முதல் 200 வரிகள்.
...آنچه در "روزی روزگاری" گذشت
یه طلسم خواب؟ اين طلسم هرگز ما رو از هم دور نگه نداشته
از مادرم فاصله بگیر
منم به اندازهی اون مادرت هستم
حالا انقدر قوز نکن
طرز ایستادن فرد یعنی احترام به خود
نبرد شرافتمندانهی در اعماق روحت میبینم، رجینا
...پیروز شدن تو امری ضروریه
چه اتفاقی افتاد؟ اون چیکار کرد؟
وقتی یکی از شما بیدار باشه نفر دیگه در خواب خواهد بود
سلام، چارمینگ
یادته گفتم دلم میخواد همهچیز به روال طبیعی برگرده؟
خب، حالا یه نگاه به خودمون بنداز
شاید روال طبیعی ما همینه
همهش تقصیر منه
نمیتونم اجازه بدم بخاطر اشتباه من زجر بکشن
رجینا، آخه کدوم قبرستونی میری؟
تا جلوی ملکه رو بگیرم
من میتونم بهش صدمه بزنم
من تنها کسی هستم که واقعا میتونه بهش صدمه بزنه
هر اتفاقی که برای من بیوفته برای اونم میوفته
نه. بهت اجازه نمیدم خودتو فدا کنی
خب، من که اجازهتو نخواستم
یادت رفته چه اتفاقی قراره برای من بیوفته؟
من محکوم به مرگم- ولی تو میتونی با اون آینده بجنگی، اِما-
من تو رو میشناسم. تو باهاش میجنگی
،ولی به معنای این نیست که برنده میشم
و تنها چیزی که این مسئله رو قابل تحمل میکنه
اینه که میدونم هنری تو رو داره
من نمیتونم پیشش باشم پس تو باید کنارش باشی
خوب میدونی حق با منه
باید یه راه دیگه برای شکست دادنش پیدا کنیم
خیلی خب
امروز به اندازهی کافی ناامیدی کشیدیم
میخوام بیدارش کنم
لطفا اینو بهش بده
حتما
حالت خوبه، عزیزم؟
نه
اون زنیکه داره تماشامون میکنه
«روزي روزگاري» قـسـمـت هشت از فـصـل ششم «من آینهات میشوم»
مترجمین: شيرين و مهرناز Shirin DC , Mary Gold
ما این مشکل رو هم حل میکنیم
معلومه که حلش میکنیم !عاشقتم
بیا بغلم
بذار ببینیم چی نوشته- -
ما عاشقتیم
آره
والدینت چطورن؟
،نمیتونم اینجوری ببینمشون
پس خواهش میکنم بگو یه نقشهای داری
تمام روز به نیویورک زنگ میزدم
و سعی میکردم اژدها رو پیدا کنم ولی هیچ سرنخی نبود
خب، پیدا کردنش خیلی بعید بود
تنها چیزی که برام مونده اژدهاست اون به آگست هم کمک کرد
توی یه دنیای بدون جادو، جادو داره
شاید بتونه طلسم والدینم رو بشکنه
اگه حداقل یه اسمی داشت شاید میتونست توی پیدا کردنش بهمون کمکی کنه
،خب، وقتی برفی اون آینه رو شکست
یه فکری به سرم زد
که ما نمیتونم به ملکه صدمه بزنیم ولی شاید بتونیم اونو گیر بندازیم
توی یه آینه؟
توی دنیای پشت آینه
به هر حال، من میتونم آینه رو افسون کنم تا ملکه رو زندانی کنه
ولی اول باید ملکه رو پیدا کنیم
خب پس جلوش یه طعمه تکون میدیم
یه چیزی که بهش اهمیت میده
مثل چی؟
مثل من
نه. خیلی خطرناکه
اون به من صدمه نمیزنه
و در هر صورت امروز به یه حواسپرتی احتیاج دارم
حواسپرتی از چی؟ مدرسه؟
!چون مدرسه رفتن شرف داره به این وضعیت
...جشن پاییزه مادربزرگ مجبورم کرده برم
میگه باید به روال طبیعی برگردیم
نگرانی همینی... مراسم رقص مدرسه؟
مراسم رقص کنار وایولت
فکر میکردم همهچیز بین شما خوب پیش میره
...آره، خوب بود
تا وقتی که دوبار دعوتش کردم همراهم فیلمهایی که جان هیو کارگردان کرده رو تماشا کنیم و نیومد
فیلم "کلوپ صبحانه" رو تماشا کردیم
قرار بود بعدش "16 شمع" رو تماشا کنیم
...بهش نشون بدم چقدر باحالم، ولی
دیگه نمیدونم دوستم داره یا نداره
دیگه حتی نمیدونم چطور جلوش رفتار کنم
مثل خودت رفتار کن
هرگز هویت خودتو نباز، فهمیدی؟
چشم
