنگ و فنگ
این نبود که به اون مرتیکه ضربه بزنیم؟
مگه کارمون همین نیست؟
خب، پس هدف از حذف کردن کیلو چی بود؟
چارهای نداشتم، دی
اون عوضی تهدید کرد که از ائتلاف میره بیرون
خب، بعد از این دیگه هیچ ائتلافی وجود نخواهد داشت
داری بهش فکر نمیکنی، نه؟
رفیق، این شانس ماست که اون پسر سفیدپوست رو برای همیشه نفله کنیم
مرتیکه، اون صدامو شنید
وقتی به جیپی شلیک کردم، پشت خط بود
پس میدونه که من ماشه رو کشیدم
جِی، این کجاش خوبه؟
حالا تامی مثل ترمیناتور میاد سراغت
مثل اون ترمیناتور لعنتی
میتونیم این قضیه رو به آردیها غالب کنیم، باشه؟
میتونیم بهشون بگیم
که برادر تامی اونو کشت چون دنبال دی-مک بود
و حالا که آردیها با ما متحد شدن
اونا میرن سراغ اون تامیِ فلانفلانشده
و کلهشو واسهمون میبرن
جواب نمیده
"چه" اجازه نمیده
واسه همینه که داریم میریم سمت کارتل مارکز
ببین، واسه همینه که میگم آرزوی مرگ داری
اوم-هوم، روبرتو اورتگا
اونم میخواد سر به تن تامی نباشه
پس ما با اونا متحد میشیم
و حالا چراغ سبز رو برای کشتن تامی میگیریم
و محافظت بیشتری هم نصیبمون میشه
یه معاملهی دو سر بُرد
ردیفه؟
سیبیآی تا ابد، داداش
تا ابد
عجب اسلحه گندهایه
وقتی پیداش کنم، یه سوراخ گنده تو تن جنارد درست میکنه
وقتی پیداش کنم، این کارو میکنم
هیچ ایدهای نداری کجا قایم شده؟
حتماً یه جاهای مخفیای داشتین
اون میدونه که من الان با تو توی کارم
اون فکر اینجاشو کرده
نکنه داری ازش محافظت میکنی؟
من دنبال کارم، نه دنبال لاس زدن
آماری از مکان اورتگا گیر آوردم
هنوز نمیخوام برم سراغ اورتگا
هی نه، ولش کن بابا. اون به میریا شلیک کرد
آره، و اون زندهست. ولی جیپی مُرده
درکت میکنم برادر، واقعاً درکت میکنم
اما باید زندهها رو به مردهها ترجیح بدیم
و تنها کار لعنتیای رو انجام بدیم
که الان اهمیت داره
محافظت از میریا، بچه و خانوادهمون
شاید بتونیم هر دو کار رو بکنیم
تو اورتگا رو نفله کن، منم میرم سراغ جنارد
نمیدونم نقشههای جنگیتو خراب کنم
اما تکلیف مهلتمون با "چه" چی میشه؟
پول رو داری، مگه نه؟
آره، ولی فقط شش ساعت وقت داری
همینقدر زمان واسه سقط کردن جنارد کافیه
ساعت یک همینجا همو میبینیم. قضیهی "چه" رو حل میکنیم
واو، پس کینگ کیلو مُرد؟
اون با تو رفت دنبال دی-مک، عوضی
آره. خب
وقتی رسیدم اونجا، بهم گفت ماشینو روشن نگه دارم
منم همین کار کوفتی رو کردم
و بعدش صدای شلیک شنیدم
رفتم تو به این امید که جنازهی دی-مک رو پیدا کنم
اما بابای اون تولهسگ رو دیدم که اسلحهی کیلو دستش بود
و جوجو و کیلو هر دو مُرده بودن
واسه همین، آره، اون بیشرف رو کشتم
اون عوضی رو به خاطر احترام به کیلو نفله کردم
آره، این کارو کردی
اون کار رو برای کیلو کردی؟
آخه چرا باید حرفت رو باور کنیم؟
تو همونی هستی که بهمون گفتی
اولِ کار، راشان برادرزادهی کیلو رو کشته، درسته؟
نه رفیق، تقصیر اون تامیِ کثافت بود
اون به جنارد دروغ گفت
لعنتی، اون عوضی دربارهی راشان به منم دروغ گفت
دربارهی همهچیز
آه، اوکی، فهمیدم
پس چیزی که من میفهمم اینه که مشکل خودِ تویی
آره، شاید مشکل لعنتی خودِ من باشم
No comments yet. Be the first to leave one.