முதல் 199 வரிகள்.
همانطور که از شخصی معجزهگر انتظار میرود
«آن لی» در بیست و نهم فوریه متولد شد
۱۷۳۶ در سال
دومین فرزند از هشت فرزند خانواده بود
او دختر یک آهنگر و همسرش بود
که در محله «تود لِین» زندگی میکردند
جایی در زیر سایه سنگین کلیسای مسیح
ترسناکترین و محبوبترین مکان
برای عبادت مسیحیان در منچستر
عجله کن ویلیام، وگرنه ممکنه جایی برای ما پیدا نشه
هر جا که او میرفت
ویلیام با ستایش به دنبال خواهرش راه میافتاد
همانطور که ویلیام قدم برداشتن را میآموخت
گامهای «آن» و برادرش باید کاملاً با هم هماهنگ میبود
دوباره، اینطوری برادر
خداوندا، به این غذا برکت بده. سپاسگزاریم
آمین. آمین
ماری: وقتی «آن» کودک بود
ذهنش همواره مشغول امور الهی بود
به طوری که به جای بازیچههای ناچیز
رویاهای آسمانی میدید
عجله کن ویلیام
کلیسایِ خشک و عقلگرای انگلستان
بیشتر نگران تشریفات و قدرت است
تا وضعیت اسفبار مردم عامه
که اسیرِ قوانین بیرحمانه هستند
یک کودک دهساله میتواند به مرگ محکوم شود
به مرگ
«آن» بصیرت و باوری عمیق داشت
نسبت به گناهکار بودن و پستیِ طبیعتِ انسان
دستانش را به کار گرفت و قلبش را به خدا سپرد
و خستگیناپذیر و بیشکایت تلاش میکرد
آن؟ هر چیزی جایی دارد
و هر چیزی باید در جای خودش باشد، ویلیام
زن: جورج وایتفیلد
مدام موعظههایش را ایراد میکرد
بر روی پلههای کلیسای مسیح
«آن» مشتاق بود که خودش را وقف کند
تا با همان شور و حرارت، به خدا خدمت کند
انجیل را موعظه کنید تا کارگران را بیدار کنید
تا از حقوق خود آگاه شوند
خودتان را چه مینامید؟
از آنجا که ما عبادت خود را طبق «قاعده و روش» انجام میدهیم
برخی ما را «مِتُدیست» خطاب میکنند
هیس
بچهها صدات رو میشنون
بیزاریِ «آن» از «همبستریِ جسمانی»
به اوایل دوران جوانیاش بازمیگشت
آن، امروز صبح چی به سَرت زده؟
تو
درست حرف بزن، آن لی
میدونم باهاش چیکار میکنی
منظوری نداره عزیزم
دستها روی میز
صاف روی میز
کافیه
دیگه بسّه
هنوز مجبور نیستم برم کارخونه، مگه نه؟
هنوز هوا روشن نشده
میخوام برم سرِ مزار مادرم
سرِ راه که دارم میرم درمانگاه
عمو ویلیام امروز صبح تا کارخونه باهات میاد
و نانسی، اگه عمو ویلیام دیر بیدار شد
بینیش رو محکم بگیر
بنداز گردنِ عمه آن
برای رهایی از کارِ طاقتفرسای کارخانه
«آن» به عنوان آشپز در درمانگاه محلی مشغول به کار شد
در همان اوقات فراغتِ اندکی که داشت
مشتاق بود تا در میانِ یکنواختیِ سرنوشتش، معنایی بیابد
نه! نه
ببخشید
بیمارها انگار دستهجمعی
حالشون بد شده، دوشیزه آن
همراهانم منتظر من هستند
عجله کن خواهر
شاید انجمن از آدمهای دیرآمده استقبال نکنه
کِی دیدی که من وقت تلف کنم، ویلیام؟
توی بیمارستان یه هیاهوی وحشتناکی بود
وحشتناک؟ کسی آسیب دیده؟
یکی از مریضها، به خودش صدمه زده بود
همه راههای خروجی رو بستن
تا وقتی که مأمور تحقیق بیاد
بیا، زود باش. از آشپزخونه آذوقه آوردم
برای هر کدومتون یه تخممرغ و مقداری نان کِش رفتم
کِش رفتی؟ نه عزیزم
فقط نذاشتم هدر بره. بیاین شاممون رو بخوریم
همونطور که از کوه و دشت عبور میکنیم
وقت نشد دستات رو بشوری، نانسی؟
نه عمهجان
او همواره به دنبال هماهنگیِ عمیقتری بود
میانِ ایمانش به خدا
و نهادهای مذهبی
او در مجموعهای از جلسات مذهبی محلی شرکت کرد
که توسط جِین و جیمز واردلی برگزار میشد
عصر بخیر
بیادبی است اگر در ابتدا
از آقای جان تاونلی تشکر نکنم
که در خانه زیبایشان میزبان ما هستند
برای کسانی که امشب اولین بار است اینجا هستند
شاید عادت نداشته باشید که صدای یک زن واعظ را بشنوید
و رفتار و منش او را ببینید
بنابراین من و جیمز فکر کردیم شاید این بخش را
بسیار روشنگر بیابید
از کتاب ارمیا
«ای دخترِ مرتد، تا کی آواره خواهی بود؟
زیرا خداوند چیز تازهای بر زمین آفریده است؛
زنی، مردی را در بر خواهد گرفت...»
