முதல் 104 வரிகள்.
عالیه! ایول
بویـا! ووهو
ریون
نوبت بازی توئه، دختر
بیستبوی میتونه جای من بازی کنه. من با کتابم راحتم
چی؟ ترجیح میدی کتاب بخونی تا اینکه "بابِل باتس" بازی کنی؟
این فقط یه کتاب معمولی نیست
کتابِ "پونیهای خیلی خوشگل، مسیرت رو انتخاب کن!"ـه
"پرونده معمایی و سریِ برجِ تافی"
من کل مجموعهاش رو دارم
این کتابا چرت و پرتن پسر
اشتباه میکنی! اینا بهترینن
هر چند صفحه یکبار، به خواننده حق انتخاب داده میشه
بعدش میری به همون صفحهای که با انتخابت هماهنگه
داستان هر دفعه یه جورِ دیگه پیش میره
من تا حالا نشنیده بودم کتابی بذاره
ماجراجوییِ خودت رو تجربه و انتخاب کنی
اه! ازشون متنفرم
انتخاب فقط یه توهمه
همهمون با دستهای سردِ سرنوشت هدایت میشیم
من ترجیح میدم صفحهای رو پیدا کنم که شخصیتم توش میمیره
تا بتونم برگردم و یه کار واقعاً باحال انجام بدم
بهتره پشت سرِ کتابم مزخرف نگی
این مالِ کتابخونه "آزاراث"ـه و پر از جادوئه
یه کتاب مثلاً میخواد چیکار کنه؟
چشمام رو به یه دیدگاه جدید باز کنه؟
اوه! امیدوارم این کتابِ ترسناک دایره لغاتم رو وسیع نکنه
یالا، پسِش بده
آخ! واو
بهت گفتم با کتاب کلکل نکن
ببخشید کتاب! قصدم توهین نبود
غلط کردم
آخ! میدانستم یه دلیلی داره که من کتاب نمیخونم
نگاه کنید
به خودمون نگاه کنید
ما بالهای کوچولو و دم و یالِ اسبی داریم
چرا حس میکنم
یهو برای گروه سنیِ دو تا شش ساله جذاب شدم؟
این خیلی باحاله
ما داخل کتابِ "پونیهای خیلی خوشگل" منیم
کتابِ ماجراجوییِ "مسیرت رو انتخاب کن!"
اصلاً هم باحال نیست
باید بفهمیم چطوری برگردیم خونه
تنها راهش اینه که داستان رو تموم کنیم
باید کریستالِ آبنباتی رو بگیریم
از "گابلینِ پاستیلی"
و برِش گردونیم به "برج تافی"
پس منتظر چی هستیم؟ پرواز کنیم
چی؟ چی شده؟
چرا نمیتونیم ماجراجوییمون رو شروع کنیم؟
این داستانها فقط وقتی جلو میرن که خواننده یه انتخاب بکنه
خب، خواننده کیه؟
الو؟
اوه نه
شما احمقا توی اون کتاب چیکار میکنید، پسر؟
به عنوان اسبهای بالدارِ کوچولو خیلی گوگولی شدید
استار، بیستبوی
من این کتاب رو هزار بار خوندم
فقط انتخابهایی که بهتون میگم رو انجام بدید
و همه چی درست پیش میره
اوه نه، به نظر میاد خیلی کار ببره، پسر
باید انجام بدید، وگرنه
هیچوقت زنده از اینجا بیرون نمیایم
ما باید انجام دادنِ کمک به دوستان رو بکنیم، بیستبوی
باشه، قبوله
"تو و دو تا دوستِ خوشگلت
ماجراجوییتون رو به سمت برج تافی شروع میکنید. آیا شما
از جنگلِ نیشکر رد میشید؟
یا تپههای کوکی؟"
من جنگل نیشکر رو انتخاب میکنم
نه، صبر کن! هه؟
اوماوم
این جنگل بوی شکریِ خیلی خوبی میده
تو و دوستات
زیر یه درختِ شکریِ در حالِ سقوط له میشید
سفر شما به پایان رسید. چی؟
آخ
تو انتخابی رو کردی که هست اشتباه
ردیفه، درستش میکنم
اینبار تپههای کوکی رو برمیدارم
برگشتیم
"تو و دوستات خودتون رو پیدا میکنید
توی یه بیابونی که در واقع یه دسرِ خوشمزهست."
اینجا منو یادِ کرم و خاک میندازه
اون چیه؟
یه فنجون کوکیِ خرد شدهست که توش یه کرمِ پاستیلی قایم شده
جالبه که اینو گفتی
"آهاااااای
قدمهای شما بیدار کرده
امپراتورِ کرمِ پاستیلیِ خفته رو
آیا شما... باهاش وارد نبرد میشید؟
یا سوارش میشید؟"
معلومه دیگه! باید سوار اون کرمه بشی
چی؟ من سوارِ اون نمیشم
اوه، چرا، میشی
"شما کرم رو رام کردید
و حالا قهرمانِ قبیله خرسهای پاستیلی هستید
آیا شما... مسیرِ بستنی رو ادامه میدید؟
یا به عنوان رهبر جدیدشون باقی میمونید؟"
گزینه "مسیر رو ادامه بدید" رو انتخاب کن
ولی حاکم شدن به نظر باحال میاد
من موافقم. رهبرشون شو
نه، نکن
باشه، باشه. همچین هم بد نیستا
No comments yet. Be the first to leave one.