Shadow and Bone

Shadow and Bone

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

Shadow and Bone S02E04 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
Shadow and Bone S02E04 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
Shadow and Bone S02E04 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-WDYM
Shadow and Bone S02E04 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-MIXED
Shadow and Bone S02E04 WEBRip x264-ION10
Shadow and Bone S02E04 WEBRip x265-ION265
Shadow and Bone S02E04 1080p WEBRip x265-RARBG
Shadow and Bone S02E04 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Shadow and Bone S02E04 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Shadow and Bone S02E04 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
கருத்துரை வழங்கியவர் iredprincess
█⫸ iredprincess | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

குறிச்சொற்கள்

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-03-17
பதிவிறக்கங்கள்: 43
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫«سایه و استخوان» ‫

‫چرا همیشه مثل سیاستمدارها ‫رفتار می‌کنی نیکولای؟

‫هم‌سفره شدنِ گریشاها با ‫سربازهای حقیقیِ اهل روکا یکم زیادیه برای ما.

‫- اینجا همگیِ ما اهل روکا هستیم. ‫- نیازی نیست در مقابلشون باشیم.

کریگن همون موقع که سعی داشت

‫پدرم رو بکشه و کودتا به پا کنه، ‫باید فکر اینجاش رو می‌کرد.

‫با این حال «سیاه‌زاده» نباشه، ‫رام کردن گریشاها کار راحت‌تریه.

‫منظورت از «رام کردن» ‫همون «کشتن»ـه موی ساراویچ؟

‫خائنینِ تاج و تخت به چنین سرنوشتی ‫دچار می‌شن خانم استارکوف.

‫اگه «ارتش دوم» برای اطمینان از ‫وفاداریشون نیازی به رهبر وفادار

‫به تاج‌وتخت داشته باشه، ‫من رهبریشون رو به عهده می‌گیرم.

‫چرا باید باور کنم حتی ذره‌ای به ‫خاندانم وفاداری؟

‫امروز سرآغاز دوره‌ای جدید ‫از همکاریِ بین

خانوان ‫«لنتسوف» و گریشاهاست.

‫با خرسندی نامزدی خودم و الینا استارکوف ‫رو اعلام می‌کنم،

‫الینا استارکوف، داعی آفتاب ‫و رهبرِ جدیدِ ارتش دوم.

‫متحد با همدیگه آیندۀ بهتری ‫برای روکا رقم می‌زنیم.

‫یکم زیاده‌روی کردی.

‫کم گفتن مگه چه فایده‌ای داره؟

‫مسئولیتِ سنگینیه.

‫از پسش برمیاد.

‫داعی آفتاب بودن دال بر این نیست که ‫شما بتونی یه ارتش رو رهبری کنی.

‫- یک سال هم نشده که گریشا شده. ‫- گریشا زاده می‌شی نه که ساخته بشی.

‫- پس ازش پیروی نمی‌کنی؟ ‫- معلومه که پیروی می‌کنم.

‫اگه حرکتی نکنیم، توی دستۀ کریگن ‫قرار می‌گیریم و مثل خیانتکارها تحقیر می‌شیم.

‫و ترجیح می‌دم که شکستش رو ببینم.

‫از این بابت مطمئنی «سبوچکا»؟

‫اتحاد نظامی رو درک می‌کنم،

‫اما در دراز مدت چنین چیزی ‫برای جایگاهت خوبه؟

‫به نفع من و همچنین روکاست، مادریا.

‫اون یکی پسرت سخت در تلاشه که ‫این کشور رو به جنگ داخلی بکشونه.

‫من قصد دارم سدّ راهش بشم.

‫بهتره که برنامۀ چند تا ‫مراسم رسمی رو بریزم.

‫الان وقت مهمونی گرفتن نیست.

‫چنین مراسماتی برای ما مخاطره‌آمیزه، ‫کریگن تهدیدِ بزرگیه.

‫تو یک وارثِ لنتسوفی.

