Murder Book

Murder Book

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

Murder Book S01E07 The Last Rest Stop 720p AMZN WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 7 Murder Book 2014 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-13
பதிவிறக்கங்கள்: 4
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

در تقریباً هر اداره پلیسی

جایی هست که پرونده‌های راکد قتل دارن خاک می‌خورن

هر جعبه شامل یه کار ناتمومه

مدارک، بازجویی‌ها، توی کتاب مخصوص قتل خودش

این پرونده‌ها مختومه نشدن، فقط خوابیدن

هر کدوم منتظر یه سرنخ جدیدن

و پلیسی که حقیقت رو بیرون بکشه

و بالاخره یه قاتل رو به دست عدالت بسپاره

۳۹ بزرگراه بین‌ایالتی

یه مسیر طولانی و باز از بزرگراه

که چند تا شهر متوسط رو به هم وصل می‌کنه

در مرکز شمالی ویسکانسین

این جاده ممکنه شلوغ باشه

اما شب‌ها کاملاً خلوت و سوت و کور می‌شه

بیشتر راننده کامیون‌ها دوسش دارن

می‌تونن افکارشون رو جمع‌وجور کنن یا یه چرتی بزنن

فقط با زدن کنار جاده

اما یه شب مسیر روزمره یه راننده کامیون به یه سفر مرگبار تبدیل می‌شه

به مدت سه سال، این جنایت پلیس‌های محلی رو گیج می‌کنه

و آخرش میره توی قفسه

تا اینکه یه روز میاد روی میز یه کارآگاه تازه‌کار

این اولین پرونده قتلشه ولی چشم‌های تیزی داره

و کلی چیز برای ثابت کردن

سال ۲۰۰۳، مایک لوکاس ۳۵ ساله، متولد و بزرگ شده ویسکانسین

به درجه کارآگاهی ارتقا پیدا می‌کنه

در دفتر کلانتر شهرستان پورتیج

در چهار سال گذشته، اون افسر گشت بوده

حالا بالاخره شانس بزرگش رو به دست آورده

من مشتاقم چون وقتی مردم میان پیشت

با هر نوع اتفاقی که افتاده

می‌تونی دردی رو که می‌کشن ببینی

پس می‌خوای هر کاری از دستت برمیاد انجام بدی

تا سعی کنی جواب‌هاشون رو براشون پیدا کنی

باید جلوی اون لات‌های دبیرستانی رو بگیری

اونا یه گوزن گذاشتن توی حیاط من

اما جدیدترین کارآگاه بودن

در یه شهرستان آروم

که شاید سالی یه قتل توش اتفاق بیفته

دقیقاً اجازه نمی‌ده که بدرخشه

می‌خواید دربارش چیکار کنید؟

بهش رسیدگی می‌کنیم خانم

هیچ ایده‌ای ندارید؟ اسمی ندارید؟

و چهار سال بعد

وقتی بالاخره اولین پرونده قتلش بهش می‌خوره

لوکاس برای شروعش لحظه‌شماری می‌کنه

و پرونده بزرگی هم هست

قتل پت زِمکی

بدنام‌ترین جنایت حل‌نشده شهرستان

باز کردن اون کتاب قتل برای من

واقعاً تکون‌دهنده بود

جعبه‌جعبه وسیله اونجا بود

و اگه واقع‌بین باشم، ترسیده بودم

اما لوکاس ترسش رو کنار می‌ذاره و مستقیم میره سراغ کار

سه‌شنبه، ۱۸ نوامبر

برای آنا زمکی، روز مثل بقیه روزها شروع می‌شه

حدود ساعت ۷ بود که بیدار شدم

و با خودم فکر کردم، همم اون هنوز تو تخت نیست

