முதல் 200 வரிகள்.
هی بن. دکتر لمبرت هستم
نگران نباش. با خودم تنقلات آوردم
بسیار خب
هی رفیق
حالت زیاد میزون نیست، نه؟
آخ، منم همینطور، رفیق
دیشب اشتباه کردم از اون پمپبنزینیه سوشی خوردم
و امروز دارم تقاصش رو پس میدم
اشکالی نداره بنجی
یه کاری میکنیم حالت بهتر شه
آقای دکتر وارد میشود
اصلاً درد نداره
چی شده رفیق، انگار خمارِ دیشبی؟
بیخیال، قبلاً هم آمپول زدی
خب، طبق دستور دکتر
خرس رو بغل کن و بذار سوزن رو بزنم
بهم اعتماد کن، این کارت رو راه میندازه و حالت بهتر میشه
بدو دیگه
بیا دیگه رفیق
هی پسر
هی! میدونی بابا کجاست؟ نمیتونم باهاش تماس بگیرم
خب، یعنی به خاطر همین زنگ زدی؟
بیخیال پسر، یه لطفی در حقم بکن، خب؟ لازم دارم بیاد دنبالم
بیاد دنبالت؟ از کجا؟
از فرودگاه
همین الان تو هواپیمام، خنگول
چی، مگه امروز برمیگردی خونه؟
اوه. لعنت. گرفتم چی شد. اوه
باشه، خب اون که هیچوقت مامان رو یادش نمیموند
ببخشید. سوتی از من بود
اشتباه منه. آره، بذار فقط
هه. فسقلیِ بانمکیه، نه؟
ببخشید
بابت اون معذرت میخوام
تا حالا با یه دختر واقعی حرف نزده. وات د فاک؟
اصلاً حرکت جالبی نبود. پسر، جدی میگی؟
ببخشید، اون کجاست؟ بابا کجاست؟
سلام. فکر میکنی کجا باشه؟
سلام. سلام
بذار حدس بزنم
تمام روز تو اتاقشه و داره کار میکنه. زدی تو خال
هفته دیگه هم میخواد بره یه کنفرانس کاری یا یه همچین چیزی
بنابراین اصلاً نمیبینیش
میخوان کتابش رو تبدیل به فیلم کنن. کی میدونه؟
صبر کن. یعنی اصلاً قراره کلِ تابستون ببینمش؟
سوال اینجاست که من قراره تو رو این تابستون ببینم یا نه؟
البته که میبینی
ببین، باید برم، ولی
به زودی میبینمت، باشه؟
آره. حتماً
خب ارین از دستم شاکیه
و راستش رو بخوای حتی نمیتونم سرزنشِش کنم
منظورم اینه که از وقتی که... زیاد خونه نبودم. هی
اینقدر به خودت سخت نگیر لوس. کلی سختی کشیدی
کل خونوادهتون... همهتون کلی سختی کشیدین
ولی من رو داری دختر. باشه؟
اوهوم؟
باشه
تو بهترین هستی. دوستت دارم
چطورین عوضیا؟
پسر! همینه، خودشه
کی برای تعطیلات آمادهست؟
هی، این چیه دیگه؟ هی
میتونم این رو برات بیارم؟ اوه. اوه، آره، حتماً
همیشه اول میره. پس مرام و معرفت هنوز نمرده
راستش... یه جورایی ازش دعوت کردم این تابستون پیش من بمونه
واقعاً؟
خوش میگذره. آره
خیلی هیجانانگیزه
اوم... اوه
نمیخوام از اون آدمهای رو مخ باشم ولی فکر کنم سر جای من نشستی؟
میخوای یه جابهجاییِ ریز بکنیم؟
اینطوری میتونم با هر دوتون حرف بزنم
آخه صندلی وسط از همه بدتره، واسه همین برام فرقی نمیکنه اونجا بشینم
لطف میکنی. آره. بفرما تو
ممنونم. اوپس! ببخشید
اوه. باشه. ببخشید. خوش به حالت
خوش به حالم. خیلی خوشحالم که اینجایی
آخ! داداشم اینجاست! نیک
به خونه خوش اومدی آبجی
از دیدنت خوشبختم. دانشگاه چطور بود؟ اخراجت نکردن؟
وای خدا. امتحانات نهایی افتضاح بود
فقط خیلی خوشحالم که برگشتم خونه
هانا، درسته؟
کیتی همهش داره درباره تو حرف میزنه
اینقدر بدجنس نباش
لوسی-لو
سلام. بالاخره برگشتی خونه
داداشت بدجور جذابه. خفه شو
پس بابات نمیتونه بیاد دنبالت، نه؟ درگیرِ کارهای شرکتشه
صبر کن. گفتی بابات قراره خارج از شهر باشه؟
