முதல் 200 வரிகள்.
فوتبال واسه من هیچوقت فقط یه بازی نبود
کل زندگیم بود
محلهمون تو بروکلین خیلی داغون بود
خیلی هم به فرودگاه JFK نزدیک بود
ولی فوتبال منو از اونجا کشید بیرون
با اولین انتخاب، تیم گرینبی انتخاب میکنه
رجی دینکینز از دانشگاه راتگرز
و رانینگبک ستاره، رجی دینکینز
حالا دو بار ارزشمندترین بازیکن NFL شده
ولی اون ارزشمندترین چیزی که من واقعاً میخوام
اون سینی گوشت گوسالهی جدید مکدونالده
مردم، دیگه رسمی شد
پسرِ خودِ بروکلین، رجی دینکینز، داره برمیگرده خونه
اون فصل تقدیرم بود و قرار بود یه افسانه بشم
نه. نه، از این خوشم نمیاد
اصلاً خوشم نمیاد. خیلی ضایعست
خب، ببین، این هنوز نهایی نشده
مشخصه، ولی خب، میدونی که منو استخدام کردی تا
یه مستند دربارهت بسازم، پس
نه، من استخدامت کردم هر چی بهت میگم رو انجام بدی
حالا باید کلاه تهیهکنندگیم رو سر بذارم
این فیلم قراره به مردم نشون بده من چقدر خفنم
این آهنگ تیتراژ دیگه چیه؟
نامزدم برینا باید آهنگ تیتراژ رو بخونه
برینا! برو بریم عزیزم
خودش میدونه! نگاه کن فقط
واو! مردم دنبال همینان
خوش اومدید... به دنیای من
آره، من سوپراستار NFL بودم ولی مهمترین وظیفهم الان
یه پدر دلسوز بودنه
اوه، ببین کارملو
میبینم که داری به نصیحتم گوش میدی
و با درس خوندن داری ذهنت رو تقویت میکنی
خودت که میدونی بابا
کتابها فیلمهای مغزن
حالا، دقیقاً همینجا، اینو میبینی؟
بچهها دارین اینو ضبط میکنین؟
دقیقاً همینجا جاییه که میخوام کت طلاییم رو آویزون کنم
وقتی وارد تالار مشاهیر شدم
وایسا ببینم، مگه تو تالار مشاهیر نیستی؟
بیخیال. بعد از اون دوران حرفهای معرکت؟
خب، تو بیا بهم بگو چجوریه
راستی، رفیقِ فارغ از نژادِ من
باورنکردنیه
همونطور که همیشه به دانشجو هام تو دانشگاه مریلند میگم
مستندسازی یعنی شکافتنِ
اون ظاهر مصنوعیای که آدما میخوان به دنیا نشون بدن
پسر، این پوسترها رو با خودت از خونه آوردی؟
من و رجی سال ۲۰۰۳ تو اردوی تمرینی با هم آشنا شدیم
من فقط یه لگدزنِ ذخیره بودم
از دانشگاه میامیِ اونیونتا
ولی رجی واسه خودش غولی بود
تو رستوران هاردیز یه تاکو به اسمش زده بودن
واسه همین فکر نمیکنی که من و اون وجه اشتراکی
داشته باشیم، ولی خیلی زود با هم رفیق شدیم
حالا رجی اجازه میده تو زیرزمینش زندگی کنم
میدونی دیگه، از این کارای رفیقفابریکی
تمام شبکههای اجتماعیش رو هم من میچرخونم
هفتهی پیش ویدیومون خیلی وایرال شد
چون گردنم جوش زده بود
و یه عالمه پرستار بهمون پیام دادن
راستش واقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم که چطور تونستی
بعد از اون اتفاقات، پولت رو حفظ کنی
آره دیگه
همهش مدیون مدیر برنامهها و ایجنتمه
اون به همهی این جور کارا رسیدگی میکنه
