முதல் 200 வரிகள்.
«سایه و استخوان»
چرا همیشه مثل سیاستمدارها رفتار میکنی نیکولای؟
همسفره شدنِ گریشاها با سربازهای حقیقیِ اهل روکا یکم زیادیه برای ما.
- اینجا همگیِ ما اهل روکا هستیم. - نیازی نیست در مقابلشون باشیم.
کریگن همون موقع که سعی داشت
پدرم رو بکشه و کودتا به پا کنه، باید فکر اینجاش رو میکرد.
با این حال «سیاهزاده» نباشه، رام کردن گریشاها کار راحتتریه.
منظورت از «رام کردن» همون «کشتن»ـه موی ساراویچ؟
خائنینِ تاج و تخت به چنین سرنوشتی دچار میشن خانم استارکوف.
اگه «ارتش دوم» برای اطمینان از وفاداریشون نیازی به رهبر وفادار
به تاجوتخت داشته باشه، من رهبریشون رو به عهده میگیرم.
چرا باید باور کنم حتی ذرهای به خاندانم وفاداری؟
امروز سرآغاز دورهای جدید از همکاریِ بین
خانوان «لنتسوف» و گریشاهاست.
با خرسندی نامزدی خودم و الینا استارکوف رو اعلام میکنم،
الینا استارکوف، داعی آفتاب و رهبرِ جدیدِ ارتش دوم.
متحد با همدیگه آیندۀ بهتری برای روکا رقم میزنیم.
یکم زیادهروی کردی.
کم گفتن مگه چه فایدهای داره؟
مسئولیتِ سنگینیه.
از پسش برمیاد.
داعی آفتاب بودن دال بر این نیست که شما بتونی یه ارتش رو رهبری کنی.
- یک سال هم نشده که گریشا شده. - گریشا زاده میشی نه که ساخته بشی.
- پس ازش پیروی نمیکنی؟ - معلومه که پیروی میکنم.
اگه حرکتی نکنیم، توی دستۀ کریگن قرار میگیریم و مثل خیانتکارها تحقیر میشیم.
و ترجیح میدم که شکستش رو ببینم.
از این بابت مطمئنی «سبوچکا»؟
اتحاد نظامی رو درک میکنم،
اما در دراز مدت چنین چیزی برای جایگاهت خوبه؟
به نفع من و همچنین روکاست، مادریا.
اون یکی پسرت سخت در تلاشه که این کشور رو به جنگ داخلی بکشونه.
من قصد دارم سدّ راهش بشم.
بهتره که برنامۀ چند تا مراسم رسمی رو بریزم.
الان وقت مهمونی گرفتن نیست.
چنین مراسماتی برای ما مخاطرهآمیزه، کریگن تهدیدِ بزرگیه.
تو یک وارثِ لنتسوفی.
اگه جشنی نگیریم، به نظر میاد که داریم چیزی رو مخفی میکنیم.
کمجمعیت برگزار میکنمش، فقط با فامیلهای درجه یک.
به خیاطم میگم یه لباس مناسب برات آماده کنه.
این زخمهای ایجاد شده از مرزوست فرزندم،
دوختنش فقط وقت تلف کردنه. دیگه الان جزوی از وجودتن.
مترجم: iredprincess
داغون.
رنج کشیدن کار آسونیه و مفت نمیارزه.
مهم اینه که تو چه استفادهای ازش میکنی.
چرا موافقت کردی که ارتش دوم رو رهبری کنی؟ نامزدی برای محافظت از تو بود،
- نه که باعث بشه بری خط مقدم. - پس محافظت از گریشاهایی که نیازمندن چی؟
چیزی نمونده که جنگ داخلی توی روکا رخ بده.
کشتن گریشاها کارِ سربازهای مزدور نبود، همش به دستور واسیلی بوده.
رهبریِ ارتش دوم درش تغییری ایجاد نمیکنه.
عوضش بیشتر مورد هدف قرار میگیری.
همۀ گریشاها رو مورد هدف قرار دادن دیگه. من فقط قصد داشتم امیدوارشون کنم.
اگه میخوای به گریشاها کمک کنی، باید روی پیدا کردن «مرغ آتشین» تمرکز کنیم.
