முதல் 200 வரிகள்.
چرا اینقدر طول کشیده تا سیستممون دوباره راهاندازی بشه؟
حتماً دلایلی داره.
خب، این که خیلی ناامیدکنندهست، اینطور نیست؟
قرار بود ما غیرقابل نفوذ باشیم.
من سه تا سوال دارم.
چطور، چرا، و لعنتی بعدش چی؟ و هیچ جوابی نیست.
متاسفانه چند تا سر باید قل بخوره.
لعنتی.
چرا یه شمارش معکوس هست؟
همینجوری ظاهر شد. نمیدونیم چرا. این بهترین جواب نیست.
خب، این که جواب نیست.
مگه یه جور نرمافزار ضد... آنتیویروس نیست؟
که بتونین استفاده کنین یا شاید یه پچ بکدور؟
فکر نکنم با داد زدن کلمات بیربطی
که ته ایمیلها پیدا کردی، کاری از پیش ببری.
ممنون.
باشه، باشه، دانکن. یه ریبوت چی؟
چی، منظورت اینه که خاموشش کنیم و دوباره روشنش کنیم؟
نه.
مگه اینکه جواب بده. اگه این کارو بکنیم، اصلا فایدهای داره؟
نمیتونی خاموشش کنی. اونا الان هیچ کاری نمیتونن بکنن.
کلود، چرا بهشون یه کم فضا نمیدیم؟
تو نباید اون کدی رو که اون دختر بهت داد وارد میکردی.
تو نباید میذاشتی از ساختمون بره بیرون.
من فقط داشتم تلاش میکردم جلوی تروریستهای لیبیایی رو بگیرم
که تو این پایتخت لعنتی هرج و مرج به پا نکنن.
اون میخواست تو بذاری بره.
چی داری میگی؟ اون... اون وحشتزده بود.
من باید متقاعدش میکردم. من...
وقتی هو بهش اجازه داد به پایگاه داده دسترسی پیدا کنه،
اون فایل تو رو دزدید، کلود.
اون باهات بازی کرد. ازت اطلاعات جمعآوری کردن. تو رو توی تلهی عاطفی انداختن.
تو و من هر دو، داداش.
تو شانسی نداشتی.
اون یه جورایی منِ زنونه بود. واسه همین عاشقش شدم.
خب، خبر خوب و خبر بد.
راهی هست که هر کاری که کردن رو برگردونیم.
عالیه.
ولی نه قبل از اینکه شمارش معکوس تموم بشه.
من واقعاً به خاطر تو خجالت میکشم.
قربان. بله؟
سفیر لیبی پشت خط یکه.
هر وقت خودش صلاح بدونه. من تازه لعنتی چند ساعت پیش زنگ زدم.
ممنون.
سفیر. آقای ویلن.
از طرف دولت لیبی، عمیقاً عذرخواهی میکنم.
تازه متوجه شدم که گروهی از نیروهای امنیتی مخالف،
مسئول اتفاقات وحشتناک
چند روز گذشته هستند.
بله، خب، مطمئنم که ما میتونیم به شما اعتماد کنیم
که تمام تلاشتون رو برای پیدا کردنشون به کار ببرید.
الان میتونی با یکی از اونا حرف بزنی.
چی، ببخشید؟
این همون زن جوون آسیبپذیریه که قبلا باهاش حرف زدی.
یادت میاد؟ حق با تو بود.
من قویتر از چیزی هستم که فکر میکردم.
با ذخایری از قدرت که حتی از وجودشون باخبر نبودم.
تو واقعا کی هستی، لعنتی؟
کسی که تو کشوری بزرگ شده که مداخله مغرورانه شما نابودش کرد.
شما سالها وحشت رو برای ما به جا گذاشتین.
هیچ چیز نمیتونه کشتار ۱۱ نفر توسط شما رو توجیه کنه.
من باید با کسی که قدرت داره صحبت کنم.
حدس بزن چی؟ داری با رئیس MI5 صحبت میکنی.
بله، میدونم.
وقتی من یه دختر ترسیده بودم، تو هی به من میگفتی
که داری سعی میکنی منو تحت تاثیر قرار بدی.
و از اون موقع، ما سیستم کامپیوتری شما رو از کار انداختیم.
