Once Upon a Time

Once Upon a Time

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 6

வெளியீட்டு விவரம்

Once Upon a Time S06E11 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
கருத்துரை வழங்கியவர் ShirinDC
►«Shirin DC»مـتـرجــم: شیـــــــریـن◄

குறிச்சொற்கள்

HDTV
hdtv
720p
720
x265
HEVC
HD
2CH
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2017-03-06
பதிவிறக்கங்கள்: 55
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

...آنچه در "روزی روزگاری" گذشت

آرزو میکنم تا آرزوی اِما سوان

...که هیچوقت ناجی نمیشد

براورده بشه

!نه- !اِما-

آرزو میکنم به همونجایی که اِما سوان رفته فرستاده بشم

اِما؟- تو ملکه‌ی شیطانی هستی-

یعنی منو یادت نمیاد

هر ناجی‌ای به یه شرور نیاز داره

!هنری، دست نگه دار

اِما؟- بیا بریم خونه-

این یه سرقته

کی اینجوریش کرده؟

یه یاروی شنل پوش

الهام اِما

دیدی کی زیر شنل بود؟

سلام، مادر

خلاصه‌ای از داستان‌های افسانه‌ای دوران طلایی گذشته

"شهر مینیاپولیس"

زمستان سال 1990

واقعا که نمیخوای اون کتابو بسوزونی میخوای؟

مشکل الانم سرماست

اگه چنین موقعی اینجایی

هیزم نداشتن کوچکترین مشکلته

داستانت چیه؟

فرار کردم، فهمیدی؟

...توی یه یتیم‌خونه‌ی افتضاح بودم

و به تو هیچ ربطی نداره

نه، خواهش میکنم نسوزونش

این داستانها عالین ببین

"جوجه اردک زشت"

وقتی بچه بودم این داستان رو خیلی دوست داشتم

هنوزم بچه‌ای

می‌بینم که سر زبون داری

وقت همسن تو بودم همه‌چیز عالی بود

بهترین داستانها‌ی افسانه‌ای ...درباره‌ی یه موضوعن

تغییر ماهیت

متوجهی؟

ببین، یه اردک به یه غو تبدیل میشه

زیباست

داستانش که اینجوری نیست

اردک... همیشه یه غو بود

فقط... خودش خبر نداشت

شاید تو به این چشم بهش نگاه کنی ولی به نظر من درباره‌ی اعتقاده

در مورد یه جوجه اردک بود ...که انقدر باور داشت میتونه یه غو بشه

که یه روز... بلاخره شد

اگه به اندازه‌ی کافی به یه چیزی باور داشته باشیم

همه‌مون قدرتش رو داریم تا سرنوشتمون رو تغییر بدیم

،حالا که حرفش شد

این واقعا همون سرنوشتیه که میخوای؟

شاید آخرین خونه‌ت بد بوده باشه

ولی به این معنا نیست که یه روزی خونه‌ای خوب پیدا نمیکنی

پس، چقدر مدت توی خیابونها بودی، عزیزم؟

چند روز

و بعد... دوستم منو اینجا آورد

اسمت چیه، عزیز دلم؟

اِما

اِما

نام خانوادگی داری، اِما؟

(سوان (غو

اسمم اِما سوان‌ـه

«روزي روزگاري» قـسـمـت ده از فـصـل ششم "سرسخت‌تر از بقیه"

