முதல் 200 வரிகள்.
«« شـنـونـدهی شــب »»
:ویرایش کلی و زمانبندی مجدد .:: MehdiRCM ::.
الهام گرفته شده از یه اتفاق واقعی حاضری؟
آره، بذار اونجوری امتحانش کنیم
در شهر نیورورک WNYH از استودیوی
من گابریال نون و این نون در شبه
به عنوان یه قصه گو، من سالها وقت صرف کردم زنگیم رو به تاراج دادم برای قصه
مثل یه كلاغ زاغى، من گرایش به دزدی چیزای براق داشتم و بقیه دور میریختم
حقیقت همیشه میتونه عوض بشه وقتی تو یه قصه میگی
اما این دفعه، باید مواظب باشم
من ترتیب اتفاقها رو دقیقاً همونجور که یادم میاد میچینم
میخوام که این رو باور کنین، بعد از این همه
اون به اندازه کافی سخت خواهد بود
به این یکی میگن" شنوندهی شب"
این تو بدترین هفته های ممکن شروع میشه
جس رفت، و گفت که این فقط موقتیه
و من بدبخت بودم دیگه هیچی با عقل جور در نمیومد
داشتم سعی میکردم یکی ازافسانه های مسخره مو بخونم یه چیزی که شغلمو روش ساختم
یه قطعه احساسی درباره هشتمین سوگواری سالیانهمون
اما احساس نادرستی میکردم (نمیتونستم که کلمات رو تو دهنمون بذارم(اَدا کنم
(این جواب نمیده (نمیتونم
به اون بدی نبود - اون به نظر من خوب نبود -
خب، انداره ها مثل قبل بود که میتونستم تنظیم کنم
نه نه، به نظر وانمود کردنه
ببین، گابریل. دوباره نمیتونیم این کارو بکنیم
فقط یکی از قدیمی هاشو بزارین، باشه؟
من نمیتونم. متاسفم، فقط نمیتونم
هی
چرا اینجایی؟ - فکر کردم برات یه نوشیدنی بخرم -
تو جلسه چه اتفاقی افتاد؟
ما یکم مشکل صدا داشتیم گوش کن، من آماده متلاشی شدنم
مطمئنی نمیخوای بری؟ - مطمئنم -
به من ربطی نداره ولی پایگاه نگرانه
تو بهشون 5 تا نمایش بدهکاری
من واقعاً نمیخوام دربارش حرف زنم
من نگران توأم - من خوبم. واقعاً -
خیلی خب. ببین
اینو بگیر اوه نه، بیخیال، اَش
مجبور نیستی مبالغه آمیز بنویسی - ممنون -
فقط میخوام که بخونیش ما چند وقت دیگه پخشش میکنیم
یه دفتر خاطرات از امید و شجاعت زیاد اوه بیخیال
اون با "ماساژ با روغن معطر" میاد؟
نگهش دار، میشه؟ تو سوالای واقعی خواهی داشت بعد از اینکه بخونیش
طاقت بیار، باشه؟ - باشه -
میبینمت
لعنتی! ترسوندیم
فقط، یکم چیز میز بر میدارم - مشکلی نیست -
میبینم که "شیطان" رو هم آوردی
لوشن اون فقط یه دوسته
اوه، عزیزم، بهت گفتم که من فقط یکم فرصت میخوام
باشه - میبینمت -
نه، هوگو برو - هوگو، هوگو -
"چارلز دیکنز " تاليف شدهـیه پیت لوگاند
فقط 12 سالش بود وقتی والدینش فرستادنش به چکمه سازی
در یه کارخانه کنار لنگرگاه
اون همیشه بهش گند میزد و اونو یه نویسنده کرد
فکر کنم هممون یه کارخانه سیاه داریم یکم دردسر چیزی
که مجبورمون میکنه که کودک درونمون رو از دست بدیم
مال من تو یه "زير زمين" در میلواکی بود
اون به اتاقی تبدیل شده بود که قرار بود اتاق بازی من باشه
هیچ کس هیچوقت تعجب نکرد چرا پدرم اونو ضد صدا درست کرده بود
