முதல் 177 வரிகள்.
."کندی"
!مامان
...فهمیدم که "اش بُرنده" پدر واقعیمــه
و اتاق قدیمی خواهرش رو داده بهم تا اونجا .بخوابم
.سلام بچه جون، بیدارشو صبح شده
..."یه مشاور از دبیرستان "کنوود
.یه سری پیام برات گذاشتــه
.الان دیگه هواتو دارم
چیزی که واضحـه اینه که شیطان افتاده دنبال ...بچههام
چه اونایی که به دنیا اومدن و چه اونایی .که هنوز بچه نشدن
از الان به بعد محافظت از "برندی" تو .اولویتــه اوله
.تو در خطری
کی تو رو فرستاده؟
.عموت
."بروهو"
.یه زن لخت دقیقا همونجا بود
نوشتههای روی بازوت به زبون .سومری" هستن"
.اگه درست بگم، دو حالت بیشتر نداره
.یا اون ما رو میکُشه یا ما باید اونو بکُشیم
.سلام بچه جون
...ببخشید که دیر کردم، میشد زودتر برسم
.اما یه توقفی کردم تا برات گل بخرم
.اوه، خیلی خیس هستن
.آره، خب اینطوری میفهمی که تازه هستن
...ببین
...خیلی خوبــه که اینجایی
.اما مادرم رو زیاد نمیشناختی
...پس اگه نمیخوای مجبور نیستی
.مثل پدرها رفتار کنی
...میدونم که داری تلاشت رو میکنی اما مشاورم
پیشنهاد داده که تا فارغ التحصیل بشم .منو تحت پوشش خودش قرار بده
.و فکر میکنم که شاید باید پیشنهادش رو قبول کنم
...بیخیال بابا، منظورم اینه که
.50دلار در هفته فقط یه پیشنهاد بود
میدونی؟
...منظورم اینه که
.قول میدم یجا بشینم و حرفی نزنم
...آره، خب فکر کنم وقتی مامان و مردم شهر
،تونستن بهت یه شانس دوباره بدن .پس منم میتونم
شما باید شوهر مرحوم باشید؟
.آره، واسه یک ساعت و نیم
.اما عاشقانــه
اگه بخواید چون فامیل درجه یک محسوب میشید ...میتونید تو اتاق خصوصی
.به همسر مرحومتون ادای احترام کنید
.هی رفیق
به نظرت فکر خوبیــه؟
ببخشید؟
...خب اگه نمیدونی باید بگم که
...مامان این دختر
.سر نداره
خب وقتی ببینیدش متوجه میشید که .ترمیم شده
ترمیم شده؟
.سرش رو به تنش وصل کردیم
.حرومزاده
.منظورم اینه که، خیلی ممنونم
...ببخشید عزیزم، به خودت نگیر
...اما میدونی، اگه توسط یه "ددایت" کُشته شده باشی
.خیلی باید محتاط بود
...خب
."روحت در آرامش "کندی بار
...اسمت خیلی مسخره بود
.اما همیشه تو رو به خاطر میارم
.یا بهتره بگم که دیگه هرگز فراموشت نمیکنم
...و بین تمام دافهای شهر، تو
!هی
!هی
!لعنتی، خیلی خوشگل شدی عشقم
!به "سالار" دست نزن بابا
مثل اون قدیما، مگه نه؟
.نه، اینجا که پارکینگ "کروگر" نیست
!وای! آره
میخوای آروم پیش بریم؟
!نه، نه، نه
!اصلا نمیخوام پیش بری
کجا داری میری؟
!میدونی که دلت میخواد، خوشتیپ من
آره؟ - .نه، نه، نه، نه -
!آره
!اوه
!اینطوری خیلی بیشتر حال میده "اش" جونم
!آره - !وقتی میگم نه یعنی نه -
نمیخوای منو ببوسی؟
اینطوری بهتره؟
چطور بود؟
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــــاد © Rain Angel © پری ســــا
.دیگه باید شروع کنیم
.ببخشید نمیدونم کجاست
میشه 5 دقیقه دیگه صبر کنیم؟
.متاسفم، دیگه باید شروع کنیم
برندی"، عزیزم؟"
