The White Sun of the Desert

The White Sun of the Desert (Белое солнце пустыни)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

White Sun of the Desert 1969 1080p BluRay FLAC1 0 x264-ZoroSenpai
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian Beloe solntse pustyni 1973 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

bluray
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-03-15
பதிவிறக்கங்கள்: 18
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

استودیو موس‌فیلم

استودیوی خلاق تجربی

یه چیز دیگه، کاترینا ماتویونا عزیزم

مثل یه قوی سپید میای تو خوابم

هر جا که دلت بخواد پر می‌کشی

یا شاید هم پیِ کاری هستی، نمی‌دونم

اما نفسم بدجوری بند میاد

انگار یکی با توپ از فاصله نزدیک بهم شلیک کرده باشه

خورشید سفید بیابان

نویسندگان: والنتین یژوف و رستم ابراهیم‌بکوف

کارگردان: ولادیمیر موتیل

مدیر فیلمبرداری: ادوارد رزوفسکی

طراحان صحنه: و. کوسترین، ب. مانیویچ

موسیقی: ا. شوارتز؛ صدا: م. لازارف، گ. سالیه

اشعار: ب. اکودژاوا؛ نامه‌ها: م. زاخاروف

با هنرمندی: آناتولی کوزنتسوف در نقش سوخوف

پاول لوسپکایف در نقش ورشچاگین

اسپارتاک میشولین در نقش سعید؛ کاخی کاوسادزه در نقش عبدالله

ر. کورکینا در نقش ناستاسیا؛ ن. گودوویکوف در نقش پتروخا

ت. فدوتوا در نقش گل‌چتای؛ م. دودایف در نقش رحیموف

این فیلم با حمایت استودیو لن‌فیلم ساخته شده است

ولی باید بدونی، کاترینا ماتویونا عزیزم

که مبارزه طبقاتی تا به امروز

دیگه اصولاً و کلاً تموم شده

و زنگ آزادی جهانی به صدا دراومده

پس حالا دیگه نوبت منه که برگردم خونه

تا زندگی جدیدم رو با تو بسازم

توی ولایت خودمون که خیلی برام عزیزه

ساعت دوئه

خیلی وقته اینجایی؟

من توی این‌جور چیزها خوش‌شانسم

قول دادم به محض اینکه ورقه‌ ترخیصم رو بگیرم

یکراست برم خونه

دو تاشون رو از زیر خاک کشیدم بیرون، حالشون خوب بود

بعد نوبت سومی شد

تا کشیدمش بیرون، گلویم رو چسبید. راهزن بود

قضیه این بود؛ دارودسته خودش چالش کرده بودن. به زور فرار کردم

الان می‌کشمت بیرون

مواظب خودت باش

خورشید داشت غروب می‌کرد

عبدالله سیاه یه حیوونه

حتی به آدم‌های خودش هم رحم نمی‌کنه

اگه یه ثانیه دیرتر رسیده بودیم، همه رو می‌کشت

چرا این کار رو می‌کنه، رفیق فرمانده؟

چون یه راهزنه

به محض اینکه رسیدیم به این طرف‌ها

عبدالله تصمیم گرفت از مملکت بزنه بیرون و به حرمسراش شلیک کرد

تا دست هیچ‌کس بهشون نرسه

با این زن‌ها، هیچ‌وقت به گرد پای عبدالله هم نمی‌رسیم

می‌خواست دخلشون رو بیاره چون وبال گردنش بودن

همین‌طوری هم نمی‌تونیم اینجا ولشون کنیم

بیا، این یه ذره نون خشک و جو برای تو

همین الانش هم دیرم شده. خدمتم ۶ ماه پیش تموم شد

و هنوز دارم توی این ریگ‌زارها پرسه می‌زنم. سال‌هاست خونه‌م رو ندیدم

کل چیزی که می‌تونستم بدم همین بود. توی پِجِنت یه چیز دیگه گیرت میاد

بیشتر از این نمی‌تونیم بمونم، خیلی از مسیرم دور شدم

از همین‌جا یکراست میرم

میرسم به ولگا، سامارا هم از اونجا دیگه راهی نیست

تا وقتی جودت زنده است، آرامشی در کار نیست. چرا منو از خاک کشیدی بیرون؟

مرده بودن آرامش داره، ولی حوصله‌سربره

با این جودت چه دشمنی داری؟

پدرم رو کشت و من رو هم زنده به گور کرد

تا گوسفندمون رو هم برد، تمام دار و ندارمون رو ۴

و اون یارو... جودت، مگه اون

با عبدالله سیاهه یا چی؟

از هم متنفرن

جودت یه بزدله. عبدالله یه جنگجوئه

خب سعید، موفق باشی

رفیق فرمانده، نگاه کنید

باید از راه دودکش می‌بردیش. توی اون قلعه قدیمی

دودکش؟

سوخوف، کمکم کن

با کمک تو، سه‌سوته کارش رو تموم می‌کنیم

تو تنهایی به اندازه یه دسته، شایدم یه گروهان می‌ارزی

شرق دنیای پیچیده‌ایه

تو اینجا چیکار می‌کنی؟

صدای تیراندازی اومد

لااقل این زن‌ها رو با خودت ببر

سه روزه بدون خواب، دم اون قلعه قدیمی کشیک می‌کشم

فکر کردم عبدالله برای بردن حرمسراش برمی‌گرده

