The O.C.

The O.C.

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 3

வெளியீட்டு விவரம்

The O C S03E13 The Pot Stirrer 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 13 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-10
பதிவிறக்கங்கள்: 10
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

در قسمت‌های قبلِ او.سی... وای خدای من، کیتلین کوپر؟

خب چند وقته که عاشق خواهرمی؟

من هیچ حسی به جانی ندارم

آخرین نفر بازنده‌ست

کیتلین

واقعاً یه نوشیدنی می‌چسبه. - حرف دلم رو زدی

راستش، امیدوار بودم که شاید بتونی

یه وقت با من شام بخوری

نیل، با کمال میل

تو به من بی‌احترامی کردی

و همین‌طور به شرکتی که دارم سعی می‌کنم راه بندازم

اون پسره از دانشگاه "براون" نگفت که اونا

نمی‌تونن بیشتر از یه دانشجو قبول کنن

سامر: شاید امسال همون سال باشه

سث: دقیقاً

هی عزیزم، کراوات شانسم رو ندیدی؟

دادمش خشک‌شویی

اوه، تو فرشته‌ای

روز مهمیه؟

خب، باید یه سری اوراق رو امضا کنم

چند تا تماس بگیرم و یه بیمارستان بسازم

ساختن یه بیمارستان، واو

خب، بیشترِ اعتبارش مال کِیلبه

من فقط پروژه رو به ارث بردم

خب کی هزینه‌شو می‌ده؟

هیئت مدیره‌ی مرکز پزشکی نیوپورت لاگونا

اونا از ما و یه شرکت توی "برِیا" پروپوزال خواستن

و امروز هر دومون ارائه داریم

و اونا قراره تو رو انتخاب کنن

خب، حالا که کراوات شانسم رو دارم

هی

سلام. سلام

خوبی؟

دیشب یه جورایی گیج و کلافه به نظر می‌رسیدی

آه، آره، نه، خوبم

فکر نکنم با این حرف کسی قانع شده باشه

دیروز داشتم از مدرسه می‌رفتم که خانم راشفیلد گفت

که یه نماینده از "براون" زنگ زده و می‌خواد یکشنبه باهام مصاحبه کنه

عالیه

چرا چیزی نگفتی؟

نمی‌دانم، فکر کنم باید یه کم هضمش می‌کردم

سامر هم مصاحبه گرفت؟

راستش یادم رفت بپرسم

فقط داشتم دور خودم می‌چرخیدم

خب، می‌خوای کمکت کنم

مثلاً چند تا سؤال ازت بپرسم؟

آره

سندی: گوش کن، مت همین الان منتظرمه

ولی وقتی برگشتم با هم حرف می‌زنیم

هر چی لازم باشه رو با هم تمرین می‌کنیم

باشه

من باید برم

منم بهتره برم، من و جولی با یه مشتری

جدید جلسه داریم

واقعاً بهت افتخار می‌کنم

ممنون

مطمئنی ردیفی، پسر؟

آره، فقط یه جورایی عجیبه

انگار همه‌چی ردیفه و من کاملاً آماده‌ی رفتنم

ساعتم رو هم تنظیم کردم

روی وقتِ ساحل شرقی، و بعد این مصاحبه پیش اومد

و یهو به خودم اومدم و دیدم

دارم از نیوپورت می‌رم

خب، پس داری دو دل می‌شی

پسر، من اولین نقشه‌ی فرارمو با یه "تخته جادویی" کشیدم

این رویای منه

فقط، نمی‌دونم، الان دیگه واقعی شده

خب، چرا با سامر دربارش حرف نمی‌زنی؟

منظورم اینه که حتماً اونم یه جورایی ترسیده

نه، من خوبم

جدی می‌گم، این فقط روالِ منه

باشه، قبول

داری توی غلاتت قهوه می‌ریزی

نیوپورت، اصلاً نشد که بشناسمت

* کالیفرنیا، داریم می‌ایم

* درست همون‌جایی که ازش شروع کردیم... *

* کالیفرنیا

* کالیفرنیا... *

کوهن! منم گرفتم

سلام سامر

مصاحبه‌م با اون یارو از دانشگاه براون

خانم راشفیلد تازه بهم گفت، گفت تو هم مصاحبه داری

اوه، آره، عالیه

عالی؟

خانم راشفیلد گفت اونا فقط با کسایی مصاحبه می‌کنن

که روشون نظرِ جدی دارن

این یعنی شانس این که با هم قبول بشیم خیلی زیاد شده

یه کم ذوق نشون بده

نه، فوق‌العاده‌ست

فقط... اصلاً بابت این قضیه استرس نداری؟

بابت چی؟

بابت رفتن از نیوپورت

و دوستات و خونواده‌ت

و این که ماه سپتامبر بری یه جای کاملاً جدید؟

آره، راستش داشتم

واقعاً؟ چون

ولی بعدش با سرهنگ فلینت حرف زدم

سرهنگ فلینت دیگه کیه؟

مربی پادگان آموزشی‌مه

اون قبلاً توی نیروهای دلتا بوده

می‌گه یا تو سوارِ تغییرات می‌شی، یا تغییرات سوارِ تو

