முதல் 200 வரிகள்.
برای شعبده ی بعدی من نیاز به یه دستیار دارم.
شخصی با احساس.
شخصی با ذهن باز
کی می تونه باشه؟
دست بزنید برای این خانم جوان دوست داشتنی
نگران نباشید ، من فقط می خوام شما رو ناپدید کنم.
- اسم شما چیه؟ - کارولینا
مضطرب هستید؟ -یکمی قبلا هیچ وقت ناپدید نشدم.
نگران نباشید خیلی طول نمی کشه.
لطفا وارد این محفظه بشید.
همه می تونن الان ببیننتون مثل روشنی روز
حالا باهاشون خداحافظی کنید
خداحافظ.
من یه بار دیگه به کمک شماها احتیاج دارم.
بیاین تا ده بشمریم.
یک
شما خانم ویانوا رو می شناسید؟ -کدومشون؟
- اوا. - چهار
- این رو بده بهش. - پنج، شش
- لطفا - هفت
- هشت - زود بهش بده.
- بلافاصله. - ده
به من گفتن یه اشتباهی رخ داده.
هیچ کس به من نگفت این خانم جوان همسر صاحب کشتی بوده.
نگران نباشین آقای فابرگاس
به زودی همسرتون رو بهتون بر می گردونم.
ببخشید خانم ویانوا این یادداشت برای شماست.
همین الان بیا رو عرشه،استیو.
آقای فابرگاس خیلی بیشتر منتظرتون نمی ذاریم
یا بهتره ببینید...
استیو
اوا.
استیو؟
سرباز
چی؟
سرباز
استیو!
با یه دکتر تماس بگیرید! عجله کنین.
استیو ، لطفا نفس بکشی.
متاسفم اون مرده.
برای فهمیدنش نیاز به دکتر بودن نیست.
اوا.
اونو می شناختی؟ اوا
اوا ، این مرد کیه؟
نمی دونم.
قبلا اونو ندیده بودم.
من داشتم نمایش رو می دیدم
و اومدم یکم هوا بخورم که این آقا روی عرشه بود.
اون موقع هنوز زنده بود؟
آره.
اون زنده بود بعدش تیر خورد.
ولی هیچ کس اطرافش نبود حتی صدای شلیک هم نشنیدم.
قاتل باید از صدا خفه کن استفاده کرده باشه.
اونو دیدی که افتاده زمین
و بعدش چی؟
و بعدش سمتش رفتم
و دیدم که تیر خورده و نفس نمی کشه.
نظر شما چیه کاپیتان؟
هیچکی از پنج دقیقه بعدشم خبر نداره.
ممنون از اظهاراتت حالا دیگه می تونی بری.
همه از عرشه برن بیرون.
من واقعا در مورد این مسئله متاسفم.
تو گزارش مسافرا اومده که کابین ۲۳۰ متعلق به استیو تیلوره.
اون تنها سفر می کرد.
همین الان بررسی می کنیم
اگه کسیم اینجا بود حتما از تراس رفته بیرون.
ما باید دنبال چیزایی بگردیم که بهمون بگه اون چیکار کرده.
یا ممکنه با کی در ارتباط باشه.
این رادیوئه.
یه چیزی پیدا کردم.
ما به دکتر آیالا احتیاج داریم.
اوا
اوا ، بس کن
کارول چی میخوای؟
قبل از پیدا شدن جسد از سالن رفتی
شانتال بود.
احساس کردم ... ناراحته یکم
برای همین رفتم بیرون هوا بخورم.
خستم.
می خوام یکم استراحت کنم.
تو منو ترسوندی.
چرا اینجایی؟
دارم سعی می کنم بفهمم کجا اشتباه کردیم.
ببخشید فابیو
واقعا متاسفم.
ما می دونستیم که افراد دیگه ایم هستن که دنبالشن.
اونا بردن.
ببین استیو قبل از اینکه تیر بخوره یه چیزی گفت ولی من نفهمیدم.
- چرا؟ -نمی دونم انگار نتونست صحبتشو کامل کنه.
اون کلمه ای که گفت این بود:
سرباز
سرباز؟
آره. چه مفهومی داره؟
معنیش که همونه ولی می تونه یه نام خانوادگی هم باشه.
توی اینا بگرد باید تو یکی از این اسناد باشه.
فهمیدم.
الکس کاتونا
اون یکی از شاگرداش بود
فکر می کنی الان تو کشتیه؟
اون آدم باهوشی بود.
بهترین راه برای اطمینان از ادامه ی کارش
این بود که به یکی کارشو اموزش بده.
اونطوری می تونست کارشو ادامه بده.
و استیو حتما به اون یاد داده.
ولی ما ازش چیزی نمی دونیم.
چطوری می خوایم پیداش کنیم؟
اوا من از کمکت قدردانی می کنم.
ولی تو باید از این قضیه دور باشی.
