முதல் 200 வரிகள்.
میدونی، کوچیکترین چیزها هم میتونن زندگی آدم رو عوض کنن
توی یک چشم به هم زدن، یه اتفاقی تصادفی میافته؛ درست وقتی که اصلاً انتظارش رو نداری
و تو رو توی مسیری قرار میده که هیچوقت براش برنامهریزی نکرده بودی
به سمت آیندهای که حتی تصورش رو هم نمیکردی
این مسیر تو رو به کجا میبره؟
این همون سفر زندگیه؛ جستوجوی ما به دنبال روشنایی
اما گاهی وقتها
پیدا کردنِ نور به این معنیه که باید از تاریکترین اعماق بگذری
حداقل برای من که اینطور بود
تیم امنیتی آمادهی حرکته
بفرستشون جلو
آماده؟ حرکت
آماده؟ برو
تکون نخور
سه تا غیرنظامی! چِکشون کنید
یه زن و یه بچه
سمت چپ بمونید! داریم میایم
سه تا بچه، سه تا بچه
دارم یکیشون رو از سمت چپم تعقیب میکنم
برو
لعنتی
اینطرف
کاسترو! همینجا
داریم به دستهی سوم میرسیم. با بیسیم باهاشون تماس بگیر
ردیفش میکنم، ایسز. «ایسز»؟
شماها اومدید
یه زخمی داریم. دکتر سندرز رو لازم دارم. راهروی طبقهی اول
راهرو رو امن کنید
حرکت
حرکت، حرکت، سریع
با من حرف بزن کاسترو. منم، ایسز. از اینجا میبریمت بیرون
مفهومه. تا ۲۰ دقیقهی دیگه هلیکوپتر میرسه
بریم بیرون
حالا فقط همینجا بشین
خمپاره. دقیقاً همونجایی که نشسته بودی
سه نفر دیگه دووم نیاوردن
امدادگر این رو توی جیبِ سلاحت پیدا کرد
دیدم که برش داشتی
انگار همین نجاتت داده
واسه خودت یه فرشتهی نگهبان پیدا کردی
اون مال من نیست
میدونی عکس کیه؟ اصلاً ایدهای ندارم
میدونی این عکس کیه؟ نه
نه، متأسفم. نه؟
نه، فکر نمیکنم بشناسمش
ما نسلِ سوختهایم
دارم بهت میگم پسر، یه روز باید با این دختر چشم تو چشم بشی
باید ازش تشکر کنی
شکی توش نیست. اون دلیلِ نفس کشیدنِ الانِ توئه
از طرف منم یه بوسش کن
منم فقط به خاطر این زندهام که دنبالِ توِ دیوونه راه افتادم
فقط شانس باهامون یار بود رفیق. همین. چیز مهمی نیست
چرنده. اینجور اتفاقها الکی نمیافتن
اون تو رو از این مخمصه کشید بیرون. داریم میریم خونه
خدایا، چقدر دریوری میگی ویکتور
من میگم بدجور بهش مدیونی. خیلی زیاد
داری خوب پیش میری. حالا دستِ من رو ببین
زئوس
رفیق، هی. بیا اینجا. چطوری؟ سلام
حالت چطوره؟ هی رفیق. مراقبت بودن؟
یالله، ازش بپرس
خب مامان، کی اتاقم رو بهم پس میدی؟
عزیزم، بیا کاری کنیم که عمو لوگان احساس راحتی کنه
مامان
برو بیرون بازی کن
بیخیال، داشتیم برنده میشدیم. همین الان برو بیرون
چشم قربان. اوه، باشه
حالت خوبه؟ آره
قراره توی یوتیوب معروف بشه
وقتِ بیدار شدنه
مامان! مامان
هی، ببخشید. تیم، ببخشید
میدونی، ارتش میتونه کمکت کنه
چرا من زنده موندم در حالی که خیلیها نموندن؟
اما حس میکنم دینی به گردنمه که باید اداش کنم
نمیدونم به کجا تعلق دارم. فکر کنم باید این رو بفهمم
اوم
میدونی که جوابش راحت نیست، خواهری
اما شاید تنها چیزی که نیاز دارم زمان باشه
ممکنه این دختر رو بشناسی؟
نه، متأسفم. توی این منطقهی ساحلی نیست. موفق باشی
ممنون
هی راجر؟ این آقا میخواد بدونه این دختر کیه
بث گرین
اونطرفها، درست بیرون شهر، یه هتل برای حیوانات خانگی داره
میشناسیش؟ ها ها
توی شهری مثل اینجا، غیرممکنه دختری با این قیافه باشه و کسی نشناستش
قدیما زنِ یکی از رفقام بود
اصلاً به تو چه ربطی داره؟
اوه، فقط یه تشکر بهش بدهکارم، همین
سلام؟
سلام
کمکی از دستم برمیآد؟
چه سگ شپرد زیبایی. اسمش چیه؟
زئوس
اوه، چه مهربونه. با آدمها خوب کنار میآد
خب، از من که بهتره
خب، حداقل تو قبل از اینکه خودت رو به صاحبها معرفی کنی، با حیوونها گرم نمیگیری
من بث هستم. لوگان
اوم... خب، من راستش اومدم اینجا که
یه لحظه ببخشید. بله؟
اوه، سلام خانم جکسون. بفرمایید
همین الان میخواستم باهاتون تماس بگیرم تا تأیید کنم
که «سلبی» امروز ساعت ۲ میآد و یه هفته پیش ما میمونه