به محض اینکه «حصار» رو نابود کنی، علتِ جنگ و تنفر از گریشاها، همگی از بین میرن.
به محض اینکه حصار از بین بره، یکی دیگه میتونه ارتش دوم رو رهبری کنه.
نیکولای میتونه یه عروس جدید پیدا کنه.
اما ما اومدیم اینجا که روکا رو متحد کنیم.
تو بخاطر روکا به اینجا اومدی.
من بخاطر تو اومدم.
تو پرچم منی الینا.
تو وطن منی نه این باتلاق.
این باتلاق ارزش نجات دادن رو داره.
باید بهش ایمان داشته باشم. تو هم به من ایمان داشته باش.
باور کن بعد از تموم این ماجراها فقط خودم و خودت میمونیم،
در مسیر اکتشاف در سرتاسرِ دنیا.
ای احمق گستاخ، این کارت گناهه.
خب تو که «تشدید کننده»ای.
مطمئنا خودت میدونم که چقدر گریشاها علاقمند به حتی ردپایی از قدرتِ شما هستن.
چه چیز لایتناهیه؟ جهان...
و طمعِ انسانها.
واقعا آموزش رو دوست داری مادر، درسته؟
مربای انجیر.
خیلی دوست داریش.
فکر کردی با میوۀ پخته میتونی قانعم کنی؟
ببریدش.
با این دختره تیلر چیکار میکنی؟
ایشون خیانتکاره و میتونه درس عبرت خوبی برای کسانی باشه که بهم نارو میزنن.
از زمان بچگیش بهت وفادار بوده،
سالها سوءاستفاده به دستور تو رو تاب آورده،
و حالا میخوای درس عبرتش کنی؟
وای الکساندر، کِی قراره تمومش کنی؟
زمانیکه روکا مالِ من بشه تموم میشه و الینا هم طرفِ منه.
پس قراره ملت رو تار و مار کنی، گریشاهارو ناقص و خویشاوندانت رو تکه تکه کنی؟
من همهچیز رو از خودت یاد گرفتم.
احمق بودم که فکر کردم میتونم به سمتِ رستگاری بکشونمت.
ایدههای ماهرانهات مالِ خودت مادر جان.
دیگه خیلی دیره.
کز؟
کز!
ویلن ترکیب رو آورده. جسپر داره پُرشون میکنه.
چند ساعت دیگه که کارها طبق روال انجام شد...
دونستن اینکه توی سایه همراهِ منی، برام مایۀ...
آسودگیه.
عمرا از دستش بدم.
اگه نقشه جور دیگه پیش رفت، یه قولی بهم بده.
که در سریعترین زمان ممکن از شهر خارج بشی، برادرت رو پیدا کنی و هرگز به اینجا برنگردی.
فقط میتونم قول این رو بدم که اون «پکا» واسه جونش بهم التماس خواهد کرد.
اکثر جاها، جشن «سنکت امرنز» فقط یه جشنوارۀ برداشت محصول به حساب میاد.
نه تا این اندازه.
توی برل، به حامی قدیسِ آبجوسازان احترامی که لایقش هست رو دریافت میکنه.
سنکت امرنز برای بیرون کردنِ موشها توی سیلوی غلات غرق شد.
من از تعطیلاتی که با آبجوسرد و کمی عشق و حال قاطی باشه، استقبال میکنم.
وای مراقب باش!
یکیش رو بشکنی، باید 9 تا 12 ساعت
جون بکنی.
به روی چشم.
خطر... عشق و حال.
اوه!
هممم.
هرکسی با منقار جذاب نمیشهها.
بیا، نوبت توئه.
آم...
دستکشهات رو فراموش نکنی.
اوه.
عالی شد.
کل صورتم رو میپوشونه.
من که از قیافهات خوشم میاد.
سلام.
انگار از پارسال تا حالا کسی اینها رو نشُستهها.
- از هر نظر مثل خودشه؟ - اوهوم.
خوبه.
میخوای بگی بدون من از پسش برنمیای، درسته؟
و حالت از وقتهایی که از همدیگه عصبانی هستیم، به هم میخوره اما خب چه میشه کرد، برادرها دعوا میفتن دیگه.
و زمانیکه همۀ این داستانها تموم شد،
توی کلابی که من میگم باید حضور پیدا کنید،
چون وقتیکه پکا بره، کلش مال تو میشه.