فابیو
تو به کمک نیاز داری آدمای زیادی در خطرن.
من قصد ندارم تو رو تنها بذارم.
این آدما خیلی خطرناکن، پایان این داستان رو خوب نمی بینم
سعی می کنم ازشون فرار کنم.
- فکر می کنی بهش نیاز پیدا می کنم؟ - به هر حال
اون اسناد رو می ذارم همینجا هیچکس اینجا دنبالش نمی گرده.
فابیو
کجا میری؟
نیاز دارم فکر کنم.
تشخیص می دی که اینا چیه؟
آره.
تو آزمایشگاه ها برای جدا سازی و انتقال مواد استفاده می شه.
چه نوع موادی؟
می تونه مایعات باشه
گاز ...
هر چیزی.
ولی اینا خالی هستن.
شاید اون قصد داشته وقتی به مکزیک رسیدیم چیزیو حمل کنه.
احتمالاً
یا می تونه یه سفارش برای آزمایشگاها باشه
در هر صورت،
ظاهرا چیز مهمی بوده براش
به نظر میرسه این مرد رازهای زیادی داشته.
دیماس چی شده؟
امشب چیز خیلی عجیبی اتفاق افتاد.
- میدونم یه مرد کشته شد. - خب ، من با اون مرد صحبت کردم.
اون مرد یه یادداشت به من داد تا به اوا بدم.
یکم بعدش اون مرد فکر نمی کنی عجیب باشه؟
من نمی دونم احتمالا باید به وارلا بگم مگه نه؟
مامانم همیشه می گفت دیدن،شنیدن و هیچی نگفتن تو این کشتی بهترین چیزه.
ورونیکا اتفاقای زیادی تو این کشتی می افته.
نه
بعضی از رازهای تو این کشتی بهتره مخفی بمونه.
دیماس ، جدی به من گوش کن
تا جایی که می تونی از اونا فاصله بگیر.
شب بخیر.
- فکر کردم می خوابی - فکر نمی کنم بتوانم.
اونجا چی داری؟
وسایل شخصی استیو تیلور که با خودش اورده بود.
کیف پول ، فندک و خودکار.
اونا فردا کالبد شکافی می کنن.
تو این کشتی یه قاتل وجود داره.
اگه همه ی توانشون رو بزارن به زودی می گیرنش.
باید یه شاهد باشه کسی...
که داستان قتل امشب رو دیده باشه.
- منظورت چیه؟ - خواهرت چیزی به تو گفته؟
اون جسد رو پیدا کرد و امشب رو عرشه بود فکر می کنی اتفاقیه؟
اوا اون مرد رو نمی شناخت.
مطمئنم که کاری نکرده.
ولی همه ی ما چیزایی رو پنهون می کنیم.
- خواهرت هم از این قاعده مستثنی نیست. - منظورت چیه فرناندو؟
اگه اون چیزی در این مورد می دونه و بهت گفته...
فکر می کنم منم باید بدونم
اوا گفت چیزی نمی دونه و من باورش دارم.
اگه باورش نداری مشکل خودته.
مشکل من اینه که باید اونو باور کنم ...
و تو...
این آسون نیست.
من فکر کردم این سفر یه شانس دوم برای ماست ، کارولینا.
ولی به نظر نمی رسه که احساساتت تغییر کرده باشه.
اتفاقی نیست که اوا با اون مرد بوده.
آره ولی اون نکشتتش.
حق با توئه
اگه اونا برنامه ای واسه ی پیدا کردن ویروس دارن اوا هم باید باهاشون باشه.
ما باید سرعت کارمون رو ببریم بالا -مطمئنی؟
من نمی خوام برای عجله کردن همه چی خراب بشه
وسایلی که اون تو کابینش داشت.
فقط می تونه برای انتقال ویروس باشه من مطمئنم.
ما باید چیزی که اوا می دونه رو بررسی کنیم.
آره.
زمانش رسیده
اگه دوست داری اونو نگه دار
نمی دونم وقت داری بخونیش یا نه ولی امیدوارم ازش خوشت بیاد.
متاسفم که اینو می گم
من خوندن بلد نیستم
ببخشید من نمی خواستم ناراحتت کنم
لطفا به کسی نگو
اگه اونا بدونن که من نمی تونم بخونم
اخراجم می کنن،من به این شغل احتیاج دارم
نگران نباش
این راز ماست ، باشه؟
ممنونم
دوست نداشتید؟
حتی بهش دستم نزدین.
نه ، اینطور نیست
- من فقط گرسنه نیستم. - درکتون می کنم
بعد از اتفاق دیشب اشتهاتون رو از دست دادین.
آره نمی تونستم بخوابم.
وقتی چشمامو می بستم چهره ی اون مرد می اومد تو ذهنم.
من هم همینطور.
- اما تو روی عرشه نبودی. - نه ولی...
No comments yet. Be the first to leave one.