و در ضمن، توی سنگرهای زندگی جایی

برای بچه‌نه‌هایِ نق‌نقو نیست

آهان

می‌خوای قیافه‌ی جنگی‌مو ببینی؟

نه، لازم نیست

من باید برم

ولی، ام، ماه سپتامبر نیست

جلسه‌ی معارفه‌ی سال اولی‌ها ۲۵ آگوسته

اوه

خداحافظ. خداحافظ

با توجه به موقعیتی که داره، این بیمارستان

دسترسی راحتی برای محله‌های مرفه نیوپورت

و محله‌های کم‌درآمد فراهم می‌کنه و به کل جامعه خدمات می‌ده

بودجه‌بندی و زمان‌بندی دقیق‌تر توی پوشه‌هاتون هست

به همراه کپیِ مجوزهایی که گرفتیم

می‌دونیم که امروز یه پروپوزال دیگه هم باید بشنوید

فقط بدونید که ما هر لحظه آماده‌ی شروع کار هستیم

فقط کافیه چراغ سبز رو به ما بدید

خب، به نمایندگی از همه بگم که شما دو تا کارتون عالی بود

فقط کاش کِیلب هم اینجا بود. - ممنون، بیل

این پروژه براش خیلی مهم بود

معلوم شد که واقعاً دل داشته

به محض این که تصمیممون رو بگیریم باهاتون تماس می‌گیریم

حالا باید منتظر بمونیم

چی شده؟

امروز صبح یه نگاهی به طرح گروه "برِیا" انداختم

نمی‌خواستم بهت بگم

چون نمی‌خواستم قبل از ارائه هول بشی

خب؟

خوبه

بهتر از مال ما؟

هر دو عالی‌ان

ولی گروه "برِیا" چند ماهه که دارن

بیل مریام و هیئت مدیره رو حسابی مهمون می‌کنن

منظورم شامه

کنسرت و سفرهای تفریحی

خب، ما هم وقتی اومدن بهشون نون "بِیگل" تعارف کردیم

نگرانم که خودمون رو از رقابت عقب انداخته باشیم

وقتی وارد این کار شدم

گفتم که نمی‌خوام با

سور دادن و کادو خریدن معامله کنم

و من به این نظرت احترام می‌ذارم

واقعاً می‌ذارم

اما ممکنه تهِ همه این‌ها ختم بشه به این که

بیل مریام از کی بیشتر خوشش می‌آد

خب، امیدوارم اونم قدر این رو بدونه

که ما شعور اون رو هدف قرار دادیم

نه علاقه‌ش به نوشیدنی‌های گرون‌قیمت رو

اینم یه عکس با کیتلین

ولی این اسبه چشه؟

این "چاینا"ست

کچلی سکه‌ای داره

اوه، شبیه یه "چیهواهوا"یِ غول‌پیکر شده

هی، چه خبر؟

هی

خب، کیتلین این آخر هفته ۱۵ سالش می‌شه

و دارم یه آلبوم براش درست می‌کنم

اوه، چه مهربونی

آره، خب، از ۱۲ سالگی‌ش تا حالا برای تولدش خونه نبوده

برای همین باید کم‌کاری‌های این چند سال رو جبران کنم

خب، تا وقتی که کنارش یه جفت گوشواره‌ی الماسِ دو قیراطی باشه

مطمئنم کیتلین کوچولو

خوشحال می‌شه

پدر و مادرم یه جورایی

برای تولدای کیتلین وقتی بچه بود، زیاده‌روی می‌کردن

این همیشه باعث می‌شد سامر یه کم حسودی کنه

من یه قهوه لازم دارم. کس دیگه‌ای هم می‌خواد؟

چی شده؟

فقط داشتم به این عکس‌های قدیمی نگاه می‌کردم

منظورم اینه که، این واقعاً همون دختریه

که از یه انجمن دانشجویی پول دزدید

و بعدش درباره‌ی هزینه‌ی سقط جنین دروغ گفت؟

حس می‌کنم دیگه اصلاً نمی‌شناسمش

خب، خونواده‌ها ممکنه همین‌جوری باشن

آدما جلو چشمت عوض می‌شن

شاید این فرصتی باشه که کیتلینِ جدید رو بشناسی

فکر کنم

منظورم اینه که، وگرنه اون برمی‌گردبه مدرسه

و منم باید برم دانشگاه و تمام

"سیرک آفتاب"؟

آره، مگه چشه؟

بیشتر آدمایی که می‌شناسم توی جشن تولدشون فقط یه دلقک داشتن

مامانم سنگ تموم می‌ذاشت

کادو داشتیم، بازی، باغ‌وحشِ نوازش حیوانات

و خداییش بهترین قسمتش همیشه "اَفتر پارتی" بود

کل خونواده دور هم بودیم

تا دیروقت بیدار می‌موندیم و کیک می‌خوردیم

و فیلم "اشک‌ها و لبخندها" رو می‌دیدیم

باهاش آواز می‌خوندیم

اوه، منظورت مثلاً اینه:

* من ۱۶ سالمه و دارم می‌شم ۱۷؟

آره، فقط به جای اون، هر سن و سالی که داشتم رو

توی شعر جا می‌دادیم

فکر کنم تا وقتی که هنوز اون کار رو انجام می‌دیم

بقیه‌ی چیزا واقعاً اهمیتی نداره

خب، به مریسا گفتی که با هم وقت می‌گذرونیم؟

نه

قصد نداری بهش بگی، مگه نه؟

لزومی نداره

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left