முதல் 200 வரிகள்.
🎬 دانلود جدیدترین فیلم و سریال
📝 زیرنویس سریع، دقیق و بدون سانسور
نوبت توئه که کارت پخش کنی.
آها، که اینطور.
ببینم تو چنته چی داری.
بریم.
من؟
تا نظرم عوض نشده.
هی. ژتونهات به کی میرسه؟
به هر کسی که قراره اون سوراخ رو دوباره وصله بزنه.
پس مال من میشه.
عالیه.
راستش، جای باحالیه.
ممم، بهتره بهش عادت نکنی.
بهتره صداشو کم کنی.
«ساندی» رو بیدار میکنی.
نه تا وقتی که رقصمون تموم بشه.
- اوهوم. - دفعه پیش یادت میاد؟
"بدبختی و مکافات.
اون سر و صدا رو کم میکنی،
یا خونه پدریت رو میخرم و با خاک یکسانش میکنم."
"اسم من..."
"مریل ساندی نیست."
امروز بهش غذا دادی؟
غذاشو انداختم تو جعبش.
فکر میکنی وایستادم چکش کنم؟
من دیگه رفتم، رفقا.
شرمنده.
فقط منم.
بیدارت کردم؟
نه.
دمت گرم.
خبر فوری: مریل ساندی جونیور،
پسر غول نفتی گمشده، مریل ساندی بزرگ،
یه کنفرانس خبری اضطراری برگزار میکنه.
اِه...
سلام. اِه...
دو هفته پیش، پدرم و تیمش
مهلت برگشتشون رو از دست دادن.
بعد، اِم، از طریق بیسیم، یه سیگنال کمک فرستادن.
ما رسماً اعلام میکنیم که اونا گم شدن.
ولی ما قرار نیست... قرار نیست بذاریم چهره
و بنیانگذار «نفت ساندی» همینطوری غیب بشه.
نگران نباشین.
من یه سری از سرسختترین،
باهوشترین آدمای کاردرستی که خدا تا حالا خلق کرده رو گلچین کردم.
جونیور شوخی نمیکرد.
لیاندر کوتس، بادیگارد تیم.
اون سال ۱۹۱۷ تو جنگ جهانی علیه قیصر جنگید
و بعد تو سال ۴۴ دوباره برگشت به میدون.
دکتر مارگارت لمب.
تو کار با حیوونا یه نابغه تمامعیاره.
و خواهر دوقلوش که جزو گمشدههاست،
قطعاً از اینکه اونم اومده خوشحال میشه.
بوکر مارچمونت، مسئول ارتباطات رادیویی.
اون سال ۴۵ تو هواپیمای انولا گی پرواز کرد،
همونی که رو سر ژاپنیها بمب انداخت.
تا الان کف کردی؟
متخصص رسمی مواد منفجره، دنیل هیوئیتِ "دینامیت".
اون بیرون شرایط سخته،
و بعضی وقتا تنها راه عبور
استفاده از یه مشت باروته.
آدمایی که اولین نقشهها رو کشیدن.
اینا غولهایی بودن که تو هفت دریا قایقرانی کردن
و کل دنیا رو گشتن،
با قمه راهشون رو تو جنگلها باز کردن،
با مشعل از تو غارهای پر از تار عنکبوت گذشتن
و مطمئناً غرور غیرقابلتحملی هم داشتن.
نقشهکشی و اکتشاف یکی نیستن.
شما اسم خیلی از نقشهکشها رو حتی نشنیدین.
اونا اکتشافاتشون رو شبا تو تاریکی انجام میدن
فقط با یه شمع.
مشعلشون قلمشونه.
کشتیشون یه کتابه.
فلورانس کلی
یه روش جدید برای تصویرسازی دادهها ابداع کرد
وقتی که... وقتی محلههای فقیرنشین شیکاگو رو نقشهبرداری کرد، و...
این کارو بدون سفر به یه سرزمین دورافتاده انجام داد.
حرف حسابم اینه...
برای پیشگام بودن لازم نیست از خونه بزنی بیرون.
بله؟
راسته که بابات تو یه هرم گیر افتاده؟
خانم.
میشه اینو امضا کنید؟
پدرتون قهرمان منه.
خانم بنیستر الان جلسه دارن.
ممنون.
ممنون. من، اِ...
من جلسه بعدیتونم.
ببخشید که یهو غافلگیرتون کردم. اسم من بل پارکر هستش.
من نماینده آقای مریل ساندی جونیورم.
میدونی برای چی اینجام؟
میتونم حدس بزنم.
درباره پدرتونه.
موضوع امروز همینه.
متاسفانه قضیه جدیه، خانم بنیستر.
مطمئنم که هست.
پاش رفته رو یه در مخفی و افتاده تو چاه مارها؟
از سفر اکتشافیاش به منطقه آلاسکا خبر داری؟
رو آتیش بومیهای اونجا کباب شده؟
اون و تیم ساندی گم شدن.
هالیس از وقتی من پونزده سالم بود گم شده.
