Call the Midwife

Call the Midwife

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 15

வெளியீட்டு விவரம்

Call the Midwife S15E08 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 15 قسمت 8 Call the Midwife 2012 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-03-15
பதிவிறக்கங்கள்: 31
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

گاهی اوقات شروع‌های جدید ما

همون چیزهایی هستن که آرزوشون رو داشتیم

خودمون انتخابشون کردیم

اما بعضی‌های دیگه در کمین نشستن و یهو بهمون هجوم میارن

مثل هوای طوفانی یا حیوونای وحشی و ناخونده

تعجبی نداره که به چیزهای قطعی و مطمئن پناه می‌بریم

به خونه، به کانون گرم خانواده

چه خانواده‌ای که توش به دنیا اومدیم، چه اونایی که پیدا کردیم

جاهایی که هیچ طوفانی بهشون نمی‌رسه و فکر می‌کنیم بادی نمی‌تونه اونجا بوزه

تکلیف پدرِ بچه تو این وسط چی میشه؟

قصدی برای ازدواج دارن؟

ازش پرسیدم، ولی جواب نداد

بلیندا، چطور تونستی اینقدر احمق باشی؟

دنیا زیر پات بود

دانشگاه می‌رفتی

اون موقع که بیخیال پرستاری شدی

قرار بود معلم تاریخ بشی

هنوزم می‌تونم معلم تاریخ بشم

کی به تو کار میده؟

تو یه مادرِ مجرد میشی! رودا

دنیا داره عوض میشه. ولی نه به اون سرعتی که باید

هی میگن دنیا برای آدم‌هایی مثل سوزان داره تغییر می‌کنه

ولی من هیچ نشونه‌ای ازش نمی‌بینم

مامان، بحثِ سوزان نیست

لیدی آیلوارد

مایلید با من شریک بشید؟

شراکت؟

قصد دارم نیمه‌بازنشسته بشم

و فکر کردم که مالکیت ۴۰ درصدیِ

بیمارستان "لیدی امیلی" ممکنه براتون جذاب باشه

البته با حمایت اموالِ خاندان آیلوارد

متأسفانه من دسترسی ندارم

به سرمایه‌ی املاک آیلوارد، آقای اسکاریس‌بریک

و شوهرم هم همین‌طور

همه‌چیز تحت کنترل مادرشوهرم، لاوینیاست

آه، البته

لاوینیای عزیزِ سخت‌گیر

از دوران رقص و مهمونی‌هامون یادمه

با این حال، دلم می‌خواد حداقل روی این پیشنهاد فکر کنید

شاید بتونید از سیاست‌های زنونه‌تون استفاده کنید

هی! ببین، باید آروم باشی، خب؟

و باید... باید بشینی

تا بتونیم یه راه حلی پیدا کنیم

ببین، اگه یه کار باشه که ما خانوادگی توش مهارت داریم

اونم حل کردن مشکلاته

بابا، من این کار رو به عنوان عضوی از خانواده نکردم

خودم تنهایی انجامش دادم

و خوش گذشت بهت، نه؟

عالی بود

تا وقتی که دووم داشت

هی

این تقصیر تو نیست

هوم؟

زیبای من

اوه، بریل

اوه، فکر کردم موش داریم، که البته عجیب هم نیست

حتی توی شیک‌ترین آپارتمان‌ها