و رهبری شما رو تحقیر کردیم.
آره، فکر کنم میتونیم بگیم دشمنانمون رو کور کردیم.
دیانا تاورنر رو وصل کن.
تاورنر.
مگه اینکه تسلیم خواستههای ما بشین،
وقتی شمارش معکوس روی صفحه نمایش شما تموم بشه،
آخرین مورد از استراتژی بیثباتسازی،
همون که خودتون ایجاد کردید و به بسیاری از مستعمراتتون تحمیل کردید،
اجرا خواهد شد.
خواستههای شما چیه؟
۱۰۰ میلیون پوند.
غرامت برای سالها درآمد نفتی از دست رفته.
که باید به یک تراست در جزایر کیمن به نام «آلبیون هولدینگ» پرداخت بشه.
که فقط بخش کوچکی از چیزیه که ما طلب داریم.
وقتی آماده شد به من زنگ بزن.
راحت باش. وقتی پولمون رو بگیریم، آزاد میشی.
خداحافظ.
اونا ۱۰۰ میلیون میخوان قبل از اینکه اون شمارش معکوس تموم بشه.
وگرنه اقدام باقیمونده تو لیستشون رو انجام میدن.
آخرین اقدام تو لیست چیه؟
حمله به یک مکان مذهبی.
خب. ولی الان صبح یکشنبهست.
اوه خدای من! چطور پیداشون کنیم؟
دایانا.
تارا رو از دست دادیم.
تو میدونستی که اون ویلن رو بازی میده، نه؟
شک داشتم.
که وقتی پروندهاش رو خوندم، تایید شدن.
پرونده روانشناسیاش داد میزد که "عقده ناجی بودن" داره.
بهت زنگ میزدم ولی فکر کردم از تماشای این که اون
کاملا و به طور کامل خودشو یه احمق تمامعیار میکنه، لذت ببری.
هنوز درخواستی مطرح کردن؟
اون تازه از سفارت زنگ زد.
اجازه عبور آزاد و صد میلیون درآمد نفتی از دست رفته
خب، شاید در مورد رفتارمون حق باهاشون باشه
ولی اونا بیشتر پول نفتشون رو به جیب زدن
و بقیهاش رو خرج کردن تا مردمشون رو سرکوب کنن
سیستمهامون رو هک کردن و یک ساعت بهمون وقت دادن که ساعت ۱۰:۰۶ تموم میشه
در غیر این صورت به یک عبادتگاه حمله میکنن
صبح یکشنبه
خوب زمانبندیش کردن
فکر کنم چارهای جز پرداخت پول ندارید
قربان
حدود دو هزار کلیسا در سراسر لندن هست
اگه مساجد، کنیسهها، معابد و مراکز چند مذهبی رو هم بهش اضافه کنید
با بیش از ۵۰۰۰ هدف احتمالی روبرو هستیم
بله، ولی مسلمونها که یکشنبهها عبادت نمیکنن
درست فکر میکنم، نه؟
خب، من سیکم
خب، فرض کنیم منظور کلیساهاست، باشه؟
اهداف مهم. سنت پل، وستمینستر ابی
اونا از قبل محافظت میشن
اگه تمام توانمون رو روی سنت پل بذاریم و حمله جای دیگه اتفاق بیفته
اینطور به نظر میاد که بیشتر برای محافظت از مکانهای مهم عجله داشتیم تا مردم
باشه. همهشون رو تعطیل میکنیم
و چطور میخوایم مردم رو از تک تک کلیساهای لندن دور نگه داریم
تو ۴۰ دقیقه آینده؟ هرج و مرج کامل میشه
به پلیس متروپولیتن خبر بدین
ما پلیس مسلح کافی نداریم
باشه، پس به ارتش خبر میدیم
تو ۴۰ دقیقه؟
قربان، وزارت خزانهداری تأیید کرده
اون تراست جزایر کیمن رو که پول باید اونجا پرداخت بشه
به این شرکت مرتبطه
یا عیسی مسیح. باشه. بیاریدش تو
اون تو راهه. از دیدرس دور نگهش دارین
ببخشید، چرا داریم چک میکنیم که اونا میخوان پول کجا فرستاده بشه؟
ما که قرار نیست پرداختش کنیم
فکر کنم باید این گزینه رو داشته باشیم
الان باید به نخست وزیر زنگ بزنی. تأییدش رو بگیر
تسلیم ترور بشیم؟ اون حتی حرفش رو هم نمیشنوه
خب، پس شما دارید با یک ابوتسفیلد دوم روبرو میشید
بچهها رو بفرستین سفارت لیبی
اگه این کار بدون خونریزی پیش بره، ما اون و تیمش رو تا فرودگاه اسکورت میکنیم
اگه اوضاع فرق کرد، میخوام آماده باشن که به ساختمون حمله کنن
نباید یه کارایی بکنیم؟ میدونید، مثلاً...