عالیه. خیلی هم خوب
نه، نه، کوین دیگه اینجا کار نمیکنه
باشه، پس میبینمتون. خداحافظ
من بث هستم
بله، آموزش هم میدیم. تمام خدمات رو داریم
واقعاً معذرت میخوام
فقط مدارک «ناپلئون» و هر محدودیت غذایی که داره رو با خودتون بیارید
دوشنبه عالیه. خداحافظ. اسکار، بیا اینجا
خب، زئوس اونقدر خوشرفتاره که نیازی به آموزش نداره
پس حدس میزنم اومدید اینجا که بذاریدش پیش ما؟
نه، جایی نمیخوام برم. تازه دیروز سفرم تموم شده
از کجا؟
کلرادو
چی باعث شده بیای همپتون؟
یه جورایی داستانش طولانیه. راستش واقعاً نمیدونم از کجا شروع کنم
اوه خدای من، ببخشید. اصلاً به من ربطی نداره. اوم
چه کاری میتونم برات انجام بدم لوگان؟
در واقع من چون اومده بودم شما رو ببینم، اینجا هستم
ببینید، من این رو پیدا کردم
اوه. فقط
اوه، آگهی رو دیدید. البته
خب، حقوقِ این کار... زیاد نیست. اوم، بیشترش فقط راه بردنِ سگهاست
غذا دادن و تمیز کردنِ قفسها
شش روز در هفتهست
قدمِ زئوس هم همیشه روی چشمِ ماست
و کمک کردن، لوگان. کار همینه. ما فقط به یه کمک احتیاج داریم
اسکار. بیا بالا
بیا بالا
یالله
میتونم خودکارتون رو قرض بگیرم؟
خب، به جز زئوس، تجربهی کار با سگها رو دارید؟
با سگهای بمبیاب کار کردم
اوه. پس پلیس بودید؟ تفنگدار دریایی بودم
میدونید چیه؟
لازم نیست پر کردنِ اون رو تموم کنید
فقط یه شماره بذارید که بتونم باهاتون تماس بگیرم؛ بهتون خبر میدم
انگار برای پیدا کردنِ کسی برای این کار به مشکل خوردید
چرا یه نفر باید از کلرادو تا لوییزیانا رانندگی کنه تا توی یه پرورشگاه سگ کار کنه؟
نمیتونم بهتون بگم. پیاده اومدم
پیاده اومدید؟
از کلرادو تا اینجا رو پیاده اومدید؟
پیادهروی رو دوست دارم
میشه یه لحظه من رو ببخشید؟
تو چقدر لجبازی پسر. بیا اینجا
یالله. میتونی انجامش بدی. آفرین پسر... آخ
داروهات رو خوردی؟ اوه
من هنوز رو پام و دارم با تمام قوا کار میکنم. فقط همین مهمه، پس
چی شده؟
یه مردی اینجا اومده برای کار درخواست بده و نمیتونم از دستش خلاص شم
بیخطر به نظر میآد
از کلرادو تا اینجا رو پیاده اومده. اوه؟
بهش بگو یکی دیگه رو استخدام کردی یا یه چیزی شبیه این
چرا من باید بهش بگم؟ تویی که اون رو نمیخوای
دلت میخواد یه آدم دیوونه رو استخدام کنی؟
شما دیوونهاید؟
ببخشید خانم، چی فرمودید؟
نوهام فکر میکنه ممکنه دیوونه باشی
نه خانم
آره، خب، به نظر جوونِ زرنگ و لایقی میآی
تو به من بگو چرا یه جوونِ زرنگ و لایق باید دنبالِ کارِ تمیز کردنِ قفس باشه؟
چون به نظر کارِ آرومی میآد
شغلِ قبلیم اینطور نبود
اوه، کجا بودی؟ وال استریت؟
نه خانم. توی سپاه تفنگداران دریایی بودم
آه. تفنگدار دریایی
هی. بشین
خودت آموزشش دادی؟ بله خانم
هوم. تو پسر خوبی هستی
چطوری راضیش کردی بره؟
استخدامش کردم. چیکار کردی؟
خب، بالاخره باید یکی رو استخدام میکردیم
تو هیچچیزی دربارهاش نمیدونی
تو هم همینطور
فقط به یه ذره توجه و محبت نیاز داره
قبولش میکنم
من ابزار و چوب و اینجور چیزها دارم. میتونی ازشون استفاده کنی
ممنون
بیا
میدونی، لازم نیست تا ساعت ۷:۳۰ اینجا باشی
خوابم نبرد. فکر کردم بهتره زودتر شروع کنم
خب، طوفانِ سهمگینی داشتیم
اون درختِ قشنگ افتاده
ما همه چیز رو اون بالا انبار میکنیم
تسلین. اینم از رئیسِ جدیدت. هی پسر. هی پسر
آمادهای بریم؟ اون کیه؟
اون فقط کسیه که مامانبزرگ استخدامش کرده
چیزی رو فراموش نکردی؟ اوه
یالله عزیزم، نمیخوایم دیرمون بشه
بابا دوست نداره وقتی توی خونه تمرین میکنم
پس شاید بتونی توی ایوان تمرین کنی
کوچولو. هی. چطوری؟
«داکی» رو برای امشب گذاشتم توی کولهپشتیت
داره چیکار میکنه؟
باورت میشه که اون قراضه رو راه انداخت؟
اوه، خدای من
میدونی، هفتهی دیگه میرم جای «جولی»
No comments yet. Be the first to leave one.