முதல் 200 வரிகள்.
هایل هیتلر لعنتی
خانمها، دارن برامون آتیشبازی راه میندازن
خوش بگذره دخترا. فردا صبح میبینمتون، رفقا
ایشالا. شب بخیر عزیزم
روبراهی، سید؟
یه فنجون چای برامون میریزی عزیزم؟ دستت درد نکنه
کجا بودی؟ شب همگی بخیر
بیا بشین. برات جا نگه داشتیم
خیله خب خانمها. اگنس اومد
سلام
تولدت مبارک
همه با هم بخونید
تولدت مبارک
اینو ببین
تولدت مبارک اگنس عزیز. چه خوشگلی
ممنون از همگی
تولدت مبارک
تام، دیشب اون تابش بالای تپهها رو دیدی؟
بیرمنگام جهنم شد
اسمال هیث رو زدن، تام
خونهت رو
افتضاحه
دیشب یه خونواده کولی که از بمبها فرار میکردن
فنس رو بریدن و اومدن توی زمین
خب، ردشون کن برن
خونواده پالمر هستن، تامی
جادوگرهای معروف، فالگیر و کفبین
نمیخوام کسی نزدیک این خونه بشه. حتی آدمای جالب
منظورم اینه که اگه بیرونشون کنم
نمیخوام یکیشون نفرینم کنه، تام
تو همین الانشم نفرین شدهای رفیق
نفرین شدی که آخرین آدم روی زمین باشی که برام کار میکنه
وقتی اونجا بودم
یکی از زنهای پالمر منو از قدیما شناخت
ازم پرسید میدونم چه بلایی سر تامی شلبی اومده یا نه
اون زنه بهت گفت «رام بارو»، پادشاه همه کولیها
عجب پادشاهی بودم
هنوزم برای کولیها پادشاهی، تام
بهش چی گفتی؟
گفتم: «تا اونجایی که من خبر دارم، تامی شلبیِ گنگسترِ معروف
از این دنیا دست کشیده»
«و داره یه کتاب مینویسه»
برو بابا
«وقتی تنهام، تنها نیستم»
«روحها خودشون رو بهم نشون میدن»
«دخترِ مردهم روبی، توی باغ بازی میکنه»
«شالش رو پیدا کردم که از یه شاخه آویزون بود...»
«...جایی که قبلاً هیچ شالی نبود»
«هیچ جورِ دیگهای نمیتونست سر از اونجا دربیاره»
«و حالا همینجا جلومه
روی میزم»
بازم روبی رو دیدم
بزدلیه اگه بگم همش خیال بوده
چون نیست، آرتور
من خیلی چیزا هستم، ولی بزدل نیستم
تام؟ یه ملاقاتی داری
خواهرته. سعی کرد از باجه تلفن بهت زنگ بزنه
تا بهت بگه هر چی بگی، اون داره میاد ببینتت
گفت خبرای بدی داره، تام
دمِ ورودیِ نگهبانیه. برم... برم راهش بدم؟
نه. خودم میرم پیشش
لعنتی، راهش بده بیاد تو تام. خواهرتهها
آرتور
چه خبر بدی؟
دیشب به کارخونهی بیاسای مستقیم بمب خورد
همهی شیفت شبِ انبارِ توپخونه کشته شدن
تو حالا نماینده مجلسشونی. اونا نماینده نمیخوان
اونا به مسیح و تو التماس میکنن. هیچ کدومتون جواب دعاشون رو نمیدین
من جنگِ خودمو دارم، ایدا
توی سرم
میدونی تامی، تو خونوادهای داری که روح نیستن
چقدر وقت میگذره از وقتی با پسرات حرف زدی؟
داشتم همه چیزو مرور میکردم
همه چیزو
من هیچوقت پدر نبودم، ایدا
من یه جور حکومت بودم
دیگه به هیچ نوع حکومتی باور ندارم
با... اوم... حرف زدم
با چارلز حرف زدم. اون خط مقدمِ شمالِ آفریقاست
اصلاً رادیو گوش میدی؟ رادیو ندارم
و اون یکی پسرت، پسرِ کولیت
داره پیکی بلایندرز رو جوری اداره میکنه که انگار دوباره سال ۱۹۱۹ـه
بدتر از چیزی که تو و آرتور بودین
پس اوضاع خیلی خرابه
تامی، باید با من برگردی
سرِ قبرِ مردهها چند کلمهای حرف بزنی
و با پسرت حرف بزنی قبل از اینکه قانون طناب دار بندازه دور گردنش
یا مردم تیکهتیکهش کنن
ایدا
من چیزایی میبینم
آره، همیشه میدیدی
ولی از وقتی آرتور مُرد
از وقتی آرتور مُرد
از وقتی آرتور مُرد، انگار یه در توی سرم با لگد باز شده
نمیتونم ببندمش
روب، داب، دستت بهم نمیرسه
مثل یه صخرهم و دارم میغلتم
نمیتونی جلوم رو بگیری، نمیتونی دهنم رو ببندی
یه چیزی از تو میگه قراره اوضاع خیط بشه
بچهها، پیکی بلایندرز اومدن
چیکار کنیم؟