آره، شنیدم یه تیم فوتبال ولزی خریدی
سالها قبل از رایان رینولدز و رفیقش
آره، اون کارش حرف نداره
به خاطر اون بود که اسم ماهی باراکودام رو گذاشتم مونیکا
مامان! سلام عزیزم
سلام. پدرت...؟ اوه
اوه، آخه... چند وقته این بساط برپاست؟
سه روزه
پس زنِ سابقت هنوز ایجنتته
وقتی احتیاج داشتم یکی پشتم باشه
رفتم سراغ تنها کسی که از اول باهام بود
کلاس نهم بودم که این مدرسهی کاتولیک
که برنامهی فوتبالِ خفنی داشت، میخواست بهم
بورسیه بده، ولی خیلی از بروکلین دور بود
«ایلکوو» رو میشناسی؟
مونیکا تمام پساندازش رو برداشت
و واسم یه اسکوتر خرید
تا بتونم هر روز برم مدرسه
پسر، بدون اون من هیچی نمیشدم
و با این حال، دیگه «عشقت» نیست
چه اصطلاحِ خیابونی باحالی به کار بردی
زندگی پیچیدهست رجی
اوه، بدم میاد حرفتون رو قطع کنم
ولی میشه لطفاً تنهایی باهات حرف بزنم؟
فکر نکنم بشه
ببین، سبک آرتور توبین اینجوریه که کاملاً غرق سوژه میشه
حتی دیشب از خوابیدنم هم فیلم گرفت
حرف زدن تو خواب واسه بچههاست
اگه یه وقت تو خواب حرف بزنم، خیلی خجالت میکشم
رجی، وقتی ازم پرسیدی
گفتم مستند نساز
اینم گفتم که اون توپ فوتبالی که
از پوست «میس پیگیِ» اصلی ساخته شده رو نخر
دارم بهت میگم راه دادنِ دوربینها به خونهت
ایدهی بدیه
خب، یادت میاد وقتی کارملو کوچیک بود
و گفتی رفتن به سفر تفریحی با کشتی
ایدهی بدیه چون از «نوروویروس» میترسیدی؟
و بعدش همهمون نوروویروس گرفتیم؟
آره، ولی در عوض شفق قطبی رو هم دیدیم
خیلی جادویی و محشر بود
ببین، میدونم فکر میکنی این کار دوباره برت میگردونه به اوج
تالار مشاهیر، مفسر ورزشی شدن
میدونی که فقط بحثِ این چیزا نیست
دلم میخواد دوباره بهم احترام بذارن
دلم میخواد کارملو پدری داشته باشه که بتونه بهش افتخار کنه
خب، اگه احترام میخوای
این مستند راهِ رسیدن بهش نیست
تنها اتفاقی که میافته اینه که در نهایت
کلِ پتهت رو میریزی رو آب
قابلی نداشت دنیا. من که هیکلم ردیفه
در ضمن، این کار پول دور ریختنه
اونم وقتی که هیچ درآمدی نداری
آخرین قرارداد تبلیغاتیای که تونستم واست بگیرم چی بود؟
این اصلاً تبلیغِ چیه؟
ببین، آره جفتمون فکر میکردیم تا الان
تو جایگاه متفاوتی باشیم
رجی، من همین الان بزرگترین قراردادِ
تاریخ NFL رو مذاکره کردم، و یه روزی
من اون طرفِ میز میشینم
من این تیم رو اداره میکنم! و هنوزم زن و شوهر میمونیم
ولی من واقعاً یه نقشه دارم
اومده بودم دربارهی همین باهات حرف بزنم
فردا یه مصاحبه تو آژانس «نمیدونم» دارم
آژانس رو میگی؟
این میتونه حرکتِ خوبی واسمون باشه
بخش مدیریت ورزشیشون
نمایندهی استف، ساکوان و لبرانه
اسم کاملشون رو بگو
میدونی من چند تا لبران میشناسم؟
