முதல் 200 வரிகள்.
«آنچه در مامور شب گذشت»
باید خانوادهام رو از ایران بیارم بیرون
باید کمکمون کنی. خواهش میکنم
نور طاهری ما پروندهاش رو به عهده میگیریم
این یکی از عکسهاییه که از مردی که با سفیرتون ملاقات کرد گرفتی
سولومون وگا
قبل از رفتن، یه کیف دستی به سفیر دادن
از محتویات اون کپی بگیر
اگه این کار رو بکنی، ما خانوادهات رو از ایران میاریم بیرون
و میاریمشون اینجا تا بتونید با هم زندگی کنید. این پیشنهاد ماست
فردا تو اقامتگاه سفیر یه مهمونی دارم
ببخشید؟
این بالا چیکار میکنی؟
همه باید گوشیهاشون رو تحویل بدن
- اینو روی نردهها پیداکردم - من بهش میرسونم
تو. بیا تو یه کاری کمکم کن
من به کشورم خیانت کردم
اگه این مدارک اونقدر که میگی مهمن،
خانوادهام رو از ایران بیار بیرون
اون وقت عکسهات رو میگیری، نه قبلش
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: @SubKio
تو وکیل من نیستی
- چی لوم داد؟ - خب، بذار ببینم
حدود پنج سانت قدت کوتاهتره، سی کیلو سبکتری، و یه کیر کم داری
کی هستی؟
یکی که میخواد بدونه چرا یه سرباز نیروی دلتا با اون همه مدال
پشت میلههای زندونه و منتظر دادگاه نظامیه
تو گزارش رسمی همه چی نوشته شده
خوش باشی با پیدا کردن نسخهی سانسور نشدهاش، باشه؟
خوندمش
خیلی خستهکننده بود
ولی چند تا سوال دارم
مثلاً، چرا همون گروهبان سامی سعیدی،
که موقع نجات گروگانها تو عملیات طلوع جدید تیر خورد،
بعداً تو عملیات مشعل یه غیرنظامی رو کشت،
و سعی کرد لاپوشونیش کنه؟
هر دو تا این عملیاتها محرمانه بودن
هنوزم هستن
حدس میزنم گزارش رسمی یه سری جزئیات رو از قلم انداخته
یه نظریهای دارم
گروهبان تئو میلر بود که عایشه البشیر رو تو رمادی کشت
اسمش رو از کجا میدونی؟
فرماندهی سعی کرد ماجرا رو لاپوشونی کنه تا از برادرزادهی یه ژنرال چهار ستاره محافظت کنه
تو قبول نکردی. حالا دارن بهت پاپوش میدوزن
ولی... قبلش میلر رو راهی بیمارستان کردی
چطور بود؟
تو پروندهات نوشته عربی بلدی
روون حرف میزنی؟
مادرم اصرار داشت یاد بگیریم
میخواست ریشههامون رو فراموش نکنیم
زن عاقلی بوده
زبون دیگهای بلدی؟
چی میخوای خانم؟
آره، فرانسوی، اردو، پشتو... فارسیمم بد نیست
بودن یا نبودن؟ مسئله این است
میتونم به هلندی هم باهات حرف بزنم، وقت که زیاد دارم
روسیم یه خورده افتضاحه...
حرفت رو بزن
تو کی هستی؟
من از طرف رئیسجمهور آمریکا اینجام
آره جون عمهات
من برای یه برنامهی فوق سری کار میکنم
که وظیفهاش بررسی فساد و خیانت
در بالاترین ردههای اطلاعاتی آمریکاست
فکر میکنم تو گزینهی جالبی برای پیوستن به ما باشی
وسوسهانگیزه، ولی فعلاً یه کم دست و بالم بستهست
عذر میخوام
بذار دربارهی عملیات شب بهت بگم
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
«مامور شب»
به نور تا آخر روز وقت بده آروم شه،
ببین عکسهای مدارک رو میده یا نه
- اگه نداد چی؟ - تحت فشار بذارش
یا چیزی که قول داده رو بهمون میده، یا به سفیر لوش میدیم
شوخی میکنی دیگه، نه؟ همینجوری میخوای بسوزونیش؟
به خاطر اون بود که از وجود این مدارک باخبر شدیم
و حالا داره همکاری نمیکنه
صبر کن، تو هم موافقی؟
وقت نداریم دنبال راهحل دیگه بگردیم فاکسگلاو الان دست آدمهای اشتباهیه
منظورت چیه؟ فاکسگلاو دیگه چیه؟
نمیتونیم بهت بگیم
ولی باور کن، رز، جون هزاران نفر اینجا در خطره. هزاران نفر
باشه، ولی بیاید یه لحظه مثل آدم فکر کنیم، خب؟
اگه سفارت ایران یه چیزی پیدا کنه که نور رو لو بده،
و شما هنوز خانوادهاش رو نجات نداده باشید چی؟
میفرستنش ایران، اون و خانوادهاش رو میندازن زندان، یا بدتر
پس امیدواریم چیزی پیدا نکنن
از کی تا حالا کارمون شده امیدواری؟
اگه قراره یکی رو بپیچونی، حداقل روراست باش
باید سریع عمل کنیم خارج کردنشون ممکنه هفتهها طول بکشه
شاید باجگیری تنها راه باشه
خب، من تازه با نور آشنا شدم
تو بهتر از من میدونی چطور راضیش کنی
نمیتونیم به اون سرعتی که میخواد پیش بریم. نمیشه
اون میدونست داره چیکار میکنه
میدونست خطرناکه
وقتی قبول کرد کمکمون کنه اون مدارک رو بگیریم
امشب بهش زنگ میزنم، گزینههاش رو بهش میگم
حمزه صبح مرخص شد. علی ضربه مغزی دیده برای همین
بیمارستان دارن یه روز بیشتر نگهش میدارن
این آمریکاییـه؟
یا که لهجهی آمریکاییش اصلاً حرف نداشت
دیگه کجا رفته؟
نمیدونیم
پونزده دقیقه از فیلم دوربینها خالی بود
فیوز رو پرونده بوه
یا که درست حدس زد که اگه این کار رو بکنه دوربینها ریبوت میکنن
- یا... - یا یکی از این دفتر بهش گفته
بدترین زمان ممکن
جواد، من از خبرچین تو خونهام متنفرم
نور
نمیدونستم امروز میبینمت یا نه
حمزه و علی چطورن؟
یکم بهترن
اوم...