و شروع کردم به زنگ زدن به موبایل پت

و اون جواب نمی‌داد

شوهر ۴۵ ساله آنا، پت

راننده کامیون یه تولیدی پنجره محلیه

اون شیفت شب، از دوشنبه تا جمعه کار می‌کنه

ساله که کارش همینه ۲۰

مسیرش همیشه ثابته

مایل رانندگی به سمت جنوب غربی برای بردن بار شیشه ۱۰۰

برگردوندنش به کارخونه و تکرار دوباره همه این‌ها

دو بار در هر شیفت، پنج روز در هفته

اون عاشق کارشه، فقط خودش و جاده باز

اون معمولاً هر روز

حدود ساعت ۶ یا ۷ صبح می‌رسید خونه

و اگه قرار نبود بیاد خونه، مثلاً اگه کامیونش خراب می‌شد

یا مشکلی پیش می‌اومد، حتماً زنگ می‌زد

اما نه این روز صبح

وقتی نتونستم باهاش تماس بگیرم

فهمیدم یه مشکلی هست

با مسئول اعزام توی دفتر صحبت کردم

سلام، زنگ زدم ببینم پت با شما تماسی داشته یا نه

نه، اون نیومده خونه

ما خبری ازش نداریم

تا اون موقع دیگه وحشت کرده بودم

چون پت چند هفته قبل یه مشکل سلامتی داشت

فکر می‌کرد مشکل قلبی پیدا کرده

و با خودم فکر کردم، خدای من، نکنه سکته قلبی کرده

یه جایی از حال رفته

باید برم پیداش کنم

آنا برای پیدا کردن کامیون پت راه می‌افته

مسیرش رو میره به این امید که پیداش کنه

دقیقه بعد، کامیون رو توی یه استراحتگاه می‌بینه ۲۰

اوه، خداروشکر

پت دقیقاً همین‌جا پارک کرده بود

بارها قبل از این

و اونجا جایی بود که معمولاً توقف می‌کرد

و یه چرت ۲۰ دقیقه‌ای می‌زد

خواب موندی، مگه نه؟

بعد رفتم جلوی

کامیون و دیدم شیشه خرد شده

پت، پت، حالت خوبه؟

اول چیزی ندیدم، بعد متوجهش شدم

کمک می‌خوام

کمک

کارآگاه کورت شوایرز به صحنه می‌رسه

اولین چیزی که متوجه می‌شه

در سمت شاگرد با شلیک‌های شات‌گان سوراخ‌سوراخ شده

وقتی به داخل کابین نگاه کردم، غرق در خون بود

جسد بی‌جان پت

توی دریایی از خون افتاده

و یادمه فکر کردم که یکی واقعاً از دست این آدم عصبانی بوده

چون اونا فقط آقای زمکی رو نکشتن

اونا آقای زمکی رو مثله کردن

در کمترین زمان ممکن، دفتر کلانتر

تمام منابع موجود رو به اون استراحتگاه فرستاد

آزمایشگاه جنایی ایالتی بهترین بازرس‌هاش رو می‌فرسته

و دادستان‌های دفتر دادستانی

برای بررسی صحنه حاضر می‌شن

دادستان منطقه ایشروود. از دیدنتون خوشبختم

دادستان منطقه ایگون

کارآگاه شوایرز. چی دستت رو گرفته؟

تا اینجا، نه زیاد

تیم بررسی صحنه جرم تعیین می‌کنه

که چندین بار به سر پت زمکی شلیک شده

نحوه افتادنش نشون می‌ده که احتمالاً

سعی داشته از تیرانداز فرار کنه

بعد از اینکه اولین شلیک به در برخورد کرد

و شیشه رو خرد کرد

کیف پول پت ناپدید شده

هیچ اثر انگشتی نیست

و قاتل پوکه‌های شات‌گان رو با خودش برده

این فکر به ذهنم خطور کرد

که برای این کار نقشه‌ای کشیده شده بود

چون اون شخص این توانایی رو در خودش داشته