روح مسیح ابتدا در کالبد یک مرد، یعنی عیسی، ظاهر شد
اما در نهایت دوباره ظهور خواهد کرد
تا وعده آمدنِ دوباره را محقق سازد
در کالبد یک زن
از آنجا که همه ما شبیه او آفریده شدهایم
خداوند باید هم مرد باشد و هم زن
بله
شما که آنجا هستید، قبلاً شما را ندیده بودیم
میتوانم بپرسم چه چیزی شما را به اینجا کشانده؟
من «آن لی» هستم. این برادرم «ویلیام لی» است
و این هم دخترِ خواهرِ مَرحومم، «نانسی لی»
بله؟
ما آمدهایم چون
«برای آن که اعتراف میکند
تظاهر به پایان رسیده و حقیقت آغاز گشته است؛
او پلیدیِ درونیاش را بیرون ریخته است.»
به ما بگو برای چه آمدهای
درونات را برای ما آشکار کن
خب
بارها وقتی مشغول کار هستم
احساس میکنم روحم از غم لبریز شده
تا جایی که بتوانم کار میکنم تا آن را پنهان نگه دارم
و بعد میدوم تا از دیدرس خارج شوم
مبادا کسی به حال من دلسوزی کند
آن هم با دلسوزیای که مورد پسند خدا نیست
به «انجمن واردلی» خوش آمدید؛ آن، ویلیام و نانسی
بله، خوش آمدید
من «پدر جیمز واردلی» هستم
و ایشان همسرم «مادر جِین» هستند
وقتی به گناهان خود اعتراف میکنید، باید بکوشید تا به یاد آورید
چه زمانی و در کجا مرتکب آنها شدهاید
و وقتی به آنها اعتراف کردید
به درگاه خدا تضرع خواهید کرد
تا بدانید آیا اعتراف شما پذیرفته شده است یا خیر
و با تضرع به درگاه خدا
در نهایت از بندِ گمراهی رها خواهید شد
جیمز ویتاکر، لطفاً برخیز
و شهادتِ بیپرده خود را با ما در میان بگذار
ادامه بده جیمز. غمت را به خدا بسپار
چند سال پیش، بر حسب اتفاق
خواهرم را در حال استحمام دیدم و ناگهان
لرزهای بر تمام وجودم مستولی شد
بدنم از دیدن او به لرزه افتاد
مثل یک هلوی شکافته
این کار ناپسند است چون او یک کودک است
این کار اشتباه است چون او پاره تنِ من است
خانواده واردلی از پیروان وفادار «کوئیکر» بودند
که به این باور ایمان داشتند که مذهب واقعی
از تجربه درونی سرچشمه میگیرد
اما آنها را ترک کرده بودند تا انجمنِ مذهبیِ
پویاترِ خودشان را تشکیل دهند
آنها به نام «کوئیکرهای لرزان» شناخته میشدند
یا آنطور که محلیها صدایشان میکردند، «شیکرها»
به دلیل لرزشها و حرکاتی
که مشخصه اصلیِ عبادتشان بود
«آن لی» سرانجام انجمنی را یافته بود
که از باورهای او حمایت میکرد
و او نیز به نوبه خود
اصول آنها را با تمام وجود پذیرفت
در آنجا، نظرِ مردی را به خود جلب کرد
که همکیش او بود؛ «آبراهام»
آهنگری مثل پدرش
او بعدها با آبراهام ازدواج کرد
«ماری پارتینگتون» شاهد مراسم ازدواج بود
اما در نهایت ثابت کرد که نسبت به «آن» وفادارتر است
تا سوگند رسمیِ آبراهام
من، اوم... نسخهای از این متنِ معمایی و
اغلب نگرانکننده را پیدا کردم
از جیب شاگرد جدیدم درآوردم
پر از تصاویر وحشتناکه
اما به نظرم ارزش فلسفی خاصی داره
چون حملهای مستقیم و بیرحمانه است
به روحانیت سنتی
که برای ادبیاتی از این دست، غیرمعموله
نویسندهاش کیه؟
تا جایی که میدونم، گمنامه
داستانش چیه؟
خب، تا اونجایی که فهمیدم
داستانِ دختر جوونی به اسم «تِرِز» هست
که با یک نهاد مذهبیِ غرق در فساد روبرو میشه
حالا، در تنها بخشی که خوندم
تِرِز در یک کمد پنهان شده
و تماشاگرِ یک راهبه تازهکار به اسم «ارادیس» هست
که توسط پدر «دیراگ»، کشیشِ اعترافگیرش، در حال آموزشِ راههای دعا کردنه
چرا تِرِز توی کمده؟
اونش مهم نیست
میتونم ادامه بدم؟
خلاصه، اون کشیش توضیح میده که ارادیس توسط خدا برگزیده شده
تا حضور کاملِ او رو تجربه کنه
بعد ازش میخواد که دامنش رو بالا بزنه
و بعد «ریسمانِ سنت فرانسیس» رو برای اون راهبه به کار میبره
که باعث میشه او تمامِ لذتِ
No comments yet. Be the first to leave one.