دست و بالم رو بستن، لعنتی‌ها، دست و پام رو

رحیموف، من دارم میرم خونه

تو این‌ها رو ببر، ما هم میریم عبدالله رو بگیریم

الان تو «دره خشک»ـه. این‌ها رو تا پِجِنت ببر

تا از دست اون راهزن دور باشن

یه آدم و یه اسب با مقداری غله بهت میدم

نظرت چیه؟

احتمالاً تا شعاع ۳۰۰ مایلی هیچ‌کدوم از آدم‌های ما نیستن

درسته. پس قبوله دیگه

سوار شید

رفقای زن! نترسید

ما کلکِ اون شوهر استثمارگرتون رو می‌کنیم

ولی فعلاً تحت فرمان رفیق سوخوف هستید

اون بهتون غذا میده و ازتون محافظت می‌کنه، مرد خوبیه

صبر کنید

وایسید

لعنت بهت

مگه قراره تا آخر عمرم توی این بیابون آواره باشم؟

راه بیفتید

نرو پِجِنت. عبدالله میره اونجا

حالا ببینیم چی میشه

اسب رو بده بهش

اینم لیست اسامی، رفیق سوخوف

زرینه

جمیله

گوزل

سعیده

حفیظه

زهره

لیلا

زلفیه

گل‌چتای

گل‌چتای

به راست راست

خانم‌ها، دنبال من بیاید

روحم پر می‌کشه برای دیدنت

کاترینا ماتویونا عزیزم، مثل درنایی که دلتنگ آسمونه

با این حال، باز هم یه تاخیر کوچیک پیش اومده

فکر کنم ۳ روز طول بکشه، نه بیشتر

به عنوان یک سرباز با آگاهی طبقاتی، مامور شدم

که گروهی از رفقای شرق برادر رو همراهی کنم

البته باید این رو هم بگم که

آدم‌های اینجا خوش‌مشرب هستن

حتی میشه گفت گرم و صمیمی‌ان

و شور و شوق خاصی دارن

پاهام حالا دارن دوباره روی شن‌ها می‌دون

چون وظیفه انقلابی‌ام

این‌طور حکم می‌کنه

در روز سوم

می‌خوام به عرضت برسونم که

جابه‌جایی ما به خوبی داره پیش میره

در کمال وحدت برادرانه

و رضایت دوطرفه

داریم از بین شن‌ها رد میشیم و برای هیچ‌چیزی آه نمی‌کشیم

جز برای تو، یگانه من

و کاترینا ماتویونای فراموش‌نشدنی‌ام

پس توصیه می‌کنم الکی غصه نخوری

فایده‌ای ندارده

خواهش می‌کنم، نرید توی موزه! اینجا گنجینه‌های بزرگی داریم

صبر کن

تو اینجا چیکار می‌کنی؟ من موزه‌دار هستم

اسمم لبدف هست. که این‌طور

مردم کجا هستن؟ مخفی شدن

حرمسرا رو بیارید اینجا. ببین رفیق موزه‌دار

این ۹ تا زن آزاده‌ شرق

خودشون یه گنجینه بزرگن. روی حرف منم حرف نزن

سوالی هست؟ نه. دنبال من بیاید

یه روز اینجا استراحت می‌کنید

جمیله، زرینه، گوزل

سعیده، حفیظه، زهره

لیلا، زلفیه، گل‌چتای

گل‌چتای

«موزه شرق سرخ»

خداحافظ، خانم‌ها

رفیق سوخوف

شاید یه روز دیگه؟ دیگه بسه، خوش گذشت

رفیق سوخوف... خجالت نکش، پتروخا

رحیموف فردا میاد که شما رو از اینجا ببره

سعید، موفق باشی

من فقط یه تنی به آب می‌زنم و میرم خونه

دوباره زنده به گور نشی یه وقت

ای دیوها! وحشی‌ها

دست‌ها بالا

تقدیم به سوخوف، سرباز ارتش سرخ

با احترام

فرمانده تیپ، م. ن. کوون

عبدالله ۱۱ تا زن داشت. اون دو تای دیگه کجان؟

عبدالله میاد و زبونت رو از حلقومت می‌کشه بیرون

چرا ساکتی؟ دارم زبونم رو حفظ می‌کنم

مرگ راحت رو ترجیح میدی

یا می‌خوای اول شکنجه‌ت کنیم؟

خب معلومه، شکنجه رو ترجیح میدم

سمیون، برو پیش عبدالله! بله قربان

ولش کن! حالا راه بیفت

تو اینجا چیکار می‌کنی؟

صدای تیر اومد

عبدالله

خیلی آدم دور خودش داره

درسته

باز هم دارم برات می‌نویسم، کاترینا ماتویونای عزیزم

چون یه دقیقه وقت پیدا کردم

نشستم زیر آفتاب داغ و دارم استراحت می‌کنم

مثل گربه‌مون واسکا که بیرون کلبه لم میده

لب ساحل، روی شن‌های کنار آبی‌ترین دریا نشستیم

بدون اینکه نگران چیزی باشیم

اینجا آفتاب اون‌قدر درخشنده است

که آدم فقط سفیدی می‌بینه

رفیق سوخوف

اگه رحیموف دیر کنه، چی میشه؟

می‌دونی که عبدالله به خاطر این‌ها ما رو می‌کشه

سلام باباها

دینامیته

معذرت می‌خوام

از کجا آوردیش؟

خیلی وقته اینجا نشستیم

پتروخا

جعبه رو بردار. شاید به درد بخوره

به خانم‌ها بگو خبری از عبدالله نیست. نترسن

بله قربان

چی شده؟

The White Sun of the Desert subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The White Sun of the Desert

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left