முதல் 200 வரிகள்.
!جونم
.تو مُشتمه
.رفيق مطمئنم ديگه مغزش ياري نميده
ديگه وقتي 20 سال زندگيت فقط يه .بطري(مشروب) باشه، اينطوريه ديگه
.پس بايد سالهاي دهن صاف کني بوده باشه
مطمئني اين وقت تلف کردن نيست؟
.تو که از گلف خوشت مياد
.10دلار سر اينکه بزني بهش. سه تا توپ هم اجازه داري بزني
.به پيش
.اما خودت ميدوني منظورم چيه
.ويتس اعتراف کرده
چرا تو بر خلاف بقيه دندونهاي اسب پيشکشي رو ميشمري؟
،آرتور دلاکروي مدت زيادي کتک ميخورده
و بعدش هم گُم شده؟
باباهه به دختره ميگه گزارشش کرده
.اما گزارش نداده
.به همين خاطر سَم دلاکروي به اينجا رسيده
.مظنون درجه يک
.مگر اينکه يکي ديگه اعتراف کنه
.ما هميشه اعتراف هاي کذب هم داريم
.ويتس يه بيمار روانيه
پس چطوري از ستارهي دريايي خبر داره؟
.همينطوري ميگم فقط
.ضربهي خوبي بود، رفيق
چون سياه پوستم اينطوري صدام ميکني؟
.چون رفيق خوبي هستي
تلاش خوبي نبود، اما داري .کم کم ميري رو مُخش
.اگر فکر ميکني کار راحتيه، خودت امتحان کن
.من گلف بازي نميکنم
.گلف ورزش خيلي خوبيه
.اصلاً هم ورزش خيلي خوبي نيست
،اگر در حين اينکه داري بازي ميکني ميتوني سيگار بکشي و مشروب بخوري
.پس اصلاً ورزش به حساب نمياد
.خب، اما ممکنه اعصابت رو آروم کنه
.خدا ميدونه که لازمش داري
.زندگي فقط کار کردن نيست
.پول رو آماده کن، هري
.داشتم در مورد اين صحبت ميکردم
.اوه
حالا که نظرش رو جلب کرديم، ميخوايم بريم باهاش صحبت کنيم يا چي؟
نه، ميريم پالم اسپرينگز که با مادره صحبت کنيم
از طريق تحريک احساسات يه سري .زمينه نسبت به موضوع پيدا کنيم
.بريم
ميگم چيزي يادت نرفته، همکار؟
.ميبيني، پس از اين کارا نکن
.از باختن متنفرم
.:. ارائــهای مشتـــرک از تیــــم ترجـمـــه .:. IMDB-DL & انجمن تخصصی تیویوُرلد
:تــــــرجــــمــــــه و زیــــــرنویـــــــس پري سا (M.Amir) محمد امـــیر
.سلام. هري - .عليک -
ميگم، عجله داري؟
.با بيلتز قرار ناهار دارم
.بعدش با ادگار ميريم پالمز اسپرينگز تا با يکي مصاحبه کنيم
.شماها هم که همهاش کارهاي بيهوده انجام ميدين
.بذار باهات حرف دارم - .باشه -
.اتاق رو لازم دارم
تو دردسر افتادم؟ - .نه -
پسرِ معاون رئيس، جورج؟
.تا جايي که به گوش من رسيده، پليس بدي نيست
.آره، خب، فقط گاه و بيگاه ميتونه بيخيال قانون بشه
و...؟ - و -
وقتي افسر پيرس و پسر ايروينگ
پاي اين شخصيت ويتس رو به داستان باز کردن
پيداست که ايروينگ
عمداً شماره پلاک اشتباه رو ثبت کرده
.چون ميخواسته داخل ماشين رو بگرده
.حدسم اينه که جاي چند تا شماره رو با هم عوض کرده
.يه حرکت خز شده - .ميدونم -
.يه زماني خودم هم چند بار اين کارو انجام دادم
