Schmigadoon! - Second Season

Schmigadoon! - Second Season

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

Schmigadoon S02E04 Something Real 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
Schmigadoon S02E04 Something Real 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
Schmigadoon S02E04 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Schmigadoon S02E04 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Schmigadoon S02E04 720p/1080p WEB H264-CAKES
Schmigadoon S02E04 2160p WEB H265-GLHF
Schmigadoon S02E04 HDR 2160p WEB H265-GLHF
Schmigadoon S02E04 WEB x264-TORRENTGALAXY
Schmigadoon S02E04 720p WEB x265-MiNX
Schmigadoon S02E04 WEBRip x264-ION10
கருத்துரை வழங்கியவர் iredprincess
█⫸ iredprincess | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

குறிச்சொற்கள்

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
HD
x264
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-04-20
பதிவிறக்கங்கள்: 27
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 194 வரிகள்.

‫«شمیگدون! یه چیزِ واقعی» ‫

‫«شمیکاگو»

‫‫‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: @‫DigiMoviez

‫عالیه. خیله‌خب.

‫می‌دونی چیه؟ ‫کلا از این ماشینِ خوشمم نمی‌اومد. می‌تونیم پیاده بریم.

‫- باشه. پیاده می‌ریم. ‫- باشه.

‫به این زودی‌ها می‌رید؟

‫- بله، بابت همه‌چیز ممنونیم. ‫- بله.

‫- اما خیلی داشت بهتون خوش می‌گذشت. ‫- خوش؟ خوش؟

‫نه مل، لطفا با راوی درگیر نشو.

‫بذار بهت بگم لحظات خوش یعنی چی.

‫توی شمیگدون بودن خوش گذروندن داشت.

‫پیراهن‌های خوشگل

‫و بچه‌های رقاص

‫و تونل‌های رمانتیک واسه ‫سواری‌های عاشقونه داشت.

‫واقعا؟

‫و همه‌شون خوش و خرم و سرحال بودن.

‫اما اینجا؟ دوست ندارم اینطوری بگم بهتون، ‫اما اینجا اصلا جای خوش گذرونی نیست.

‫نمی‌دونم.

‫به نظر می‌رسید رو صحنۀ کلاب ‫واقعا لحظات خوشی رو می‌گذروندی.

‫آره، خب درسته. ‫یکمی هیجان‌انگیز بود.

‫پیدا کردن سرنخ.

‫و تموم اون کارآگاه بازی‌ها.

‫اون کارها رو کردم

‫فقط برای اینکه جونِ جاش در خطر بود.

‫اما حالا که دیگه در امانه، ‫پس دیگه از این قبرستون می‌ریم!

‫خدافظ.

‫خیله‌خب، پس خدافظ.

‫با من در تماس باشید.

‫از این خبرها نیست.

‫ترجمه و زیرنویس از ‫ireprincess ‫31‏ فروردین 1402

‫نه.

‫و سپس جاش و ملیسا متوجه شدند ‫که هنوز در شمیکاگو هستند. وای وای.

‫واقعا فکر کردید ‫پایان خوشتون این بود؟

‫بخاطر قتلی که مرتکبش نشدید تبرئه بشید ‫و بتونید به خونه برگردید؟

‫- بله، بخاطرش خیلی خوشحال بودیم. ‫- آخه چطوری پایان خوش به حساب نمیاد؟

‫شما دو تا باید چیزهای زیادی ‫درمورد خوشبختی یاد بگیرید.

‫واقعا؟ باشه.

‫- حالا که شما عقل کلی و خردمند... ‫- ممنونم.

‫چرا بهمون نمی‌گی که برای رفتن از اینجا ‫باید چه خاکی به سر بریزیم؟

‫- واقعا می‌خواید بدونید؟ ‫- بله!

‫باید...

‫خودتون ازش سر در بیارید!

‫خیله‌خب، درست نیست.

‫اصلا به درد نمی‌خوری!

‫شما هم همینطور.

‫منظورت چیه الان؟

‫حالا چیکار کنیم؟

‫- نمی‌دونم. ‫- خیلی شرمنده‌ام.

‫همه‌ش تقصیر منه. ‫من پیشنهاد دادم که اینجا بیایم.

‫نه، تو فقط سعی داشتی کمک کنی،

‫و حتی نمی‌دونم دیگه ‫کسی می‌تونه بهم کمک کنه یا نه.

‫اینطوری نگو مل.

‫مسئله تو نیستی. ‫اینجا رسما همه غمگین‌ان.

‫صبر کن.