طرفی که بهشون حمله کرد چی؟ پیداش کردین؟
نه هنوز
ولی پیداش میکنم
گریه کردی؟
نه، نه
فقط، یه کم حالم خوب نیست. زیاد نزدیکم نشی
آخرین چیزی که میخوام اینه که شما رو هم مریض کنم
انوقت کی قراره ما رو از دست دیپلماتهای بیادب و پر رو حفظ کنه؟
و گارسونهای فضول
مخصوصاً اونا
فقط برای اینکه خیلی اصرار میکنین ها
ایشالله زود خوب بشی
مرسی
- سلام - سلام
نور...
حالت خوبه؟ یهجوری شدی
بیرون رفتنتم خیلی طول میکشه، هی پشت سرت رو نگاه میکنی
نمیدونستم برام ساعت میزنی
دیشب، اون خانمه تلفنت رو دم در دفتر عباس پیدا کرده
مگه قرار نبود کسی طبقه بالا نره
یه صدایی شنیدم. رفتم چک کنم
بابا دیگه به من دروغ نگو ، نور میدونم یه خبریه
معلومه گریه کردی. نگرانتم
خوبم به خداو فقط یه کم مریضم. هی نپرس دیگه
کاره؟
مدیرعامل میخواد درباره آیندهام تو شرکت صحبت کنه
متأسفم
میرم یه چیزی بگیرم بخورم
- تو چی میخوای؟ - هیچی
- از صبحونه چیزی خوردی؟ - نه
چیه، اعتصاب غذا کردی؟
رز، میدونم ناراحتی
میدونی ناراحتم؟
دارم نهایت تلاشم رو میکنم. باشه؟ میخوای چیکار کنم؟
خانوادهاش رو بیار بیرون
همون چیزی که از اول خواست و تو هم قبول کردی انجامش بدی
داریم روش کار میکنیم باشه؟ ولی همچین کاری زمان میبره
هفتهها تحقیق لازمه، چندتا مأمور میخواد
خدمت سربازی برادرش هفته دیگه شروع میشه
کاترین داره سعی میکنه سیا روند رو سریعتر کنه
همون سیایی که وارن توش کار میکرد؟ اون سیا؟
داری از نور میخوای به همون سازمانهایی اعتماد کنه
که تو توی عملیات شب بررسیشون میکنی؟
همونی که تو رو یه ماه از همه جا دور کرد؟
- یه کم پیچیدهتر از ایناست - اصلاً هم پیچیده نیست، پیتر
اگه من جای اون بودم چیکار میکردی؟
میدونم به این راحتیها کم نمیآوردی
باشه
خب؟ به کاترین زنگ میزنم، و، اوم، سعی میکنیم یه راه دیگه پیدا کنیم
- ممنون - آره
و دلم همبرگر میخواد
با سیبزمینی سرخ کرده و مایونز و کچاپ
آره، سفارشت رو میدونم
ممنون
دفعه بعد سعی کن قبل از اینکه عفونت کنه بیای، آقای ولینگ
ترجیح میدم کلاً دعوای معوا رو بذارم کنار
یکی الان میاد نسخهات رو بهت میده
ممنون
چیه؟
باورم نمیشه اون زنه این بلا رو سرت آورد
یه زن ریزه میزه بود که
میدونم، سلست
- تا کی میخوای ادامه بدی؟ - تا وقتی پیداشون کنم
و تا وقتی بتونم با خیال راحت برت گردونم خونه
نه، منظورم اینه که دور دنیا بچرخی خودت رو تو این دردسرها بندازی
- هیچوقت به بازنشستگی فکر کردی؟ - چجوری، سلست؟
میدونی هر چی در میارم میدم به تو، درسته؟
اولش آره. ولی بعد از چندتا افزایش حقوق حتماً یه کم پسانداز داری، نه؟
هیچوقت افزایش حقوق نداشتم
داری شوخی میکنی. تو شیش سال؟
درست به نظر نمیاد که بخوام
بعد از همه کارهایی که برای من، برای هر دومون کرده
اون هی بیشتر و بیشتر ازت میخواد. تو داری همه ریسکها رو میکنی
تویی که داری میری اون بیرون،
تویی که جونت رو کف دستت گذاشتی
منظورت چیه، سلست؟
اون بدون تو میتونه هیچکدوم از این کارها رو انجام بده؟
پس حتماً مطمئن شو که اینو میدونه
پیتر سادرلند، سامی سعیدی
سامی نزدیک پنج ساله که با عملیات شب کار میکنه
- از آشناییت خوشوقتم - منم همینطور
تصمیم این عملیات با سامیه
اگه موافق نباشه، طبق چیزی که گفتیم پیش میریم. فهمیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.