முதல் 200 வரிகள்.
ای وای بچهها، یادتونه که جین و رافائل یواشکی با هم قرار میذاشتن
اینطوری میخواستن تکلیف رابطهشون رو روشن کنن
بدون هیچ فشار و دخالتی از بیرون
حالا که حرف از فشار شد، پترا از جین خواست که
کتاب سبک زندگیش رو براش بنویسه
و اما در مورد کار و کاسبی
دعوای علنی روجلیو با ریور فیلدز
باعث شد بیشتر از همیشه به هدفش نزدیک بشه
استودیو پیشنهاد داده که به نسخه آمریکایی «سانتوس» چراغ سبز نشون بده
نسخه آمریکایی سانتوس
البته اگه بتونم ریور فیلدز رو راضی کنم که همبازیام بشه
اوضاع کاری زیومارا زیاد مشخص نبود
یه جورایی برای فکر کردن به یه شغل جدید دیگه دیره
رافائل تمام پولش رو از دست داد
و مجبور شد توی هتل خودش بارتندر بشه
آره دیگه، بدجوری حالش گرفته بود
مخصوصاً چون میتونست پولش رو پس بگیره
از خواهرش، ولی اون جیم شده بود
و پترا میتونست جلوش رو بگیره
چقدر خواهرم رو توی اون تیمارستان ول کردی؟
در حالی که میدونستی توهم نمیزنه؟
اما پترا مشکلات بزرگتری داشت
توی پرونده مرگ خواهرش مظنون شناخته شده بود
و پناه بر خدا! وکیلش، جین
که بهش میگفتن جِی.آر، داشت علیهش کار میکرد
و بله، گفتم «داشت»، چون نظرش عوض شد
همین که فهمید پترا بیگناهه
اوه، و انگار پترا هم داشت
یه حسهای جدیدی رو تجربه میکرد
و واو
شاید همهاش خواب بود
اما کابوس واقعیت داشت
یه نفر بدجوری میخواست حال پترا رو بگیره
میدونم، دقیقاً مثل داستان تلهنوولاهاست، نه؟
که خب، در واقع همینطور هم هست
وقتی جین گلوریانا ویانوئوا
بیست و هشت سال و هفت ماهش بود
رفتارش یه کم... عجیب شده بود
جین
خوبی؟ آره، آره
کاملاً خوبم
داشتم قفسهها رو پر میکردم که اتفاقی
چند تا لیوان شکستم
الان جارو میارم. تمیزش میکنم
نگرانش نباش
مامانبزرگ، زود اومدی خونه
چرا انقدر عرق کردی؟
رفته بودم بدوم
اوه. با این لباس؟
آره. واقعاً
راستش خیلی حس رهایی داشت
جین
توی کمد لوازم چی کار میکنی؟
داشتم دنبال دستمال توالت میگشتم
اگه بخوایم جور دیگه نگاه کنیم، جین دیوانه نشده بود
خودم تمیزش میکنم. نگران نباش
واقعاً... راستش خیلی حس آزادی داشت
جین
توی کمد لوازم چی کار میکنی؟
خب بله دوستان، همونطور که میبینید
همه چیز به شرایط بستگی داره
که ما رو میرسونه به اینجا و الان
ببخشید، شما مدیر اینجا هستید؟
بله حتماً جناب
آره، استیک من سرده
خب، همین الان میبرمش و کل هزینهی غذاتون رو هم مهمون ما هستید
پیراهن قشنگی هم دارید
میدونم، به نظر میرسه جین
این روزها واقعاً عاشق کارش شده. اوه
اما همونطور که گفتم، همه چیز به شرایط بستگی داره
آخرین روزم توی ماربیاست. خیلی غمانگیزه
غمانگیز، آره
اما خیالم راحته که رجینا اینجا جاشو پر میکنه
هی، اینجا چه خبره؟
داریم برای جین مهمونی میگیریم. چون کتابش رو فروخته
کتاب من. کتاب ما
منظورم اینه که، آره حتماً، مال ما، البته
جین نویسندهی منه
خب، به هر دوتون تبریک میگم
خیلی ممنون
خواهش میکنم
از دستش دادم؟ لعنت
نمیتونستم از پشت بار جم بخورم
چرا دقیقاً وقتی عجله داری
همه هوسِ نوشیدنیهای اسموتی میکنن؟
اشکال نداره. بعداً میتونیم خصوصی جشن بگیریم
یا... نظرت چیه همین الان بگیریم؟
توی جای همیشگی میبینمت؟
رافائل، تا نیم ساعت دیگه استراحت نداری و تازه
یه گله بچه اون بیرون جیغ میزنن و دایکیری میخوان
واو، رجینا رو ببین، چه تند و خشن وارد میشه
در هر صورت من دیگه باید برم
این رویای من نیست
این رویای آمریکاست
جدی میگم تری هچر
