முதல் 200 வரிகள்.
«« حـکـايــت سـه جـواهــر »»
،تو، فرشتهيِ من ... کبوتري هستي
که در حسرتِ .جفتِ مادهشه
!«يوسف»
عزيزم، بلند شو، ديگه الانه که .ساعتِ محدوديتِ تردد تموم بشه
.يالا
داداشت داره از گشنگي .تلف ميشهها
تو هميشه درست وسطِ رؤيام .بيدارم ميکُني
کاشکي فقط واسه يهبار .ميذاشتي تمومشکُنم
... يالا
بيا و بهم بگو .چه خوابي ديدي
تو و خواهرم داشتين يه شال رو .گُلدوزي ميکردين
بعدش من از نخلستون .دواندوان اومدم
و کبوترهايي که شما داشتين ... گُلدوزيشون ميکردين
يهويي ... پر کِشيدن
و تاريکي .دنيا رو فرا گرفت
و بعدش سيلي از پروانهها ... دورِ فانوس جمعشدن
و داشتن تويِ آتشش .ميسوختن
،پس من واسه نجاتشون از شعلهها .اونها رو به نخلستونها تاروندم
بدو سمتِ دريا .و کمي آب بيار
.غذا ديگه تقريباً آمادهست .عجلهکُن
.من هيچ دردسري نميخوامها
به ارتشيها .نزديک نشو
بهش گفتي که امروز دير نکُنه؟ - .نه، هنوز نه -
،«گوشکُن، «يوسف
ميدوني که امروز داريم ميريم به ملاقاتِ پدرت، درسته؟
.ميگن حتي ممکنه آزادش کُنن .همراهمون به ديدنش بيا
اول سبد رو .بده بهم
،يوسف»، سريع برگرد» ... اگه ملاقاتِ امروز رو از دست بدي
،و اونها بابا رو آزاد نکُنن .اونوقت تا يه ماه ديگه نميبينيش
،باشه، باشه .غذا رو ميبرم و سريع برميگردم
،مراقبباش، عزيزم .نذار هيچکس تعقيبتکُنه
،نگران نباش، مامان .عشقِ تو هميشه نجاتمون ميده
صحيح و سالم .برگرديها
کاشکي عشقِ من ميتونست .جلويِ وحشيگريِ ارتش رو بگيره
پدرتون داره تويِ زندان ميپوسه .و برادرتون هم فراريه
.مراقبباش عزيزم، خواهش ميکُنم - .بيا داخل -
.صبحت بخير، عمو جان - .صبحت نوراني -
رنگِ آسمون تغيير کرده؟ .حس ميکُنم قراره بارون بياد
تويِ شرق ،هيچ ابري نيست
ولي تويِ غرب .بهنظر اوضاع خرابه
... و تويِ شمال هم - .ميدونم، رنگِ دريا هم تغيير کرده -
... و تويِ شمال هم
،آسمون از زمين دور شده .همونطور که من از بچههام دورم
يوسف»، داري کجا ميري؟» تو هم داري منو ترک ميکُني؟
نه، عمو جان، قول ميدم موقعِ برگشتنم .بهت يه سر بزنم
برگشتت از کجا؟
داري ميري شکار؟
.آره، ميدونستم حدس ميزني
راستش من يه سينهسُرخِ نر دارم .و ميخوام واسش يه جفتِ ماده پيداکُنم
،آره، تو پرندههاتو دوستداري ،و حالا ديگه يه شکارچيِ حسابي هستي
و حتي ميتوني .جفتيابي کُني
،من قبل از سالِ 1967 رو يادمه .يعني قبل از اينکه کور بشم
يوسف»، تو واقعاً» !يه شيطونِ کوچولويي
منو با خاطراتم .اينجوري تنها نذار
ميداني اي پدر آيا" "که چهچيز بهستوه آورده است مرا؟
نيافتهام من هيچکس را" ".تا بجنباند گهوارهيِ سرزمينم را
"... قافله عزيمت نموده است حالا"
،پس بخواب اي خانهيِ من" ".در زيرِ طرههايِ گيسويِ نخلستانهايِ ما
.اين سهمِ خودمه .آخه بعداً دارم ميرم واسه شکار
چرا امروز مدرسه نرفتي؟
.آخه اعتصابه .بهمون گفتن بريم منزل
.تويِ غذاخوردن صرفهجويي کُنين .چون بايد واسه 2 روزمون باقيبمونه
.اينها عالي هستن
چهکسي درستشون کرده؟ - .امروز نوبتِ مامانم بود -
ولي مامانِ خودتم .آشپزِ خيلي ماهريه
تو ديگه اينو از کجا ميدوني؟
،اونروز واسش چند تا از کتابهايِ «سمير» رو بردم .و بعدش اجازهداد غذا رو مزهکُنم
هيچکس که تعقيبت نکرده؟
،نه، هيچکس خيال ميکُني من بچهام؟
