முதல் 186 வரிகள்.
بیرون نرید
دوستاتون رو راه ندید
برامون فرقی نمیکنه کی باشن
همه جا کاملاً پلمپ شده
برد هنوز مفقوده
و تا وقتی پیداش نکنیم، همه بازداشتن
برد حتماً یه جوری
از بین این دیوارها رفتوآمد میکنه
هی ماکرو، این مدیائه با اون دمودستگاهش
دوستاتون رو راه ندید
برامون مهم نیست کی باشن
تمام خروجیها بسته شدن
برد هنوز مفقوده
و تا پیداش نکنیم همه دورش هستن
میخوام صندلیم رو توی شورا پس بگیرم
شوخی نداریم، پس همه دنبالش بگردید
نه
من میتونم برد رو برات پیدا کنم
فکر کنم توی «فرکتال» بهت گفتم، دیگه دور و بر من نپلک
صندلیم رو توی شورا پس میدی؟
باشه، تمام این جادو جنبلها قبول
به دستور ماکرو
نگران نباش، این پاندول هر چی رو بخوام پیدا میکنه
برامون فرقی نمیکنه کی باشی
تمام خروجیها بسته شدن. (صدای جیرجیر در)
برد هنوز مفقوده
اون بازداشته تا... هی، سطلآشغال
برد
آره، من بردم
آروم حرف بزن، دقیقاً اون بیرون شنود گذاشتن
بهت افتخار میکنم، جی
که تا اینجا اومدی و تسلیم ماکرو نشدی
واقعاً خودتی
اما تو که فقط یه بچهای
توقع چی رو داشتی؟
پدرم رو
پدر دیگه چیه؟
اون کسیه که نگرانته
چون اون بهت زندگی داده
اون بهت یاد میده چیکار کنی و چطور باشی
یه رهبر؟
یه جورایی
تو پدر منی، برد زیگلر
زیگلر؟
اینطوری تلفظ میشه
جلیقه قدرت متعلق به توئه
پس جی حتی توی کما هم نسبت به پدرش احساس داره
احساسات خیلی قوی
این برای من چیز جدیدیه
یعنی حالا به جای فیزیوتراپ
باید روانشناس باشیم؟
نمیتونیم درمان رو متوقف کنیم
فقط باید یکم دامنهاش رو گسترش بدیم
باید چیزهایی که درباره مرگ برد میدونم رو بدونی
جلیقه قدرت داره یه دنیای دیگه رو بهم نشون میده
ما هم یه دنیای دیگه رو دیدیم
من به اونجا رفتم و چیزهایی دیدم
کار این جلیقه همینه
چی دیدی؟
یه حس تعلق فوقالعادهای اونجا هست
اصلاً دلم نمیخواست از اونجا بیام
با اینکه چیزهایی که دیدم خیلی عجیب بودن
طوری که دور هم جمع شده بودن
انگار همیشه همونطوری بودن
بچههای کوچولو در کنار پیرمردهای چروکیده
خانوادهها
چی؟
پدر و مادرها، پدربزرگ و مادربزرگها
اونا زیبا بودن
شخصیت داشتن
انگار تو رو همونطوری که بودی قبول میکردن
میدونستم اگه بتونم بمونم
اونا ازم استقبال میکنن و مراقبم هستن
اما نمیتونستم
من از اونجا اومدم
من بهش میگم «خونه»
ما خودمون رو توی کریستال دیدیم
یعنی ما هم اهل اونجاییم؟
نمیدونم
میدونستم
میدونستم «خونه» واقعیت داره
آره، حق با جی بود
این جلیقه قدرت کجاست؟
از ماکرو مخفیش کردم
اون نمیخواد بچهها از دنیای دیگه باخبر بشن
میخواد همهچی همینطوری که هست بمونه
نمیتونستم ریسک کنم و بذارم جلیقه دست اون بیفته
واسه همین ماکرو زندانیت کرد؟
توی سفرهایی که به اونجا داشتم
اسمش رو چی گذاشتی؟
خونه؟
آره، خونه
فکر کردم میتونم از اون آدمها یاد بگیرم
