முதல் 200 வரிகள்.
خب، بیا شروع کنیم
همونطور که میدونید جین با مایکل ازدواج کرد
اما بعدش به مایکل شلیک شد
و با اینکه حالش خوب شد
ولی توی تست آمادگی جسمانیِ کارش رد شد
واسه همین دیگه نتونست کارآگاه بمونه
نکته مثبتش اینه که یه شغل جدید انتخاب کرد
نظرتون درباره وکالت چیه؟ هیجانانگیزه، نه؟
یه چیز هیجانانگیز دیگه؛ روخلیو، بابای جین، با یه واسطه ازدواج آشنا شد
البته قضیه این بود که با خودِ اون واسطه جفت شد
یا بهتره بگیم یه جور توافق کاری بینشون شکل گرفت
نه برای قرار گذاشتن، فقط برای بچهدار شدن
اما بعدش روخلیو واقعاً به دارسی علاقهمند شد
که اصلاً نباید اینطوری میشد. اما باید بیخیالش بشی
اگه میخوای با من بچهدار بشی
حالا که بحث رابطههای پیچیده شد
ژو هم برگشته پیش عشق قدیمیش، بروس
آها، رافائل، بابایِ بچه جین هم
با کاتالینا، دخترخاله جین، قرار میگذاشت
که از نظر جین خیلی مشکوک میزد
ولی نه به اندازه آنیکا، خواهر دوقلوی پترا
یادتون هست که آنیکا، پترا رو فلج کرد و خودش رو جاش جا زد
و برای اینکه اوضاع رو بدتر کنه، در نقش پترا با اسکات هم قرار میگذاشت
میدانم! فاجعهست، نه؟
خلاصه وقتی پترا بالاخره بیدار شد... حسابی قاطی کرده بود
منِ لعنتی فلج شده بودم و هیچکس حتی متوجه نشد
آها، یه چیز دیگه
رافائل تازگیها فهمیده که
واقعاً یه سولانو نیست
و بعدش هم یه متمم توی وصیتنامه باباش پیدا کرد
که همه چیز رو برای بچههای واقعی خودش گذاشته بود
یعنی اگه اون وصیتنامه رو بشه
خب، رافائل خیلی چیزها رو از دست میده
منظورم کلی پوله
و اینجاست که داستانمون متوقف شده بود، دوستان
لازمه بگم که جین گلوریانا ویانوئوا
شوهرش رو خوب میشناخت
مثل کف دستش
دفتر وکالت مایکل کوردرو جونیور
خوشم میاد، باکلاسه
واسه همین میدونست وقتی تصمیم گرفته وکیل بشه
دیگه هیچکس حریفش نیست
با اینکه مدارک علیه متهم بر اساس قرائن و شواهده
اما با الگوی رفتاریش جور درمیاد، جناب قاضی
از بس که ادایِ وکیلها رو درمیآورد
اعتراض دارم جناب قاضی
متهم بیش از حد بامزهست
و دادستان هم بیش از حد جذابه
اعتراض وارده. بزن قدش
خب
یه خبر خوب دارم یه خبر بد. خبر خوب اینکه
میتونی آخر همین ماه امتحان «الست» بدی
خبر بد اینکه، آخر همین ماه باید امتحان «الست» بدم
و من هم که توی امتحانها گند میزنم
امتحانهای تستی همهش قلقه، باید ترفندهاش رو یاد بگیری
بازم داری سعی میکنی نمرههای «اساِیتی» خودت رو به رخم بکشی، نه؟
نه
ولی متئو
مامانی نمرهش خیلی عالی شد
بذار کمکت کنم
نه، اصلاً. این یعنی فاجعه
فقط فکر کنم بهتره
مسائل کاری رو از زندگی شخصی جدا کنیم، متوجهی؟ آره
احتمالاً حق با توئه
اما شاید بتونی واسم
یکی از اون تقویمهای مخصوص خودت رو درست کنی
و دوستان
این رمانتیکترین چیزی بود که
میتونست بگه
از قضا داشتم واسه خودم هم یکی درست میکردم
تا تزم رو تموم کنم
اسم من رو هم بنویس
با کمال میل
خوبه... کلی هم رابطه جنسی توی برنامه بذار
که محض اطلاع، همین کار رو هم کرد
به عنوان جایزه برای کلی درس خوندن
و باید بگم تا اینجای کار، جدا کردنِ کار از زندگی
خیلی خوب جواب داده
باورم نمیشه
بالاخره پیشنویس رمانم رو تموم کردم
حداقل برای بخشِ خودم
تبریک میگم عزیزم
بخشِ مایکل... روالِ بیخیالی رو پیش گرفته بود
که حسابی داشت رو مخِ جین میرفت
خب، برنامه امروز چیه؟
مثل همیشه. فقط درس خوندن
آرا، بهت گفتم؟
یه ایمیل واسم اومده که مصاحبهم رو تایید کردن
با دانشکده حقوق پاتنام، برای چهارشنبه؟
چی؟ نه
اصلاً نگفته بودی. نه! بدو
بدو دیگه، یالا
مایکل، پاتنام بهترین دانشکدهست