‫- شاید مسئله همینه. ‫- چی؟

‫شاید نتونستیم عبور کنیم بخاطر اینکه ‫این پایان خوش فقط برای خودمون نیست.

‫شاید باید برای همه اتفاق بیفته.

‫راوی الان گفت که ‫اصلا به دردشون نخوردیم.

‫شاید اینم یه سرنخه.

‫شاید باید به بقیۀ آدم‌هایی که اینجا هستن ‫کمک کنیم که خوشبخت بشن.

‫آره، حتما همینه.

‫اما چطوری می‌تونیم ‫یه پایان خوش برای همه رقم بزنیم

‫وقتی حتی برای خودمونم ‫کاری نمی‌تونیم بکنیم؟

‫خوشبختی چیه اصلا؟

‫و چطوری قراره ما در این زمینه متخصص باشیم؟

‫- مل... ‫- نه، نه، جدی می‌گم.

‫تموم تصمیماتی که گرفتیم رو می‌گم، درسته؟

‫مثل پزشکی خوندن، ‫ازدواج کردن، به حومه نقل مکان کردن،

‫همش بخاطر این بود که فکر می‌کردیم ‫خوشبختمون می‌کنن اما اینطور نبود.

‫کجا رو اشتباه رفتیم؟ ‫اینجا این آدم‌ها کجای زندگیشون اشتباه رفتن؟

‫گمون نکنم اشتباهی کرده باشیم. فقط... ‫نمی‌دونم. زندگی سخته.

‫چرا؟

‫چرا باید زندگی انقدر سخت باشه؟ ‫چرا نمی‌تونه راحت پیش بره؟

‫والا جواب سوالت رو نمی‌دونم.

‫کاری از دستم برنمیاد اما به نظرم ‫کلید ماجرا، «دولی»ـه.

‫دولی؟

‫همون قصابه که بابای جنی‌ـه.

‫فکر می‌کنه با انتقام گرفتن ‫خوشحال می‌شه،

‫اما شاید تنها چیزی که نیاز داره ‫اینه که دوباره با جنی دیدار کنه،

‫تا بتونه توضیح بده که گناهکار نیست و ‫جنی هم بتونه دوباره سایۀ پدر بالاسرش باشه.

‫من...

‫که اینطوری دولی خوشحال می‌شه، ‫که باعث خوشحال شدن «کادول» هم می‌شه،

‫و باعث خوشحال شدن جنی می‌شه، ‫و کرت از این بابت ناراحت می‌شه،

‫که باعث می‌شه همه خوشحال بشن.

‫- دیدی؟ پایان خوش. ‫- درسته.

‫- اگه موضوع بزرگتر از این حرف‌ها باشه چی؟ ‫- مثلا چی؟

‫شاید مجبور باشیم هیتلر کوچک رو بکشیم.

‫- چی؟ ‫- هیتلر کوچک رو بکشیم.

‫به نظرت این چه سالیه اصلا؟

‫نمی‌دونم. خیلی مبهمه.

‫قرار نیست کسی رو بکشیم خب؟ ‫تازه از زندون درآوردیمت.

‫می‌دونم. فقط فکرهای زیادی به ذهنم رسید.

‫- بله. می‌دونی چیه؟ از این بابت ممنونم. ‫- و این می...

‫اما به نظرم احتمالا این مسئله راجع به ‫افرادی باشه که باهاشون آشنا شدیم.

‫آره، حتما.

‫شما عاشق‌ها سیگار دارید؟

‫نوچ، همچنان سیگار نمی‌کشیم.

‫چقدر تو نازی.

‫حتما این اطراف یه سیگاری هست.

‫- چی؟ ‫- برو باهاش صحبت کن.

‫- چی بگم؟ ‫- یه چیزی درمورد پدرش.

‫- باشه، آره. ‫- از پسش برمیای.

‫هی جنی، یه داستان بامزه بگم.

‫حدس بزن کی رو دیدم؟

‫پدرت.

‫خیلی عجیبه.

‫من که اصلا پدر ندارم.

‫ببین می‌دونم ممکنه باهاش مشکلاتی داشته باشی...

‫مشکلات؟

‫پدرم، مادرم رو کشت.

‫بعدش افتاد زندون، ‫منم رفتم یتیم‌خونه،

‫و از اون موقع به بعد ‫خودم باید از خودم مراقبت می‌کردم.

‫اصلا می‌تونی تصور کنی ‫که چی به من گذشته این همه مدت؟

‫می‌تونی؟

‫خیلی شرمنده‌ام جنی.

‫و اصلا نمی‌تونم چنین دردی ‫که تو متحمل شدی رو تصور کنم.

