முதல் 200 வரிகள்.
ما خوششانسیم که توی این شهریم
میگن جنگ خیلی وحشتناک بوده
که بقیهی دنیا نابود شده
بنیانگذارهای ما این دیوار رو ساختن تا ازمون محافظت کنن
و ما رو به پنج گروه یا فرقه تقسیم کردن
تا صلح برقرار بمونه
باهوشها، اونهایی که برای دانش و منطق ارزش قائلن
توی فرقهی «دانشمند» هستن
اونها همهچیز رو میدونن
اهالی «صلحطلب» روی زمین کشاورزی میکنن
اونها همهاش دنبال مهربونی و هماهنگیان، همیشه هم خوشحالن
«راستگویان» برای صداقت و نظم ارزش قائلن
اونها حقیقت رو میگن، حتی وقتی که آرزو میکنی ایکاش نمیگفتن
و بعدش نوبت به «شجاعان» میرسه
اونها محافظهای ما، سربازها و پلیسهای ما هستن
همیشه فکر میکردم اونها فوقالعادهان
شجاع، نترس و آزاد
بعضیها فکر میکنن شجاعان دیوونهان
که خب، یه جورایی هم هستن
بیا دیگه، بئاتریس
فرقهی من «فداکاران» هست
بقیه همهاش به ما میگن «خشکمقدس»
ما زندگی سادهای داریم
ازخودگذشتهایم و وقف کمک به دیگران
ما حتی به «بیفرقهها» هم غذا میدیم
اونهایی که هیچجا جا ندارن
چون ما خادم مردم هستیم
بهمون اعتماد شده تا دولت رو اداره کنیم
پدرم در کنار رهبرمون، مارکوس، کار میکنه
همهچیز خوب پیش میره. همه میدونن کجا تعلق دارن
به جز من
مادرم میگه نادیده گرفتن خودت یه جور هنره
اما من هنوز راهشو پیدا نکردم
قرار نیست هیچوقت به خودم فکر کنم
باید همیشه به بقیه کمک کنم
هیچوقت نباید زیاد توی آینه نگاه کنم
استرس داری؟
نه
تو چی؟ واسه تستت داشتی؟
اوم-اوم. نه
وحشتزده بودم
اما دلیلی برای ترس نداشتم، تو هم نداری
فقط همینقدر بهت وقت میرسه
قانون قانونه
امروز تست میدم
میترسم بهم بگه که مال فداکاران نیستم
که مجبور شم خانوادهام رو ترک کنم
اما از این هم بیشتر میترسم که بهم بگه باید بمونم
برای برادرم کیلب، این کار راحتیه
بذار توی این کار کمکت کنم
اون ذاتاً اینطوریه
بئاتریس، میشه اون یکی ساکها رو برداری؟
ببخشید
اگه اون نابینا بود یا معلول، چی؟
اون موقع بهش کمک میکردی؟
داشتم به کمک کردن بهش فکر میکردم
اونقدرها هم سخت نیست
واسه تو، شاید
آروم باش بئاتریس. یه نفس عمیق بکش و به تست اعتماد کن
به تست اعتماد کن
تست بهم میگه کی هستم و به کجا تعلق دارم
باهوشم؟
مهربونم؟
صادقم؟
ازخودگذشتهام؟
یا شجاع؟
هی. پس تمام غذاهایی که به ما نمیرسه رو
شماها میدین به بیفرقهها؟
درسته؟ آره؟ آره
تو یه دروغگویی. چرا داری بهم دروغ میگی؟
همه میدونن اونا رو برای خودتون نگه میدارین
پس چرا فقط اعتراف نمیکنی؟
هان؟
دارم با تو حرف میزنم. شما خشکمقدسها همهتون کر هستین یا چی؟ هی
بئاتریس
نکن
صد سال پیش، بعد از جنگ
بنیانگذارهای ما سیستمی رو خلق کردن که معتقد بودن جلوی درگیریهای آینده رو میگیره
و صلح پایدار ایجاد میکنه
امروز، سنجش استعداد بر اساس شخصیت شما
شما رو به یکی از این فرقهها نسبت میده
در حالی که باور ما اینه که انتخاب فرقهای که
تستتون نشون میده، بهترین راه برای تضمینِ
موفقیت توی سیستمِ فرقهایه
اما این حق شماست که فردا در مراسم انتخاب
هر کدوم از پنج فرقه رو که میخواین انتخاب کنین
بدون توجه به نتیجهی تستتون
با این حال، وقتی انتخاب انجام شد
دیگه هیچ تغییری مجاز نیست
قضیهی شما فداکارها با آینه چیه؟
ما با خودپسندی مخالفیم
آره. میدونم. بشین
من توری هستم. من تستت رو میگیرم
یه سری گزینهها بهت پیشنهاد میشه تا استعدادت رو برای هر فرقه بسنجیم
