The Witcher

The Witcher

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 4

வெளியீட்டு விவரம்

The Witcher S04E01 1080p
கருத்துரை வழங்கியவர் MoviePovie.Com
ترجمه اختصاصی سایت مووی پووی - moviepovie

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-10-30
பதிவிறக்கங்கள்: 147
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند

MoviePovie. Com

مدالیون روی گردن گرالت تو نور ماه تکون خورد.

داستان‌ها می‌گن مرگ همیشه دنبالش بود.

ولی ویچرمون هیچ ترسی نمی‌شناخت.

بدترینش نه.

و این بود داستان قصاب بلاویکن.

دیره.

برید خونه.

بیا. برید. برو، برو، برو!

هی!

می‌خوای سرمو ببری!

داستانو اشتباه می‌گی.

آه، نیمو، بازم نه.

صد سال پیشه.

درست و غلطی وجود نداره.

این کتاب منه؟

دزدیش کردم.

- چی... - تو هیچ‌وقت نمی‌خونیش.

جاسکیر، بهترین دوست گرالت،

ثبت‌کننده واقعی همه داستان‌هاش،

یه بار گفت

حتی یه کیکیمورا

نمی‌تونست جلوشو بگیره.

لعنتی!

خوبه. بیشتر.

اگه داستان‌ها رو اینقدر خوب می‌دونی،

پس چرا به من نیاز داری؟

که گوش بدم.

عشق گرالت و ینفر برای همیشه بود.

هرچند... همیشه این حس نبود.

منو گذاشتی سر قرار! دو روز، تو اون مسافرخونه افتضاح منتظر بودم.

گریفینو که تقریبا کشتم سرزنش کن.

اگه یه لحظه به چیزی جز خود لجبازت فکر کنی!

و چه حیونی باید برای سرت استفاده کنم

هیچ‌چیزی به نظرم به اندازه کافی بزرگ نیست.

برو بیرون. نمی‌خوام دیگه ببینمت.

هیچ‌وقت نمی‌خوام بدون تو باشم.

همه‌چی مثل دفعه قبل تموم می‌شه.

بی‌معنیه اگه دوباره شروع کنیم.

فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت تموم کرده باشیم.

ولی فقط عشق نبود.

سرنوشت بود.

اگه به همچین چیزی باور داری.

که اونا رو برد به بهترین بخش کل داستان...

سیریلا از سینترا.

کودک غافلگیریش.

تکمیل‌کننده خانواده‌شون.

ولی خوش تا ابد تو کتاب‌های تاریخ نمیاد.

دشمناش مدام می‌اومدن.

از هم جدا می‌کردنشون.

نیلفگاردی‌ها.

اسکوئیتائل.

تماشا کن و حالشو ببر — مووی پووی

و هیولاها.

خیلی هیولاها.

ولی سخت‌ترین بخش هنوز نیومده بود.

برای محافظت از خانواده‌ش، گرالت مجبور شد اونا رو ترک کنه.

تا با شوم‌ترین هیولای همه بجنگه.

ویلگفورتز روگ‌وین.

تموم شد.

سیری مال منه.

«هرگز گم نشد. همیشه پیدا شد.»

آخرین قولی که گرالت داد این بود که یه روزی دوباره با هم می‌شن.

این آخرش نیست.

- چرا وایسادی؟ - چون از اتفاق بعدی متنفرم.

وقتی تور لارا جادویی منفجر شد، سیری غیبش زد.

خودشو برای همه‌چی سرزنش کرد.

قدرت‌هامو رها می‌کنم!

منو فالکا صدا کن.

به خودش گفت که خانواده‌ش بدون اون بهترن.

که این فصل زندگیش تموم شده.

ولی این درست نیست.

سفر سیری،

همه سفرهاشون،

تازه شروع شده بود

چی باعث می‌شه این فکر رو کنی؟

می‌دونی سیری برام مهمه. کل حماسه مهمه.

با دیدن این، فکر می‌کنم

شاید منم براش مهم باشم.

فکر می‌کنم اون منم.

خب،

سرنوشت چیز خنده‌داریه.

ولی قبل از اینکه برسیم به اون،

تو... یه سری چیزای مهم رو پریدی.

اینجاست.

«و درست وقتی که به نظر می‌رسید همه‌چی تموم شده،

گرالت دوباره بلند شد.»

نیلفگارد.

باید بیشتر به شرق بریم.

فقط رد روستاهای سوخته رو دنبال کن تا قلعه امهیر.

اگه قاره رو نابود کنه تا کنترلش کنه، با سیری چیکار می‌کنه؟

آخ!

بگو ببینم، این چه لذت جنگی تازه‌ایه؟

- هاوکارها. - آخ.

و... اونا چی هستن؟

تاجرایی که از مرده‌ها می‌دزدن و به بالاترین پیشنهاد می‌فروشن.

امیدوارم چیزی برامون گذاشته باشن.