تو یه آژانسِ بزرگی مثل «نمیدونم» شاید اونقدر نفوذ داشته باشم
که جفتمون رو دوباره برگردونم تو مسیر
پس بیا کلاً این فیلمِ کوچولوت رو فراموش کنیم، باشه؟
نه، قراره ساخته بشه. همین الانم شروع کردیم
جدی جدی به یه یاروی غریبه
که دوربین دستشه بیشتر از من اعتماد داری؟
بیخیال، آرتور توبین خیلی باحاله
واقعاً؟
عمراً این آدم بتونه درک کنه
تو از کجا اومدی. اون سوسولترین آدمیه که
شوخیت گرفته دیگه؟
گپِ خوبی بود
جفتمون موافقیم که هیچی قرار نیست عوض بشه
و اون توپِ میس پیگیِ من یه سرمایهگذاریِ عالیه
فقط همون قسمت آخر رو استفاده کن
پیداش کردم
همون شمشیری که دربارهش میگفتم
تام کروز تو اون فیلمه ازش استفاده کرد
که نقش سامورایی رو بازی میکرد
واقعیت داره، واقعاً اون کار رو کرد
باید از این تو فیلممون استفاده کنیم
رجی یه ایدهی معرکه واسه پایانش داره
منو میدزدن و رجی با یه شمشیر معروف نجاتم میده
رجی، اصلاً میدونی کلمهی «مستند» یعنی چی؟
خب، فکر کنم از کلمهی لاتین «داکیومنتوم» میاد
به معنیِ درس یا آموزش
تو دانشگاه لاتین برداشتم چون فکر میکردم
کمکم میکنه مخِ دخترای دومینیکنی رو بزنم
ولی بعدش ازش خوشم اومد
کلی زبان از همین ریشه گرفتن
من فقط دارم سعی میکنم این فیلم رو
به بهترین مستندی که میشه تبدیل کنم
و تو... رجی، تو واقعاً نمیتونی یه مستند درست و حسابی بسازی
راستشو بخوای، تمام این نقشبازیکردنهای مصنوعیت
داره فقط گند میزنه به کار
ببخشید، ولی اون دیالوگهایی نوشته بود که من بگم
مثلاً: «بابا تو عجب رقاصِ خوبی هستی...»
«میشه بهم رقصِ "دوزی" یاد بدی؟»
اسمش «داگیه»
اینبو با هم تمرین کردیم! الان دیگه میدونم «داگیه»
خب، باید دربارهی اتفاقی که افتاد حرف بزنیم
۲۰۰۵ بعد از بازیِ فینال کنفرانس AFC سال
چند تا شماره تلفن رو قاطی کردم
واسه هر کسی ممکنه پیش بیاد
رجی دینکینز، امروز قشنگ تیمِ ایندی رو لوله کردی
چه حسی داره که داری میری فینالِ سوپربول؟
واسه من بهتر از توئه! چون ۲۵۰ هزار تا بهم بدهکاری
صد تا واسه برد، صد تا هم واسه
دویدنِ بیش از ۲۰۰ یارد و ۵۰ تا هم واسه
زدنِ بیش از یه تاچداون. من چهار تا زدم
چی؟ داری میگی
که روی بازی شرطبندی کردی؟
خیلی بانمکی
میدونی که من رو همهی بازیها شرط میبندم. تو شرطبندِ منی
هی، و هزار دلار هم سکهی ۲۵ سنتی بذار کنار
داریم میریم شهربازیِ «دیو اند باسترز»
حله داداش
حالا شماره تلفنِ اون مصاحبهی زندهی تلویزیونی کجاست
که قرار بود انجام بدم؟
بلافاصله تا آخر عمر از فوتبال محروم شدی
آره، ولی من فقط رو خودم شرط بستم
تازه فقط روی بردنم شرط بستم
اینجوری انگیزهی بیشتری داشتم که خوب بازی کنم
یه چیزی مثل انعام گرفتنِ پیشخدمتها
No comments yet. Be the first to leave one.