IT: Welcome to Derry

IT: Welcome to Derry

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

IT Welcome to Derry S01E04 The Great Swirling Apparatus of Our Planets Function 720p HMAX WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 4 IT: Welcome to Derry 2025 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-17
பதிவிறக்கங்கள்: 144
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

یالا، لیلی!

لیلی، آخرین باری که حرف زدیم

گفتی زیاد مطمئن نیستی بتونی توصیف کنی

چیزی که اون شب تو سینما دیدی رو.

هنوزم نمی‌تونم، ولی حالا دیگه لازم نیست چون

چون ما عکس‌ها رو داریم، رئیس باورز.

یه عکس داریم که توش این چیزه شبیه...

...نسخه هیولایی تدیه.

که به شدت ترسناک بود، ریچ.

اون کیه؟

ریکاردو سانتو، آقا. ولی می‌تونید ریچ صدام کنید.

هر چی که تدی، فیل و سوزی رو کشته بود،

دیشب دوباره تو قبرستون افتاد دنبالمون.

شما نصف شب تو قبرستون چه غلطی می‌کردین؟

خب، پسرعمه‌م بمبه یه چیزی بهم گفت

که عموم قبلاً انجام می‌داد. ما فقط داشتیم از اونجا رد می‌شدیم.

آره، یه میانبر می‌زدیم بریم خونه.

و همه شما اتفاقاً یه دوربین هم با خودتون داشتید؟

وقتی که این اتفاق افتاد؟

این بار آماده بودیم.

خب، بذارین یه نگاهی بندازیم.

وای خدای من!

کرن، والاس، به این نگاه کنین.

یا حضرت مسیح!

این دیگه چه کوفتیه؟ من که...

این یه...

این فضله کبوتریه؟

غیر ممکنه.

این چیه؟ گلای خشک شده. چه کمکی! سنگ قبر عمه مری.

یه درخت.

صبر کنین، وایسا. به اون یکی نگاه کنین.

آره، خودشه، درست اونجاست.

مجسمه؟ نه، کوری مگه؟

یه دلقکه!

لحن صحبتتو درست کن، دختر خانم.

با قصه و دروغ اومدی تو این اداره

و اینو به عنوان مدرک بهم نشون میدی؟

تنها چیزی که این مدرکش هست، اینه که تو، لیلی بین‌بریج،

داری واسه خودت یه بلیط یه طرفه می‌خری

برگردی به دیوونه‌خونه.

شما بچه‌ها سرتون تو کار پلیس نباشه

وگرنه غول و اجنه

کمترین نگرانی‌تون خواهد بود.

حرفمو واضح گفتم؟

شاید یه چیز دراکولاییه.

می‌دونی، مثل تو فیلما که بازتابش رو نمی‌بینیم؟

ولی ما که دیدیمش.

می‌تونست ما رو بکشه، ولی نکشت.

انگار داره باهامون بازی می‌کنه.

اولین کاری که من می‌کنم اینه که بفهمم

آیا اتفاقات اینجوری قبلاً تو دری سابقه داشته یا نه.

لیلی، مامانت همینجا بزرگ شده، درسته؟

آره.

هیچ‌وقت از چیزای عجیب غریب حرفی زد؟

نه، و اگه ازش بپرسم،

دوباره منو می‌فرسته جونیپر هیل.

ولی شنیدی چی گفت

شنیدی باورز چی گفت.

می‌خوان بابامو بفرستن شاشنک.

از اونجا دیگه آدم برنمی‌گرده.

خواهش می‌کنم، فقط دارم می‌پرسم. هیچ بزرگسالی هیچ‌وقت باور نمی‌کنه

چیزی که ما دیدیم.

منم باور نمی‌کردم.

صبر کن.

یکی رو می‌شناسم که شاید باور کنه.

سال‌ها بود بهش فکر نکرده بودم،

ولی حالا که گفتی،

یادم میاد چند تا بچه تو دهه سی گم شدن.

راستش، تعدادشون هم کم نبود.

واقعاً؟

خب، دوره رکود اقتصادی بود

و خیلی از خانواده‌ها گرسنه بودن، و بعضی از بچه‌ها...

...فقط یه شبه غیبشون می‌زد.

احتمالاً فرار می‌کردن دنبال یه زندگی بهتر

یا می‌خواستن بار از دوش خونواده‌هاشون بردارن.

روزای سختی بود.

ولی هیچی شبیه...

...چیزی که شما توصیف می‌کنین؟ اوه نه، عزیزم.

نه، هیچی شبیه اون.

ولی نذار این دلسردت کنه

از اینکه بفهمی چه خبره.

بابام همیشه بهم می‌گفت

که با دوستای خوب کنار خودت

هر چیزی ممکنه.

و به نظر میاد که تو هم داریشون.

سلام. خب، این یه سورپرایزه.

خواستم زحمت بردنش به خونه رو از دوشت بردارم.

لازم نبود این کارو بکنی.

فقط خوشحالم که یه جای خوب پیدا کرد.

دارم قهوه دم می‌کنم، اگه دلت خواست.

من هیچ‌وقت به یه فنجون قهوه نه نمی‌گم.

باشه.

بیا تو. ممنون.

پس، خانواده‌تون اصالتاً اهل همین دور و بر هستن؟

اجدادم همینجا تو این دره ساکن شدن،

ولی سرزمین‌های پدریمون اون موقع خیلی بزرگتر بود.

ما گله‌های گوزن رو دنبال می‌کردیم

تا نووا اسکوشیا و دوباره برمی‌گشتیم.

البته این قبل از "مانیفست سرنوشت" بود.