من همه بازیهاشو وقتی 7 سالم بود میدونستم
وقتی که 11 سالم شد، بزرگسالهای دیگه با اون بودن
مونده بودم مادرم چقدر میدونه
پس یه شب من صدای اونو تو اتاق بازی شنیدم که زمزمه میکرد
به یه نفر میگفت که از سر راه کنار بره
من فهمیدم که اون همش اونجا بود
چیزی که چشم بسته انجام میداد تا منو مخفی نگه داره
پس اونا میتونستن نوارا رو تو اینترنت بفروشن
شما با گابریل و جس تماس گرفتین بعد از صدای بوق پیغام بذارین
سلام، من پیت لوگاندم کسی که کتاب رو نوشته؟
اَش شمارتونو بهم داد من فقط میخواستم
اون گفت اگه من به اندازه کافی حرف بزنم شما ممکنه
اوه خب بای
کمین؟ - اون به خوبی کلمه هیچیه -
فکر کردم این حالت رو بهتر میکنه اگه حواست از خودت پرت بشه
جوری که من احساس میکنم، ممکنه چیز اشتباهی بگم
تو هیچی رو اشتباه نمیگی کتاب رو دوست داری؟
یه جورایی خامه اما قوی
اون پسر شجاعیه. چند سالشه؟ - 14سالشه -
لعنتی
چطور گیرش آوردی؟
بدون مقدمه بدون نماينده، بدون هیچی
دانا فقط فرستادش برامون - کی؟ -
اوه شرمنده، اون کارمند اجتماعی که اونو به فرزند خوندگی گرفته اون مجبور کرد واسه درمان بنویسه
تو باید مثل دیوونهها ویرایشش کرده باشی
خب - چی؟ -
اون تمییزترین دست خطه من کل سال داشتمش
لعنت
من این کارو با تو نمیکردم تا وقتی که فکر کردم یه ارتباط واقعی هست
زیرزمین رو یادته؟ - آره -
خب،اون به نمایش گوش داد بعد از اینکه اونا رفتن
لعنتی - اون ازم خواست که بدمش به تو -
جس؟
چه غلطی داری میکنی؟
سلام
من نمیتونم رو کتابت کار کنم تا وقتی که به من دسته چك تو رو ندی
این خونه آشغال بود
به علاوه، من لباسشویی رو دوست دارم من خوشحال میکنه
برق رفته. جعبه فیوزت بگا رفته و پدرت زنگ زد
اونو بر نداشتی که، برداشتی؟ :مجبور بودم. اون مدام میگفت
تو انجایی، تو اونجایی گوشی رو بردار لعنتی میدونم اونجایی
اون پيرمرد بامزه ایه
اگه اون دیده بودت، بهت میگفت "دختر ناز چینی"مراقب پشتت باش
منم یه دختر ناز چینی هستم - اوهم -
به هر حال اون چند سالشه؟ اون باید یه چیزی، مثل عتيقه باشه
چرا؟ چون من هستم؟
من فقط امیدوارم که از والدینم گذشته باشم وقتی به سن تو برسم
خوش اقبال باشی
اونا درباره جس پرسیدن، تو هنوز بهشون نگفتی، گفتی؟
نه. چون اون به هر حال بر میگرده
درسته
سلام. لطفاً بعد از صدای بوق پیغام بذارین
سلام، پیت من گابریل نون هستم
...اَش شمارتو بهم داد و، آمم
من کتابتو خوندم. واقعاً دوسش دارم
سلام - سلام -
قسم میخوری واقعاً خودتی؟
چرا خودم نباشم؟
نمیدونم . صدات مثل خودت نیست
خب، من شخصاً یکم کمتر مهیجم
صدات مثل گُه چکُش خوردس
توصیف خیلی خوبی بود
بهت برنخوره فقط نمیتونم باور کنم که خودتی، مرد
تو فقط مجبوری
متاسفم. مادر جدیدم گفته که من یه دهن مزخرفی(بد دهنم) دارم
واقعاً؟ خب، اون حق داره