میخواستی همین رو بگی.
درسته؟
محدودیت هم داره.
اما در کل آره، همهش قبوله.
پس بزنید بریم واسه پایین کشیدنِ پادشاه.
نقشه اینه.
جسپر و وایلن، باید لباسهای مبدل کمدی بروت
و شیشههای ترکیب رو بین همۀ درگها تقسیم کنن.
گروهِ پر هاسکل، دیگه گروهِ ماست.
تا غروب آفتاب، خیابونها از عیاشهای سنکت امرنز پُر میشه.
پوششی که نیاز داریم رو برامون فراهم میکنن.
به تموم تشکیلات پکا، کلابها و فاحشهخونههاش برید.
فقط برای نابود کردنِ شهرتِ پکا.
اینژ به هاربر پنجم میره،
و زمانیکه این آشفتگیها شروع شد،
نامه رو به دستِ درشکهچیِ پکا میده.
من و نینا ترتیبِ قصر امرلد رو میدیم.
اونجا میبینمتون.
بدون سوگواری.
بدون تشیع.
چرا این جملات رو میگید؟
چرا نمیگید «موفق باشی» یا «مراقب باش»؟
میخوایم که انتظاراتمون رو پایین بیاریم.
حرفی نمیزنی.
حاضری؟
مزخرفِ محض.
تشدید کنندهی دومه.
احضار با حضور اون گوزنه راحت بود.
انگار که قراره آشفتگی رو مهار کنیم.
عبور از حصار فاجعه بود.
هی کمکت میکنیم.
میتونم بزنمت
- و بگم دخترکِ احمق. - احتمالا به اونجام میرسیم.
چطوریه که از تشدید کنندۀ دوم خسته شدم
و در همون حالم منتظر سومیشم؟
فعلا بیا روی چیزی که قابل حله تمرکز کنیم. برای شروع روی هدفگیریت کار میکنیم.
به عنوان رهبر ارتش دوم، به چیزهای بیشتری نیاز دارم.
میخوام روش «کات» رو یاد بگیریم.
این روشِ کریگن بود که با ترس رهبری میکرد.
تو میتونی با قلبت رهبری کنی.
ارتش دوم واکنش بهتری بهش میده.
نکته خوبیه.
اما من میگم کاملا ترس رو حذف نکنیم.
نمیتونم بگم چند دفعه به دخترهام نگاه انداختم
و تغییر نظر دادم.
نمیدونم روش کات چطوری جواب میده، این حرکت خفنیه از اتریالکی،
اما میدونم چطوری قدرت رو هدایت کنیم.
کلا موضوع قصد و نیته.
دوست دارم تصویر شخصی رو ببینم که دلم میخواد لهش کنم.
امتحانش کن.
یادت باشه کی داره میرونه.
نه نمیکنی.
اونا خیانتکارن.
خب روش کات نبود اما تاثیرگذاره.
میدونم، قصد مزاحمت ندارم، اما خواستن که برید به اتاق تصمیمگیری.
دیوید.
عه پس میشناسیش.
ادعا میکنه که از دستِ ارتشبد کریگنِ زنده فرار کرده.
بدون درگیری خودش رو تسلیم کرد. این دستش بود.
میگه یکی از دفاتر مروزوعاست.
من خودم شخصا تشنۀ شنیدنِ باقی چیزهام، اما اصرار داشت که فقط با خودت صحبت کنه.
الینا...
میدونم بهت ظلم کردم.
لطفا باور کن که از اون کارم پشیمونم.
میدونم که دلیلی برای شک کردن بهم نداری اما من اصلا به ارتشبد کریگن وفادار نیستم.
از ولکرا جون سالم به در برد؟
متاسفانه بله.
همچنین خبر داره که زنده موندی و توی شرق روکایی.
بگو کجاست.
نه، نه، نه.
فکر خیلی بدیه...
نمیتونی انتظار داشته باشی بهت اعتماد کنیم مگر اینکه اطلاعاتی رو باهامون درمیون بذاری.
روبهرو شدن باهاش مثل خودکشیه.
کریگن از مرزوست استفاده کرد تا یه چیزی توی حصار خلق کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.