‫اگه جشنی نگیریم، به نظر میاد ‫که داریم چیزی رو مخفی می‌کنیم.

‫کم‌جمعیت برگزار می‌کنمش، ‫فقط با فامیل‌های درجه یک.

‫به خیاطم می‌گم یه لباس مناسب ‫برات آماده کنه.

‫این زخم‌های ایجاد شده از مرزوست فرزندم،

‫دوختنش فقط وقت تلف کردنه. ‫دیگه الان جزوی از وجودتن.

‫مترجم: iredprincess

‫داغون.

‫رنج کشیدن کار آسونیه ‫و مفت نمی‌ارزه.

‫مهم اینه که تو چه استفاده‌ای ازش می‌کنی.

‫چرا موافقت کردی که ارتش دوم رو رهبری کنی؟ ‫نامزدی برای محافظت از تو بود،

‫- نه که باعث بشه بری خط مقدم. ‫- پس محافظت از گریشاهایی که نیازمندن چی؟

‫چیزی نمونده که جنگ داخلی توی روکا رخ بده.

‫کشتن گریشاها کارِ سربازهای مزدور نبود، ‫همش به دستور واسیلی بوده.

‫رهبریِ ارتش دوم درش تغییری ایجاد نمی‌کنه.

‫عوضش بیشتر مورد هدف قرار می‌گیری.

‫همۀ گریشاها رو مورد هدف قرار دادن دیگه. ‫من فقط قصد داشتم امیدوارشون کنم.

‫اگه می‌خوای به گریشاها کمک کنی، ‫باید روی پیدا کردن «مرغ آتشین» تمرکز کنیم.

‫به محض اینکه «حصار» رو نابود کنی، علتِ ‫جنگ و تنفر از گریشاها، همگی از بین می‌رن.

‫به محض اینکه حصار از بین بره، ‫یکی دیگه می‌تونه ارتش دوم رو رهبری کنه.

‫نیکولای می‌تونه یه عروس جدید پیدا کنه.

‫اما ما اومدیم اینجا که روکا رو متحد کنیم.

‫تو بخاطر روکا به اینجا اومدی.

‫من بخاطر تو اومدم.

‫تو پرچم منی الینا.

‫تو وطن منی نه این باتلاق.

‫این باتلاق ارزش نجات دادن رو داره.

‫باید بهش ایمان داشته باشم. ‫تو هم به من ایمان داشته باش.

‫باور کن بعد از تموم این ماجراها ‫فقط خودم و خودت می‌مونیم،

‫در مسیر اکتشاف در سرتاسرِ دنیا.

‫ای احمق گستاخ، این کارت گناهه.

‫خب تو که «تشدید کننده‌»ای.

‫مطمئنا خودت می‌دونم که چقدر گریشاها ‫علاقمند به حتی ردپایی از قدرتِ شما هستن.

‫چه چیز لایتناهیه؟ جهان...

‫و طمعِ انسان‌ها.

‫واقعا آموزش رو دوست داری مادر، درسته؟

‫مربای انجیر.

‫خیلی دوست داریش.

‫فکر کردی با میوۀ پخته می‌تونی قانعم کنی؟

‫ببریدش.

‫با این دختره تیلر چیکار می‌کنی؟

‫ایشون خیانتکاره و می‌تونه درس عبرت خوبی ‫برای کسانی باشه که بهم نارو می‌زنن.

‫از زمان بچگیش بهت وفادار بوده،

‫سال‌ها سوءاستفاده به دستور ‫تو رو تاب آورده،

‫و حالا می‌خوای درس عبرتش کنی؟

‫وای الکساندر، کِی قراره تمومش کنی؟

‫زمانی‌که روکا مالِ من بشه تموم می‌شه ‫و الینا هم طرفِ منه.

‫پس قراره ملت رو تار و مار کنی، ‫گریشاهارو ناقص و خویشاوندانت رو تکه تکه کنی؟

‫من همه‌چیز رو از خودت یاد گرفتم.