که چطور رهبر بهتری باشم
فکر کنم زیادی اونجا موندم
چون آخرین باری که برگشتم
ماکرو مشاور مورد اعتمادم رو تحت سلطه خودش درآورده بود
داره بالا رو نشون میده
اونا توی اتاق بردن
همه میدونستیم یه جای کار میلنگه
مردم حتماً کمکت میکردن تا از شر ماکرو خلاص بشی
واقعاً؟
ماکرو همهکارها رو به اسم من انجام میداد
اما اگه بعضی از آدمهای داخل برج
هنوز اونقدر بهم اعتماد داشتن که کمک کنن
اوه، حتماً دارن
کمک میکردن
اما الان همهچیز تحت کنترل ماکروئه
ماکرو نمیخواست قدرت رو به من منتقل کنه
آره
جلیقه قدرت چی؟
مگه قدرتمند نیست؟
آره
آره. (موسیقی پرتنش)
یادمه با هم رفتن به اون سفر
جفتشون عاشق ماهیگیری بودن
آمادهای؟
اون بالا. (صدای زور زدن)
حالا تو منو نگه دار
جیره رو برداشتی؟
(موسیقی پرتنش)
دوستت دارم
مراقب باش. خداحافظ
وقتی جی همراهش بود
برد همیشه خیلی به ایمنی اهمیت میداد
اون شب، پلیس بهم زنگ زد
بهم گفتن که جی توی بیمارستانه
و دارن به خاطر شوک تحت درمان قرارش میدن
و گارد ساحلی دنبال شوهرم میگشت
چی شد؟ (صدای قدمهای سریع)
اونا هیچوقت برد رو پیدا نکردن
و جی همیشه میگفت هیچی یادش نمیاد
(صدای پاشیدن آب)
جی چطور سر از بیمارستان درآورد؟
بهم گفتن یه نگهبان فانوس دریایی اونو دیده
اون نمیدونست جی چند وقت اونجا تنها بوده
یعنی ممکنه جی شاهد غرق شدن پدر خودش بوده باشه؟
با جلیقه قدرت میتونی به یه دنیای دیگه بری
چون شاید یه زمانی این دو تا دنیا با هم بودن
و شاید بتونی دوباره اونها رو به هم برگردونی
جلیقه قدرت چیه؟
آب اونو آورد به ساحل
فکر کنم از فانوس دریایی اومده
نه از سرزمین موعود
بیا
بیا، این مال توئه
دارم پسش میدم
این مال من نیست
بهم اعتماد کن
حروف اول اسم پدرت روشه
پدرم؟
آره، پدربزرگم
بیخیال
ممنون
برد، توی اتاق خودت قایم شدی
زرنگی
مهمون هم که داری
چه صمیمی! (با خنده)
نقشهام خودش جور شد
ما با هم معامله کردیم دوست من، یادته؟
فراموشش کن، ماکرو
نه، انجامش میدیم
من رهبری رو به جی واگذار میکنم
سلام عزیزم
میخوام قصه رو دوباره تعریف کنی
تا جی هم بشنوه
جی، اون آخرین سفر با پدرت رو یادته؟
اینا اینجا چیکار میکنن؟
اون گریمور و آرایشگر مخصوص خودش رو میخواد
وگرنه جلوی دوربین نمیره
خیلی خب. (صدای قدمهای سریع)
خب همگی، داستان رو گوش کنید
برد، تو قراره به مردمی که اون بیرونن بگی
که داری مهار قدرت رو به جی میسپاری
جی، تو قدرتمند و در عین حال متواضع به نظر میرسی
اونا دوستت دارن، از این استفاده کن
تو هم قراره به مردم بگی
که میخوای اعتماد کاملت رو به «بنده» بسپاری
حله؟
حله
پنج دقیقه وقت دارید همگی
اوه، نگران متن هم نباشید
همهاش روی کارتهای راهنما هست
مطمئنی میدونی داری چیکار میکنی؟
آره
نمای دو نفره ازشون بگیر
No comments yet. Be the first to leave one.