முதல் 200 வரிகள்.
خوش اومدید دوستان
یادتونه که، جین دوباره با اولین عشقش، آدام، روبرو شد
و رافائل، خب، اونم دوباره رفت سراغ
همسر اولش، پترا
اما حالا اوضاع فرق میکنه
ما با هم حرف میزنیم و منم گوش میدم
خیلی رمانتیکه، نه؟
البته اونقدرا هم رمانتیک نه
دیگه خسته شدم از بس احساس گناه کردم
چون نمیخوام متئو یه زندگیِ سطح پایین داشته باشه
که توش بخواد غصه یه قرون دو زار رو بخوره و نتونه
تا ۲۰ سالگی رنگ هواپیما رو ببینه
میدونی، اگه متئو بزرگ بشه و
بخواد یه همچین حرفی بزنه
احساس میکنم تو تربیتش شکست خوردم
انگار قرار بود فعلاً
بیشتر از این حرفا به هم گیر کنن
این دیگه چه صیغهایه؟
آره، ببینید، خواهر راف، لوئیزا
اون رو از هتل خودش پرت کرده بود بیرون
و بدتر از اون، با
خواهر دوقلوی پترا یعنی آنزکا، همدست شده بود
میدونم، دقیقاً مثل این سریالهای آبکیه، نه؟
و از اون طرف، پدر جین هم با مامان جین ازدواج کرد
فقط یه مشکلی بود
مال باباته. وای خدای من
که یادم افتاد، یادتونه وقتی که
جین با همبازیِ پدرش، فابیان، رابطه برقرار کرد؟
و اونم شب سوم، جین رو برد پیش مامانبزرگش؟
خب، از وقتی جین این رابطه رو تموم کرد
اوضاع یه کم متشنج شده بود
بین مردای پشت صحنه، ولی این در برابر
این خبر بزرگ، هیچی نبود
فکر کنم وقت زایمانمه
میدونم، عجیبه نه؟
پس بیاید دیگه این قسمت رو شروع کنیم
همونطور که همهتون میدونید
جین گلوریانا ویانوئوا همیشه معتقد بوده که
باید طبق قوانین رفتار کرد
قانون رو که میدونی. اونو بردار
ای بابا، متئو باز چه دسته گلی به آب داده؟
جدی میگم، همین الان اونو بردار و
اون آبجو رو تا ته سر بکش
سر بکش! سر بکش! سر بکش... هی
بازیهای مشروبخوری هم واسه خودشون قانون دارن
سر بکش، سر بکش، سر بکش، سر بکش
قهرمان کیه؟ من قهرمانم
فلیکو، جدول امتیازات رو عوض کن
و دیگه هیچوقت برتریِ منو زیر سؤال نبر
خب، یه دور دیگه؟
نمیتونم، باید برم خونه
میدونم، خیلی رو مخم، ولی
صبح زود باید بچه رو ببرم مدرسه
با «جینِ پایه» خداحافظی کنید
دوباره نوبت «جینِ مامانی» شد
صبر کن، صبر کن. یه لحظه وایسا
بیا اینم واسه تو راه
این تویی و اون یکی شخصیتت
یه چیزی مثل بروس وین و بتمن
خوشم اومد. و ممنون
که مثالِ سادهای زدی
آره
و منم آلفردِ توأم
اوه، دیگه متوجه نشدم
من همونم که جنبه مخفیِ وجودت رو میبینه
اِم، اینم دوست دارم
ماچ ماچ
هی
داداش، زود برگرد. باشه
رفیق، واسه منم پیتزا بذار کنار
جینِ پایه رفت
مامانی، مامانی، مامانی
میخوام بهت ژل اسلایم بمالم. نه-نه-نه-نه
قوانین رو که میدونی
دیگه با این شِیکهای پروتئینی آتیش نسوزون
رافائل. قضیه اینه
چیس، اگه وارد این معامله نشی خلی
سرمایه خیلی کمی میخواد. کلاً ده دقیقه طول میکشه
دو سومِ ماربلا مال تو میشه
و یعنی کنترلِ اصلی دست خودته
چطوری تحملش میکنی؟ خرتوپرتهاش همهجا ریخته
دوست دارم اینجا باشه. ما الان
با هم «دوستای با منفعت» شدیم
مادربزرگ، این اصطلاح اونی نیست که تو فکر میکنی
من از نکات ورزشیش خوشم میاد، اونم یه سقفی بالای سرش داره
و موقتی هم هست، فقط تا وقتی که اون قرارداد بزرگش رو ببنده
چیس... چیس، ببین
اگه این فرصت رو از دست بدی، خودت رو نمیبخشی
باشه؟ قراره پول پارو کنیم
رافائلِ آروم، خیلی کمتر از
رافائلِ ازخودراضی، رو مخ بود
حالا که بحث شخصیتهای مختلف شد
تو فقط از دستش عصبانی هستی
معلومه که از دستش عصبانیام
تقصیر اون نیست که خواهر دیوونهش
اون رو از هتل خودش بیرون کرد
تقصیر خودشه که میخواست با یه نقشه احمقانه
هتل رو پس بگیره که اونقدر خواهر دیوونهش رو