تو برای این نقش عالی هستی
هوشت، استعدادت
و چهرهی جوونت که فقط با مال من رقابت میکنه
جهت یادآوری
به روجلیو پیشنهاد شده بود که بازسازی کنه
سریال «عشقهای پرشور سانتوس» رو برای بینندههای آمریکایی
عاشقتم که این رو گفتی
استودیو هم به خاطر این عاشقتته
البته واضح باشه: استودیو عاشق ریور فیلدز بود
اصلاً نمیتونم تصور کنم کس دیگهای رو بخوان
که روجلیو ازش متنفر بود
بهش فکر کن تری هچر. یادت باشه
تو انتخاب اول منی. فعلاً
فکر کردم انتخاب اولت اوا لونگوریاست
نگو. خیلی دردناکه
آه بله، آرزوی دیرینهی روجلیو
فکر کردم یه راهی برای تماس باهاش پیدا کردم
از طریق آرایشگر سابقم
که دستیار سومش رو میشناسه، اما نشد که نشد
خیلی دم به تله نمیده
بنابراین دارم دنبال گزینههای دیگهای برای نقش اول زن میگردم
که فردا با کلی شور و اشتیاق همهشون رو به استودیو پیشنهاد میدم
تا خیالِ ریور فیلدز رو از سرشون بیرون کنن
چون به هیچ وجهِ منالوجوه
با اون زنیکهی شیطانِ نُه انگشتی کار نمیکنم
خب بعد از اون اتفاقاتی که افتاد
مطمئنم اونم زیاد مشتاق نیست با تو کار کنه
یادآوری میکنم
بهش حمله کن
نکته اینجاست که من فردا یه جلسهی مهم دارم
و میخواستم ببینم میشه مراقب «بیبی» باشی؟
فقط همین یه بار
جلسهی خیلی مهمیه. لطفاً
خیلی خب
فقط همین یه بار
ممنون زیومارا
تو بهترین زن دنیایی
و با کمک تو، شکستش میدم
بدترین زن دنیا رو
اوه، اون براده
کلاس هیپهاپ ساعت ۳ رو درس میده
داریم با هم میریم
اوه، سلام براد
سلام نیکولت شریدان
بذار فقط اینو بگم که تو
انتخاب اول من برای این نقشی
خب گوش کن. فصل اول رو خوندم
و باورم نمیشه دارم اینو میگم، اما
هیچ ایرادی بهش ندارم
چی؟
میدانم، اصلاً شبیه من نیست
اما واقعاً به نظرم
خیلی خوب از آب دراومده بود. پس آفرین
عالیه. واو
فکر کنم برم سراغ فصل بعدی
اوه، یعنی از برنامهام جلوتر هستم
و برنامهی منم خیلی فشردهست
بابام برات عکس فرستاد؟ میخوام ببینم
اوه نه. ببخشید
باید به بابات بگم
که پیام دادن موقع صبحونه کار زشتیه
اون کی برمیگرده؟
وقتی که پترا رو به خاطر دروغاش ببخشه
به خاطر نگه داشتن خواهرش توی تیمارستان
و تنها گذاشتنش با دست خالی
زودی. فقط... الان سرش خیلی شلوغه
زنگ در نجاتش داد
شاید خودشه. یا شایدم نه
شما به جرم قتل بازداشت هستید
قتل خواهرتون. شما حق دارید
که سکوت کنید. دارید چیکار میکنید؟
هر چی بگید ممکنه علیه شما
استفاده بشه... من نمیفهمم، چه اتفاقی داره میافته؟
جین
بله؟ بله؟
اوه، تو باید اون یکی جین باشی
اون یکی جین! آخه فکر کردی این داستان کیه؟
ببخشید، شما کی هستید؟
جین راموس، وکیل پترا
معروف به «اون یکی جین»
اصلاً شبیه اون چیزی که فکر میکردم نیستی
هر کی که هستی، پترا سولانو آمادهست
که با وثیقه آزاد بشه
اوه، پترا
خوبی؟
آره، خوبم. ممنون. بسیار خب
آه بله، همون لحظهای
که پترا خوابش رو میدید
ممنون که برام وثیقه گذاشتی، جِی.آر
این واقعاً مسخرهست
من کاری نکردم
پیچهای گمشدهی بالکن رو پیدا کردن
توی دفتر خودت پیداشون کردن
چی؟
خب حتماً یکی گذاشتتشون اونجا
کار مادرمه. حتماً کار اونه
موافقام. با دفتر دادستانی هم تماس گرفتم
من بیگناهیت رو ثابت میکنم پترا
آره، فعلاً فقط میخوام از اینجا برم بیرون
دوقلوها تازه خوابیدن
خوبه. ممنون
خوبی؟ من قبلاً هم از اتهاماتِ بیپایهی
قتل جون سالم به در بردم. به دلسوزی تو نیاز ندارم
فقط داشتم میپرسیدم
باید جواب بدم
No comments yet. Be the first to leave one.