முதல் 200 வரிகள்.
زيرنويس از مهدي shine021
من تو روستایی بزرگ شدم که بابابزرگ مادریم اهلش بود.
با اینکه همهٔ خونواده خیلی دوستم دارن،
هنوز مطمئن نیستم اینجا واقعاً زادگاهمه یا نه،
چون اسم فامیل ما یکی نیست.
حالا بهار سال ۱۹۹۱ هست.
عمهم، یعنی زن داداش بزرگ بابابزرگم،
فوت کرده.
برای همین عمو بائو و بابابزرگم
میخوان قبر عمو لی تا رو جابهجا کنن
تا زن و شوهر رو با هم دفن کنن.
نصفه شب راه میافتن سمت قبر.
منم میخوام برم. بابابزرگ آخرش رضایت میده و من رو میذاره رو دوشش.
وسط راه خوابم میبره.
یه خواب خیلی بلند میبینم،
که توش صداشون رو میشنوم که داستان عمو لی تا رو تعریف میکنن.
راستشو بخوای، لی تا یه جورایی کارای خودشو میکرد.
هرجا جدید میرسید،
اول یه چندتا فقیر میفرستاد اون اطراف
تا پولدارترین خونه رو پیدا کنن.
اگه آدماش یه لقمه غذا، حتی یه کاسه آب میگرفتن،
دیگه ازشون دزدی نمیکرد.
ولی اگه صاحبخونه سگش رو مینداخت دنبال آدماش،
خب، اون وقت نصفه شب حتماً دزدی میکرد.
چوانگ، نباید روی تابوت بخوابی.
- عمو. - بهت گفتم خونه بمون.
بابا، چوانگ رو ببر اونور.
اینجا قبلاً قلمرو لی تا بود.
خیلی به اینجا آشناست.
اینقدر حرف نزنین! نگذارین آفتاب به استخونها بخوره.
زیرانداز رو بندازین. اون بالا.
اون بالا.
یه کم دیگه. تا تهش.
میدونی، اون یواشکی با ژاپنیها میجنگید.
هیچکس که شکمش سیر باشه، همچین زندگی خشنی انتخاب نمیکنه.
- حزب خوبه. - درسته.
مواظب باش. یه استخون اینجاست.
گونگچانگ، مراقب استخونهای لی تا باش.
آروم باش.
استخونش رو نمیشکونم که.
چوانگ.
- لایدان. - واست چندتا دونه آوردم.
یواش.
باشه. کل اسکلت رو داریم.
لی بائو. برای پدرت دعا کن. زانو بزن.
تابوت رو بلند میکنیم.
بابا، مامان چند روز پیش از دنیا رفت.
اومدم ببرمت خونه تا پیش مامان دفن بشی.
بابا بریم خونه.
لی تا، بریم خونه.
ببین، این گندما از مال ما بهتر دراومده،
به خاطر برف پارسال.
هدیهٔ آسمونه.
«زندگی بر این سرزمین»
جیهوا! جیهوا! کلاه عزا رو بذار.
مادربزرگ اینقدر دوست داشت. واسش بذار.
مجبورش نکن.
نه، باید بذاره. مامانبزرگش همیشه هواشو داشت.
باید سرش بذاره.
همینه که هست، یه خلوئه. ولش کن.
همه اومدن کمکمون.
جنجال درست نکن.
میتونی یه کم طبیعی باشی؟
نزنش، بس کن!
فقط یه خلوئه.
توجه همه روستاییها! توجه همه روستاییها!
یه اطلاعیه داریم
از طرف تیم تنظیم خانواده:
پسفردا صبح،
تیم معاینه بارداری انجام میده.
همه زنهایی که تو سن بچهدار شدن هستن
باید برای معاینه بیان دهیاری.
غیبت ممنوع!
- یواش. - چشم عمو.
- برو خونه. - باشه.
سلام لی بائو.
- ممنون که کمک کردی. - خواهش میکنم.
آخرش هم یه خلوئه. مجبورش نکن.
همش تقصیر توئه.
نوهٔ منه دیگه. معلومه که لوسش میکنم.
بیبی جون.
- سردته؟ - نه.
چوانگ، به پسرعموت بگو کلاه بذاره.
جیهوا، آروم باش.
فقط چوانگ ازت حساب میبره.
لایدان، ببریمش بیرون بازی.
باشه. بزن بریم.
مواظبش باش.
لایدان، کدو رو با خودت نبر.
ببخشید عمه.
- نذار مردم اذیتش کنن. - میدونم بیبی.
- برگشتی. - سلام، مادرخونده.
- تموم شد؟ - آره.
این همه سروصدا واسه چی بود؟
نه مادرخونده، خونواده باید با هم دفن بشن.
چرت و پرت! من یه آخرت خوب میخوام.
خونوادهٔ لی اینقدر رو مخن.
من تموم عمرم خدمتشون کردم.
گه خوردم! بسه دیگه.
- اصلاً تو خونواده لی هیچکس خوب نیست؟ - نیست. فقط تو گونگچانگ.
ولی من هیچی ندارم مادرخونده.
