முதல் 200 வரிகள்.
رحم، تبدیل به گنجانه و سپس تبدیل به جامی شد
که سرشار از خون مسیح بود
در طول تاریخ الهه
میبینیم که نمادهاش تبدیل به اشیایی برای تعلق به ما میشه
مثلا یونانیها سرِ مدوسا رو بریدن
و برای محافظت، اون رو بر روی سپرِ آتنا قرار دادن
حتی صندلیهایی که روشون میشینیم
کسی میدونه نماد کیه؟
الهه؟ - بله -
اسم ایزیس، به معنای تخته
آیا این یک امر عجیبه
که به صندلیها جنبه انسانی میدیم و براشون دسته، پایه و تکیهگاه میسازیم؟
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
توی اتاقشه، ماری؟ - نه -
.فرانک یه ساعت دیگه میاد ولی میتونی براش نامه بذاری
بهخاطر برنامهزمانی اومدی، بلیندا؟
آره
،خارج شدن اوضاع از کنترل بایستی حس خیلی بدی داشته باشه
حس بدی ندارم - خب خوبه -
چون مسئله اصلا شخصی نیست
...فقط
فرانک بهش چی میگفت؟ - آره -
خب، لطفا بهش بگو که باید درباره
برنامهزمانی باهاش صحبت کنم
تسلیم شدن و وا دادنِ امثال تو رو دیدم
ولی تو خیلیخیلی خوب و ارزشمندی
بخش انسانشناسی
بدون اساتید حق التدریسی از هم میپاشه
ولی من دیگه حق التدریسی نیستم
خیلی انسان سختکوش و باهوشی هستی
« مترجم: علیرضا نورزاده » ::. MrLightborn11 .::
سلام. شرمنده که دیر کردم
عزیزم؟
سلام
.الان بالا میارم، نورمن معدهم داره دیوونهم میکنه
.اوضاع مرتبه باشه؟ نگران نباش
اگر دکتر ضربانش رو تشخیص نده، چی؟
هی، من عاشقتم
چیزی نیست
دخترت سالمِ سالمه، بلیندا
ستون فقراتش صافه
یه کلهی قشنگ و گنده داره
پاهای کوچولوش رو میبینی؟
حالا میریم سراغ قلبش
میشه بشنومش؟ - البته -
.حرف نداره ...میتونم همه
هیس
عزیزم؟
گفته بودی که مادرت روی این توی بغلش، نگهت میداشته
آره خب
ولی تنهایی آوردیش اینجا؟
چرا باید همچین کاری کنم؟
هی
هی، چیزی نیست
چی شده؟
من قراره مادر بشم؟
آره
بچه رو که دیدی - ...آره، میدونم، ولی -
...این
دوتا از کلاسهام رو دادن به یک استاد تازه استخدامشده
عملاً دارم کارم رو از دست میدم
نمیتونن چنین کاری بکنن - چرا، میتونن -
من استاد دائم نیستم
میدونستم همیشه به چشمِ یک استاد حق التدریسی به من نگاه میکنن
لعنتی
بعدش وقتی توی کلینیک بودیم
،به همه حسودی میکردم چون خیلی خوشحال بودن
من هم باید خوشحال باشم چون میدونم که بچه سالمه
ولی اوضاع خیلی بههم ریختهست
اون از محل کار، این هم از خونه
چی کار کنیم، نورمن؟
ببخشید، صبر کن
این چه شمارهایه؟
هوم
الو؟
نورمن. نورمن جین، خودتی؟
شما؟
من مادرشم
وای خدا
یه سری چیزها درباره سولانج هست
که بهت نگفتم
نامادریت؟
از اون چیزی که فکر میکنی بدتره
...بچه که بودم، نمیذاشت غذا بخورم
«تا اینکه بعد از خوندن «عیسی دوستم داره باورم میکرد
نمیدونم جریان چیه
.بابام داره میمیره سرطان معده داره
...ازم میخواد برم ببینمش، ولی
نورمن، واقعا متاسفم
باید بریم پیشش - نه -
مجبوری، نه؟
نه، مجبور نیستم
