The Birthday Party

The Birthday Party

Farsi/persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

The Birthday Party 2025 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264 persian
கருத்துரை வழங்கியவர் shine021
جشن تولد

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-08-14
பதிவிறக்கங்கள்: 7
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi/persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

زيرنويس از مهدي shine021

بیا تو.

متأسفم، قربان.

یه اتفاقی افتاده.

درباره پسرتونه.

قربان.

پیداش کردیم.

مارکوس، خیلی متأسفم.

فقط ولم کن.

زيرنويس از مهدي shine021

سوفیا،

دختر کوچولوی من.

اینجا، توی خونه‌مونم و دارم افکارم رو می‌نویسم

درست قبل از اینکه همه برای جشن تولدت برسن.

خیلی دلم برات تنگ شده.

می‌خوام بدونی که از کاری که مجبورم انجام بدم خوشم نمیاد،

ولی باید انجامش بدم.

مطمئنم درک می‌کنی،

و آخرش با من موافق می‌شی.

کاری رو که باید انجام بشه انجام می‌دیم و به راه‌مون ادامه می‌دیم.

خانواده‌ها این کار رو بهتر از هر چیزی بلدن.

همین ما رو خاص می‌کنه.

بی‌صبرانه منتظرم بغلت کنم.

گفتم امروز برای هیچ‌کس در دسترس نیستم.

بله، قربان.

ولی واقعاً مهمه.

فقط بهم بگو کجان.

۲۹ شمالی، ۳۳ شرقی.

همین حالا هم اونجان.

نه، نه.

به استاوروس بگو دیگه راه برگشتی نیست.

این‌ها فقط شایعه‌ست.

گوش کن، ما... ما دزدهای دریایی لعنتی هستیم.

فقط چیزی رو که می‌گم بنویس.

استاوروس امروز رد می‌شه، وگرنه دیگه برنمی‌گرده.

می‌دونم مسیر امنه.

حرف هیچ‌کس رو باور نکن، مارکوس.

با تلکس موقعیتش رو برام بفرست،

بعد از اینکه رد شدن.

صبح بخیر، پسرم.

حمام آماده‌ست، قربان.

ممنون، ماریسا.

برو پیشش. ایکاریوس رو هم با خودت ببر.

ـ باعث افتخاره. ـ خوش اومدین، قربان.

ـ خیلی خوبه که دوباره می‌بینمتون. ـ من هم از دیدنتون خوشحالم.

ـ کارلوس! باورم نمی‌شه. ـ سلام.

ممنون، جک.

دستور اربابه؛ هیچ فعالیت تجاری‌ای تو جزیره مجاز نیست.

دخترتون خیلی زیبا شده.

سلام، کوستاس.

هورا، هورا!

سوفیا! سوفیا.

خیلی متأسفم، قربان.

من... تقصیر بچه‌ست.

شب‌ها خوب نمی‌خوابیم.

ـ یانیسه، درسته؟ ـ آره.

بله، قربان.

اسمش یانیسه.

امروز یک ماهه شده، آقای مارکوس.

اشکالی نداره.

می‌دونم اوایل سخته، ولی لباست رو توی شلوارت بزن

و خودت رو جمع‌وجور کن.

ممنون، قربان. دیگه تکرار نمی‌شه.

معلومه که نمی‌شه.

تحت‌تأثیر قرار گرفتم، مارکوس.

تبریک می‌گم.

عیناً کپیِ یکی از اتاق‌های مانت ساینایه.

شاید حتی یه کم بهتر.

چیزی هست که من نمی‌دونم، عزیزم؟

نه، خوبم، نگران نباش.

فقط نمی‌خوام

همه‌چیز رو بسپرم به یه هلیکوپتر کوفتیِ ارتش یونان، همین.

با وجود این همه تجهیزات اینجا، احساس امنیت بیشتری می‌کنم.

تازه هنوز تفنگ منورم رو هم دارم.

بیا دیگه.

اگه چندتا از این تجهیزات رو تنت کنم، خیلی خیالم راحت‌تر می‌شه.

تو تنها مردی هستی که تا حالا گذاشتم دکمه‌های پیراهنم رو باز کنه.

هیچی از اینا رو به سوفیا نگو.

نمی‌خوام بی‌خودی نگران بشه.

هرطور میلته.

یه لحظه پیش روی اسکله دیدمش.

مثل پدرش زیبا و سرکش به نظر می‌رسید.

سوفیا، بیست‌وپنج ساله شده؛ باورکردنی نیست.

می‌دونی، دختر تو بودن آسون نیست.

خب، ببینیم.

نفس بکش.

و آروم نفس رو بیرون بده.

باشه.

دنیل الان باید بیست‌وهشت ساله می‌بود.

رئیس ده‌هزار کارمند می‌شد،

و من می‌تونستم کم‌کم استراحت کنم.

بالاخره.

خوبم، پاتریک.

واقعاً می‌گم، رفیق.

ممنون که اومدی.

از صدای تق‌تق سمت راستت خوشم نمیاد.

