முதல் 200 வரிகள்.
بابا, منم, نوروال
نامه ی تو به دستم رسید
تو نامه از من خواسته بودی که بیام و ببینمت
...خب
منم اینجام
منم, نوروال
-هوووم - باشه
یا عیسی مسیح
هیچوقت فکر نمیکردم دوباره ببینمت
خب, میخوای بیای تو ؟
بله, لطفا
به خونه ی من خوش اومدی
ازش خوشم میاد
تو نکن
من انجامش میدم
چرا؟
این مثل "یوفو" میمونه تو مایه های سال 1960
یه یوفو واسه سال 1960
آره
یه یوفو واسه سال 1960
دقیقا
محشره
آره
آخرین باری که دیدمت کٍی بود, پسر؟
نمیدونم
اوه, بیخیال چه مدتی گذشته؟
مدت زیادیه
مدت زیادیه, آره
خیلی زیاد
بیش از حد زیاد لعنت بهش
آره
آره
بیا وسایلت رو باز کنیم
هی
بیا یه عکس از خودمون بگیریم
میدونی, یه عکس سلفی چطوره؟
وقتی برگشتی خونه میتونی به مامانت نشون بدی
اوه
نه, نه باید دریا هم باشه
- بیا اینجا - اوه, مراقب باش
این یه گوشی نسخه طلایی منحصر به فرده
توسط لرد طراحی شده
لرد؟ چیزی ازش نشنیدم
این طلای واقعیه
بفرما این چطوره, ها؟
خیله خب, لبخند بزن
اوه, لعنتی
- ...خب - تف توش
خب, من نباید اون آبجوی دوم رو واسه صبحانه بخورم
تو دنیا فقط بیستا از این تلفن ها هستش
آره
نه. الان نوزده تاست
خب, مامانت چطوره؟
درواقع, زیاد خوب نیست
اوه؟
درباره ی من حرفی نمیزنه؟
نه واقعا
تو با اون زندگی میکنی؟
آره, اما موقتیه
از این بابت خجالت نمیکشی؟
با مامانت زندگی میکنی؟ اونم تو این سن و سال؟
نمیدونم
من یه چند سال سختی داشتم
اون بهم کمک کرد تا روی پاهای خودم وایستم
یجورای پیچیده ست
تو با اون میخوابی؟
چی؟
تو با مامانت توی یه تخت خواب میخوابی؟
نه
آره
- شراب؟ - نه, مرسی
اوه, بخور یه نوشیدنی با پیر مردت داشته باش
من...مشروب نمیخورم
نمیخوری؟
چرا اونوقت؟
من یه سری مشکلات داشتم که بهش میگن "مشکلات وابستگی به الکل"
واقعا؟ ...و این, آه.
این واسه زمانیه که به الکل وابسته باشی
...اوایلش
یه یادداشت نوشتم ...دوش گرفتم
بهش نزدیک شدم
خیلی خیلی نزدیک
بگذریم, حالا اینجام زنده ام
وای
وسوسه شدی؟
نه
خب, بابا
چیکار میکنی؟
واسه شغلم؟
بازنشسته شدم
قبل بازنشستگی چیکار میکردی؟
من هیچی درباره ی تو نمیدونم
پسر, مامانت هیچوقت درباره من حرفی نمیزد, درسته؟
من راننده لیموزین بودم
آره, یه لیموزین بزرگ مشکی دستم بود
...با یه یخچال پشتش
و صندلی های چرم واقعی
لیموزین برنده جایزه ی امی بود
من خودم توی چنتا از این لیموزینا بودم
من توی کاری تجارت موسیقی هستم
خیله خب
من تو تجارت موسیقی نسبتا بزرگی هستم
اوه, شرط میبندم که هستی
تو چی هستی؟ خواننده ماننده ایی؟
خب... من از اونایی نیستم که بخوای آرشیو ش کنی
اگه بخوام کاملا صادق باشم
من یه دیجی هستم؟ بله هستم
تو کار تولید ضربان قلب بالا هستم؟ بله
همه چی رو میترکونم؟ بله همینطوره
من رویدادهای مشهور مربوط به موسیقی رو ترویج میدم و
موسیقی اجرا میکنم؟ بله
خیله خب
من با یه سری از اسم های بزرگ در ارتباطم