‫اما اگه بابات مامانت رو نکشته باشه چی؟

‫اگه تموم این مدت بی‌گناه بوده ‫و شدیدا دلتنگت بوده چی؟

‫ملیسا! تمومش کن.

‫نمی‌خوام با پدرم هیچ ارتباطی داشته باشم.

‫و تا جایی‌که من خبر دارم، اون مُرده.

‫متوجه شدی؟

‫هورا!

‫معرکه شدی. ‫خیلی بهتر از وقتیه که مو داشتی عزیزم.

‫مو.

‫هی جنی، نظرت چیه بریم ‫یه جایی که معرکه‌ست؟

‫بزن بریم.

‫می‌دونم دارم چیکار می‌کنم.

‫چقدر شگفت‌آوره. اینجا کجاست؟

‫به نظرت یه مُشت هیپی ‫می‌تونن کمکی بکنن؟

‫مگه نمی‌خواستی جنی ‫به پدرش یه فرصت بده؟

‫و این قبیله هم کلا حول محور عشق ‫و بخشندگی و این چیزها می‌چرخه.

‫فقط دارم امتحانش می‌کنم.

‫- چقدر همه راحت لباس پوشیدن. ‫- آره.

‫بله، درسته. فقط بذار بهت هشدار بدم، ‫ممکنه یکمی با تازه‌واردها سرد رفتار کنن.

‫- سلام! ‫- سلام دوست من!

‫به قبیله خوش اومدی.

‫خوش اومدم.

‫خب، خب، خب. پسرکِ عیاش برگشته.

‫- یکی مکتوبش کنه. ‫- با من!

‫خوش برگشتی جاش.

‫ممنون رفقا.

‫و همچنین به خانم پیر جاش، ملیسا خوشامد می‌گم.

‫- ملیس... ‫- چیزی نیست... نمی...

‫نه، نیازی نیست.

‫و یه تازه‌وارد.

‫- جنی هستم. ‫- خوش اومدی جنی.

‫من توفرم.

‫درست به موقع برای ‫دورهمیِ قبیله‌ای اومدید.

‫- باشه. ‫- وای پسر.

‫دورهمیِ قبیله‌ای!

‫دورهمیِ قبیله‌ای!

‫- آره. بسیارخب. ‫- خیله‌خب، اونطوری نکن.

‫اول از همه، ‫بیاید سیاست گرانولا رو مرور کنیم.

‫«یه قاشق بگیر، یه قاشق بذار.» هست.

‫- همه متوجه شدید؟ ‫- یادم می‌مونه.

‫بسیارخب، کی می‌خواد حکایت بشنوه؟

‫من، من، من.

‫خیله‌خب، یه پیشنهاد می‌خوام.

‫می‌تونه یه آدم، یه مکان، یا یک شیء ‫معمولی باشه که توی خونه پیدا می‌شه.

‫- توفر! ‫- اسقاطی!

‫گل!

‫- پدر! ‫- «پدر» خوبه.

‫خیله‌خب. با «پدر» پیش می‌ریم.

‫بذار ببینم.

‫این داستان درمورد پدرمون ‫توی بهشت...

‫ببخشید. من...

‫من فقط همینطوری دارم می‌گم، نظرتون چیه ‫اگه کلا درمود یه پدر معمولی باشه؟

‫خب باشه.

‫یه پدر معمولی داشته ‫با پسر ارشدش سفر می‌کرده...

‫یه پیشنهاد بدم؟ شاید دخترش باشه.

‫خیله‌خب، باشه.

‫داشته با دخترش سفر می‌کرده...

‫- می‌دونی چیه؟ ‫- دیگه پیشنهاد بسه، خب؟

‫- ببخشید. ‫- خیله‌خب.

‫داشته با دختر ارشدش سفر می‌کرده ‫که به یک روستایی می‌رسن...

‫ببخشید، یه چیز دیگه بگم و آخریه.

‫ولی نظرتون چیه که این پدر ‫همراه دخترش نباشه؟

‫درسته، درسته. آره و...

‫شاید یه چیز واقعا بدی رخ داده

‫و مدت زیادی رو از همدیگه دور بودن.

‫- واقعا؟ اون... ‫- آره. اون...

‫ما باید...

‫باشه.

‫هورا!

‫مل.

‫نه.

‫بسیارخب، این داستان درمورد...

‫شعرـه.

‫- می‌تونی انجامش بدی؟ ‫- فکر تو بود.

‫درسته اما آواز خوندنِ تو بهتره دیگه.

‫اینجا همه از من متنفرن.

‫- می‌شه لطفا فقط... ‫- فقط انجامش بده!

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left