که مرتکب این نوع قتل بشه و بعد وایسته

و وقت بذاره تا مدارکی رو که

ممکنه جا گذاشته باشه، جمع کنه

اما صحنه کاملاً پاک نیست

پلیس قطعات عجیبی پیدا می‌کنه

از مهمات شلیک‌های شات‌گان

که هنوز توی کابین کامیون بود

کارآگاه، تا حالا چنین گلوله‌ای دیده بودی؟

اینا وزنه‌های ماهیگیری هستن

هدف از این کار چیه؟

گاهی اوقات آدم‌هایی رو می‌بینیم که خودشون پوکه‌ها رو پر می‌کنن

اونا یه سری از این چیزها رو می‌ریزن توش

و این چیزها با هرچی برخورد کنه تیکه‌تیکه‌اش می‌کنه

این وزنه از توی بدن رد می‌شه

مثل یه ساچمه کوچیک از بدن رد نمی‌شه

موقع رفتن، همه چیز رو می‌دَره و از بین می‌بره

این توضیح می‌ده که چرا همه جا پر از خونه

این پوکه‌های دست‌ساز عمداً پر شده بودن

تا بیشترین آسیب رو وارد کنن

وحشیانه بودن حمله به شوایرز می‌گه

که این یه موضوع شخصی بوده

همیشه به من گفتن محتمل‌ترین فردی

که ممکنه تو رو بکشه، کسیه که دوستت داره

چند ساعت بعد

کارآگاه شوایرز در خانه زمکیه

متاسفم، باید چند تا سوال بپرسم

ازدواجتون با پت چطور بود؟

سوالاتی می‌پرسی که از هیچ‌کسِ دیگه‌ای

نمی‌پرسی

اون با کسی رابطه پنهانی داشت؟

شما با کسی رابطه پنهانی داشتید؟

کسی هست که با اون دشمنی داشته باشه؟

کسی به ذهنم نمی‌رسه که بخواد بهش صدمه بزنه

آنا تصویری عاشقانه ترسیم می‌کنه

از اینکه زندگی با پت چطور بوده

وقتی ازدواج کردن، اون ۲۰ ساله و پت ۲۲ ساله بود

یه جورایی کم‌سن‌وسال بودن

اما خانواده زمکی برای تشکیل خانواده عجله داشتن

بچه‌هاش مرکز زندگی‌اش بودن

اون همه کار رو با بچه‌هاش انجام می‌داد

متیو اولین فرزندشون بود

بعد هِدِر و بعد تراویس

ما تقریباً همه جا دنبالش می‌رفتیم

مثل سایه دنبالش بودیم

من هنوز هم تا به امروز می‌گم که

هر اتفاقی هم بیفته، من دختر کوچولوی بابام هستم

وقتی پت ۲۵ ساله بود

توی یه شرکت حمل‌ونقل کار پیدا کرد

اون سریع پیشرفت کرد و راننده شد

پت همیشه زود سر کار حاضر می‌شد

خیلی کم پیش می‌آمد که مرخصی استعلاجی بگیره

اون واقعاً کارش رو دوست داشت

۱۹ بریکر ۱۹، بریکر

اینجا زِمه، تمام

اون عاشق این بود که همیشه با بی‌سیم با مردم حرف بزنه

چطوری خرس دودی؟

بندیت داره داستانت رو می‌گه؟ تمام

اون با چند تا دیگه از راننده کامیون‌ها

که دوستش بودن، ارتباط داشت

دارم با سرعت ۵۵ تا تخته‌گاز میام

تو چی؟

کجایی؟ تمام

۲۰۰۱ اما در ژانویه

اولین تراژدی خانوادگی رقم می‌خوره

تراویس ۱۱ ساله بود

که تشخیص دادن به سارکوم یوئینگ مبتلا شده

که نوعی سرطان استخوان در کودکانه‌

دوران ویران‌کننده‌ای بود

یادمه پت بی‌اختیار گریه می‌کرد

در طول اون چند روز اول

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left