پیکی بلایندرز هر کاری دلشون بخواد میکنن
من واسه خودم مَردم، پسرِ هیچکسی نیستم
بسیار خب
همینه. عالیه
حق نداری. هیچ غلطی نمیتونی بکنی
سلاحهای این اسلحه خونه باید برن خط مقدم
میخوایم بذاریم این کارو بکنن؟
باید بازداشت شی
برام مهم نیست چه خری هستی
ما پاسبانهای ویژهی داوطلبیم که همین امروز صبح توسط دوست خوبم
سربازرسِ پلیس بیرمنگام ثبتنام شدیم
ما این خری هستیم که میبینی
همینطوری میذارید اون سلاحها رو ببرن؟
هر کسی که سدِ راهِ وظیفهی قانونی ما بشه
شناسایی میشه
خونهش پیدا میشه و خونوادهش رو سیاه و کبود میکنیم
به حکم پیکی بلایندرز
به حکم پیکی بلایندرز
شما پیکی بلایندرز شاید بتونید رئیس پلیس رو بترسونید
ولی منو نمیترسونید
من توی جنگ قبلی چیزایی دیدم که حتی به فکرتونم نمیرسه
مرد خیلی شجاعی هستی
خیلی شجاع
ولی خیلی احمق
بمون همون پایین
بمون
هی. هی هی
هیس. هی هی
تو جنگت رو توی فلاندرز کردی پیرمرد
با من درنیفت لعنتی
بسیار خب
بیا. آمادهای؟
بهش گفتم
حرامزاده! هی
آره؟
هر چی مسلسلِ استن، برونینگ و دینامیت میتونید بردارید
یه کلت براق و نوی خوشگل هم واسه من. منتظر چی هستی، دوک؟
دردسر. فرصت
بسیار خب
بیا بریم
هواپیماهای آلمانی دیشب حملات گستردهای
به بریتانیای کبیر انجام دادن
این حملات که تا سپیدهدم ادامه داشت در سراسر کشور پراکنده بود
بیرمنگام در آتش
هواپیماهای دشمن در سواحل جنوبی رویت شدن
کارخونهی بیاسای مورد هدف قرار گرفت
و همینطور در شمال غربی و سراسر پایتخت
از بین مناطق آسیبدیده، بیرمنگام بیشترین ضربه رو خورده
و باور کردنِ ابعادِ آتشسوزی تقریباً غیرممکنه
اطراف بیاسای رو نوار کشیدن
ولی میتونیم گل ببریم و با خونوادهها حرف بزنیم
خیله خب مامان. بیا بریم
خب، اونا تامی رو میخوان، ولی گیرِ من میافتن
فقط قضیه رو کش نده
چطور جرات میکنی ریختت رو نشون بدی، ایدا شلبی
اون پیکی بلایندرزِ لعنتیِ شما باعث این کار شد
بیاین بیرون بچهها
همینه
خیلی از مردم، خیلیها
خیلی از مردم دوست دارن بعد از اینکه اتفاق افتاد، عاقل بشن
پسرا
در واقع اکثرشون وقتی زمان میگذره عاقلتر میشن
روبراهید بچهها؟
خیلیها دوست دارن سرِ عاقل بودنشون شرط ببندن
دوک، یه عوضی از لندن اومده. توی اتاق پذیراییه
به بچهها گفتم به ماشینش دست نزنن
آقای شلبی
کشتی توی لیورپول پهلو میگیره
بگیر
اینو پیش خودت نگه دار
یه اسکناس پنج پوندیِ تقلبیِ تازهچاپ
بازم از اینا هست. چقدر دیگه؟
میلیون پوند دیگه ۳۵۰
وظیفهی من اینه که این پولها رو واردِ چرخهی اقتصادی بریتانیا کنم
اونم با استفاده از گروههای جنایتکارِ سازمانیافته
پس سهم پیکی بلایندرز ۲۰ درصده
یعنی ۷۰ میلیون پوند که هر جور صلاح میدونید خرجش کنید
ولی آمادهی هرجومرجی که بعدش میاد باشید
آمادهم. آره
مسلماً برلین... خیلی بیشتر ترجیح میداد من با پدرت حرف بزنم
آره؟
اوه
الان من همهکارهم
اوم... دوک؟
دوک. دوک
خب، اگه تو همهکارهای
باید بدونم که حاضری توی یه خیانتِ بزرگ دست داشته باشی
که سرنوشتِ جنگ رو به نفعِ آلمان رقم میزنه
دنیا پشیزی برام ارزش نداره
منم به دنیا اهمیتی نمیدم. پس به هیچجا وفادار نیستی؟
هیچ خط قرمزی نداری که ازش رد نشی؟
شانس آوردی منو پیدا کردی. آره
خوبه
خب
امشب، وقتی بمبها بیفتن، باید ثابتش کنی
جانی؟
من به برادرام صدمه زدم، بیشتر از همه به آرتور، اون هیولای به زنجیر کشیده شده
هیچکس حق نداره بیاد تو خونهم
هی. فقط پنجرهها رو باز کردم تا چندتا از روحها برن بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.