Billy the Kid

Billy the Kid

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 3

வெளியீட்டு விவரம்

Billy the Kid S03E08 The Redeemed 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 8 Billy the Kid 2022 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-23
பதிவிறக்கங்கள்: 58
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

قبلاً در بیلی بچه

معلومه که می‌تونم.

باورم میشه که کلانتر گرت به «بچه» شلیک کرد.

این به اون معنا نیست که کشته‌اش.

تا حالا چیزی از «بیلی بچه» شنیدی؟

من مردی هستم که اونو کشتم.

گزارش‌های زیادی از مردم دریافت کردم که بهم می‌گن

از اون موقع واقعاً ردپایی از «بچه» رو دیدن.

ولی «بیلی بچه» هنوز زنده‌ست.

من اینجا هستم تا اعلام کنم که پاداش رو برای

دستگیری یا مرگش افزایش می‌دم

به ۷۵ هزار دلار.

گفتی فقط

گرت نبود. کس دیگه‌ای هم بود که باید می‌کشتیم.

آره. توماس کترون.

فقط فرماندار نیومکزیکو، همین؟

بیلی بچه یه قاتل خونسرده.

جای اون تو گذشته‌ست، نه تو آمریکای جدید ما!

حلقه‌ها بیشتر کارها رو اینجا تو غرب می‌گردونن، بیلی.

انجمن‌های مخفی افراد ثروتمند.

حلقه سنتا فه قدیمی‌ترین

و قدرتمندترین حلقه از بین همه‌شونه.

و توماس کترون درست بالای همه‌شونه.

داری خودتو به کشتن میدی با تلاش برای کشتن کسی

که هرگز ندیدیش.

آخرش مثل دوست خبرنگارت می‌شی.

من هیچ ربطی به اون ندارم. خودکشیه.

من هنوزم دوستت دارم و هیچ‌وقت فراموشت نمی‌کنم.

بیهوده نمردی، ادگار شیرینم.

پدرت چه جور مردی بود؟

اوه، من درباره خونواده‌ام حرف نمی‌زنم.

اونا مهم نیستن. تا تونستم از خونه زدم بیرون.

از اون موقع هم از قانون فراری‌ام.

یه بار گفتی می‌خوای بیلی بچه رو ببینی.

خب، شاید الان فرصتته. برو اونجا و سلام کن!

بسه دیگه! من درباره ادگار باهات حرف نمی‌زنم.

و دیگه هیچ‌وقت درباره بیلی بچه باهات حرف نمی‌زنم.

می‌فهمی؟

یه جورایی از فرار کردن خسته شدم.

از حالا به بعد من و تو شکارچی هستیم.

سلام، پت.

همه‌اش ارزششو داشت؟

نه.

تو با من میای؟

تو که می‌دونی چی فکر می‌کنم.

بهت گفتم اگه از پیشم بری چیکار می‌کنم!

هر کاری که باید بکنی، بکن، بچه.

اون دیگه کیه؟

بیلیه. محاله. اون مرده.

نه، نمرده.

ببین.

آروم.

دیدی؟

من که روح نیستم، سم.

خب، چی می‌خوای؟

خب، من هنوز با توماس کترون کار ناتموم دارم.

برای ارتباط باهاش به کمک نیاز دارم.

همین‌جوری که نمی‌تونم برم سنتا فه، نه؟

و تو همه رو تو شهرستان لینکلن می‌شناسی، سم.

فکر کردم شاید بتونی کمک کنی.

باید حسابی بهش نزدیک بشم، سم.

من نمی‌تونم کمکت کنم، ولی فکر کنم کسی رو می‌شناسم که می‌تونه.

کی؟ دخترش، امیلی.

اون حالا «خانه» رو براش اداره می‌کنه.

و اون دیگه چرا باید بخواد به من کمک کنه؟

مطمئناً می‌ره و به پدرش خبرچینی می‌کنه.

نه، نمی‌کنه. فقط باهاش حرف بزن.

وقتی میاد که نامه‌ها رو بگیره.

بهش می‌گم که می‌خوای ببینیش.

بفرمایید، خانم امیلی. آه، ممنون، سم.

بدون تو چیکار می‌کردم؟

ممنون از لطفتون.

ام، فقط یه لحظه، خانم امیلی!

بله؟

کسی به سراغم اومده.

خیلی مشتاقه که شما رو ببینه.

من این شخصو می‌شناسم؟

اون کیه؟

بیلی بچه‌ست.

بیلی بچه مرده.

نه. زنده‌ست.

اون زنده‌ست؟

می‌خواین ببینیدش؟

فکر کنم بله.

شاید امشب بعد از تاریکی بیاد به «خانه».

بهش بگید از در پشتی بیاد.

سرم حسابی گیج شده، سم.

هنوز نمی‌تونم باور کنم چیزی که تازه بهم گفتی رو.

بعد از امشب بهتر باورش می‌کنید، خانم امیلی.

هوم.

خانم امیلی؟

بله.

نمی‌دونم چی صدات کنم.

ویلیام؟ ویلیام بانی؟

بیشتر مردم فقط «بیلی» صدام می‌کنن.

سلام، بیلی.

سلام.