برای همینه که میخوام ازدواج کنی و بچهدار بشی.
کی با یه پیرمرد مجرد مث من ازدواج میکنه؟
- شام بمون! - برات پختیم.
- شام بمون! - غذا حاضره.
مواظب پات باش. ممنون که کمک کردین.
برو!
عمو توانجه، کجا داریم میریم؟
- بریم پدر و مادرت رو بیاریم. - آهان.
چقدره که ندیدیشون؟
یه مدتی.
- دلت براشون تنگ شده؟ - آره.
شیولی!
نیازی نبود بیای دنبالمون، توانجه.
خونوادهها منتظرن.
- چوانگ کجاست؟ - رو گاری خوابش برده.
چوانگ!
چوانگ!
یه یوان.
پسر خوابالو.
چوانگ، به مامانت سلام کن.
این مامانته!
هر روز دلت براشون تنگ میشه، تو خواب صداشون میکنی.
منو نمیشناسی؟
وزن کم کردی؟
داداش و آبجی چوانگ کجان؟
اگه اونا هم میاومدن خرجش بیشتر میشد.
بیخیال بابا، پول که همهچیز نیست.
من اول میرم.
محکم بشین. راه بیفتیم.
- بابا و مامان چطورن؟ - خوبن.
- یون کی زایمان داره؟ - بعد دروی گندم.
شینمین، دوچرخه رو بذار رو گاری. میتونی اونجا بشینی.
خوبه. من هلش میدم.
توانجه!
عمه عید که خوب بود. چطور اینقدر زود از دنیا رفت؟
دلدرد داشت.
لی بائو بردش یه بیمارستون تو شهر.
گفتن مشکل رودهشه
و عمل رو گذاشتن برای ۲۶ مارس.
ولی لی بائو فکر کرد ۲۶ مارس، تقویم قمریه.
برای همین خیلی دیر بردش.
دیگه کاری از دستشون برنمیومد.
وقتی رسید خونه، تقریباً مرده بود.
چطور تاریخ رو اشتباه گرفته بود؟
میدونی دیگه... دهاتیها از تقویم میلادی استفاده نمیکنن.
راست میگی.
چوانگ! خونهٔ مادربزرگ چطور بود؟
- بد نبود. - دیگه رختخوابت رو خیس نمیکنی؟
- نه. - هنوزم؟ چرا کمتر آب نمیخوری؟
میخورم که. هر روز نون خشک میخورم.
حتی سوپ هم نمیخورم.
پس موقع خواب حواست باشه. اگه دستشویی داری، پاشو.
آخه پا میشم.
پس چطور بازم رختخواب رو خیس میکنی؟
وقتی بیدار میشم، همهجا رو دنبال دستشویی میگردم.
وقتی یکی پیدا میکنم، خیلی خوشحال میشم.
پیش خودم میگم این دفعه رختخواب رو خیس نمیکنم.
اگه این حس رو داری که خوبه.
درسته... ولی وقتی دستشویی میکنم،
حس میکنم کشالهٔ رانم گرم میشه.
بعد بیدار میشم میبینم رختخواب دوباره خیسه.
این نگرانم میکنه.
نگران نباش. بزرگ میشه، خوب میشه.
- شیولی برگشته! - چطوری؟
خوبم. خوش اومدی.
اون شیویینگه؟
- چوانگ! داری چیکار میکنی؟ - عمه!
- چوانگ مواظب باش! - مواظب باش.
- یواش. - ببینش.
عمه! عمه!
چوانگ! ندو! مواظب باش!
این کلاه عزا رو بذار. چقدر عرق کردی.
- شیولی. - شیویینگ. تو اینجا چیکار میکنی؟
مامان میخواد قبل اینکه برین تو روستا، اینا رو بذارین.
وگرنه مردم حرف درمیارن.
- سلام شینمین. - سلام شیویینگ.
شیویینگ، دیگه وقتشه ازدواج کنی.
عجلهای نیست.
دیگه جوون نیستی. باید ازدواج کنی.
باشه، باشه.
وای! عمه بیچارهم!
چطور اینقدر زود ما رو گذاشتی و رفتی؟
لباسایی که برات دوختم رو نپوشیدی!
اینقدر زود از پیش ما رفتی.
- سلام شیولی! - سلام عمه، چه خبر؟
- دارم میرم سر زمین. - به سلامت.
وای! عمه بیچارهم!
ما رو گذاشتی و رفتی!
لی بائو و برادرزادههام بدون تو چطور زندگی کنن؟
- مامانبزرگ داری چیکار میکنی؟ - دارم جیهوا رو میپام.
تو برو.
خدایا، من بمیرم تا تو خوب بشی.
بیا اینجا. اونجا برای پسرم گرمه.
- شیولی، از اینور. - عمه.
عمه بیچارهم!
چطور اینقدر زود ما رو گذاشتی و رفتی؟!
چوانگ! برو بابات رو پیدا کن.
همهچیز آمادهس. برای قربونی آماده بشین.
صاف بذار. وسط.
No comments yet. Be the first to leave one.