عصبانی کرد که اونم صندوق امانیِ متئو رو مسدود کرد
و چک شهریه مدرسه متئو هم برگشت خورد
تو که اصلاً نمیخواستی برگردی به اون مدرسه
ای بابا، آلبا بدجور طرفِ رافائله
خیلی خب، منم نمیخوام برای
ثبتنامِ مدرسه دولتی دیرم بشه
واقعاً این یه
فرصتیه که یه بار تو زندگی پیش میاد
باشه؟
که خیلی سریع یه میلیون کاسب بشی
باشه
خب، چیس، هروقت سر عقل اومدی بیدارم کن
امروز چند قدم رفتی؟
چهار هزار و دویست تا
خیلی هم عالی. خب
امروز نباید دیر برسیم
خب، هنوز ۱۰ دقیقه وقت داریم
هی، لباسشویی رو روشن کردی؟
نه هنوز. میخوای اونم بندازم تو؟
آره، آره، ممنون
هی، پترا
و میشنوم چی میگی پترا، واقعاً میشنوم
لحنِ «رابطه بالغانه»اش حتی از
لحنِ ازخودراضیش هم رو مختره
به نظرم خوبه که تصمیم گرفتن
روی طرز برخوردشون کار کنن
لحنت آزاردهندهست
و متأسفم که باعث شدم ناراحت بشی
قصدم این نبود
اما همونطور که میدونی، یه نفر داره منو تعقیب و اذیت میکنه
اونم کسی نیست جز... اوه
باید برم
خب، که چی؟ فقط اونجا میایستی و
از چشمیِ در نگاه میکنی تا من بیام بیرون؟
مسخره نشو
یه چهارپایه بلند دارم که روش میشینم
بزرگترین حسرتِ زندگیم اینه که
تو اقیانوس اطلس غرق نشدی
شاید براتون سؤال باشه که چرا پترا
خواهرش رو به جرم تلاش برای قتل بازداشت نکرد
برو به پلیس گزارش بده
این میشه تیتر اول خبرا
و آبروی هتل میره
تنها کاری که خواهر قشنگم باید بکنه اینه که
به دکتر لوئیزا اجازه بده هتل رو بفروشه
برگهها همینجاست که امضا کنی
واسه بار آخر میگم، من سهمم رو نمیفروشم
در ضمن، دیگه به اون نگو دکتر
مجوزش سالها پیش باطل شده
پس چطوری بود که فیبرومهای منو تشخیص داد؟
اوه، ایول
آخرین باری که یه همچین جیغی شنیدم
وقتی بود که دردِ زایمان دارسی شروع شده بود
یا بهتر بگم، دردِ کاذبی که بخاطر استرس بود
و نتیجهش هم شد
زو
استراحت مطلق
من گفتم زو، نه رو
زو حالش مساعد نیست. چیزی لازم داری برات بیارم؟
جلو نیا. همین که نمیتونم تنها باشم به اندازه کافی بد هست
نیازی نیست اون قیافه گنده و احمقانت رو ببینم
مگه تو نباید الان سرِ کارت باشی؟
یا نکنه متوجه ۵ کیلو چاق شدنت شدن و
اسمت رو از سریال خط زدن؟
به خاطر بچه به دنیا نیومدهمون
من همچنان به توهینهات بیتوجهی میکنم
و فردا هم برمیگردم سرِ کار
منتظر چی هستی؟
فقط ۲۴ ساعت وقت داری
که بازیگری یاد بگیری
دیگه هیچوقت نرو دستشویی
نفس بکش. حالا، بیا و خالی شو
اون رو مخترین زنیه که تا حالا وجود داشته
و به من گفت چاق
اون زن خودش حداقل ۱۵ کیلو چاق شده
از وقتی حامله شده، و حتی منم میدونم
که وزنِ بچهها ۱۵ کیلو نیست
چیه؟ چرا لبخند میزنی؟
چون داشتم فکر میکردم. یادت میاد دیشب
سرِ شام چی گفت؟
اینکه پاستای من از... فلانجام هم شلوتره؟
بعد از اون
اون تیکهای که در مورد برگشتنِ تو
به وسواسِ کاریت بعد از به دنیا اومدن بچه انداخت
و اینکه چطوری خودش باید به تنهایی همه کارها رو بکنه؟
یه ایدهای دارم
چیس با خودش چی فکر کرده؟
قرارداد رو رد میکنه، بعد بهم پیشنهاد کار میده
که آپارتمان بفروشم؟
من ملک نمیفروشم، من ملک میخرم
لطفاً اولویتبندی کن. این قراره
مدرسه متئو واسه ۶ سال آینده باشه
سال؟ عمراً. فوقش یک سال ۶
پولم رو پس میگیرم. با این حال، ممکنه از اینجا خوشمون بیاد
خاطرات خیلی خوبی
از کودکستانِ دولتیای که میرفتم دارم
اینجا؟ نه، این یکی خیلی شلوغ بود
و منو فرستادن یه جای دیگه. اما
نگران نباش
خب، الان تو فلوریدا ظرفیت کلاسها رو محدود کردن
پس فقط یه شانس بهش بده، باشه؟
به هیچ وجه نمیذارم متئو بره اونجا
No comments yet. Be the first to leave one.