முதல் 200 வரிகள்.
« این سریال براساس رویدادهای واقعیست »
« بنابر ملاحظات امنیتی و برای کشش داستانی، برخی جزئیات بازآفرینی شدهاند »
« لیورپول »
- دیر نکنیها! - باشه!
« سال ۱۹۹۰ »
- چطوری، مایکی؟ - خوبی؟
من پزشکی میخونم « دانشگاه آکسفورد »
« دانشگاه آکسفورد » پزشکی؟ این چیزها به گروه خونیِ من نمیخوره
من رشتهم فلسفهست
هفتهای چهار ساعته که همونم بهزور میرم
چطوری، مایکی؟ روبهراهی؟
آره، شُکر
بگیر، داداش
- دمت گرم - نوش
خب، بچهها، بریم خونۀ من؟
براتون سورپرایز دارم
- پایهام - آره، صددرصد
لامصب جنسش نابیه
نظرته، مایکی؟
مایکی؟
مایکی!
میدونستی اسکار وایلد گفته تریاک میونبُریه برای
در آغوش کشیدنِ تمامیتِ زندگی؟
آرابلا؟
آرابلا؟
آرابلا؟
« هویتمخفیها »
« لندن، ادارۀ گمرک »
« در اوج جوانی درگذشت »
« طعمهای دیگر در چنگال هروئین »
بلیک
وزیر کشور احضارتون کردن، قربان
حدس میزدم
یه محلۀ سازمانی ارزون توی لیورپول بهعلاوۀ دانشگاه آکسفورد
کل انگلیس توی همین خلاصه میشه
آقای وزیر، درسته که هر مرگی غمانگیزه…
پسره ۱۵ سالش بوده، دختره هم بچۀ یکی از وزرای کابینه بوده
مرگِ بعضیها فراتر از یه اتفاق غمانگیزه
آمار کشفیات هروئینِ گمرک، چند ماهیه که سِیرِ صعودی پیدا کرده
چهرۀ کریهِ هروئین دیگه عیان شده
پسرکی بیبضاعت سوژۀ زردنامهها و دخترکی ثروتمند سرتیتر روزنامهها
- نخستوزیر هم خطبهخطشون رو میخونه - ببینید…
وضعیت اقتصادی دیگه درستبشو نیست
کشور داره بهسمت رکود میره
خانم تاچر دنبال یه بحرانه که بتونه حلوفصل کنه و چی بهتر از این؟
طی روزهای آتی، هروئین رو فاجعۀ ملی میخونه
برای قاچاقچیهای مواد حبس ابد میبُره و
اعلام میکنه که دولتش، سدّ راهِ ورودِ هروئین به کشور میشه
این یعنی شما موظفید جلوی ورود هروئین به کشور رو بگیرید
وگرنه این کار رو میسپارم به کاردونش
جلوگیری از ورود جنس قاچاق به کشور وظیفۀ گمرک سلطنتیه و لاغیر
آمریکا علیه مواد مخدر اعلان جنگ کرده،
اونوقت ما ظاهراً سپر انداختیم
سازمان مبارزه با مواد مخدرِ آمریکا با بودجۀ یکمیلیاردیش
پابهپای ناسا از تکنولوژی استفاده میکنه
و مجازه که توی هر نقطه از جهان عملیات نفوذی انجام بده
بازرسهای گمرک بریتانیا، نه تجهیزات درستی دارن
و نه آموزشدیدهان. بماند که مقررات هم دستوپاشون رو بسته
چی لازم دارید؟
یک سال،
بودجۀ کلان،
مجوز جذب نیروی زبده و آزادی عمل
شش ماه، نه نیروی جدیدی در کاره و نه بودجۀ اضافه
منتها تا دلتون بخواد، آزادی عمل دارید
اونوقت جناب وزیر، با همچین منابع سرشاری توقع دارید چه معجزهای رخ بده؟
واردکنندههای هروئین رو شناسایی کنید و جلوشون رو بگیرید
وگرنه یه لایحه میبرم پارلمان
تا مسئولیت امنیت مرزها به پلیس واگذار بشه
کار به اونجا نمیکشه، قربان