اون گم نشده.
اون... دقیقاً همونجاییه که خودش میخواست باشه.
کشتی رفت، و اونا جا موندن.
و آخرین پیامی که کشتی دریافت کرد یه درخواست کمک (SOS) بود.
من چیکار باید بکنم؟
آقای مریل ساندی جونیور داره یه تیم نجات راه میندازه.
تا هم بابای خودشو نجات بده هم بابای تو رو.
و ازت میخواد که رهبری گروه جستجو رو به عهده بگیری.
تو توی یه کاری خوبی،
ولی هیچوقت فرصت نکردی ازش استفاده کنی.
فکر نمیکنی وقتش رسیده؟
اگه اون بالا اتفاقی افتاده باشه،
و هالیس واقعاً تو دردسر افتاده باشه،
فکر میکنی اوضاعتون چطوری پیش میره؟
با تو بهتر میشه.
هی، صبر کن.
این آخرین چیزیه که هالیس بهم داد.
بهش نیاز پیدا میکنی.
من رفتم و
بهترین مسیریابی که تو جنوب مونده بود رو استخدام کردم.
اون قراره کارها رو برامون راحتتر کنه.
وایسا، "اون دختر"؟ الان گفتی "اون دختر"؟
کی هست؟
اجازه بدین مسیریابمون رو معرفی کنم،
خانم الی بنیستر.
دیگه سوالی نباشه،
وگرنه به کوتس میگم با سر پرتت کنه بیرون.
کارمون اینجا تمومه.
با این حال بیا یه چراغقوه برداریم.
اربوس. الی هستم. باید موقعیتمون رو ردیابی کنی.
صدامو داری؟
...یه لنگر... صدامو میشنوی؟ تمام.
اربوس. جواب بده.
طوفان داره میرسه به کشتی.
بگو... دوباره بگو. کی برمیگردین؟
شرمنده، خانم بنیستر.
این رگبار تو این چند روز
ارتباطمون رو قطع کرده.
زمین لعنتی از عمو تامی هم سفتوتره.
لعنت بهش.
به چیزی بیشتر از یه بیل نیاز داری.
لایه رویی یخبندان دائمیه. تا وسط تابستون مثل سنگ سفته.
مثل این میمونه که بخوای با مشت سندان رو سوراخ کنی.
- هی. هی. - سعی کن--
فهمیدی داریم کجا میریم؟
وایسا، وایسا، وایسا. پاشو.
پاشید، پاشید همگی. جمع شید دور هم. زود باشید.
یالا. بهمون بگو.
ما با اربوس تماس گرفتیم.
ولی طوفان... سیگنال نبود--
-من که راهحلی نمیشنوم. -نمیدونم.
با این طوفان، نمیتونم...
فقط باید همینجا بمونیم
تا طوفان رد بشه.
بعدش میتونیم به راهمون ادامه بدیم.
اوه، لعنتی.
همینجا بمونیم؟ تو... تو چی؟
یه قوطی کنسرو؟
سه روزه دور خودمون میچرخیم و
دنبال این دختره راه افتادیم!
به خاطر طوفانه.
-هیچکس نمیدونه کجاییم. -داریم اینجا تلف میشیم
-اگه بیشتر از این بمونیم. -کافیه.
قربان. خیلی شرمندهام، ولی، اِ...
به احتمال زیاد، باباتون مرده.
و حتی اگه میدونستیم کجان،
با این خانم "لاکپشت" نمیتونیم پیداشون کنیم
- که داره راهنمایی میکنه. - من دهنشو میبندم.
امتحان کن، پیرمرد.
کشتی نتونست تو اون دریای طوفانی لنگر بندازه.
چارهای نداشتن جز اینکه ما رو جا بذارن.
یخ هر چی رو بگیره، پس نمیده.
شاید قبل از اینکه خیلی دور بشن بهشون برسیم.
من... من تو رودخونهها سریعتر از اون کشتی شنا میکنم.
یخ؟ اصلاً هم سریع نیست. فقط همونجا شناوره.
- فکر کنم اگه بتونیم فقط-- - دیگه فکر کردن کافیه.
بسه دیگه!
لعنتی. اوضاع اینجا خیلی خیطه.
یه بدبختی و مکافاتِ خیلی بزرگه.
حتی نمیتونیم منفجرش کنیم.
چرا نتونیم؟
یه پناهگاه موقت. هالیس قبلاً...
اینجا فقط خدای بزرگ از من دستورات بالاتری داره،
و اونم از الی ساکتتره.
زمین رو نمیشه کند.
درسته؟
پس میگم منفجرش کنیم!
یه سوراخ گنده. تا خود جهنم بازش کنیم.
آره.
خانم.
باشه.
مامانم میگفت اول خانمها.
مراقب ترکشها باشین!
میگن باید با یه تیر تمومش کنی
وقتی به یه حیوون شلیک میکنی، ولی...
نچ...
من همیشه میگم هر جاشون زدی زدی.
اینطوری لنگ میزنن.
No comments yet. Be the first to leave one.