نوشیدنی می‌خوری، بیلی؟

اگه مشکلی نداره، به یه ویسکی نه نمی‌گم.

معلومه که نه. منم همین‌طور.

امم... اسمشو گذاشتم آب لینکلن.

ممنون.

فکر می‌کردم مُردی.

واسه همین، این خیلی عجیب به نظر میاد.

سام پیر خیلی ازت تعریف می‌کنه.

بشینیم؟

چرا می‌خواستی منو ببینی؟

خیلی دلم می‌خواد پدرتو ببینم.

ببینیش؟

چرا دلت می‌خواد ببینیش؟

خب، شاید با توجه به شهرتت بتونم حدس بزنم.

پدرت یک...

من می‌دونم پدرم چیه.

اون شوهرمو کُشت.

این رو نمی‌دونستم. حداقل دستورشو داد.

از این مطمئنم.

برای همینه که ازش متنفرم.

گفتی می‌خوای ببینیش؟

فقط نه تو سنتافه.

بله. متوجه‌ام.

ولی شاید بتونم کمکت کنم، بیلی.

بله، دوست دارم.

پدرم در واقع داره برنامه‌ریزی می‌کنه که یه سفر کوتاهِ پُرتوقف بره

به کل منطقه، خیلی زود.

تو جاهای مختلف توقف می‌کنه تا تو جلسات فضای باز سخنرانی کنه.

شاید بتونم برات برنامه سفرش رو بگیرم.

این خیلی کمکم می‌کنه.

خیلی از مردم اینجا تو لینکلن

واقعاً دوستت دارن و بهت احترام می‌ذارن.

خوشحالم که اینو می‌شنوم.

ولی راستش، ترجیح می‌دم هیچ‌کس اصلاً درباره من حرف نزنه.

در مورد اون مطمئن نیستم.

یه نفر باید از کسایی دفاع کنه

که نمی‌تونن از خودشون دفاع کنن.

بهتره برم.

چطوری می‌تونم باهات تماس بگیرم؟

امم...

وقتی آماده شدی، به سام خبر بده.

از دیدنتون خوشحال شدم، خانم امیلی.

خودم می‌رم.

بابا، برای این سفر هیجان‌زده‌ای؟

بله، هستم.

من قراره با قطار اختصاصی سفر کنم.

مردم همه جای این منطقه مدیون من و بانک من هستن

به خاطر راه‌آهن.

نیو مکزیکو بالاخره داره متمدن میشه.

نظرت در مورد این کلاه چیه؟

بهت میاد.

خوبه.

برنامه سفر رو بهم میدی؟

دوست دارم تصور کنم تو کجایی.

می‌دونم وقت نوشتن نداری.

حتما. تقریباً اوکی شده. برات می‌فرستم.

واقعاً دنبال چی هستی؟

منظورم اینه که با انجام این سفر.

اول از همه، عزیز من، یک فرماندار وظیفه داره

خودشو به کسایی که نماینده‌شونه نشون بده.

اونا می‌تونن عکس منو تو روزنامه‌ها ببینن،

ولی این مثل اون نیست.

اونا باید منو از نزدیک ببینن.

و گذشته از همه اینا، این ممکنه فقط شروع باشه

یه کمپین مهم‌تر.

منظورت چیه؟

هوم...

خب...

بعضی از آدم‌های مهم اینجا تو سنتافه

دارن می‌گن که من باید نامزد اصلی دموکرات‌ها باشم

برای رئیس‌جمهور بعدی.

هوم. البته، من اینو

خیلی جدی نگرفتم الان. ولی اگه بگیرم،

می‌دونم که باید تو همه روزنامه‌های ملی باشم.

کاترون برای ریاست‌جمهوری!

حالا این یه طنینی داره.

اینو امتحان کن.

باشه.

دیگه نگران بیلی د کید نیستی؟

می‌دونی، این یه چیز خیلی جالبه.

از لحظه‌ای که همه شروع کردیم درباره این سفر حرف بزنیم،

درباره قطار، همه جاهایی که قراره بریم،

من کمتر به بیلی د کید فکر کردم.

اون چی هست مگه؟ اون فقط یه اراذله.

یه بچه لاغر و نحیف که اسمش یه بار دو بار تو روزنامه‌ها اومده.

ولی اون برای من چیه؟ ها؟

اون برای من هیچی نیست.

خوشحالم که این‌طوری فکر می‌کنی.

همین الان بهت میگم، این سفر

شلیک شروع برای رقابت من برای ریاست‌جمهوریه.

من همین الان هم حمایت فراماسون‌ها رو دارم،

همین‌طور پشتیبانی کلی آدم خیلی مهم،

آدم‌های خیلی ثروتمند تو کل این کشور.

همه‌شون می‌دونن که من اینجا تو نیو مکزیکو چی به دست آوردم.

چطور جلوی مکزیکی‌ها وایستادم،

هندی‌ها، و همه اونایی که

سرنوشت ویژه ما رو به چالش می‌کشن!

متاسفم.

فقط شور و هیجانه منه.

نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم.

من می‌تونم راه پیش‌رو رو ببینم.

می‌دونم که می‌تونی، بابا.

میدونم میتونی.

More Farsi Persian subtitles for Billy the Kid

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left