முதல் 200 வரிகள்.
درباره وضعیت خانوادت بیشتر برام بگو
این مادرته؟
آره, اون موقع حالش خوب بود
و الان, مسوولیتش به عهده ی توئه؟
زندگی اینجا سخته
همیشه باید مسوولیت یه چیزی رو به عهده بگیری
من بهش عادت کردم
... به هر حال
میترسم از اینکه اون بیماری هنوز باشه
از بین هم نمیره
من نگران بچه هام هستم
فکر میکنی چرا روی بچه هات تاثیر میزاره؟
فلج خواب , مادرت رو به آدمی خطرناک تبدیل میکنه؟
بیا اینجا
فلج خواب روی میلیون ها آدم تاثیر میزاره
یه حالتی از بیداری وجود داره که هیچ توضیحی براش نیست
این اتفاق زمانی میوفته که بدنمون بیداره اما ذهن ما تو خواب عمیقه
در بسیاری موارد ، ممکنه کسی بین واقعیت و کابوس تفاوتی قائل نشه
"" اجداد ""
این یه سفر طولانیه
نمیدونم کی برمیگردیم
اونا چایی میوه ایی دارن؟
ین, چرا پرده ها رو نمیبندی؟ خیلی نورش زیاده
از تاریکی میترسم
چیزی واسه ترسیدن وجود نداره
ترجمه و تنظیم توسط ":":" فری هانتر ":":" Telegram: @FeryHunter
حالت خوب؟
دوباره شروع کرد؟
احتمالا یه کابوس دیگه داشته
یادته چی گفتم؟
یه نفس عمیق بکش
آروم بده بیرون
آروم انجامش بده
به خواهرت کمک کن
رانندگی طولانی ای بود
من خسته ام شما دخترها هم همینطور
بیدار شو اینجا خونه ی اجدادی ما هستش
بفرما
هی داری تنهام میزاری؟
بابا
بزار من حواسم بهش باشه
چیزی نیست
برو زیر سایه به ایست, پرنسس خانم این با من
خواهر
- خواهر؟ - چیه؟
به نظرت کی از اینجا میریم؟
نظری ندارم
اما مدرسه و دوستای جدیدی پیدا میکنیم
این افتضاحه
بیا بریم اتاق ها رو ببینیم
هر اتاقی که میخوای میتونی انتخاب کنی
تصمیم با خودته
اما بزرگه مال منه, باشه؟
عقلِ کُل
عقلِ کُل؟
اینطور نیست
باید عقل کل باشی تا بتونی شاهزاده خانم باشی؟
- حالا هرچی - برو تو اتاقت بخواب
خواهر, بیا یه نگاه به این بندازیم
ین, بیا پیش من
- باشه - برو
غذات رو بخور
چایی میوه ایی؟
بیخیال
خیلی خشکه
- خواهر - مراقب باش
بزار ببینم
خونه عروسکیه؟
آره, قشنگ نیست؟
خیلی زشته
مزاحم نشو کتک میخوای؟
چطوری توی این تاریکی میتونی کاری انجام بدی؟
خیلی داری سوال میپرسی احتمالا فردا برق وصل میشه
- من دودکش رو درست میکنم - نه, بزار بهت نشون بدم
واسه ساختن پنجره باید قطعات کوچیکی مثل این برش بدی
گوش کن
فردا میتونی با یه چایی میوه ایی جبرانش کنی, باشه؟
- البته, اگه اینجا داشته باشنش - آره
یادت نره
ردیفه؟
ین
متاسفم
به خاطر اینه که خونه رو ضعیف ساختی
درست مثل این خونه
خیلی رو اعصابی
هی, دختر ها
حدس بزنین چی پیدا کردم؟
حمله
قلقاک
میگیرمت
- پشتت درد میکنه, مگه نه؟ - نه, به هیچ وجه
چرا داری از من پنهونش میکنی؟
نمیکنم
بزار ماساژت بدم
چی؟ مگه بلدی؟
خیلی لاغر مردنی هستی چجوری میخوای منو ماساژ بدی؟
من لاغر مردنی نیستم این بازوها خیلی قوی هستن