من قرار نیست همیشه برای گفتن این حرفها کنارت باشم
پس باید این سخنان گهربارم رو به خاطر بسپری
مامان
آره، خودم میدونم، بچه جون. خودم میدونم
نظرت چیه بریم یه ملکه رو شکست بدیم؟
هان؟ نظرتون چیه؟
میخواستی منو ببینی، هنری؟
بذار حدس بزنم
بخاطر پدربزرگ و مادربزرگت ناراحتی
معلومه که ناراحتم
...خب، یه روزی بلاخره درک میکنی
چرا باید انتخابهای سخت کرد
اون زمانی که همیشه تو رو اینجا میاوردم یادته؟
به مرغهای دریایی غذا میدادیم
تو همیشه کلی ازشون میترسیدی
و منم متعجب میشدم و از خودم میپرسیدم "آخه من چطور همچین بچهی ترسویی بزرگ کردم؟"
خب، حدس بزن چی
دیگه نمیترسم
مخصوصا از تو
...خب، این دگه نهایت پستیـه
که از پسر خودم بر علیهم استفاده میکنید
هنری پسر تو نیست
دقیقا همینو همیشه به اِما میگفتی
شما هر دو برای اینکه مادر هنری باشید حسابی جنگیدین
ولی هیچکدومتون عرضه نداشتین تربیتش کنید
،این بحث تمومه
و تو قراره به یه سفر خیلی طولانی بری
شرمنده
ولی آینهای که افسون کردی اون نیست
اینه
تو جاشون رو عوض کردی
هر چیزی که خوابش رو ببینید قبلا به خواب من اومده
امیدوارم به کاردستیتون افتخار کنید
...چون قراره تا آخر عمرتون
ازش لذت ببرید
وای
رجینا؟
وای، خدا جون
مادر بزرگه
!مادر بزرگه
صدامو میشنوی؟
!مادر بزرگه
به خودت زحمت نده
...تنها چیزی که میبینه یه آینهست
و اون لباس خز و خیل
چطور باهاش حرف بزنم؟
نمیتونی
این دنیای آینههای یک طرفهست، اِما
تنها کاری که میکنی اینه که باعث سردرد من میشی
انقدر الکی بزرگش نکن
یه راه برای خروج از اینجا پیدا میکنیم
هیچ راه خروجی نیست
ما اینجا جادویی نداریم
هیچ راهی برای ارتباط برقرار کرد با خونه نداریم
وای! اینجا براش زندان بی نقصی میشد
که یعنی زندان بی نقصی برای ماست
نه. نه
برای ما فرق میکنه... برای تو فرق میکنه
تو چیزی رو داری که ملکه نداره
آخه چی؟
آدمایی که براشون مهمی
شاید ما نتونیم از اینجا فرار کنیم
ولی شاید اونها بتونن وارد اینجا بشن
هنری
خودشه
راه خروج هنریـه
مامان. عمل کرد؟
عمل کرد، هنری. خوبم عمل کرد
نمیتونم برات بگم چه حس وبی داشت
...انگار که بلاخره
آزاد شدم
میدونستم از پسش برمیای
و اِما... حالش خوبه؟
آره، حالش خوبه
داره با ماشین به نیویورک میره تا دنبال اژدها بگرده
تنهایی؟ چرا؟
برات یه پیغام صوتی گذاشته
سلام. منم
ازشر ملکه خلاص شدیم پس دارم میرم نیویرک تا اژدها رو پیدا کنم
ممکنه چند روزی نباشم
لطفا به بابام کمک کن جای کلانتر رو پر کنه
همه رو در امان نگه دار زود میبینمت
پس، واقعا تونستی؟
شر اون هیولا رو کم کردی؟
خب، واقعا مطمئن نیستم اون یه هیولا باشه
آره، بود، رجینا
،میدونم زمانی بخشی از تو بود
ولی اون بخش بد تو بود و خیلی خوشحالم
که اونو از خودت دریدی و انداختیش دور
خیلی بهت افتخار میکنم
خیلی خوشحالم که اینو میشنوم
ولی باید نگران یه نفر دیگه باشیم
هنری
من؟
باید برای مراسم رقص آماده بشی
خیلی خب
بفرما
مشکی هیچوقت از مد نمیوفته
میدونم بخاطر این مراسم رقص نگرانی، هنری
ولی نیازی به نگرانی نیست
...مطمئن میشم
...که همهچیز
به نفعت تموم بشه
!مغازه رو بسته
چندین روزه که از اونجا بیرون نیومده
میدونم اونجا یه نقشه هایی میکشه
ناسلامتی سیاهپوشه. همیشه یه داره نقشهای میکشه
آره، ولیخب این بار دنبال بچهی منه
تو نقشهش رو بهم گفتی
باید بهم کمک کنی قسر در برم
No comments yet. Be the first to leave one.