اگه کسي سعيکرد ازت سؤال بپرسه .يا تعقيبتکُنه، حواست باشه که بهمون بگي
،اوه چرا .ابو ايمان» همچين کاري ميکُنه»
همون همسايهيِ نابينامونه که هميشه وادارمون ميکُنه .نامههايِ بچههاش از کانادا رو براش بخونيم
تويِ اين 20 سالِ اخير، مدام منتظرِ پوليه که .بهش قولدادن براش بفرستن
،و هيچي دريافت نميکُنه .مردِ بيچاره
،«عجلهکُن «سمير .اونها نيروهايِ ويژهيِ اسرائيل هستن
به مامان بگو که .ما حالا ديگه مرد شديم
از بابا خبري داري؟
نه، ولي مامان امروز داره .به ملاقاتش ميره
خودتم همراه مامان ميري؟
.بستگي به شکار داره
از ديدنِ بابا تويِ زندان .خوشم نمياد
اين حلزون رو ميبينين؟
اين حلزون با اولين بارون ... بيرون مياد
و بينِ پنيرکها و کاسنيهاي وحشياي مخفي ميشه .که تيغها و گزنههايِ ناجوري دارن
شما نبايد بهش ... دست بزنيد
،مگر اينکه با آبِ بارون شستشو بشه .وگرنه نفرينتون ميکُنه
،از شاخوبرگِ درختهايِ تاک هم اجتنابکُنين ... چون ارواحِ سرگردان داخلشون سکونتدارن
که جنها رو تعقيب ميکُنن .تا از پسموندهيِ غذاشون تغذيهکُنن
چرا؟ مگه جنها چي ميخورن؟
همون غذايِ آدمها رو ،ميخورن ديگه
،خيار، سيب، موز .تربچه، نعناع
،نه، اينها رو نميخورن .اونها گوشت ميخورن
و اونوقت تو از کجا ميدوني؟
،چون اگه گوشت نخورن .مثلِ ما کمبنيه و ضعيف ميشن
گياهها هم دارايِ نوعي جون هستن که با خوردنشون .روحِ زمين در درونمون تقويت ميشه
پس هرگز نميبايست يه گياه رو کُشت .و يا دورش انداخت
ميبيني چطور روحِ زمين با روحِ من آميخته ميشه؟
.بيا بريم پيشِ جنها
تا ببينيم آيا .گوشتِ بچه ميخورن يا نه
.ولش کُنين
،گوشکُنين، به صدايِ باد گوشکُنين .جنها دارن فرار ميکُنن
چون شما اونها رو از تختهاشون .بيرون روندين
تو داري به اينها .دروغ ميگي
.جنها آدميزاد نميخورن
اونها غذايِ مخصوصِ .خودشونو دارن
!يالا، بگيرينش
!اون يه جاسوسه !همدستِ دشمنه
!جاسوس !همدستِ دشمن
بيايين ببنديمش به يه درخت !و سنگبارونش کُنيم
.من بهت صدمهاي نميزنم
ولي چرا بهشون دروغ ميگي؟ .آخه جنها آدميزاد نميخورن
چهکسي دربارهيِ جنها بهت ياد داده؟ - .پرندهها و مامانم -
مامانت فالگير يا جادوگره؟
نه، همسايهيِ نابينامون «ابو ايمان» هم .همهچيزو دربارهيِ جنها ميدونه
،اينجا چکار داري؟ برو بذار کارمو بکُنم .يالا برو
.يالا برو ديگه
،اون دوستمه .من دعوتشکردم
.من گرسنه نيستم
جدي؟ پس چرا با اون چشمهايِ حريص به گوشت زُل زدي؟ ها؟
يه کباب «شاوِرما»يِ ديگه .بهم بده
يکي ديگه هم ميخواي؟
.ساندويچها رو بردارين و برين پيِ کارِتون، يالا - .«سخت نگير، «ابو صَخر -
.اينها جوونهايِ آيندهان
!نيروهايِ ويژه !اسرائيليها
همينالان تويِ شلوارم .خرابکاري کردم
،منم همينطور .ولي فقط جيشکردم
،«يالا «اُمِ سمير .داريم وقتو تلف ميکُنيم
،صبر داشتهباش .پسره الان ديگه بايد برگرده
!«سعاد»
والا اينجوري !خيلي خوشگلترم
،زود باش بيا .بذار بدونِ «يوسف» بريم
.يالا، سرتو بپوشون
فکرکُنم اينها رو تويِ بيشه .فراموشکردي
اون اتفاقي که امروز واست افتاد .تقصيرِ من بود
اين کبوتره رو هم خودت گرفتي؟
نه، اون زيرِ تورها بود .همراه سينهسُرخه
قرار بود برم ملاقاتِ بابام ،تويِ زندان
.ولي دير رسيدم
.منم بايد برم منزل
فردا همراهم مياي؟
