முதல் 200 வரிகள்.
کــاری از هـــومـــن صـــمـــدی و عرفان Raylan Givens & €rik
!مونسنیور
من خیلی برات دعا کردم، سارا - خواهش میکنم، التماسـت میکنم -
،از اونجا بیا اینور
بیا پیش من، لطفاً
،هیچچیز نیست که راه چاره نداشته باشه
،پروردگار گذشت داره
،آدمها گذشت دارن
دوباره انجامـش میدم، سارا
خودمو میشناسم
به بدترین وضع ممکن دچار شدم
حالا متوجهش هستم
من تکون نمیخورم
ولی تو هم همونجایی که هستی، بمون
،حالا بیا برگردیم رُم
،کلیسا بهت کمک میکنه نامرئی بشی بازنشسته بشی
دیگه توی دید نخواهی بود
شاید درحال خوندن عشاي ربانی ،در یک جای دورافتاده
،در یک کلیسای روستایی کوچک
به این لحظه فکر کنی
و تأمل میکنی. راز و نیاز میکنی
یه زندگی تازه، ایونه، به دور از تمام این قضایا
میتونی به کشورت یونان برگردی
لطفاً دستـت رو بده به من
دستـت رو بده به من، یالا
یالا، دستـت رو بده به من
« روز پـیـشـیـن »
سلام - سلام -
پس حقیقت داره که بدون من ...نمیتونی زندگی کنی
چی شده؟
هیچی. چطور؟
داغون بهنظر میای
زیاد نخوابیدم
خب، منو کجا میبری؟ - سورپرایزه -
اسپادینو؟
صبح زود رفت
کجا؟ - نمیدونم -
نمیدونی؟ یه زن همیشه باید بدونه شوهرش کجاست
و باید خشنودش کنه
بیا اینجا
بیا اینجا، گازت نمیگیرم
بیا نزدیکتر
بیا، بگیرش. یه چیز قشنگ واسه خودت بخر
زیبایی داری، در معرض دید قرارش بده، خیلیخب؟
و سورپرایزی که میگفتی اینه؟
نه
سورپرایز ما هستیم
آروم باش، توضیح میدم
و چه چیزی برای توضیح دادن وجود داره؟ که تو یه کثافتی؟
از اول این قضیه، دستـت با اونا !توی یه کاسه بود، هان؟ عوضی
!عوضی - !پرخاشگره -
،میتونید گورتون رو گم کنید چیزی برای گفتن به شما ندارم
ولی به نظر من، داری
چه غلطی داری میکنی؟ - خفهشو -
چطوری انجامـش بدیم؟
،بدقت به جای کشیش فکر کن
شاید یادت بیاد
گفتم نمیدونم
واقعاً ارزششو داره که از اون سوسک کثیف، محافظت کنی؟
ولی از جونـش چی میخواید؟
زمین داخل اُستیا
چی؟
عربی حرف میزنم؟
متوجه شد
باید کشیش رو متقاعد کنی
زمین داخل اُستیا؟ این یه شوخیـه؟
واتیکان هرگز اون زمین رو به شما سهتا، نمیفروشه
چرا؟
.داریم در مورد کشیشها صحبت میکنیم اونا همیشه هر غلطی دلشون بخواد، میکنن
شما دیوونهاید
یا اون زمین به ما میرسه، یا به هیچکس
حالا بگو کشیش کجاست
دیگه داری کُفریـم میکنی، بیا اینجا
،بهم نگی کجاست، شلیک میکنم به صورتـت
،میندازمـت داخل رودخونه هیچکس هم پیدات نمیکنه
اونوقت بعدش چی میکنی؟
.من واتیکان رو میشناسم از طرز فکرشون خبر دارم
با طرز کارشون آشنایی دارم
،حتی میتونم وارد معامله کنمتون
ولی به زمان نیاز دارم تا راهشو پیدا کنم
داری وقت تلف میکنی
شاید باید کاری که میگه رو بکنیم
راست میگه، اون آدما رو میشناسه
بهعلاوه، چی واسه ازدستدادن داریم؟
شاید یه راه حلی پیدا کنه که به نفع همه باشه
اگه نیاز باشه، هرموقع بخوایم میتونیم ازش انتقام بگیریم
اگه کار احمقانهای بکنه، کونـت پارهست
و تو، بهتره بجُنبی
سلام، استفانو، اجازه هست؟
اون کُت منه
چطوری؟
مُسنتر بهنظر میای - و تو هم مثل همون عوضی قدیم بهنظر میای -
نه، منم سنـم زیاد شده
اگه اجازه بدی، میخوام غذا بخورم
منم همراهیـت میکنم - ترجیح میدم تنهایی غذا بخورم -
پس اون غذایی که با فرینلی خوردی، چطور؟
نمیدونم از چی حرف میزنی - به نظرم میدونی -
اون ناهار عجیبوغریبی که چندسال پیش ترتیب دادی رو یادته؟
با اون لابیگر ویژه، یه حامی ...عالی از انرژی بادي
در اون زمان خیلی در موردش صحبت شد
،ولی به فراموشی سپرده شد حتی عکسهایی که با هم گرفتید
کمی بعد از اون، عکستون با هم توی ایتالیا پخش شد
میدونی که چی میگن، درسته؟
،گناهه که در مورد کسی بد قضاوت کنی ولی اغلب اوقات، حق با توئه
گورتو از اینجا گم کن، آمهدئو - نه -
ازت میخوام از تمام قدرتی که طی این سالها بهدست آوردی، استفاده کنی
که سرپرستی موزههای رُم رو به یه دوست مشترک بدی
عقلتو از دست دادی