درواقع اسم های قابل توجه
من با کندریک لمار در ارتباطم و این رپر
از نزدیکترین دوستای منه
کسی هست که من درواقع دربارش شنیده باشم؟
اوه, التون جان از نزدیکترین دوستامه
اسم واقعیش هست رجینال کنت دوایت
التون...منو کشف کرد
اون منو توی یکی از کلوپ های شبانه دید
یه واقعه با شکوهی بود و من دیجی بودم
اون از من خواست یه قرارداد امضا کنیم
ما همون شب قرارداد رو امضا کردیم
...التون ... اوه ، رجینالد
اون آدم بزرگیه
میتونستی اینجوری بگب که اون مثل پدر منه
البته منظوری ندارم
پسر, دارم بهت میگم که دنیا خیلی کوچیکه
اتفاقا رجینالد یکی از دوستای نزدیک منم هست
- تو؟ - آره
- داری دروغ میگی - نه نمیگم
- داری میگی - واقعا نمیگم
نه, رجینالد و من اوه, برمیگرده به گذشته ها
واقعا؟
من حدود 10 سال راننده شخصی لیموزین اون بودم
آره
ما یک دهه رو با هم گذروندیم
من و رجینالد سواری میکردیم,مشروب میخوردیم,حرف میزدیم
تبدیل شده بودیم به دوستای خیلی نزدیک
حالا, ببین احتمال اینکه شما هم
دوستای کاملا نزدیک هم باشین چقدر میتونه باشه؟
آره
دنیای کوچیکیه
- خب, بگذریم - ...بهت میگم که چی
چی؟
بیا بهش زنگ بزنیم
- به رجینالد؟ - آره
اون هنگ میکنه شوخی میکنی؟
برایان و نوروال رفیق های قدیمی اون
اتفاقی با هم پدر پسر هستن, اوه
- باور نکردنیه - اوه, نمیدونم, بابا
دیروقته اون باید خوابیده باشه
مضخرفه
اون مثل جغده شبه و اون هیچوقت آروم نمیگیره
اون بهم گفته که بعد ساعت 8 دیگه باهاش تماس نگیرم
خب, اون به من گفته که هر موقع خواستم زنگ بزنم چه صبح و چه شب
باب, خواهش میکنم بهش زنگ نزن
لطفا, بهش زنگ نزن بابا
خواهش میکنم
تو واقعا التون جان رو نمیشناسی, میشناسی؟
میشناسی؟
...آه
نه,من...من واقعا التون جان رو نمیشناسم
درواقع, منم همینطور
اما من خوشحالم که متوجه شدیم
که تو سراسر مضخرف تشریف داری
فقط واسه اینکه بدونی اگه میخوای منو تحت تاثیر قرار بدی
من از داستانهای جنگی خوشم میاد
تا حالا دعوا افتادی؟
نه
من داشتم
من یه بار بطور تصادفی گوش یه پسری رو کندم
منظوری نداشتم اما یه عوضی به حقش رسید
میتونستم درست داخل جمجمه اونو ببینم
شب
جترو
خب, از من میخوای چیکار کنم؟
اوه, ریدم به تو
بزار من اینجا حرف بزنم
...نه, بیخیال, این
تو میدونی که ما میتونیم از اون به عنوان یه قدرت نفوذاستفاده کنیم
ما وثیقه شو داریم
اوه, من اجازه ی تو رو دارم؟
...خب پس
لعنتی, یه دقیقه وایسا
بابا میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
چرا از من خواستی بیام اینجا؟
تو به من نامه دادی از من خواستی بیام ...اما
الان من اینجام اما به نظر میرسه ترجیح میدادی نباشم
انگار از نامه فرستادن پشیمونی
شاید اشتباه کردم
اشتباه کردم؟
من باید یه کاری بکنم
پس, بیا بریم شنا کنیم
مامان, هی
آره, آره, باشه
حالت چطوره؟
اوه, عالیه
نمیدونم
No comments yet. Be the first to leave one.