‫احمق بودم که فکر کردم می‌تونم ‫به سمتِ رستگاری بکشونمت.

‫ایده‌های ماهرانه‌ات مالِ خودت مادر جان.

‫دیگه خیلی دیره.

‫کز؟

‫کز!

‫ویلن ترکیب رو آورده. ‫جسپر داره پُرشون می‌کنه.

‫چند ساعت دیگه که کارها طبق روال انجام شد...

‫دونستن اینکه توی سایه ‫همراهِ منی، برام مایۀ...

‫آسودگیه.

‫عمرا از دستش بدم.

‫اگه نقشه جور دیگه پیش رفت، ‫یه قولی بهم بده.

‫که در سریعترین زمان ممکن از شهر خارج بشی، ‫برادرت رو پیدا کنی و هرگز به اینجا برنگردی.

‫فقط می‌تونم قول این رو بدم که ‫اون «پکا» واسه جونش بهم التماس خواهد کرد.

‫اکثر جاها، جشن «سنکت امرنز» فقط یه ‫جشنوارۀ برداشت محصول به حساب میاد.

‫نه تا این اندازه.

‫توی برل، به حامی قدیسِ آبجوسازان ‫احترامی که لایقش هست رو دریافت می‌کنه.

‫سنکت امرنز برای بیرون کردنِ موش‌ها ‫توی سیلوی غلات غرق شد.

‫من از تعطیلاتی که با آبجوسرد و کمی ‫عشق و حال قاطی باشه، استقبال می‌کنم.

‫وای مراقب باش!

‫یکیش رو بشکنی، ‫باید 9 تا 12 ساعت

‫جون بکنی.

‫به روی چشم.

‫خطر... عشق و حال.

‫اوه!

‫هممم.

‫هرکسی با منقار جذاب نمی‌شه‌ها.

‫بیا، نوبت توئه.

‫آم...

‫دستکش‌هات رو فراموش نکنی.

‫اوه.

‫عالی شد.

‫کل صورتم رو می‌پوشونه.

‫من که از قیافه‌ات خوشم میاد.

‫سلام.

‫انگار از پارسال تا حالا ‫کسی این‌ها رو نشُسته‌ها.

‫- از هر نظر مثل خودشه؟ ‫- اوهوم.

‫خوبه.

‫می‌خوای بگی بدون من از پسش برنمیای، درسته؟

‫و حالت از وقت‌هایی که از همدیگه عصبانی هستیم، به هم می‌خوره ‫اما خب چه می‌شه کرد، برادرها دعوا میفتن دیگه.

‫و زمانی‌که همۀ این داستان‌ها تموم شد،

‫توی کلابی که من می‌گم ‫باید حضور پیدا کنید،

‫چون وقتی‌که پکا بره، ‫کلش مال تو می‌شه.

‫می‌خواستی همین رو بگی.

‫درسته؟

‫محدودیت هم داره.

‫اما در کل آره، همه‌ش قبوله.

‫پس بزنید بریم واسه پایین کشیدنِ پادشاه.

‫نقشه اینه.

‫جسپر و وایلن، باید ‫لباس‌های مبدل کمدی بروت

‫و شیشه‌های ترکیب رو ‫بین همۀ درگ‌ها تقسیم کنن.

‫گروهِ پر هاسکل، دیگه گروهِ ماست.

‫تا غروب آفتاب، خیابون‌ها ‫از عیاش‌های سنکت امرنز پُر می‌شه.

‫پوششی که نیاز داریم ‫رو برامون فراهم می‌کنن.

‫به تموم تشکیلات پکا، کلاب‌ها ‫و فاحشه‌خونه‌هاش برید.

‫فقط برای نابود کردنِ شهرتِ پکا.

‫اینژ به هاربر پنجم می‌ره،

‫و زمانی‌که این آشفتگی‌ها شروع شد،

‫نامه رو به دستِ درشکه‌چیِ ‫پکا می‌ده.