این قوویه؟
من حرفه ایم
اون داره دروغ میگه اون از کجا باید بدونه؟
من با خواهرت موافقم
چیزهای خوب تو بسته بندی های کوچیک عرضه میشن
باشه, از اونجایی که داری التماس میکنی یه فرصت بهت میدم
- بهم نشون بده چی بلدی - بهت الاتماس کردم؟
التماس کردی دیگه
خیله خب, قشنگ انجامش بده
صبر کن
- یالا, بابا - باشه
من آماده ام
- دارم میام - باشه
این چیه دیگه؟ مثل شکنجه کردن میمونه, نه ماساژ دادن
داری منو دس میندازی؟
خودتی, ین؟
این لولو خورخوره ست
برو بخواب
لعنت بهت, خیلی کله شقی
ین
بیدار شو, بیدار شو
بیدار شو بابا
ین
ین
- حالت خوبه؟ - ولم کن
ین
- منم - بزار برم
ین, منم
بابا
بابا
ین, منم
چی شده؟
- باز داره تو خواب راه میره؟ - آره
چیزی نیست, من اینجام عیبی نداره
دم, بازدم
دم, باز دم
درسته, خوبه
خیله خب, بیا بریم
چیزی نیست
چیزی نیست, من میبرمش داخل
اون حالش خوبه
من اینجام, هیچی نشده
...قلبش
داره خیلی تند میزنه
به همین دلیله که ما باید
حواسمون بهش باشه
اما چرا تو خواب راه میره؟
اون واسه اینکه استرس طولانی مدت داره همش کابوس میبینه
قبلا اینشکلی نبوده
نمیدونم چجوری اینو به شما دخترها توضیح بدم
اما فکر مکینم
اگه ما تو خونه ی قبلی خودمون میموندیم
اون حالش بدتر میشد
فکر میکنم اونجا بودن فایده ایی براش نداشت
میدونم
راستش
حس خوبی ندارم از اینکه پای شما رو به این چیزا باز کردم
شما دخترها باید برین مدرسه
دوست پیدا کنین
اونوقت با من اومدین اینجا
اما زندگی همینه
فقط ما سه تا هستیم
باید از همدیگه مراقبت کنیم
تو خواهر بزرگتری تو باید از اون قوی تر باشی
همینطور داشتم فکر میکردم
که دیگه نباید اونجا زندگی کنیم
نمیتونستم مامان رو فراموش کنم
میدونم
میدونم دلت براش تنگ شده
بیا بریم تو رختخواب
ین
تو دیشب داشتی تو خواب راه میرفتی
میدونی کجا وایستاده بودی؟
کجا؟
تو اتاق محراب
هی
دیشب دوباره خواب مامان رو دیدم
از لحظه ی مرگش؟
این فقط یه خوابه, واقعی نیست نباید بترسی
اما حسش واسه من واقعیه
خوابها همینجوری هستن بعلاوه, اون توی بیمارستان مرد
خواهر
هرموقع خواب مردن مامان رو میبینم
فکر میکنم یه نفر دیگه هم توی اتاق بود
بابا بود؟
زمانی که اون تو بیمارستان مرد ما اونجا نبودیم
نه, بابا نبود
کی بود پس؟
نمیدونم
اما یجورایی انگار
شبیه روح هستش
برق اومد, خوبه؟
شما دخترها تو خونه بمونین تو تمیزکاری کمکم کنین هنوز کلی کار مونده
من یه سر میرم شهر تا غروب برمیگردم
واسه شام برگرد خونه
حله
وقت آیپد بازیه
هی, به خواهرت کمک کن تنبل نباش
بله, قربان
خیلی گرد و خاک گرفته, مگه نه؟
داری دنبال دردسر میگردی مثل اینکه
حواست به چیز میزای زامبی باشه شرط میبندم که شب خوابش رو میبینی
تویی, ین؟
No comments yet. Be the first to leave one.