مثلاً سعی کنیم لیبیاییها یا دوست دختر رادی رو ردیابی کنیم؟
اون تو سفارت لیبیه
چی؟ پس این یه عملیات با مجوز دولت بود؟
نه، بعید میدونم
اون خودش رو به زور رسونده اونجا چون میدونه
که ما نمیتونیم بریم تو و بکشیمش بیرون
اون پدربزرگه؟
نه. بله. چطور فهمیدی؟
خب، اگه از نظر عملیاتی مهم بود، برش میداشتی
و تو که زندگی شخصی نداری، پس حتماً اونه
راستی، حالش چطوره؟
نه، زیاد خوب نیست
داره از اخبار متوجه میشه که چی داره اتفاق میفته
ولی یه خورده قاطی کرده
هیچی نگو. در مورد چی؟
در مورد اینکه گیج شده، باشه؟
میدونم شما دو تا با هم اختلاف داشتید ولی بهش کاری نداشته باش
اون باهوشترین آدم تو این ساختمون بود. بعد از من
حالا میخوای یه چیز وحشتناک بگی
یه چیز واقعاً پست در موردش
اینکه فقط یه سایه شرمآور از خودش سابقشه
لازم نیست. خودت به جای من گفتی
این کمکی نمیکنه. من...
چی کار میخوایم بکنیم؟
و نگو «هیچی».
کاری نمیشه کرد
اینا واقعاً خوبن و بینهایت بیرحمن
پارک نمیتونه از همه کلیساهای لندن محافظت کنه
خب پس اونا باید پول رو پرداخت کنن
و اگه نکنن چی؟ اون وقت قتل عام میشه
تو یه کلیسای تصادفی تو لندن؟
این یه کابوسه. شاید اونقدرها هم تصادفی نباشه
یه عبادتگاهی هست که به ذهنم میرسه
البته، فقط به ذهن یه روانی تمام عیار لعنتی میرسه
فکر میکنی اون میدونه کدوم یکیه؟
لعنتی
صبر کن، دارن کجا میرن؟
ابوتسفیلد
ابوتسفی... قبلاً که تو ابوتسفیلد حمله شده بود
که به زودی دارن یادبودش رو تو یه مرکز چند مذهبی برگزار میکنن
نمیتونی همینجوری چرت و پرت بگی و بعد همینجوری بشینی و هیچ کاری نکنی
من که بیکار ننشستم. دارم بهترین مأمورام رو میفرستم
و تو
میشه بپرسم چرا منو اینجا احضار کردین
و بعد مجبور شدم رو پلهها مثل یه کارمند منتظر بمونم؟
اون شب که اومدی پیشم
اشاره کردی به یه گروه از لیبیاییهای ناراضی که غرامت میخواستن
برای درآمدهای نفتی از دست رفته
از الان، ۲۵ دقیقه وقت داریم که ۱۰۰ میلیون پرداخت کنیم
تا یه گروه لیبیایی رو از حمله به یه کلیسا متوقف کنیم
من از هیچ کدوم از اینا خبری ندارم
اون یه کشور به شدت از هم گسیختهاس
و با تجربه محدود من، هر عوضی که میبینی رشوه بگیره
مردمی که باهاشون سروکار دارید ممکنه بخشی از یه گروه کاملاً جداگانه باشن
پرداخت باید به یه تراست فراساحلی بره که تو مدیرش هستی
در این صورت، لعنتی، اه، گندش بزنن و بله به نظر میاد همون آدمن
من دیگه هیچ وقت تو خاورمیانه تجارت نمیکنم
No comments yet. Be the first to leave one.