ولی آخرش، اگه خودت رو نابود نکنی،

هیچ‌کس دیگه‌ای این کارو نمی‌کنه.

چه خبر؟

سال‌های زیادیه که رفتی.

اوضاعت چطور بوده؟

یالا!

فقط چهار ساله که رفته بودم.

خب، دلم برات تنگ شده بود.

منم دلم برات تنگ شده بود.

خوبی؟ یعنی، اینجا اوضاع چطوره؟

خب، خودت می‌دونی دیگه.

منظورم اینه که چند روز اول مثل بهشته.

ولی بیشتر از اون که بمونی، حس می‌کنی توی قفسی.

خلاصه...

آره.

ولی من خوبم.

شاید بهتر از همیشه.

ماریسا!

لعنتی.

باید برم، وگرنه بابام منو می‌کشه.

یا بابام تو رو می‌کشه.

آره، خب، ترجیح می‌دم بابام منو بکشه.

راستی، گوش کن، وقتی رفتی چرا منو با خودت نمی‌بری؟

آره، می‌خوای بیای؟

می‌بینمت.

سلام.

نه، من لندنم.

بله.

این خط امنه.

آره.

و باید قبولش کنی.

این خط امنه.

آره.

و باید قبولش کنی.

با این یکی تا تهش می‌رم.

با این یکی تا تهش برو.

وقت من رسیده.

خب پاتریک، باید منو ببخشی.

باشه، مارکوس.

تیمولئون بزرگ، دوست من.

خوبی؟ خیلی وقته ندیدمت.

خیلی متأسفم که همسرم نتونست بیاد.

توی قصر موند تا از پدرش مراقبت کنه.

به‌هرحال، اولگا، می‌خوام معرفیت کنم به...

دستیار شخصی منه.

از آشنایی با شما خیلی خوشحالم.

ژنرال فرانکو چطوره؟

دخترتون، سوفیا، کجاست؟

خودت بگو.

هنوز سر کاره، آقای فورستر.

پاتریکیوس.

-خوشحالم می‌بینمت. -منم همین‌طور.

آره، این فقط چند روز پیش بود.

نمی‌دونم مارکی برای چیزی بیشتر از مهمونی اومده یا نه.

اینجا تو کاربلدی.

اون انگلیسیه کیه؟

اون کسی نیست.

اونجاست.

-قهرمان ما، پسرم کارلوس. -مارکوس.

-حالت چطوره؟ -حالت چطوره؟

آفرین.

دوستان، ببخشید، باید برم به همسرم خوشامد بگم.

بی‌صبرانه منتظرم ببینمش.

من خیلی طرفدار این بانوی محترمم.

حتماً، اولگا، حتماً.

همین الان بهش می‌گم بیاد و سلام کنه.

ممنون.

فورستر، با من بیا دفترم.

خب، باید حدسش رو می‌زدیم.

همه‌مون می‌دونیم مارکوس چه‌جور آدمیه.

بورژوازی ثروتمند، دشمن آشتی‌ناپذیر ماست.

ثروتش روی فقر ما بنا شده.

استالین.

مبارزه با دشمنی که خودش را علناً معرفی کرده، همیشه راحت‌تره.

می‌دونی، فورستر، قبلاً دربارهٔ من فیلم ساخته‌ان.

منظورت 'پدرخوانده'ست؟

نه، دربارهٔ یه کوسهٔ بزرگه.

از دیدن مارکیِ فاشیست اینجا تعجب کردم.

بشین.

هیچ‌وقت مردی رو که با مرد دیگه‌ای معامله می‌کنه قضاوت نکن.

مگه با من معامله نمی‌کنی؟

راستی، من نخوندمش.

دو ساله دارم روی این کار می‌کنم.

داریم دربارهٔ زندگی خودت حرف می‌زنیم.

برات مهم نیست؟

آره، واقعاً نمی‌فهمم.

فکر کردم منو اینجا صدا کردی که جوابم رو بدی.

من اینجا چیکار می‌کنم؟

ژولیوس سزار اولین امپراتور روم بود که سکه‌هایی با تصویر خودش ضرب کرد

سکه‌هایی که صورتش روی آن‌ها بود.

می‌خواست افسانهٔ خودش رو بسازه.

می‌خواست از ژرمانیای جنوبی گرفته تا آفریقا همه درباره‌اش حرف بزنن.

فکر می‌کنی چرا این کار رو کرد، فورستر؟

چون برای کسب‌وکار خوب بود.

در هر صورت، اولین امپراتور اکتاویان بود، قربان.

سزار دیکتاتور بود.

اوه.

خیلی خوب تحصیل‌کرده‌ای.

اما مهم‌ترین چیزها، چیزهایی هستن که آدم یاد می‌گیره

فقط از راه تجربه.

فکر می‌کنی چرا لعنتی دعوتت کردم

به جشن دخترم؟

-بابا! -اوه!

-عزیزم. -دلم برات تنگ شده بود.

The Birthday Party subtitles in other languages

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left