گرمم شده بود

فکر کنم تقصیر این لحاف‌های جدید باشه

فکر نکنم این‌ها اینجاها مد بشه

زمستون‌های اینجا اونقدرها سرد نیست

فردا با این روتختیِ پنبه‌ای

عوضش می‌کنم

خواهر، اگه دیگه نمی‌خواید داروهای مُدِر مصرف کنید

من قبول می‌کنم

نمی‌خوای پشیمونم کنی؟

نه

اوه... از روی محبت سعی کردم این کار رو بکنم

همون‌طور که با هم حرف زدیم

و حالا از روی احترام، دیگه اصرار نمی‌کنم

صبح بخیر

رزالیند، من اولِ صبح رفتم یه سری به روزنامه‌فروشی‌ها زدم

و از همه‌شون مجله‌های لباس عروس خریدم

وقتی برای دوختن لباس ندارم

این روزها لباس‌های آماده‌ی فوق‌العاده‌ای هست

و اسم هر بوتیک معتبری توی آگهی‌های ریز هست

ولی من هنوز حتی تصمیم نگرفتم سفید بپوشم یا نه

هوا هم که قراره سرد باشه

این لباس عروسه! آخه چرا نباید سفید بخوای؟

گزینه‌های توری بی‌نظیری هست که با آستین بلند

فوق‌العاده میشن

ظریف و باوقار، تازه کسی هم متوجه لرزیدن پوستت از سرما نمیشه

همین الان دوتا تماس تلفنی خیلی جالب داشتم

اول، از بیمارستان سنت کاتبرت، که گفتن خانم رودا مالوکس

بعد از عملِ کیسه صفرا، اصرار داره زود مرخص بشه

اصلاً حالش خوب نخواهد بود

بذارمش توی لیست خدمات پرستاریِ منطقه؟

ممنون، پرستار کلیفورد

اما بعدش، خودِ خانم مالوکس زنگ زد

تا بگه دختر بزرگشون بارداره

و به مراقبت ما احتیاج داره

خانم ترنر رو مسئول این پرونده می‌کنم

اون این خانواده رو خوب می‌شناسه

پرستار کرین، متأسفانه باید باهاتون صحبت کنم

درباره‌ی خواهر مونیکا جوآن

هیچ پزشکی روی این کره زمین نیست که بتونه یه زنِ مصممِ

نود و چند ساله رو مجبور به خوردن دارو کنه، اگه خودش نخواد

این کار فقط باعث میشه بیشتر ناراحت بشه

امروز صبح تقریباً سرحاله

حتی آدم فکر می‌کنه داره رو به بهبودی میره

خب، پس فعلاً با آزمایش ادرار یا خون اذیتش نکنید

علائم خودشون گویای همه‌چیز هستن

ممنون، دکتر

هر اتفاقی بیفته در جریان قرارتون میدم

ممنون.

دکتر ترنر

همین الان یه نامه‌ی فوق‌العاده کلافه‌کننده

از تدارکات مرکزی دریافت کردم که ازتون خواسته برگردونید

تمام تجهیزات متعلق به شورا رو که دست ماست

الان؟

ام... "قبل یا بلافاصله پس از تعطیلیِ

مرکزِ شما، در صورت لزوم."

خب، خودِ این تعطیلی اصلاً لازم و مناسب نیست

و تمام تخت‌ها، ظرف‌ها و پنس‌ها همین‌جا

توی این ساختمون می‌مونن، تا وقتی که آخرین مادر و نوزاد از اون در برن بیرون

یه لیست کاملاً ساختگی از وسایل هم ضمیمه کردن

با عنوان "موجودیِ احتمالی"

