All About Eve

All About Eve (이브의 모든것)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

All About Eve S01E07 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-MrHulk
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 7 All.About.Eve زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-14
பதிவிறக்கங்கள்: 83
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

همه‌چیز درباره ایو

قسمت هفتم

من مدیر آموزش شما هستم. اسمت چیه؟

کیم سان-دال. خوبه.

لی کیونگ-هوی، کلاس ۲۱.

از آشنایی باهاتون خوشبختم.

من مسئول برنامه‌های رادیویی و آشپزی هستم.

خیلی خوشوقتم که همه‌تون رو می‌بینم.

من شین کی-جونگ هستم، کلاس ۲۱.

از آشنایی باهاتون خوشبختم.

یو جو-هی، کلاس ۲۴.

از آشنایی باهاتون خوشبختم.

جلسه صبحگاهی ساعت ۹ صبح شروع میشه.

برای همین بیشتر آدما تا ۸:۳۰ صبح اینجا هستن.

من خودم ساعت ۸ میام.

و روز کاری ساعت ۵ بعدازظهر تموم میشه.

اما معمولاً کارمون بعد از ساعت ۵ هم طول میکشه.

و اینجا دفتر تیم یک گوینده‌هاست.

بعد از دوره آموزشی، سه نفر از شما به دفتر تیم دو گوینده‌ها منتقل میشین.

بچه‌ها، بیاید خوب کار کنیم.

اینجا اتاق تدوینه.

اینجا برای اخبار و سریال‌هاست.

الانم دارن همین کارو می‌کنن.

اینا مسئول ظاهر شما هستن.

باهاشون خوب رفتار کنید چون می‌تونن کاری کنن که بد به نظر بیاین.

لطفاً سلام کنید.

از آشناییتون خوشبختم.

انگار خیلی مشتاقن و آماده شروع کارن، نه؟

موفق باشید تو دوره‌تون.

بریم اتاق دوبلاژ؟

یون هیونگ-چول.

بله، یون هیونگ-چول هستم.

جان؟

خودتی؟

چطوری؟ خیلی وقت بود ندیده بودمت، نه؟

من به چند تا نمونه از برنامه‌های آموزشی کودکان بی‌بی‌سی نیاز دارم.

آره.

میشه چند تا نوار برام بفرستی؟

باشه، ممنون.

متاسفم، دوباره زنگ می‌زنم.

آره، ممنون خداحافظ.

داشتم از یه دوستم تو لندن می‌خواستم

برنامه‌های کودکان بی‌بی‌سی رو برام بفرسته.

من واقعاً برنامه‌های آموزشی کودکان کشورهای دیگه رو دوست دارم.

اونا خیلی خوب می‌سازنشون.

می‌خوای واردشون کنی؟

کارگردان کیم مخالفت میکنه.

اون همه برنامه‌های فعلی کودکان رو تولید می‌کنه.

دقیقاً برای همین دارم قضیه رو پیچیده می‌کنم.

و برنامه‌هایی که اونا ارائه میدن، بیننده زیادی ندارن.

حتی بچه‌ها هم ازشون خسته شدن.

بچه‌ها بیشتر از ۱۵ دقیقه نمی‌تونن تمرکز کنن.

اونا به نورهای چشمک‌زن نیاز دارن.

فکر می‌کردم تو به این چیزا اهمیت نمیدی.

اما در واقع همه چی رو مطالعه کردی.

اما چرا تا دفتر من اومدی؟

همینطوری، دلم خواست.

پدرت تازگیا پدر منو ملاقات کرده.

واقعاً؟

این موقع از سال همیشه همینطوری میشه.

این بار پدرت داره علیه من حرکت می‌کنه.

میگه هیچ مهارتی ندارم.

میگه حتی نمی‌تونم کاری کنم که یه پسر عاشقم بشه.

واقعاً نابودم کرد.

مواظب حرف زدنت باش.

الان می‌تونم اخراجت کنم.

پس حالا تو داری حرف آخر رو می‌زنی، آره؟

اخراجم کن. امتحانش کن... واقعاً این کارو می‌کنم.

بکن.

هیونگ-چول.

میشه فقط...

سان-دال خیلی مشغول به نظر می‌رسید.

داره به تازه‌واردا آموزش میده.

گوینده‌های جدید چطورن؟

چطور؟ یکیشون رو میشناسی؟

مگه من میشناسم؟ نه.

هی، کوکو، این بار کجا بریم؟

مرغا میدونن کجا برن.

ولی چرا؟

چرا اینجوری قدقد میکنه؟

مطمئن نیستم.

مدتیه که داره این کارو میکنه.

چه فرقی میکنه؟

بیاید فقط بریم جایی که مرغ بهمون میگه.

وقتی رسیدیم، میفهمیم چه خبره.

سرنوشت دنیا تو دستای ماست.

همونجا وایسا!

وایسا!

عزیزم، تو خیلی بامزه‌ای.

هی، این چیه؟

متاسفم.

چو-جه، اینجا آب نیست.

من همیشه اینجا گیر می‌کنم.

هی!

سان-می!

گفتم که قبل از شماها اینجا میام.

به عنوان صداپیشه وارد شدی؟

هی، چرا من تو آزمون گویندگی رد شدم؟

چون صدای خوبی نداشتم رد شدم.