اما موضوع اينه که، هري، يه پروندهي مثل اين
.نميخواي يه احتمال مشکوک به جستجوي ماشين ختم بشه
.پس به پيرس بگو که حرفي در اين مورد نزنه
آره، خب، اينجاست که آقا دزده کارش رو شروع ميکنه
دوست من، چون ظاهراً اين پيرس
.يه جورايي مثل پيش آهنگ عقاب، ازم ميخواد که طرح دادخواهي کنم
.که مراحل اداريش شروع بشه و گند بزنه به پرونده - .آره -
.و همينطور من
هر وقت ميري سفر جادهاي و يه جا اردو ميزني
شده کونت رو بصورت تصادفي با سماق سمي پاک کني؟
.خيليخب، پس تا حالا اينطور نشده
اما اگر در مورد پسرش چيزي ثبت کنم
.ايروينگ نقش همون مسافر رو داره و منم نقش سماق سمي
تازه به اينجا هم ختم نميشه فقط، ديگه بايگاني دستم نيست
"و يک دفعهاي يه شکايت "قصور در انجام عمل
.از سمت مامور پيرس نصيبم ميشه
.بحث سياستهاي پشت اين ادارهي کوفتيه
.در اين مورد نگران نباش. من با پيرس حرف ميزنم
واقعاً؟
.ممنون، هري. بهت مديون ميشم
.قياس خوبي بود
.مثل گردش در "پالم اسپرينگز" ميمونه
،چرا حالا فقط بهش زنگ نميزني فقط بهش بگي پسرت فوت کرده؟
.ميخوام تو چشمهاش نگاه کنم
.با اين حساب ادگار ازت ميخواد دم فروشگاه نگه داري
.بايد تحسينش کني
.هميشه خوشلباس بايد باشه
.عاشق خريد لباسه
.طوري که بيشتر از تو کفش داره
اوضاع بر وفق مُراده، هري؟
.برو سراغ اصل مطلب
.مادر آرتور هم خانوادهش رو ترک کرد
.در موردش خيلي کنجکاوم
،اگر بچههاش رو ترک نميکرد
شايد هنوز پسره زنده بود. کي ميدونه؟
...خب
فقط خيلي قضيهي قتل دلاکروي رو شخصيش نکن، باشه؟
.در واقع شخصي هم هست
.اگر چيز ديگهاي ميگفتم، دروغ گفته بودم
.اين روش کارمـه
اخيراً با دخترت صحبت کردي؟
.قراره امشب باهاش حرف بزنم
.بهم ميگه هري
.يه دورهي کوتاه اينطوريه، من بودم نگران اين قضييه نميشدم
خبري از مرکز شهر نيست؟ - .بلک زنگ زد -
قرار بر اين شده که حکم هيئت منصفه رو
.فردا اول وقت قرائت کنن - .همم -
.ناهارت رو تموم کن، هري
.راه طول و درازي در پيش داري
.وقتي رسيديم نزديک کبزان، وارد خروجي 104 بشو
.ميخوام يه سر برم فروشگاه - .خودم ميدونستم -
.سر راهمونه - .خیر سرمون کار داريم ها -
.ميخوام يه چيز جديد بگيرم
.آدم وقتي سر کارـه بايد لباس مناسب بپوشه
.تو نسبت به لباس وسواس داري
.مثل دخترها ميموني رفيق
.يه دختر زشت، اما هنوزم يه دختري
آخه ميدوني از مادربخطاهايي مثل تو
.که لباس آماده ميپوشن انتظار ندارم که بفهمن
.نگه نميدارم
.خواهش ميکنم
برات يه بسته از اون سيگار آدامسيها ميخرم
.رو حساب اينکه ديگه سيگار نميکشي
.هنوزم نگه نميدارم
.سريع بخر و بيا - .ميدونم چي ميخوام بخرم -
يه جفت کفش قهوهايِ نوک گرد