این نامه باید بره توی زباله‌سوز

و من خودم یه لیستِ بازرسیِ واقعی تهیه می‌کنم

اون دستگاه انکوباتور هیچ‌وقت مال تدارکات مرکزی نبوده

پولش رو مردمِ "پاپلار" دادن

چون شورا بودجه‌ش رو تأمین نکرد

بهشون نمی‌دیمش

و من هنوز یه پزشک عمومی هستم

مریض بعدی رو بفرستید داخل

بلیندا، فکر نکنم تاریخ‌هایی که میگی درست باشن

به نظرِ من که وقتِ زایمانت نزدیکه

یعنی به زودی بچه‌م به دنیا میاد؟

خیلی احتمالش هست

تمام تعطیلات تابستون اینجا بود و همون‌طور که رودا هی

به من میگه، اصلاً چیزی معلوم نبود

برنی، تو چرا نمی‌ری سر کار تا وقتی رودا

با آمبولانس برسه؟

من و بلیندا هم چندتا آزمایش انجام می‌دیم

و من هم درباره‌ی یه نیروی کمکی پرس‌وجو می‌کنم

مامان بهتون میگه که نیازی به کمک نداره

و منم بهش میگم که بدون کمک، دوباره سر از بیمارستان درمیاره

نگران نباش

به زودی کارهای هردوتون رو ردیف می‌کنیم

خواهش می‌کنم، خوش اومدید

آقای فرانکلین ساعت ۴ منتظرتون هستن

یه نوازنده‌ی ویولا که گردنش گرفته و التماس می‌کرد بین مریض‌ها بهش وقت بدم

باید بگم که می‌تونم دفتر برنامه‌های برادرت رو دوبار پُر کنم

و باز هم یه عده پشت در بمونن و گریه کنن

داشتم فکر می‌کردم شاید دوست داشته باشید یه درمانگاه هفتگی

توی "لیدی امیلی" داشته باشید، وقتی که من اونجا سرپرستار شدم

هنوز به کسی تو "ناناتوس هاوس" چیزی گفتی؟

اینکه دارم از اونجا میرم؟

وقتی خواهر جولین از خانه مرکزی برگشت، باهاش صحبت می‌کنم

می‌ترسی چه واکنشی نشون بده؟

وحشت دارم

نه بخاطر اینکه ممکنه عصبانی بشه، بلکه بخاطر اینکه خیلی آروم برخورد می‌کنه

نه بخاطر اینکه ممکنه ناامید بشه

بلکه بخاطر اینکه با مهربانی قبول می‌کنه

اما بدتر از همه

وحشت دارم که لبخند بزنه و بغلم کنه

و بگه همه‌ی این‌ها نقشه‌ی خداست

اگه واقعاً نقشه‌ی خدا باشه چی؟

اونوقت ازش دلخور میشم

ما سال‌های سالِ مداوم وقت گذاشتیم

تا بفهمیم چی درسته و بهترین کار رو انجام بدیم

برای زن‌های محله‌ی پاپلار

ولی در نهایت همه‌ش پوچ و بیهوده میشه

چون یه موجودِ خیالیِ بزرگ تصمیمِ دیگه‌ای گرفته؟

خب، فقط چون خدا دیده نمیشه، دلیل نمیشه که خیالی باشه

رودا، باید فشارت رو بگیرم

و بعدش هم باید بری بالا و توی تخت استراحت کنی

اینجا چندتا نامه از انجمن تالیدومید هست

و همین‌طور از ستاد مبارزه؛ باید بهشون رسیدگی بشه

و باید با بلیندا هم حرف بزنم

اون طبقه بالاست

فکر کنم خیلی... مضطرب بود

بلیندا

باید همون حرفی رو بزنم که همه‌ی مامان‌ها می‌زنن، مگه نه؟

اوم-هوم

باید بگم "تو اولین نفر نیستی

و آخرین نفر هم نخواهی بود."

همه‌چیز درست میشه عزیزم

ما از بدتر از این‌ها هم گذشتیم

من هیچ‌وقت از چیزی بدتر از این نگذشته بودم

دلم می‌خواد روی صندلی بشینم

و من... می‌بینم که بدجوری هوسِ انار کردم

این اصلاً کار عاقلانه‌ای نیست

انار پتاسیمِ خیلی بالایی داره

می‌تونم برم از بازار براتون یه میوه‌ی خوبِ دیگه بخرم؟

ازت می‌خوام یکی رو از این موسسه صدا کنی

"البیون و پسران" یه موسسه‌ی خدمات ترحیمه

و من حتماً انار می‌خورم

من هیچ‌وقت رابطه‌م رو با خدا قطع نمی‌کنم و زیر سوالش نمی‌برم

فقط درباره‌ی خودم گیجم

و اینکه چی می‌خوام

و اینکه آیا درسته که چنین چیزی بخوام یا نه

بریل، می‌دونم که بچه می‌خوای

ولی موضوع فقط همینه یا چیز دیگه‌ای هم هست؟

اونقدر بچه می‌خواستم

که تمام لحظاتِ پُردردم و تمام فکرهای بیداریم رو پُر کرده بود

ولی حالا

یائسگی‌م شروع شده

دیگه خیلی دیر شده

از همون لحظه‌ای که سوزان رو دیدم، عاشقش شدم

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left