کاری از دستم بر میاد؟
.نه، فقط...پدر احمقم
.ممنونم که اومدی اینجا
.همیشه هستم
.به خاطر تو اومدم
.ممنونم که امروز به مراسم مادرم "کندس" اومدید
...واسه خیلیها دوست خوبی بود
.اما بیشتر از همه مادر من بود
...وقتی به گذشته فکر میکنم
...وقتی به گذشته فکر میکنم
...مادرم رو تصورم میکنم که دختر کوچیکش رو
،تو دنیایی که گاهی خیلی آشفته بازار بود ...تربیت میکرد و
!خدای من
!خدایا
!لعنتی
...خدایا
.ببخشید رفقا، یه سو تفاهمی پیش اومده
!خدای من
.همگی به سبک و روش خودمون عزاداری میکنیم
!ادامه بده عزیزم، عالیــه
...اوم
...بهم یاد داد که
.مشکلی نیست
.خودم ادامه میدم
..."خب، به نمایندگی از "برندی
.از همتون برای اومدن به این مراسم تشکر میکنم
.آقای "ویلیامز"، واقعا بهتون تسلیت میگم
...خب ممنونم اما زیاد نمیشناختمش
."روبی" - ببخشید؟ -
!اگه این خودش شیطان نیست پس چیه
.جالبه اونم توی کلیسا
کتاب رو پیدا کردی، مگه نه؟
چیکار داری میکنی؟
.ایشون مشاور من خانم "پروت" هستن
همونی که میخوای پیشش زندگی کنی؟
...دقیقا، میخوام بهتون اطمینان بدم که
هر تصمیمی بگیرم با توجه به خواستهها و به نفع .دخترتونــه
...نمیدونم چطور و چرا داره این کار رو انجام میده
.اما باید حرفم رو باور کنی بچه جون
!این خانم خوشگله یه شیطان سیاه قلب و جهنمیــه
.دو سال میشه که میشناسمش
جدی میگی؟ - .میتونم تا حدودی توضیح بدم -
اسم اون دوست کسخلت چی بود؟
."ریچل" - .ریچل"، آره" -
.خب، "روبی" اون و مادرت رو به شیطان تبدیل کرد
..."خانم "پروت
مادرم و بهترین دوستم رو به شیطان تبدیل کرد؟
.دیگه نمیتونم ادامه بدم
...وسایلم رو از خونهی چندش آورت میبرم
.و دیگه نمیخوام ببینمت
."برندی"
."فکر کنم دیگه وقتشــه که بیخیال بشی "اش
...هیچ بلایی نمیتونی سرم بیاری
...اما واقعا دوست ندارم اتفاقی
.واسه دختر با ارزشت بیوفتــه
."خیلی حواست رو جمع کن "روبی
.هیچوقت بین یه پدر و دخترش قرار نگیر
!اوه
!لعنتی
.مثل یه فیلم به سبک اسناف میمونــه
."خب، "کلی"، "پابلو
.رفیق جدید
.قسمت قشنگ داستان رو از دست دادید
...شیطان هرزه و مورد علاقهمون "روبی"، برگشتــه
و بدجوری "برندی" رو تحت تاثیر و اختیار خودش .قرار داده
صبر کن، "روبی" برگشتــه؟ - .آره -
همون "روبی"ــه شیطان و نامیرا رو میگی؟
.اوهوم - روبی" دیگه کیه؟" -
.اوه رفیق
.لعنتی
.الان برمیگردم رفقا
خانم لخت؟
.فکر کنم باید یه لباس خاص پوشید
...باید به حرف "بروهو" گوش کنی
.اون زن شیطان تو رو در موقعیت خطرناکی قرار داده
برای محافظت از تو، میخواد یه چیزی ...بهت بده
خنجر کاندرین"؟"
...دقیقا نزدیک همونجاییــه که گم شده
.باید بری اونجا
.کلید رهاییت هستش
.فهمیدم
هی، راستی اسمت چیه؟
...شاید بشه یه قهوهای بخوریم
یا همدیگه رو تو یه مغازهای، لباس فروشیای ...جایی ملاقات کنیم
.پیداش کن
.باید سرنوشتت رو قبول کنی
.ایول
No comments yet. Be the first to leave one.