من خودم هیچ‌وقت کانادا نرفتم.

نه؟

هنوزم اون بالاها، اون‌ور مرز فامیل دارم

خب، همون چیزی که خودشون بهش میگن مرز دیگه

برای ما که فقط یه خط رو نقشه است

خب، شوهرت داره چطور کنار میاد؟

فکر کنم با کار روی اون خط لوله جدید سرش رو گرم کردن

لروی خلبانه

شک دارم ربطی به اون داشته باشه

البته اگه هم ربط داشته باشه، بهم نمیگه، ولی...

نه؟

هر وقت ازش می‌پرسم روزش چطور گذشت...

یه بار میگه امنیت ملی، یه بار میگه محرمانه است

این مرد رازهاش از مقبره فرعون توت‌عنخ‌آمون هم بیشتره

یکم حس تنهایی میده

وقتی با یه خلبان ازدواج کردم، می‌دونستم دارم چی رو قبول می‌کنم

اون به دستورات شک نمی‌کنه. من به همه چی شک دارم.

این روال ماست.

می‌تونم یه چیزی ازتون بپرسم؟

البته.

این...

مسئله تئاتر، اون بچه‌های گمشده...

اتفاق وحشتناکیه.

من باید نگران بشم؟

دری جای قشنگیه.

ولی خب، هر از گاهی اتفاقاتی هم میفته.

هیچ وقت فکر بدی نیست کسایی که دوستشون داری رو نزدیک خودت نگه داری.

ببین،

اگه به چیزی احتیاج داشتی، برای حرف زدن...

یه دوست...

بهم زنگ بزن.

بزن بریم.

اینجاست. هالوران!

بیاین بریم! شما اینو دیدین؟

عمرا! من اونو دیدم.

هی، وایسا. بذار برق رو تو اینجا روشن کنم.

پیداش کردم. وایسا. برق رو بزن.

هی هی. آها. تو...

باشه. انجامش دادی. انجامش دادی.

لعنتی.

هی، اینجا از پایگاه یکم دور نیست؟

خوبه.

یعنی هیچ کس نیست که اذیتمون کنه.

مطمئنی این ماله ماست؟ سرهنگ گفت میتونیم ازش استفاده کنیم.

درسته، درسته.

و کس دیگه ای هم اینجا نمیاد؟

پسر، میدونی "از رده خارج شده" یعنی چی؟

نه. اینجا کلا انبار بود.

هر چیزی که لازم داشتن مدت‌ها پیش تخلیه کردن و بردن.

بیا دیگه. این رو ببین.

چی؟ این یه گندیه لعنتی!

آره. ولی چیز مهم اینه که...

پتانسیل داره.

عمرا.

نه، ببین. بار رو اینجا میذاری، سیستم صوتی رو اونجا.

هی.

هی هی، هالوران. شاید بتونی یه...

منقل یا گاز رومیزی یا یه چیزی جور کنی، میدونی؟

میتونیم اینجا رو آشپزخونه کنیم!

واسه بچه‌ها یه کم غذا بپزیم.

و دوست‌دختراشون.

نمیتونی اون کارا رو تو پایگاه انجام بدی.

اینجا هم تا وقتی این لعنتی رو تمیز نکنیم، نمیتونیم هیچ غلطی بکنیم.

بیاید دیگه. همتون دارین میخندین انگار مجبور نیستیم این آشغالا رو تمیز کنیم.

لعنتی. بیاید اینجا رو تمیز کنیم، آقایون.

بله قربان.

میشه کمکم کنین این رو؟ خیلی سنگینه.

بیا داداش. شاید بتونیم از چند تا از این چیزا اینجا استفاده کنیم.

همش لعنتی خرابه.

اینجا غذا هست.

اینجا غذا هست؟ اه لعنتی.

یک فلش نوری شدید ایجاد میشه.

درخشان‌تر از خورشید. میتونه شما رو به شدت به زمین بزنه.

یا پرتابتون کنه به سمت درخت یا دیوار.

اون یک انفجار به این بزرگیه.

میتونه ساختمان‌ها رو درهم بشکنه و تابلوها رو واژگون کنه.

و پنجره‌ها رو در سراسر شهر بشکنه.

اما اگه مثل برت، سرتون رو پایین بگیرید و پناه بگیرید،

خیلی ایمن‌تر خواهید بود.

فلش بمب اتمی میتونه شما رو بسوزونه.

بدتر از یه آفتاب‌سوختگی وحشتناک.

مخصوصا جایی که پوشش ندارید.

خب، من و شما پوسته نداریم.

که مثل برت لاک‌پشته بریم توش.

پس باید به روش خودمون پناه بگیریم.

اول، سرتون رو پایین بگیرید، و بعد پناه بگیرید.

و خیلی محکم...

پشت گردن و صورتتون رو بپوشونید.

زیر میز سرتون رو پایین بگیرید و پناه بگیرید.

دنبال این‌ها می‌گردی؟

داشتم مرتب می‌کردم و اینا رو پیدا کردم که چپونده شده بودن...

توی یه پاکت ته اون کشو.

چی شده ویل؟

من بودم... و به من دروغ نگو.

رونی دوست منه.

اون قسم میخوره که باباش این کار رو نکرده و من باورش می‌کنم.

ولی پلیس باور نمی‌کنه چون باباش تو تئاتر کار می‌کنه.

آره، میدونم عزیزم.

خب...

من و چند تا بچه دیگه، ما...

با هم جمع شدیم تا بفهمیم چطور میتونیم بهش کمک کنیم، وقتی...

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left