تا وقتی که به یه نتیجه برسیم
من جای تو بودم نگران نمیشدم
درصدِ مردم همون فرقهی خودشون رو میارن ۹۵
و از ظاهرت هم که معلومه
چی شده؟
بنوش
انتخاب کن
زود باش. قبل از اینکه خیلی دیر بشه
چرا؟ باهاشون چیکار کنم؟
انتخاب کن
فقط بهم بگو
تولهسگ
پاشو
قبل از اینکه سرپرست بیاد، از در پشتی میریم بیرون
اما نتیجهام چی شد؟ بیخیال
چی شد؟
قراره به خانوادهات بگی که سِرُم حالِت رو بد کرد
و من فرستادمت خونه. باشه؟
نه، اما نتیجهام چی بود؟
فداکاران
و دانشمند. و شجاعان
شجاعان
نتیجهی تستت نامشخص بود
این غیرممکنه. اصلاً منطقی نیست
نه. غیرممکن نیست
فقط به شدت نادره
بهش میگن «ناهمتا»
نباید به هیچکس در این مورد چیزی بگی. حتی به والدینت
تا جایی که به بقیه مربوط میشه، نتیجهی تو فداکاران بوده
چون این چیزیه که من دستی وارد سیستم کردم
پس توی مراسم انتخاب باید چیکار کنم؟
قرار بود بفهمم چیکار کنم
این تست قرار بود بهم بگه کدوم فرقه رو انتخاب کنم، همین تست
ما قرار بود به تست اعتماد کنیم
تست روی تو جواب نداد
باید به خودت اعتماد کنی
امروز چه اتفاقی برات افتاد؟
بعد از تستت کجا رفتی؟
حالم بد شد، واسه همین زود فرستادنم خونه
تستت رو تموم کردی؟
آره
نتیجهات چی شد؟
مال تو چی بود؟
چرا بدون اینکه به کسی بگی گذاشتی رفتی؟
حالم بد بود
بئاتریس
فکر نمیکنم متوجه باشی چقدر زیر ذرهبین هستیم
دارن هر کاری از دستشون برمیاد میکنن تا الان ما رو بدنام کنن
کی؟
دانشمندها
اونها معتقدن اونها باید فرقهی حاکم باشن، نه ما
پس الان باید خیلی مراقب باشی، باشه؟
حتی مارکوس هم تحت فشاره
واسه چی؟
یه تهمت قدیمیه
که با پسرش بدرفتاری کرده
و واسه همینه که اون پسر فرار کرده
حقیقت داره؟ نه
البته که نه
بچهها به هزار و یک دلیل فرار میکنن
اینجا زیاد معطل نکن. به یه خواب خوب نیاز داری
برای فردا
من، اوم
دوستت داریم
شب بخیر
خیلی بهت افتخار میکنم عزیزم
بئاتریس؟ بله؟
فردا موقع انتخاب
باید به فکر خانواده باشی
آره
اما باید به فکر خودت هم باشی
فرقهها، لطفاً در مناطق تعیین شده جمع بشین
صبح بخیر، جنین
صبح بخیر، اندرو. مارکوس چطوره؟
همونطور که انتظار میره
باید بفهمیم کی پشت این شایعههاست
فکر کنم همهمون میدونیم کیه
اگه کار کسی از دانشمندها باشه، قول میدم بفهمم کیه
اینها بچههاتونن
فکر نمیکردم امروز روز انتخابشون باشه
اسمت چیه؟ من... من کیلب هستم
از ملاقاتت خوشبختم
جنین متیوز
و تو؟
ایشون بئاتریس هستن
خب، جفتتون امروز تصمیم بزرگی باید بگیرین
مطمئنم والدینتون از هر تصمیمی که بگیرین حمایت میکنن
قرار نیست این یه انتخاب باشه
تست باید بهمون بگه چیکار کنیم
هنوزم برای انتخاب آزادین
اما تو واقعاً این رو نمیخوای
بئاتریس
ازت میخوام اون کسی رو انتخاب کنی که واقعاً هستی
و جایی که واقعاً بهش تعلق داری
نه از روی هوس. نه چون آرزو داری کسی باشی که نیستی
بلکه چون صادقانه خودت رو میشناسی
ازت میخوام عاقلانه انتخاب کنی
و میدونم که این کار رو میکنی
سیستم فرقهای مثل یه موجود زنده است
که از سلولها تشکیل شده، یعنی همهی شما
و تنها راهی که میتونه زنده بمونه و رشد کنه
اینه که هر کدوم از شما جایگاه برحق خودتون رو پیدا کنین
آینده متعلق به کسانیه که میدونن کجا تعلق دارن
وقتی از این اتاق بریم بیرون
دیگه وابسته نیستین
بلکه اعضای کامل جامعهی ما هستین
No comments yet. Be the first to leave one.