زنیکه فکر میکنه که روح القدس
...درون وجودشه و
بهش قدرت میده
اون رو نشونه و عجایبش میدونه
عجب
چرا بهم نگفته بودی؟
...چون
فکر میکردم میترسی و از پیشم میری
...و حقیقتش
...اصلا بعید میدونم که
با رابطه من و تو موافق باشه
...بیخیال، همچین آدمی نیست - جدی میگم. همچین آدمیه -
میدونی چیه؟
سولانج اهمیتی نداره
باید روی خودمون تمرکز کنیم
روی خانواده خودمون
بلیندا - نورمن -
حالت خوبه؟
بهگمونم داشتم توی خواب راه میرفتم
اوه
پنجره رو هم باز کردی؟
این مال والاسه
روی فرش پیداش کردم
لابد موقع جابجایی وسایل اتاق بچه جاش گذاشتیم
آره
گواهی ولادت والاس مارشال اروین
این گواهی یادآور زندگی والاس مارشال اروین است که
در ۱۰/۳/۲۰۲۲ در سکوت از بلیندا و نورمن اروین متولد شد
میدونی کجاست، ماری؟
اوه. آخ
...فکرکنم پیش تازه استخدامیهاست و
داره اطراف رو نشونشون میده...
ولی ما قرار ملاقات داشتیم
من دیگه از اینجا خسته شدم
وایسا، نمیتونی بری تو
استعفا میدم
نورمن
امروز خواستم یه قوطی رنگ بخرم
ولی کارتم موجودی نداشت
بدجوری آبروم رفت
چی شده؟ حالت خوبه؟
کشیشِ کلیسای خانوادهم تماس گرفت
پدرم مُرده
عیسی بدو گفت
...هر که به من ایمان آورد - خوش اومدی -
اگر مرده باشد، زنده گردد
به این باور دارید؟
بله
مرگ، یک مکاشفهست
...لارنس اروین، الان
از ما هم زندهتره
به همراه همسر عزیزش، سولانج
یک آموزگار
درمانگر
و دوست بود
...و
شاید یکیتون دنبال یک درس دیگه باشه
لارنس ازم خواسته بود
که آیه موردعلاقهش رو بخونم
یک جسد هست و یک روح که فوق همه
و در میان همه و در همه شما است
نورمن
کشیش لوئیس
با همسرم بلیندا آشنا شو
بلیندا، سلام
اوه
به جفتتون تسلیت میگم
بابت مراسم ممنون
نورمن، وایسا
مادرت سولانج، ازم خواست که ببرمتون پیشش
نامادریم - درسته -
دو دلیت رو درک میکنم
جدی میگم
همهمون به اندازه اون معتقد نیستیم
ولی نورمن، اون عوض شده
اوه - آره -
بیا و ببین
جفتمون میدونیم که اگر پدرت زنده بود، برای چی دعا میکرد
میشه روبندم رو برداری
تا واضحتر ببینمتون
تو بایستی بلیندرِ نورمنم باشی
از آشنایی باهات خوشحالم، سولانج
نگفته بود حاملهای
بعد کشیش میگه که
دوران معجزه تموم شده
...سولانج
ساکت بینم
دختره؟
اوه
خدا رو شکر
از کجا فهمیدی؟
حقیقت، توسط روح القدس شعلهور شده
شایسته محبت هستم؟
صحبتهای خانوادگیِ زیادی داریم
...من... ما
بلیندا باید استراحت کنه
این مهربونی رو بهم مدیون نیستی؟
روند تغییرت برات عجیب نیست؟
بعضی وقتها حس میکنم بدنِ اونه، نه من
تو گنجانهای هستی که این بچه رو حمل میکنه
و عیسی رو شکر که درستش میکنه
این دوتا هیچوقت نمیتونن درکش کنن
تغییر، ماهیتِ زنه
خب، نورمن که شوهر فوق العادهایه
درست مثلِ پدر خدابیامرزش
ولی مردان، بچههایی هستن که باید آموزش داده بشن
بهخصوص اونایی که سنشون ازمون کمتره
اقرار میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.