آره! من که امیدوارم غذا باشه،

چون معده‌م، و مال تو...

الان داره خودشو می‌خوره.

اوو، اینا رو ببین.

اوو-هو! بیا. نترس. بیا بریم.

جاسک، ما وحشی نیستیم. جلوی خودتو بگیر.

این اندام داخلی قربانی رو به یه گولاش خیلی به‌هم‌ریخته تبدیل می‌کنه.

اوه، عالی. چی می‌گفتی؟

باشه، اینجا چی داریم؟

اوو!

تماشا کن و حالشو ببر — مووی پووی

چی؟

هیچی.

می‌خواستم جنسو تست کنم.

مثل گولاش.

خب، به نظر می‌رسه اون معامله خوب پیش نرفته.

بذار ببینیم چی برای نیلفگارد اینقدر مهمه.

اوه، یه جنازه.

این دیگه خیلی ضد اوجه.

اوو! جنازه روح؟

اینم یه چیزیه؟ من... نمی‌دونم...

تو!

- اونِ. - نیلفگاردی لعنتی!

- گرالت! - می‌کشمت.

تمام شب، سیری از ترس تو با جیغ از خواب بیدار می‌شد.

تو برای امهیر شکارش کردی، مگه نه؟

سربازا دارن میان.

باید برگردیم به مسیر.

هر کی سر راهم باشه می‌کشم

تا برسم به امپراتور لعنتیت و اونم بکشم.

گرالت. گرالت، لطفاً.

اون فقط یه زندانیه.

شاید این یه فرصته برای... وحشی‌گری کمتر.

سیری تو جزیره جونت رو بخشید، منم می‌بخشم.

- این بار. - آهان.

ولی اگه دوباره صورتتو ببینم، از وسط می‌شکافتمت و نگاه می‌کنم خونریزی کنی.

بریم.

خوبه، پس. ادامه بدیم.

دختر عزیزم،

از اون روز وحشتناک تو ثاندد نتونستم حس کنم بهت.

وقتی گرالت افتاد،

و برج منفجر شد.

هیزم!

وقتی خداحافظی کردم،

بدون اینکه بدونم اون از قبل تله‌ای برای تو گذاشته بود.

دنبال ویلگفورتز روگ‌وینم.

قدرتت، جنگیدنت رو می‌دونم...

می‌دونم زنده‌ای.

ولی برات می‌ترسم.

یه چیزی داره تو این قاره تغییر می‌کنه.

یه چیز خطرناک. یه چیز تاریک.

- چی می‌خوای، جادوگر؟ - این دستبند.

اینجا ساخته شده با آمونیت از معادن شما.

مردی که خریده، با کسی ازتون حرف زده؟

نه.

- مکانش رو می‌دونی؟ - نه.

هر کاری ویلگفورتز داره می‌کنه، تو مرکزشی.

هر کاری می‌کنه، هر جایی می‌ره،

هر کی رو می‌کشه تا نقشه‌ش رو پیش ببره.

- این چیه لعنتی؟ - پورتال!

هوسش به قدرتش هیچ حد و مرزی نداره.

هی، این مال منه!

ولی عزم منم هیچ حد و مرزی نداره.

هی! تو کی هستی لعنتی؟

⒨⒪⒱⒤⒠⒫⒪⒱⒤⒠

ایمانتو از دست نده، سیری. گرالت پیدات می‌کنه.

و من مطمئن می‌شم ویلگفورتز دیگه هیچ‌وقت بهت دست پیدا نکنه.

این قول منه.

گوش کن، گوش کن...

برای کاری که با میخونه‌م کردی می‌پردازی!

وای!

جلوبرو!

- بیا! - جلوبرو!

بیا، اسبو بگیر!

بیا!

- بیا. - ای دزدای کثیف!

بریم، بریم، بریم، بریم، بریم!

- فالکا. - برو!

موشای لعنتی!

فالکا، بیا.

بیا اینجا.

اسبشو بگیر.

بریم! بیا.

- هی! - هو!

- هو-هو! - بریم!

آره! هو!

به نظر جای خوبی میاد برای شب خوابیدن.

ببخشید، می‌تونیم در مورد اتفاقی که تازه افتاد حرف بزنیم؟

اون گه دیوونه‌کننده بود.

دیدی گیز چطور از پشت اون یارو رو زد؟

من مشغول بودم به دیدن آس که هر کاسه‌ای پیدا می‌کرد رو سرشون می‌شکست.

خب، حیفه یه کاسه خوب هدر بره.

نه، بهترینش بلوندی بود که با اون یارو مثل گربه با موش بازی می‌کرد.

وحشی.

ولی اون از همه این گه‌ها بهتره.

خوشگل‌تر هم.

باید برم.

کجا می‌خوای بری؟

نمی‌دونم.

شمال؟

خبر خوب اینه که یه اسب خوب داری. باید ببرتت از ولدا رد کنه.

- هرچند به یه شنل گرم‌تر نیاز داره. - و یه کم غذا.

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left