.که رويهاش از چرم آهو ساخته شده
.کشفهاي نوک گرد ديدم. قهوهاي هستن
.اما رويه ندارن
.در مورد اون کفشهاي "فلورشيمِ" دهاتي که تو ميپوشي صحبت نميکنم
."به اين کفشها ميگن "زرق و برق دار
.که توسط شرکت "بوت نيويورک" در ايتاليا توليد شده
.بذار يه چيز ازت بپرسم
اگر ساخت ايتالياست
پس چرا اسم اون شرکت "بوت نيويورک"ـه؟
واقعاً؟
.همينطوري ميگم
سلام. اسمتون تو ليست ثبت شده؟
اومديم تا کريستين واترز رو ببينيم
و ايشون از دليل اين ملاقات اطلاع داره؟
.نه، مگر اينکه پيشگو باشه
.چند لحظه
سواري در آبهاي عميق؟ تو بيابون؟
.شوهر دومش راف واترز بود
.اون باعث و بانيِ اين دم و دستگاهه
.پس تو پر غو زندگي کرده
خانوادهي اولش رو ترک کرده، به اينجا رسيده؟
يعني پس حقيقت نداره؟
.خانم واترز ميخوان بدونن کارتون در چه رابطهاي هست
.قضييه رو خصوصي با ايشون مطرح ميکنيم
.حکم دادگاه داريم. در رو باز کن
ميدوني، اين اخلاقِ عادي خشک آدمها .شايد توي لُسآنجلس جواب بده
...اما اينجا بيشتر دوست داريم
.يکم متفاوت باشيم
.لطفاً خانم واترز رو صدا کنين
.يوجين گفت که حکم دادگاه دارين
ميشه ببينمش، کاراگاه؟
.پس بايد درست نفهميده باشه .چون ما گفتيم اگر نيازي به حکم باشه ميتونيم بگيريم
،خب
حالا که اينجائين. بياين بحث رو .هر چي که هست تمومش کنيم
.در مورد پسرتونه، خانم واترز
...آرتور. شماها چطور ميدونين - .اون مُرده -
.به قتل رسيده
.اوه، خداي من
.خواهش ميکنم، بنشينيد
باهاش در ارتباط بودين؟ - .نه -
.نه. خيلي وقت پيش ارتباطم رو باهاش از دست دادم
.اخيراً استخوانهاش در تپهي لورل کنيون پيدا شده
.از طريق سوابق پزشکيش اون رو شناسايي کرديم
.ک...کي اين اتفا... خيليخب آگوستي که گذشت
.32سالش شده
براش کارت تبريک فرستادين؟
ببخشيد؟ - .اوه -
.درسته. باهاش ارتباط نداشتين
.دخترتون گفت که اون 20 سال پيش ناپديد شده بود
.نميدونستم
.ما معتقديم که زمان کمي بعد از اينکه ناپديد شده، به قتل رسيده
.اوه، خدا
تمام اين سالها، با خانوادهتون ارتباط نداشتين؟
.خير
اصلاً و ابداً؟
حدود يک سال بعد از اينکه از اونجا رفتم
يک شب با ماشين رفتم نزديک خونه تا ببينم بچهها در چه حالي هستن
به اين اميد که بتونم براي يک لحظه .ببينمشون، مطمئن بشم حالشون خوبه
...اما پردههاي خونه کشيده شده بود
.منم اصلاً توقف نکردم
خب، چرا توقف نکردين؟
.نگران اين بودم که شوهرم با ديدن من چهکار ميکنه
وقتي که درخواست طلاق دادين، داخل برگه ذکر کرديد .دليلش سوءاستفاده و آزار جسمي بوده
.سَم کتکم ميزد
.منم فرار کردم
.گفتم بچهها بدون من زندگي بهتري دارن
No comments yet. Be the first to leave one.