‫من و نینا ترتیبِ قصر امرلد رو می‌دیم.

‫اونجا می‌بینمتون.

‫بدون سوگواری.

‫بدون تشیع.

‫چرا این جملات رو می‌گید؟

‫چرا نمی‌گید «موفق باشی» یا ‫«مراقب باش»؟

‫می‌خوایم که انتظاراتمون رو پایین بیاریم.

‫حرفی نمی‌زنی.

‫حاضری؟

‫مزخرفِ محض.

‫تشدید کننده‌ی دومه.

‫احضار با حضور اون گوزنه راحت بود.

‫انگار که قراره آشفتگی رو مهار کنیم.

‫عبور از حصار فاجعه بود.

‫هی کمکت می‌کنیم.

‫می‌تونم بزنمت

‫- و بگم دخترکِ احمق. ‫- احتمالا به اونجام می‌رسیم.

‫چطوریه که از تشدید کنندۀ دوم ‫خسته شدم

‫و در همون حالم ‫منتظر سومیشم؟

‫فعلا بیا روی چیزی که قابل حله تمرکز کنیم. ‫برای شروع روی هدف‌گیریت کار می‌کنیم.

‫به عنوان رهبر ارتش دوم، ‫به چیزهای بیشتری نیاز دارم.

‫می‌خوام روش «کات» رو یاد بگیریم.

‫این روشِ کریگن بود ‫که با ترس رهبری می‌کرد.

‫تو می‌تونی با قلبت رهبری کنی.

‫ارتش دوم واکنش بهتری بهش می‌ده.

‫نکته خوبیه.

‫اما من می‌گم کاملا ترس رو حذف نکنیم.

‫نمی‌تونم بگم چند دفعه به دخترهام ‫نگاه انداختم

‫و تغییر نظر دادم.

‫نمی‌دونم روش کات چطوری جواب می‌ده، ‫این حرکت خفنیه از اتریالکی،

‫اما می‌دونم چطوری قدرت ‫رو هدایت کنیم.

‫کلا موضوع قصد و نیته.

‫دوست دارم تصویر شخصی رو ببینم ‫که دلم می‌خواد له‌ش کنم.

‫امتحانش کن.

‫یادت باشه کی داره می‌رونه.

‫نه نمی‌کنی.

‫اونا خیانتکارن.

‫خب روش کات نبود ‫اما تاثیرگذاره.

‫می‌دونم، قصد مزاحمت ندارم، ‫اما خواستن که برید به اتاق تصمیم‌گیری.

‫دیوید.

‫عه پس می‌شناسیش.

‫ادعا می‌کنه که از دستِ ارتشبد کریگنِ ‫زنده فرار کرده.

‫بدون درگیری خودش رو تسلیم کرد. ‫این دستش بود.

‫می‌گه یکی از دفاتر مروزوعاست.

‫من خودم شخصا تشنۀ شنیدنِ باقی چیزهام، ‫اما اصرار داشت که فقط با خودت صحبت کنه.

‫الینا...

‫می‌دونم بهت ظلم کردم.

‫لطفا باور کن که از اون کارم پشیمونم.

‫می‌دونم که دلیلی برای شک کردن بهم نداری ‫اما من اصلا به ارتشبد کریگن وفادار نیستم.

‫از ولکرا جون سالم به در برد؟

‫متاسفانه بله.

‫همچنین خبر داره که زنده موندی ‫و توی شرق روکایی.

‫بگو کجاست.

‫نه، نه، نه.

‫فکر خیلی بدیه...

‫نمی‌تونی انتظار داشته باشی بهت اعتماد کنیم ‫مگر اینکه اطلاعاتی رو باهامون درمیون بذاری.

‫روبه‌رو شدن باهاش مثل خودکشیه.

‫کریگن از مرزوست استفاده کرد تا یه چیزی ‫توی حصار خلق کنه.

More Farsi Persian subtitles for Shadow and Bone

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left