جزوِ دانشکدههای عالیه
ارزونتره و به خونهمون هم نزدیکه
میدونم، واسه همینه که دارم خودم رو با درس خوندن میکُشم
این... این بازی کمک میکنه تمرکز کنم و آروم بشم
مگه نمیخواستی رمانت رو ببری بدی به مامانت؟
که محض اطلاع، دقیقاً همین نقشه رو هم داشت
سلام بابا. مامان کجاست؟
میخوام بهش
دستبندم رو بدم. مامان
میخواست قرضش بگیره. دیرش شده بود
داشت از پیش بروس برمیگشت
ای بابا، من نمیتونم منتظر بمونم
من دستبند رو بهش میدم
منم دیگه طاقت ندارم
ولی اصلاً بهت نمیخوره
دو ساعته که اینجاست
خداحافظ دستبند
اومدم همه رو دعوت کنم
برای آخرین روز فیلمبرداریِ «تیاگو»
که دو ساعت پیش بهم گفتی
خب، راستش رو بخواین اومدم اینجا تا
از این جوِ گرم خانوادگی انرژی بگیرم
قبل از اینکه دوباره دارسی رو ببینم
وقتشه؟
چرا دو ساعت پیش این رو بهم نگفتی؟
باید بگم که روخلیو دارسی رو ندیده بود
از وقتی که احساساتش... اهم... گل کرده بود
اوه، خدای من
این سه هفته دوری دقیقاً همون چیزی بود که لازم داشتم
هر وقت احساساتم نسبت بهش... شعلهور میشد
سرکوبشون میکردم
و به خودم یادآوری میکردم
که دارم واسه چی میجنگم
بچهای که قراره داشته باشیم
بابا، اون چیه؟
یه عکس ترکیبی از بچه... نصف من
نصف دارسی. اوه
و صد درصد ترسناک
حتی نمیتونم بهش نگاه کنم
و خوشبختانه مجبور هم نیستم
آخی، اینم از بامزهترین قیافه روی زمین
باشه، اینم بامزهست
بیسکویت، لطفاً
واو
واقعاً داره کلمهها رو کنار هم میذاره
آره، ایول
چانسی، چی میگی؟
مامان، میشه یه بیسکویت دیگه بهم بدی، لطفاً؟
این یه جمله کامل بود
منظورم اینه که به زور
میفهمم چی میگه، اما
آره خدایی، یه جمله کامل بود
جولز حرف میزنه؟ نه در این حد
«مامان»، «بابا»
دقیقاً. «توپ»، «بالا»
«ببا» به جای «شیشه شیر»، «هاپو»
شاید در حد ۲۰ تا کلمه. اوه
بیسکویت
بیست و یکی
استرس نداشته باش. سرعت یادگیریِ بچهها با هم فرق داره
آره، استرس ندارم
متئو! اون سنگ رو نذار توی دهنت
یه جمله؟
منظورم اینه که گرامرش داغون بود، ولی آره
هوم. بهتر نیست یه سری به دکتر گارسیا بزنیم؟
اگه تو اینطور فکر میکنی
قبلاً وقت گرفتی، نه؟
فردا ساعت ۱۱:۳۰
بیا متئو، بریم با خواهرهات بازی کنیم
خوش بگذره
آقای خوشتیپ، فعلاً
خب، کاتالینا کجاست؟
روزهایی که سه تا بچه پیشمه، زیاد با روحیهش جور نیست
فهمیدم. یادت باشه
کاتالینا هم این روزها زیاد با روحیه جین جور نیست
اما چون پرسیدی... میخوام رابطهم رو باهاش تموم کنم
اوه، واقعاً؟
فیلم بازی نکن... تابلوعه که خوشحالی
نه، نیستم
باشه بابا، یه ذره خوشحالم
مگر اینکه تو ناراحت باشی
نه، خوبم
فقط الان حوصله این دردسرها رو ندارم
راستی، یه چیز دیگه هم هست
که میخواستم بهت بگم
چند هفته پیش یه متمم پیدا کردم
برای وصیتنامه بابام
و تصمیم گرفتم به دادگاه ارائه بدمش
جمعه با وکیلم قرار دارم و
میدونی، بعد از اون ممکنه اوضاع واسم عوض بشه
از لحاظ مالی
اونم خیلی زیاد
هر اتفاقی بیفته، تو حالت خوب میمونه
همهمون خوب میمونیم
ممنون. این حرفت برام خیلی ارزش داره
یکی اینجا حالش خوب به نظر نمیرسه
ولی این یکی چرا
آه! پترا عزیزم
واسه اینکه در جریان قرار بگیرید
این دو نفر حدود سه هفته پیش همدیگه رو دیدن
سلام. من کاتالینا هستم و با خودم گفتم
بیام خودم رو معرفی کنم چون با رافائل قرار میذارم و
دارم منوی هتل رو دوباره طراحی میکنم
چیز دیگهای هم هست؟
در ضمن دخترخاله جین هم هستم
آهان. رفتی از اوشن درایو خرید کردی
اوه، نه، من که پیرزنِ صد ساله نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.