.قراره بريم شکار .بهت ياد ميدم چطور صابونِ جنها رو بگيري
،و اگه باهاش صورتتو بشوري .ديگه هرگز نميترسي
.من از هيچي نميترسم - .ميدونم -
،اين صابون از مدتها قبل .تويِ سرزمينمون عمل ميومده
،همون صابونيه که به «شمشون» شجاعت ... به «جالوت» نيرو، به «داوود» عظمت
«و به مَلِک«سليمان .خرَد بخشيد
،فردا بيا .بايد حتماً ببينمت
من فقط داشتم .يه نارنگي ميخوردم، مامان
اون کي بود؟ اسمشو ميدوني؟ - .نه -
و اون اسمِ تو رو ميدونه؟ - .فکر نکُنم -
بيا، بيا بهم بگو .چه اتفاقاتي واست افتاده
از «سمير» چه خبر؟
صحيح و سالمه؟ حالش خوبه؟
حتي يه کلمه هم نگو. بهتر اينه که بفروشيمشون .تا اينکه بذاريم زيرِ روسريم بپوسن
و بههرحال قرار نيست به زيباييمون .اجازهيِ نمايانشدن بديم
.ايشالا خدا تمامِ آرزوهاتو برآورده کُنه .مطمئناً باباتم همچين دعايي برات ميکرد
بابام ميخواست که من .يه خوانندهيِ انقلابي بشم
ولي آخه اونوقت !از گشنگي ميمُردم
اينو هم بگير .و بفروشش
احمق نباش. اين فلسطين رو بفروشيم که رويِ قلبت رو ميپوشونه؟
،اون يه هديه از طرفِ بابات بوده .پس بايد ازش نگهداريکُني
،در زمانهايِ قديم ... ما به دنيا اومديم، بزرگ شديم
بچهها سرگرمِ ... بازيهايِ خودشون بودن
،مدام اينطرفاونطرف ميدويدن و جيغ ميکِشيدن .و زمين رو با قهقهههاشون پُر ميکردن
حالا هر خونوادهاي از هم پاشيده، يا تويِ يه قطعه زمينِ کوچيک .کنارِ همديگه چپيدن
اونها ميخوان که ما .مثلِ حيواناتِ وحشي زندگيکُنيم
مامان، اون دختري که پرندهها رو آورد ميشناسي؟ .بهنظرم خيلي زيبا مياد
بهنظرِ تو چطوره؟ - .درسته، دخترِ زيباييه -
ولي ميدوني دخترِ کيه؟
.ابو سعادتِ» کولي»
،خانوادهيِ خوشقيافهاي هستن .ولي شهرت و آوازهيِ بدي دارن
،مامان، وقتي جوون بودي تويِ دريا هم شنا ميکردي؟
البته. اغلبِ اوقات .بابات منو ميبُرد
اون عاشقِ تماشايِ دريا ،تويِ عصرهاست
تا وقتيکه ماه .به وسطِ آسمون ميرسه
ولي بعد از جنگِ 1967، اسرائيليها ما رو قدغنکردن ،که موقعِ شب به اونجا بريم
و کمکم وجودِ دريا .بکُلي فراموشمون شد
.من عاشقِ دريام، مامان
اين ورّاجي رو !تمومکُن ديگه
بجاش بيا مامان رو .ببريم خريد
فکرکُنم مجبوريم .پرندهها رو هم بفروشيم
فلسطين در شرقِ ،دريايِ مديترانه قرار دارد
در منطقهيِ جنوبِغربيِ .ناحيهيِ شاماتِ سوريه
يوسف»، پستچي داره مياد» سمتمون؟
.نميدونم .خبر ندارم
اميدوارم برام يه نامه .و مقداري پول بياره
يوسف» گوشکُن، ميتوني صدايِ کوسهها، نهنگها» و جلنگجلنگِ صدفماهيها رو بشنوي؟
دريا تمامِ صداهايِ زمين رو ،از حفظه
،موسيقيها، آوازها .آههامون و فريادهايِ جانگدازمون
،و حتي قهقهههامون .کُلي قهقههها و خندههامون
بهت ياد ميدم تشخيصبدي .که دريا اسرارش رو کجا مخفي ميکُنه
،اگه پرندهها امکانِ انتخاب داشتن .تويِ دريا زندگي ميکردن، نه رويِ زمين
.ولي دريا هم بيوفاست
: خودت يهبار گفتي ."کسي که رويِ زمين نَميره، تويِ دريا خواهد مُرد"
لابد به اين دليل اومدي .چون يهچيزي ازم ميخواي
،يالا، اون صندلي رو بيار قبرستون .قبل از اينکه پستچي بياد
دوستدارم نامهمو .کنارِ قبرِ همسرم بخونم
،من تصميمگرفتم پرندههامو بفروشم .آخه ما به پول نياز داريم
حالا چرا با اين سرعت؟
No comments yet. Be the first to leave one.