بهنظرت چهارتا مأمور گمرک حریفِ گندهترین باندهای مواد مخدر بریتانیا میشن؟
صدالبته
پناه بر خدا
- چطوری از پسش بربیایم؟ - با هزار زور و زحمت
چیزی نمونده کنترل مرزها رو از دست بدیم، چاره چیه، دان؟
عملیات مخفی، نفوذ و خطرات بسیار
تموم چیزهایی که برای دوری ازشون به این شغل رو آوردم
چی لازمته؟
نیروی داوطلب و یه جا برای آموزششون
بلکه ببینیم اصلاً کسی هست که بشه روش حساب کرد یا نه
گمرک سلطنتی ۲۰ هزار کارمند داره
قطعاً چند نفر پیدا میشن که از پس این کار بربیان
خودت میدونی چقدر عملیات مخفی رفتم و در جریانی که چی به روزم آورد
باورت نمیشه ولی کمتر کسی از پس این کار برمیاد
اون اقلیت رو هم ببینی، رسماً شاخ درمیاری
سلام
صبح بهخیر، آقا
از دایرۀ مفاسد اخلاقی گمرک سلطنتی خدمت میرسم
شما قصد داشتید غیرقانونی یه مجله از آلمان
به اسم «پرستاران حشریِ بیبندوبار» رو وارد کنید؟
من؟
وایِ من. آخه منو چه به این چیزها؟!
صحیح
ممکنه کار یکی از همسایهها بوده باشه؟
آخه یه بابایی روبهروی ما میشینه که دوازدهماهِ سال شلوارک پاشه
میخواید برم سرِ این قضیه با همسایههاتون حرف بزنم؟
- نه - نه
۵۰۰ دستگاه ضبط ماشین از یه واسطه توی چین خریدید و
بدونِ اینکه یهقرون مالیات بدید، واردشون کردید و این یعنی دردسر
انبار
اگه جنس رو وارد کنم و بذارم توی انبار،
طبق قانون، میتونم مالیاتش رو قبل از فروش پرداخت کنم
بله، منتها شما ۵۰۰تا وارد کردید و الان ۴۱۷ دستگاه موجوده اینجا
حتماً توی باربری گم شده
- توی بازار والتمستو معامله میشن - جداً؟
خودم دیدم بُردیشون اونجا، رفیق
آخه چهجور مأمور مالیاتی پا میشه یه نفر رو تا بازار والتمستو تعقیب میکنه؟
یه مأمورِ بیکار
بفرما
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و نهـال » :. Ali99 & iredprincess .:
دفتر آقای مکلین
گوشی دستتون
- بله - از خزانهداریه
نه
متأسفانه الان در دسترس نیستن. میخواید پیغام بذارید؟
« به بریتانیا خوش آمدید »
آخرین هشدار برای مسافرین جامانده…
لطف میکنید بیاید اینطرف، جناب؟ بازرسی تصادفیه
- مگه من چیکار کردم؟ - هیچی. واسه همینه که بهش میگن تصادفی
کِیف میکنی دیگه، نه؟
با این لباسفرمِ مسخره و نیمچه قدرتت
وسیلۀ تیزی همراهتون نیست، جناب؟
▷ Instagram: @AliAkbar.1999 ▷ Telegram: @IRedSub
بهنظرم برو
کجا؟
خوبه برات
« میتونی مؤثرتر واقع بشی؟ » « برنامۀ آموزشیِ دایرۀ جدید تحقیقات »
« شرکت برای تمامی پرسنل گمرک بلامانع است »
« جلسۀ معارفه - ادارۀ گمرک » « سهشنبه، پانزدهم، ساعت ۲ بعدازظهر »
« قلعۀ اسرارآمیز »
اولش عین یه فیلم کمدیتاریخی شروع میشه،
ولی توی سکانس مهمونی، چندتا از بازیگرها آلت تناسلیشون رو به نمایش میذارن
کیت، گولِ اون یاروی زرهپوش رو نخور
اگه دقت کنی، میبینی که دمودستگاهش از جلو زده بیرون