آره
بچهها، شما هم به همون چیزی فکر میکنید که من فکر میکنم؟ پارتی؟
شاید بهتره مثلاً تا خرخره بخوریم... پارتی
توی خونه تو
خونهت اینه؟ دیوانهکنندهست
اینجاست که بهش میگن خونه
صبر کن تا منظرهی تراس رو ببینی. محشره
خب، برات یه قرار ملاقات با والتر فریدکین گذاشتم
بعد از مراسم امضای کتاب
وضعیت پیشفروش "مرگ خاموش" چطوره؟
هنوز اولِ راهه، آدام
نمیخوام نگرنش باشی. فقط برو اونجا
جشن رونمایی کتابِ فردا قراره خیلی بترکونه
اینجا اصلاً باورکردنی نیست. باشه، صبر کن. نه، کیت، صبر کن. بیا اینجا
ما به این معامله نیاز داریم
داشتیم کمکم نگران میشدیم که شاید دیگه نبینیمت
امتحانات نهایی چطور بود؟
خوب بود
فقط "خوب" بود؟
از دیدنت خوشحالم
منم همینطور
هانا. اوه. ببخشید
سلام
اوم، این هاناست
اوم، ما این آخر هفته رو
پیش لوسی میمونیم که تنها نباشه
بریم وسایل رو باز کنیم. باشه. فعلاً
خب، بریم سراغ تور اتاق. باشه
اونا میخوان وسایلشون رو باز کنن
اوهوم
هی آقای پینبورو
باید مراقب دخترا باشم
داره از ما محافظت میکنه
اوضاع با الکساندرا چطور پیش میره؟
الکس؟ اوم، ما، اوم... به هم زدیم
اونا به هم زدن
حالا دیگه نوبت توئه
میگه متأسفه
اشکالی نداره
یکی منتظرته
خوشحالم که برگشتی
ببخشید که باید برای کار با عجله برم، ولی تا چند روز دیگه برمیگردم
مشکلی نیست بابا. دیگه بهش عادت کردیم
هی
ارین؟ چه خبر عقبمونده؟
چی بازی میکنی؟ میتونم ببرمت؟
ببین، من خیلی از تو بهتر دارم بازی میکنم. تمومش کن
بسه
ارین سرش شلوغه
لوسی بد
لوسی متأسفه
خیلی وقت بود رفته بودی
الان دیگه برگشتم
اینجا تنهایی بود
معذرت میخوام
هی
این خرس رو واسه یه نفر آوردم
ولی احتمالاً اونا دلشون نخوادش
سلام، بن
سلام، عزیزم
لوسی
برگشت
بن دلتنگ
لوسی هم دلش واسه بن تنگ شده بود
آره؟ میخوای بری؟
هی، کیت یه دوست با خودش آورده
میخوای یکم خوش بگذرونیم؟
چی؟ اون موجود دیگه چیه؟ اون
بیا اینجا. از بیرون اومده تو یا یه همچین چیزی؟
چی؟ نه، جدی میگم
وای خدای من
اون چیه؟
این بن هستش
اون موجود اسم هم داره؟ آره
اون عضوی از خونوادهست
منظورت چیه؟
میخواد باهات دست بده
دسـ... دسـ... دستِ من؟ میخواد با من دست بده؟ آره
یه جورایی بانمکه. آره، نه؟
سلام، بن. اشکالی نداره
اسمش بن هست؟
اوهوم
دوستِ جدید
این دیوانهکنندهست. اوه
تو هم خوابت نمیبرد؟
چه اتفاقی برای مامانِ لوسی افتاد؟
اوه، خب، اون پارسال بر اثر سرطان فوت کرد
من... من متأسفم، نمیدونستم. نه، نه، نه. مشکلی نیست
یعنی خب... مشکلی که هست
خیلی... خیلی سخت بود
فکر کنم پس تا حالا بن رو دیدی
آره، بن رو دیدم. اوهوم
یکم زمان میبره تا آدم باهاش کنار بیاد، مگه نه؟
آره، دقیقاً جریانش چیه؟
اوم، مامانِ لوسی استاد زبانشناسی بود
داشت سعی میکرد راهی برای ارتباط بین انسانها و شامپانزهها پیدا کنه
یه روز همینطوری بن رو آورد خونه
اوه
آره، دیگه میدونی. اوم. اوم
بیا بگیرش
واسه خستگیِ پرواز خوبه
شب بخیر
منو ترسوندی، بن
بن؟
بن؟
آخ! هی! آخ
بن، تمومش کن! ولم کن! آخ
بن، داری بهم صدمه میزنی
"با غریبهها رفتار عجیبی داره."
No comments yet. Be the first to leave one.