مترجم: شيرين Shirin DC

رجینا؟

یالا. جواهراتتون رو رد کنین بیاد همین حالا

رابین، منو نمی‌شناسی؟

حرف زدن بسه. جواهرات

خودش نیست

اگه ممکنه گردنبند هم لطف می‌کنید، بانوی من؟

ممنونم

به نظر رسیده وقت رفتن رسیده

رجینا، اونا دنبال توان

دنبال تو می‌گردن

از رودخونه رد شدن

بجنبین. باید مادرم رو پس بگیریم

و اون جادوگر بخاطر مرگ پدر بزرگ و مادر بزرگم تقاص پس میده

خیلی خب. رفتن

...همینو کم داریم توی یه سیاه‌چال بیفتی

.حالا اینجا چه واقعی باشه چه الکی

رابین... پیر نشده

بقیه‌ی آدمای اینجا پیر شدن چطور ممکنه؟

هیچی واقعی نیست. رابین واقعی نیست

اینجا با یه آرزو به وجود اومد

توش غرق نشو

وقتی رفتیم خونه اینجا دیگه برامون مثل یه خواب میشه

چقدر مدت دیگه برمی‌گردیم خونه؟

زیاد طول نمی‌کشه

فکر کنم می‌دونم چطور برگردیم

بجنب. عقب نیوفت

قبل از اینکه اِما برگرده اون یارو رو پیدا میکنیم

اِما اون مرتیکه‌ی شنل پوش رو فقط در صورتی می‌بینه

که پشت میله‌های زندون افتاده باشه

سخت نگیر، رفیق

فکر کردم نقشه‌مون اینه که کمی استراحت کنیم

برفی رو با بوسه از خواب بیدار کنیم و انرژی جمع کنیم

آره ولی حالا که این مرتیکه اومده به شهر نقشه تغییر کرده

ملکه رو به یه مار تبدیل کرده

پس قدرتمنده و میخواد دخترم رو بکشه

عمرا بذارم این اتفاق بیفته اون یارو رو پیداش میکنم

صبر کن، رفیق

معمولا تو از همه‌ی ما منطقی تری

بخاطر منه

...آرزویی که کردم

که ملکه‌ی شیطانی به چیزی که لیاقتشو داره برسه

اون یارو رو اینجا کشونده

تقصیر منه

تا وقتی این وضعیت رو درست نکردم برفی رو بیدار نمی‌کنم

...اگه پشتم نیستی- پشتتم، رفیق-

فقط امیدوارم بدونی داری چیکار می‌کنی

منم همینطور

چطور؟

چطور ممکنه؟

آخه... چطور اینجایی؟ چطور بزرگ شدی؟

بیست و هشت سال زندگی کردم

توی مکانی بودم که زمان متفاوت می‌گذشت

پری سیاه اونجا بزرگم کرد

بهت آسیب زد؟

بستگی داره تعریفت از آسیب چی باشه

منو سرسخت بار آورد

باهات چیکار کرد؟

خیلی کارها کرد تا منو شرور بار بیاره

ولی موفق نشد

چون در تمام اون سالهای تاریک

همیشه تو رو به خاطر داشتم، مادر

سعی کردم تو رو سرمشقم قرار بدم

پس اینجا نیومدی تا ناجی رو بکشی؟

نه، معلومه که به همین خاطر اومدم

چون وقتی بمیره قدرت‌هاش مال من میشه

من ناجی میشم

چرا باید بخوای همچین کاری کنی؟

چون یه سرزمین دیگه هست که الان به ناجی نیاز داره

می‌خوام اون سرزمین رو بلاخره از حکومت ظالمانه‌ی

پری سیاه آزاد کنم

شکست دادن ناجی به اون آسونی که فکر می‌کنی نیست

توی یه الهام دیدم

دیدم که به دست من میمیره

و وقتی اِما سوان رو کشتم بلاخره یه قهرمان میشم

اِما، بیا بریم

هیسس

عقب وایسا

تمام قلمرو می‌خوان سر به تنت نباشه

فقط وبال گردن میشی

همینجا بمون

سلام، پینوکیو

شاهدخت اِما

شایعات وحشتناکی شنیدم که ملکه‌ی شیطانی تو رو دزدیده

نمی‌دونم بگم چقدر خوشحالم که می‌بینمت

اینجا چیکار می‌کنی؟ چی شده؟

داستانش طولانیه

میددونم حرفهام، دیوونگی به نظر میاد

...خیلی وقت پیش

به شدت دلم میخواست یه پسر واقعی بشم

و فقط همین کافی بود که یه نفر یعنی پدرم، بهم باور داشته باشه

تا اتفاق بیفته

من بهت باور دارم، اِما

ممنونم- خواهش میکنم-

خب، چرا من؟

از دست یه چوب تراش معمولی چه کاری براتون برمیاد؟

چوب بتراش و کمک کن از اینجا بریم

پدرت زمانی یه کمد جادویی ساخت

منو از سرزمینی به سرزمین دیگه برد

پدرم خیلی وقت پیش از دنیا رفت- می‌دونم-

تمام خاطرات شاهدخت اِما رو هم دارم تسلیت میگم

امیدوار بودم هنوزم اون کمد رو داشته باشی

کمدی که ازش حرف می‌زنی رو یادمه

ولی سالها پیش تکه تکه‌ش کردم

منو یاد زمان‌های تاریکتری می‌انداخت به شما یه وقت بر نخوره

چه حرفیه

بعد از رفتن من این سرزمین چقدر جای بهتری شد

شاید بتونم کمک کنم

بیشه‌ی سحرآمیزی که پدرم اونجا برای کمد اصلی چوب پیدا کرد رو میشناسم

شاید بتونیم از کارش کپی کنیم

ابزارش رو نگه داشتم

رجینا، نظرت چیه؟

همراه پینوکیو هر کاری از دستت برمیاد" برای برگشتن به خونه انجام بده

می‌دونم که موفق میشی

ولی من تا وقتی جواب سوالم رو نگیرم نمی‌تونم برگردم

می‌دونم رابین اینجا واقعی نیست

...ولی باید بدونم

،مثل بقیه‌ی چیزهای این قلمرو

"رابین هم بدون من خوشبخت تره؟

وای خدا باورم نمیشه] [!!!بلاخره صحنه‌ای که اینهمه مدت منتظرش بودیم

اوناهاش

همون مردی که خالکوبی شیر داره

خودشه؟

گرد پریزاد هیچوقت اشتباه نمیکنه

این فرصت تو برای بدست آوردن عشق و خوشبختی‌ـه

یه شروع تازه بدون هیچ باری روی دوشت

می‌تونی تمام خشمی که روی شونه‌هات سنگینی میکنه رو رها کنی

برو سراغش

!ملکه‌ی شیطانی

!ملکه‌ی شیطانی

زیادی خوش خیالم اگه فکر کنم اومدی تا برام یه نوشیدنی بخری؟

پس تو ملکه‌ی شیطانی هستی

گمون کنم بخاطر گردنبندی که دزدیدم اینجایی

راستش، نه

اومدم تا باهات حرف بزنم

هیچکس برای حرف زدن میخونه نمیاد

تو خوشحالی؟

چه آدم عجیبی هستی

More Farsi Persian subtitles for Once Upon a Time

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left