بیخیال، کنجکاو نیستی بدونی دوستی که میگم، کیه؟
تاکونـه
تاکون بیچاره همیشه اون ،شغل رو میخواست
،با این تفاوت که حزب، برنامههای دیگهای داشته که افراد دیگهای رو خوشنود کنه
واقعاً روحتو بهخاطر دوتا تیکه زمین توی اُستیا، به شیطان فروختی؟
شیطان، روح تو رو هم دراختیار داره
چقدر واسه چرخوندن اون توربینهای بادی بهت پول داده؟
تو یه بازندهای، چینالیا، و مثل یه بازنده هم بلوف میزنی
،هیچی توی چنته نداری
فقط شایعاتی از گذشته که ظاهراً هنوز بیخیالشون نشدی
دیدن دوبارهت، لذتبخش بود - واسه من اینطور نیست -
،از دفعهی قبلی که همدیگه رو دیدیم بهتر بود درسته؟ صورتتو آوردم پایین
،دفعهی قبل که همدیگه رو دیدیم زنـت رو از چنگـت درآوردم
خب، بذار ببینیم دفعهی بعد چی میشه
،مشتاقم که جوابـت رو بشنوم همین امشب
سارا، بیاد در موردش صحبت کنیم - !خفهشو -
واقعاً متأسفم - !بهت گفتم خفهشو -
باورم نمیشه
از همون اول، دستـت باهاشون توی یه کاسه بوده
.منو به اون دوتا فروختی تو دیگه کی هستی، لهله؟
چارهای نداشتم، روحـتم خبر نداره من توی چه منجلابي گیر کردم
،از من سوءاستفاده کردی چون یه فرصت دیدی
و حالا دستـت با اون دونفر ،توی یه کاسهست
،ولی وقتی یه موقعیت بهتر پیدا کنی اون دونفرم ول میکنی
!تو یه کثافتی
،مثل توئم، کسی که از آدما سوءاستفاده میکنه بعد میندازتشون دور
!به رفقای حقیرت بگو باهاشون تماس میگیرم
تقریباً دلوجرأتـش از خواهرم بیشتره
ازش خوشـت میاد؟ - چی؟ لهله ترتیبشو میده -
... قبلاً میداد، چون بهنظرم الان
پس ازش خوشـت میاد - حسودی نکن، توش وارد نیستی -
لباس ترتمیز داری بهم قرض بدی؟
،درهرصورت، دنبال یه جا واسه زندگیام بزودی از اینجا میرم
مال کیه؟
حالا توئی که حسودی میکنی
ولی نگفتی مال کیه - چه اهمیتی برات داره؟ -
ببین، تمیزه، عوضی
چرا اینجا نمیمونی؟
خوشـم میاد اینجا باشی
میبینمـت
کون لقت
اینجایی
.به محض اینکه تونستم، اومدم چی شده؟
اینجا نمیشه، بیا بریم
ساندرو، موضوع این نیست، باید چیزی که میخوایم رو بهدست بیاریم
هنوز به این مسئله باور داری؟ - یه راه حلی هست -
،باید اون سهنفرو وارد شرکت کنیم یهمقدار بهشون سهم بدیم
از چی حرف میزنی؟ - بهش فکر کن -
،شرکت ما ورشکسته میشه
،اگه از دستورات سامورایی پیروی کنیم یه پاپاسی هم برامون باقی نمیذاره
ولی شاید با اونا، یه شانسی داشته باشیم
عقلتو از دست دادی، هیچ میدونی اونا کی هستن؟ اونا شوخیبردار نیستن
به محض اینکه وارد ،معامله کنیمشون
،همهچیز رو تصاحب میکنن درست مثل سامورایی
ولی اونا اصلاً نمیدونن شرکت چیه، اونا بچهن
سخت نیست کنترلشون کنیم و کاری کنیم از خواستههامون پیروی کنن
و به سامورایی چی بگیم؟ یا فکر کردی اونم میتونی کنترل کنی؟
از طریق اوناست که جلوی سامورایی رو میگیریم
اونا حاضرن هرکاری بکنن
هیچکس جلودارشون نیست، حتی سامورایی
به اون بچهها یهمقدار سهم میدیم ،و طرف خودمون نگهشون میداریم
و تئودوسیو رو متقاعد میکنیم که قرارداد فروش زمین به شرکت ما رو امضا کنه
...در اون مقطع، میتونیم
چیز دیگهای نگو
برید بازی کنید
کجا میری؟ - خرید -
اسپادینو خبر داره؟ - باید لباس بخرم -
چیزهای قشنگ تا باعث خشنودی اسپادینو بشه
خودش ازت خواسته؟
نه، سورپرایزش میکنم
پس یهمقدار پول بگیر - نه، یهمقدار دارم، ممنون -
ولی تنها نمیری
مرسدیس؟
بیا اینجا
باهاش برو - باشه -
لعنتی، خیلی خوشگلی
چی شده؟
هیچی
آرلیانو همیشه خوشگل خانواده بود
عین مامانـه
هنوز بهخاطر داریـش؟
آره
آروم باش، لیویا، کار درست رو انجام دادی
هم واسه خودت، هم واسه اون
کجا میری؟ - شنیدی؟ -
آره، ولی کجا میری؟ - میرم ببینم چیه -
اینجا چیکار میکنی؟
چشم نداری؟
...بههرحال، اینجا خونهی منم هست
تو اینجا چه غلطی میکنی؟ - بیخیال شو، آرلیانو -
،فکر کردی چون با خواهرم سكس داري میتونی با من صحبت کنی؟
لطفاً، برگرد به اتاق
No comments yet. Be the first to leave one.