فقط می‌خواستم ثابت کنم که به خاطر بی‌کفایتی رد نشدم.

ببینید، من آزمون گویندگی رو قبول شدم

تا سه سال دیگه من آزادکارم

وقتی من پولدار شم، شما دو تا فقط کارمندین

چو-جه کوچولوی ما، تو دیگه خیلی کره‌ای هستی!

معلومه

هی، الان دارم می‌خندم

ولی وقتی شما دو تا قبول شدین و من رد شدم...

می‌دونین چه حسی داشتم؟

حتماً دلت پاره پاره شده بود

دقیقاً!

من همون دل پاره پاره رو تو دستم گرفته بودم

و داشتم با خودم فکر می‌کردم که دوباره امتحان بدم یا نه

ولی بعدش دخترخاله‌م زنگ زد که بهم بگه...

من باید آزمون گویندگی بدم

احمق. ولی چرا به من زنگ نزدی؟

من غرور دارم

و می‌دونستم که شما هم بالاخره اینطوری می‌آیین

در هر صورت، خیلی خوشحالم. منم همینطور.

هی، اونه! جون کوانگ-ریول!

چته تو؟

صبر کن. من فقط می‌خوام سلام کنم

هی هی!

از آشنایی باهاتون خوشبختم

اوه، سلام

من واقعاً از درامای تلویزیونیتون لذت می‌برم

شما یه دکتر خیلی شریف و دلنشین بازی می‌کنین

ممنونم

ممکنه... امم... یه امضا بهم بدین؟

اینم خودکار، ولی کاغذ...

لطفاً روی پیشونیم امضا کنین

یا روی کف دستم

این روزا وقتی غذا می‌خورم، معده‌م یه کم ناجوره

می‌دونین چمه؟

اوه، واقعاً؟

باید معاینه‌تون کنم

فقط دل‌دردای پریوده

اون فوق‌العادست

اون فهمید!

هزاران نفر برای مسابقه استعدادیابی خوانندگی ملی گرد هم اومدن

سان-می، تو بگو

هزاران نفر برای مسابقه استعدادیابی خوانندگی ملی گرد هم اومدن

«هزاران» کوتاه نیست

یه کم کشش بده. مصوت بلنده

یانگ-می، تو بگو

هزاران نفر برای مسابقه استعدادیابی خوانندگی ملی گرد هم اومدن

«ملی» رو خیلی کش میدی

کوتاهش کن

اگه کش بیاد، جدی به نظر می‌رسه، انگار دارین درباره یه جنگ حرف می‌زنین، فهمیدین؟

راستی، همه شما دارین صدای تو دماغی درمیارین

هیچوقت این کار رو نکنین. ما که تو بار نیستیم

صدا رو از شکمتون دربیارین

روز خیلی سختی بود

امشب چیکار می‌کنین؟

احساس می‌کنم دهنم از این همه تمرین گرفتگی پیدا کرده

می‌خواین بریم یه جایی بیرون غذا بخوریم؟

چطوره مرغ و سوجو بخوریم؟

بیارینش آبجو. یه آبجوی خنک و عالی

آروم، آروم

چرا همیشه میگی دهنت گرفتگی پیدا کرده؟

من خوبم

واقعاً؟

آره، خوبم

راستش رو بخواین، من این کار رو دوست دارم برای همین برای گویندگی اقدام کردم

مامانم همیشه تو خونه به خاطر پرحرفیم دعوام می‌کرد

حتی دوست‌دخترم هم به خاطر زیاد حرف زدنم از دستم عصبانی بود

فکر کنم به اوج خودم رسیدم

اگه همین الان بهم دستور بدن که خبر ساعت ۹ رو بخونم...

می‌تونم انجامش بدم. می‌خواین ببینین؟

من حالا خبر ساعت ۹ رو ارائه میدم

برای اولین خبر ما...

یه اتفاق واقعاً ناگوار رخ داده

در مرکز شهر سئول

یه مرد مست، حدوداً ۴۰ ساله،

بعد از اینکه توسط بیش از ۱۰ سگ گاز گرفته شده، در وضعیت وخیمی قرار داره

این بود چوی جین-سو برای اخبار اِم‌بی‌اِس

عالی نبود؟

همگی گرسنه نیستین؟

من گرسنه‌ام

منو رو می‌دونین؟ منوی امشب؟

یانگ-می

بریم

گفتم بریم!

ما توافق کرده بودیم که سر کار وانمود کنیم همدیگه رو نمی‌شناسیم

چرا وقتی همه داشتن می‌رفتن، اومدی جلو؟

امروز اولین بار بود

با این حال

نمی‌خوام درباره ما شایعه پخش شه

متاسفم. از این به بعد مراقب خواهم بود

عصبانی نیستی، درسته؟

نیستی، درسته؟

وو-جین، بریم چی بخوریم؟

می‌خوایم بریم یه کم گوشت بخوریم؟

اون رستورانه بد نبود

برای قهوه می‌مونی، درسته؟

نگران نباش

حتماً خسته‌ای، پس برو استراحت کن

خوبی؟

ناراحتی که امروز بعدازظهر از دستت عصبانی بودم؟

اگه درباره ما دو تا شایعه پخش بشه...

برای من راحت نخواهد بود. برای تو هم آسون نیست

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left