به هر حال، من واقعاً تحت تاثیر کتابت قرار گرفتم. میخواستم برات آرزوی موفقیت کنم
پس شما بچه ها برای کریسمس چی کار میکنین؟
منظورت چیه؟
تو و جس. شما درخت دارین؟ - اوه نه -
ما اونقدرا کریسمسا رو بزرگ نمیکنیم
آره. میدونم منظورت چیه
ما یه منبع آب زنگ زده اونور خیابون داریم اونا هر سال بهش یه ستاره آویزون میکنن
یه ستاره به نظر خوبه
اره
غیر از اینکه اینجوری نیست فقط گرافیکی روشن میشه
بقیه شهر "بیتلحم" رو دارن و ما شیپور روبرتا رو داریم
قسم میخورم شیپور روبرتا
اونا آخر سال نقاشیش کردن بر میگرده
اون واقعاً باید شیپور بزنه
تو خوبی؟
لعنت
پیت؟
لعنت
اره،خوبم. باید بهم اخطار بدی اگه قراره بامزه بشی، مرد
اینو بخور - شرمنده -
چیه؟ - خب، دانا اینجاست که الان یه درده -
من اونجوری بر نمیدارم، غیر از اینکه اون خوشگله و من مو قرمز ها رو دوست دارم
خودشه. یه چیزی بگو
سلام من دانا لوگاندم - سلام -
متاسفم که اینقدر کوتاه قطع میکنم این سرفه نگرانم کرده
...خب، البته، میفهمم
الو؟
دانام
الان خوابیده. ما باید ششهاشو خالی کنیم
او درباره ایدز بهتون گفته؟ - آره گفته -
گوش کن، یه قرصایی الان هست که برای جس فوق العاده کار کرده
آره، ما خیلی از اونا رو امتحان کردیم ولی اون آبله فرنگى داشت وقتی 8 سالش بود
و ششهاش مثل پنیر سویسی شده
اون خیلی وقت نداره. حداکثر چند ماه
احتمالاً آسونترش هم نمیکنه وسط این ناکجا آباد بودن
اما نمیتونم مورمورم نشه که بدونم کجاست
فکر کردم اونا تو زندانن
پدرش بود، اما مادرش بعد از محاکمه ناپدید شد
اونا نمیدونن کجاست - ...حتما بعد از همه این سالها -
نمیدونیم اون چقدر صلاحيت داره
اما هدف از اینجا اومدن خیلی جنون آمیز نیست، درسته؟
اون فکر تمام شب منو اذیت کرد
بعد از چند هفته، پیت و من هر روز حرف میزدیم
با کی میخوای حرف بزنی وقتی کتابت پخش شد؟
منظورت چیه؟
میدونی، یه نفر مشهور که واقعاً کتابتو دوست داره
درک جتر میتونه خوب باشه
خب. باشه. آره
تو نمیدونی اون کیه، میدونی؟
البته. اون یه ورزشکاره
آره، چه ورزشی؟
گیر نده
فقط چون عوضی-دودی هستی به این معنی نیست که نمیتونی بازی های توپی رو ببینی
چی؟
چی، عوضی-دودی؟ تو هیچوقت نشنیده بودی؟
نه
خب، بهت برنخوره یا هیچی
تو و جس به نظر واقعاً خوبین
پس، اون چطوره؟
اون خوبه - پس کی میتونم باهاش حرف بزنم؟ -
خب، اون یکم مشکله اون چند هفته پیش رفت بیرون
اوه مرد. چه ضدحالی
اون گفت که لازمه تنها باشه
اما گفت داره بر میگرده
مطمئنم. مثل اینه که یه چیز ویژه داری
فکر کنم تو باید صبور باشی، گابریل
یه چیز مثل اون هر روز نمیاد
اون چیزیه که من میخوام
اون جور چیزا
یکی از این روزا
نگران نباش گیر میاری
نه. دخترای زیادی بین اینجا و بیمارستان نیستن
تو خیلی درباره دخترا فکر میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.