« میتونی مؤثرتر واقع بشی؟ »
« میتونی مؤثرتر واقع بشی؟ »
قربونِ دستت، اینو میذاری سرِ جاش؟
اوندسته از شما که بنده رو نمیشناسید؛ من آنگوس بلیک هستم،
رئیس دایرۀ تحقیقات گمرک سلطنتی
- ایشون مدیر عملیاتی بنده، دان کلارکه - عرض ادب
یه دورۀ آموزشی فوقمحرمانۀ سههفتهای برای نیروهای جدید تدارک دیدیم؛
توی کل سازمان هم دنبال افرادی هستیم که
به نظرمون توی انجام این مأموریت بیسابقه،
میتونن مفید واقع بشن
- موضوع تحقیقات چیه؟ - نشنیدی گفتن محرمانهست؟
بنا بر ملاحظاتِ امنیتی، فقط افرادی که این سههفته رو با موفقیت پشت سر بذارن،
از جزئیات تحقیقات باخبر میشن
ارتقای شغلی محسوب میشه؟
برای یهعده، عملاً تنزل رتبهست
- محل آموزش کجاست؟ - شبانهروزیه
- اضافهکاری محسوب میشه؟ - نه
خب، اگه دورهش شبانهروزیه که بدون اضافهکاری نمیشه
اگه گوشهات سنگینه، به کارمون نمیای، داداش
- مُزد روزانه هم داره؟ - مُزدِ چی؟
منظورم پولِ ناهاره
پول ناهار؟ تو دوران مدرسه گیر کردی؟
هر کی که تا حالا سؤال پرسیده، بیزحمت بره بیرون
قضیه اصلاً سرِ پول و
ترفیع و این سههفته نیست
ما میخوایم به افرادِ لایق، زندگیِ تازه پیشکش کنیم
دنیایی پُر از هیجان و خطر و فرصتی برای خدمت به مملکتتون
این بزرگترین آزمون زندگیتونه که
فقط از عهدۀ عدۀ معدودی برمیاد
فردا صبح ساعت نُه، یه اتوبوس دم در ساختمون منتظره
اگه از زندگیتون راضی هستید و دلتون قرصه،
اگه فکر میکنید به تمام خواستههاتون توی این دنیا رسیدید…
سوار نشید
« ساری »
باریکلا
میخوای بری پس؟
نمیدونم
نمیگن اصلاً موضوع چیه
وقتی پای دایرۀ تحقیقات وسطه، همون بهتر که نگن
من اونجا کسی رو نمیشناسم
پس، به چشم فرصت بهش نگاه کن
آخرینبار کِی با کسی دوست شدی؟
۱۹۷۸
زیاد هم دووم نیاورد
تازه، سههفته هم باید از خونه دور باشم، سوف
- نه - چیه؟
- نمیذارم ما رو بهونه کنی - نمیکنم
رفتن و نرفتنت پایِ خودته
سههفته که چیزی نیست،
بهشرطی که اون چیزی که میخوای عایدت بشه
« یورکشر »
اینجا مال جاسوسهاست، یعنی اصلاً وجود خارجی نداره
شما هم همینطور
پس، نه خبری از تلویزیون و روزنامه هست و نه میتونید زنگ بزنید خونه
وای… سهشنبه تولد پسرمه
مبارکه. پس از اتوبوس پیاده نشو، تا ایستگاه بعدی میرسونیمت
از طرف من هم بهش تبریک بگو
بسیارخب
قدم اول توی هر پروندهای، جمعآوری اطلاعاته
از این بابت، بخت باهاتون یار بوده
چون گمرک بیشتر از هر اُرگان دیگهای میتونه درخواست اطلاعات کنه
ولی گیرآوردن اطلاعات که کاری نداره
بخش سختِ ماجرا اینه که بفهمی دارن بهت چی میگن
اینا مدارک رفتوآمد، حسابکتابهای بانکی و سوابق گمرکیه
لابهلای این کاغذها، ردپای یه شبکۀ واردات ماریجوانا هست
بگردید و اسم سردستهشون رو تحویلم بدید
این اطلاعات محرمانهست
No comments yet. Be the first to leave one.